|
معلم و شاگرد به وبلاگ خودتان خوش آمدید
| ||
|
آیا می دانید آیا می دانید نوزاد بیش از 300 استخوان دارد که با رشد بعضی از آن ها به یکدیگر جوش می خورند. آیا می دانید تقریبا یک سوم وزن یک زن و یک دوم وزن یک مرد را ماهیچه تشکیل می دهد. آیا می دانید 30 برابر جمعیتی که امروزه بر روی کره زمین است در زیر خاک مدفون اند. آیا می دانید با یک مداد می توان خطی به طول 56 کیلومتر کشید. آیا می دانید عقرب ها تنها موجوداتی هستند که اشعه رادیواکتیو تاثیری بر آنها ندارد. آیا می دانید عقرب ها دو دشمن دارند که یکی از آن ها یک نوع سار و دیگری مگس است. آیا می دانید شیشه به ظاهر جامد است ولی مایعی است که با سرعت بسیار کند حرکت می کند. آیا می دانید اولین راه شوسه و زیرسازی شده در جهان توسط داریوش ساخته شد. آیا می دانید نور می تواند در یک ثانیه 7.5 دور، دور زمین بچرخد. آیا می دانید اگر تمام رگ های خونی را در یک خط بگذاریم تقریبا 97000 کیلومتر می شود. آیا می دانید سرعت صوت در فولاد 14بار سریع تر از سرعت آن در هواست. آیا می دانید وقتی مگس بر روی یک میله فولادی می نشیند به اندازه 2میلیونیم میلیمتر خم می شود. آیا می دانید فشار در مرکز خورشید تقریبا 700 میلیون تن بر 5/4 مترمربع است. آیا می دانید طول عمر مردم سوئد و ژاپن از دیگر ملل جهان بیشتر است. آیا می دانید داغ ترین نقطه زمین در دالول اتیوپی است که دمای هوا در سایه 94 درجه است. آیا می دانید 1 لیتر سرکه در زمستان سنگین تر از تابستان است. آیا می دانید 60 درصد از ماهواره های جهان، نظامی و 40 درصد بقیه غیرنظامی است. آیا می دانید در هر ثانیه 5000 بیلیون بیلیون الکترون به صفحه TV برخورد می کند تا تصویر را ایجاد کند. آیا می دانید یک بیلیون برابر با میلیون ضرب در میلیون است. آیا می دانید شانس شبیه بودن دو اثر انگشت 1 به 64 میلیارد است. آیا می دانید یک گالن روغن سوخته، می تواند تقریبا 1 میلیون گالن آب تمیز را آلوده کند. آیا می دانید خوردن 1 سیب اول صبح، بیشتر از قهوه باعث دورشدن خواب آلودگی می شود. آیا می دانید قدیمی ترین آدامسی که جویده شده، متعلق به 9000 سال پیش بوده است. آیا می دانید اسکیموها هم از یخچال استفاده می کنند، منتها برای محافظت غذا در مقابل یخ زدن. آیا می دانید جویدن آدامس هنگام خردکردن پیاز مانع از اشک ریزی شما می شود. آیا می دانید در 4000 سال قبل، هیچ حیوانی اهلی نبود. آیا می دانید به طور متوسط روزانه 12 نوزاد به خانواده ها اشتباه داده می شوند. آیا می دانید هیچ کس نمی داند چرا صدای اردک ها اکو نمی شود. آیا می دانید سس کچاپ در سال 1830 به عنوان یک دارو به فروش می رفته است. آیا می دانید لئوناردو داوینچی 10 سال طول کشید تا لب های مونالیزا را نقاشی کند. آیا می دانید وقتی پاهایتان را آرام بالا بیاورید و به پشت بخوابید در ماسه فرو نمی روید. آیا می دانید اکثر افراد در کمتر از 7 دقیقه خوابشان می برد! آیا می دانید یک انسان 8 ثانیه بعد از قطع گردن هنوز به هوش است. آیا می دانید سالی 500 شهاب سنگ به زمین برخورد می کنند. آیا می دانید خورشید روزی 126000 میلیارد اسب بخار انرژی به زمین می فرستد. آیا می دانید کوچک ترین زمین فوتبال ساخته شده یک بیست هزارم یک تار مو است. آیا می دانید با دویدن می توان مسافر زمان بود و کسری از ثانیه از دیگران بیشتر عمر کرد. آیا می دانید 56 درصد افرادی که چپ دست هستند، تایپیست اند. آیا می دانید برای تولید 1 لیتر بنزین 23.5 تن گیاه در گذشته مدفون شده است. آیا می دانید هر 1 دقیقه نسل یک موجود زنده منقرض می شود. آیا می دانید داوینچی با یک دست می نوشت و با دست دیگر نقاشی می کشید. آیا می دانید گوش و بینی در تمام طول عمر رشد می کنند. آیا می دانید آب دریا بهترین ماسک صورت است. آیا می دانید در ساخت برج ایفل 2.5 میلیون پیچ و مهره به کار رفته است. آیا می دانید بینی انسان قادر به تشخیص 10000 نوع بوی مختلف است. آیا می دانید انرژی که خورشید در 1 ثانیه تولید می کند برای مصرف 1 میلیون سال زمین کافی است. آیا می دانید غیرممکن است که بتوانید با چشم باز عطسه کنید. آیا می دانید ما در طول زندگیمان 18 کیلو پوست می اندازیم. آیا می دانید رنگ مورد علاقه 80 درصد آمریکایی ها آبی است! آیا می دانید وقتی شخصی در سریلانکا سرش را از طرفی به طرفی دیگر تکان می دهد یعنی "باشه". آیا می دانید در این دنیا تعداد جوجه ها از آدم ها بیشتر است. آیا می دانید نوارهای لاستیکی خیلی طول می کشد تا سرد شوند. آیا می دانید مغز در هنگام خواب فعال تر از وقتی است که تلویزیون می بینید آیا می دانید اگر مادران در زمان بارداری سیب به خصوص سبز استفاده کنند نوزادانشان زیبا می شوند. آیا می دانید مادران باردار از انگور و جوانه گندم و امگا 3 استفاده کنند بچه های آن ها تیزهوش می شوند. آیا می دانید خورشید فقط 1 بر 40000 جرم خود را از دست داده است. آیا می دانید ایران 1018 شهر دارد. آیا می دانید پرآب ترین رود ایران کارون در خوزستان است. آیا می دانید بام ایران استان چهارمحال و بختیاری است. آیا می دانید هر فردی در طول 24 ساعت 23هزار بار نفس می کشد.
موضوعات مرتبط: آیا میدانید علمی و تاریخی [ جمعه بیست و نهم اردیبهشت 1391 ] [ 19:20 ] [ حسینی ]
۱:فرض کنید راننده اتوبوس برقی اید. در ایستگاه اول 6 نفر وارد اتوبوس می شوند ، در ایستگاه دوم 3 نفر بیرون می روند و 5 نفر سوار می شوند. راننده چند سال دارد؟
۲:پنج کلاغ روی درختی نشسته اند ، 3 تا از آنها در شرف پروازند ، حال چه تعداد کلاغ روی درخت باقی می ماند؟
۳:چه تعداد از هر نوع حیوان به داخل کشتی حضرت موسی برده شد؟
۴:شیب یک طرف پشت بام شیروانی شکلی ، 60 درجه و طرف دیگر 30 درجه است ، خروسی روی این پشت بام تخم گذاشته است. تخم به کدام سمت پرت میشود؟
۵:این سوال حقوقی است. هواپیمایی از ایران به سمت ترکیه در حرکت است و در مرز این دو سقوط می کند ، بازمانده ها را کجا دفن می کنند؟
۶:من دو سکه به شما می دهم که مجموعش 30 تومان می شود ، اما یکی از آنها نباید 25 تومانی باشد چطور؟ جواب سوال ها جواب سوال 1: راننده اتوبوس هم سن شما باید باشد؛ چون جمله ی اول پرسش می گوید : تصور کنید راننده ی اتوبوسید جواب سوال 2 : همه کلاغ ها ، چون آنها فقط در شرف پروازند و هنوز از روی درخت بلند نشده اند. جواب سوال 3: هیچ ، آن نوح بود که حیوانات را به کشتی برد و نه موسی ( چه تعداد جلوی فکر کردن شما را گرفته است.) جواب سوال 4 : هیچ کدام. خروس ها که تخم نمی گذارند. اگر شما سعی کرده اید پاسخ را از راه محاسبات و مقایسه ی اعداد به دست بیاوید ، شما دوباره با اعداد منحرف شده اید. جواب سوال 5: بازمانده ها را دفن نمی کنند . آنها جان سالم به در برده اند. شما با کلمات حقوقی و دفن کردن منحرف شده اید. جواب سوال 6 : یک 25 تومانی و یک 5 تومانی. به یاد بیاورید که فقط یکی از آنها نباید 25 تومانی باشد و همین طور هم هست. یک سکه 5 تومانی داریم. شما با عبارت یکی از آنها نباید فریب خورده اید. موضوعات مرتبط: معما های جالب [ جمعه بیست و نهم اردیبهشت 1391 ] [ 19:14 ] [ حسینی ]
معمای جالب با سلام به دوستان عزیز چند معما جالب و سرگرم کننده رو در زیر قرار دادم که بعضی از اونها ممکنه قدیمی باشند ولی امیدوارم از حل اونها لذت ببرید
1 فرض کنید در جایی گرفتار شده اید به شما میگویند یك جمله بگو اگر راست باشد كباب خواهی شد و اگر دروغ باشد آب پز خواهی شد .چه جمله ای خواهید گفت؟ 2 به جای هر یك از حروف چه عددی قرار دهیم تا عمل تساوی برقرار باشد؟ Dcba=4*abcd 3 در دو اتاق مجزا در یکی سه لامپ 100 و 200 و 300 واتی در کنار هم وجود داره و در دیگری سه کلید که هر کدام از کلیدها مربوط به یک لامپ است ولی ترتیب کلیدها مشخص نیست چگونه میتوان با یک بار رفتن به اتاق لامپها ترتیب کلیدها را مشخص کرد ؟ در ضمن هیچ وسیله ای و هیچکس همراه شما و در اتاقها نیست . 4 10 كیسه داریم . در هر كیسه 10 مهره است . همه مهره ها 10 گرمی هستند . فقط یكی از كیسه ها حاوی مهره های 9 گرمی است . با یك ترازو و فقط با یكبار وزن كردن چگونه می توان كیسه ای كه مهره هایش 9 گرمی است را تشخیص داد؟ 5 یک شخص کر و لال میخواهد مسواک بخرد. با در آوردن ادای مسواک زدن، خواستهاش را به فروشنده می فهماند و موفق به خرید مسواک میشود. در همین حال شخص کوری وارد مغازه شده و میخواهد عینک آفتابی بخرد او چگونه باید فروشنده را متوجه منظور خود کند؟ 6 در یک کیسه تعدادی گوی داریم اگر 2 تا 2 برداریم یکی اضافه میماند. 3 تا 3 برداریم یکی اضافه میماند4 تا 4 برداریم یکی اضافه میماند5 تا 5 برداریم یکی اضافه میماند6 تا 6 برداریم یکی اضافه میماند ولی اگر 7 تا 7 برداریم چیزی اضافه نمی ماند چند گوی در کیسه وجود داشته است ؟ 7 در اعداد رومی X نشانه عدد 10 و حرف Iنشانه عدد 1 است ،اگر I پهلوی راست X نوشته شود به معنیه 1+10 ،و اگر i پهلوی چپ X نوشته شود به معنی 1- 10 است ،اکنون اگر رابطه ی : XI +I=X بنویسید به معنی 10=1+11 نادرست است ، بدون دست کاری در نوشته چه عملی می توان انجام داد تا این رابطه درست باشد؟ 8 دو فیتیله داریم که هر کدام در 1 ساعت میسوزند اندازه و پهنای هر کدام با هم فرق می کند در کل یکی کوتاه تر و یکی بلندتر هستند چگونه می توان با آنها 45 دقیقه را اندازه گرفت؟ نکته : از تقسیم کردن فیتیله ها نمیتوان استفاده کرد زیرا ممکن است یک چهارم یک فیتیله در 50 دقیقه بسوزد و بقیه آن که سه چهارم آن می باشد فقط در 10 دقیقه یا بلعکس 9 چه تعداد از هر نوع حیوان به داخل کشتی موسی برده شد ؟ 10 شیب یک طرف پشت بام شیروانی شکلی ، شصت درجه است و طرف دیگر 30 درجه است . خروسی روی این پشت بام تخم گذاشته است . تخم به کدام سمت پرت می شود ؟ 11 فرض کنید راننده یک اتوبوس هستید مقصد اتوبوس از مشهد به شیراز است تعداد مسافرین 36 نفر می باشد و درتهران 23 نفر پیاده و 14 نفر سوار می شوند در اصفهان نیز 18 نفر پیاده و 5 نفر سوار می شوند . راننده چند سال دارد ؟
جواب معماها : 1 - فقط دو جمله میتوان گفت من کباب نمی شوم من آب پز میشم
2 – فقط یک عدد در رابطه زیر صدق می کند 8712 = 4 * 2178 3 - یک کلید را زده و 30 ثانیه بعد خاموش می کنیم و سپس کلید دیگر را زده وداخل اتاق لامپها می رویم یک لامپ که روشن است و از دو لامپ خاموش یکی گرم خواهد بود با لمس لامپها میتوان آن را یافت . 4 - کیسه ها را به ترتیب گذاشته و از کیسه اول یک مهره از کیسه دوم دو مهره و به همین ترتیب تا آخرین کیسه 10 مهره بر می داریم در صورتی که عدد ترازو مقدار 549 باشد کیسه اول 548 باشد کیسه دوم 547 باشد کیسه سوم 546 باشد کیسه چهارم 545 باشد کیسه پنجم 544 باشد کیسه ششم 543 باشد کیسه هفتم 542 باشد کیسه هشتم 541 باشد کیسه نهم 540 باشد کیسه دهم
5 - شخص کور لال که نیست پس به فروشنده می گوید عینک آفتابی میخواهم . 6 - تعداد گوی ها 721 عدد می باشد . 7 - برای برقراری تساوی کافیست رابطه را 180 درجه بچرخانید که می شود X = I + IX 8 - دو سر یک فیتیله و یک سر فیتیله دیگر را همزمان آتش میزنیم وقتی فیتیله ای که دو سر آن را آتش زده ایم کامل سوخت یعنی نیم ساعت گذشته پس فورا سر دیگر فیتیله دوم را آتش میزنیم و 15 دقیقه بعد این فیتیله نیز کاملا می سوزد و 45 دقیقه سپری شده است . 9 - حضرت موسی کشتی نداشته است . 10 - خروس تخم نمی گذارد . 11 - چون فرض بر این بود که شما راننده هستید پس سن راننده سن خود شماست . موضوعات مرتبط: معما های جالب [ جمعه بیست و نهم اردیبهشت 1391 ] [ 18:58 ] [ حسینی ]
تست خود شناسی ۱)چه موقع از روز بهترين و آرام ترين احساس را داريد؟
==========+++++++++++--------+++++///////////////
نتیجه تست : * اگر امتياز شما بالاى ۶۰ است: ديگران در ارتباط و رفتار با شما شديداً مراقب و هوشيار هستند آنها شما را مغرور، خودمحور و بى نهايت سلطه جو مى دانند، گرچه شما را تحسين مى كنند و به ظاهر مى گويند«كاش من جاى تو بودم!!» اما معمولاً به شما اعتماد ندارند و نسبت به ايجاد رابطه اى عميق و دوستانه بى ميل و فرارى هستند.
موضوعات مرتبط: تست هوش و روانشناسی [ جمعه بیست و نهم اردیبهشت 1391 ] [ 18:50 ] [ حسینی ]
یک تست مفید و جالب برای سنجش عملکرد مغز شما ! آرامش داشته باشید و ساکت بنشینید… ۱- در متن زیر C را پیدا کنید. از مکان نمای موس استفاده نکنید. 2- اگر درمتن بالا C را پیدا کردید، حالا ۶ را پیدا کنید. ۳- حالا حرف N رابیابید. کمی مشکلتر از قسمتهای بالا میباشد. این یک شوخی نیست. موضوعات مرتبط: تست هوش و روانشناسی [ جمعه بیست و نهم اردیبهشت 1391 ] [ 18:40 ] [ حسینی ]
طریقه نوشتن متن نامه استعفا نامه اداری هشدار : لطفا قبل از نوشتن نامه استعفا تمام جوانب کار را در نظر بگیرید. تغییر شغل می تواند تاثیر بسیار زیادی در آینده کاری و شخصی شما داشته باشد. استرس و حجم کاری بالا ، تنش با رییس و همکاران و درگیری با ارباب رجوع دلیل قابل قبولی برای استعفا نیست. لطفا در حالت عصبانیت تصمیم گیری نکنید. جناب آقای .... مدیر محترم امور اداری / رییس محترم اداره کارگزینی با سلام و احترام بدینوسیله اینجانب ............. به شماره کارمندی ...... و به شماره شناسنامه ....... که از تاریخ ........... در این شرکت با سمت ....... در واحد ...... مشغول بکار می باشم بدلایل شخصی / کاری تقاضای استعفای خود را از تاریخ ............... بحضور تقدیم می دارم. خواهشمند است دستور فرمایید اداره امور کارکنان درخصوص درخواست اینجانب اقدام لازم مبذول نمایند. بدیهی است اینجانب تا زمان تسویه حساب در خدمت شرکت بوده و در صورت نیاز آمادگی دارم تا آموزش نفر جدید جهت تصدی شغل مربوطه را بر عهده گیرم. پیشاپیش از حسن نظر جنابعالی کمال تشکر خویش را ابراز نموده و توفیق جنابعالی و دیگر همکاران محترم مجموعه را از خداوند منان خواستارم. با تشکر و سپاس نام و نام خانوادگی تاریخ و امضا namenegari.persianblog.ir موضوعات مرتبط: نوشتن نامه های اداری [ جمعه بیست و نهم اردیبهشت 1391 ] [ 12:31 ] [ حسینی ]
مدرسه راهنمایی شهید نواب صفوی شهرستان گتوند سال ۱۳۸۰
مدرسه راهنمایی شهید نواب صفوی شهرستان گتوند سال ۱۳۸۰
مدرسه راهنمایی شهید نواب صفوی شهرستان گتوند سال ۱۳۷۱
مدرسه راهنمایی شهید نواب صفوی شهرستان گتوند سال ۱۳۷۱
مدرسه راهنمایی شهید نواب صفوی شهرستان گتوند سال ۱۳۷۷
مدرسه راهنمایی شهید نواب صفوی شهرستان گتوند سال ۱۳۷۱
مدرسه راهنمایی شهید نواب صفوی شهرستان گتوند سال ۱۳۷۱
مدرسه راهنمایی شهید نواب صفوی شهرستان گتوند سال ۱۳۷۱
مدرسه راهنمایی شهید نواب صفوی شهرستان گتوند سال ۱۳۷۱
مدرسه راهنمایی شهید نواب صفوی شهرستان گتوند سال ۱۳۷۱
مدرسه راهنمایی شهید نواب صفوی شهرستان گتوند سال ۱۳۷۱
مدرسه راهنمایی شهید نواب صفوی شهرستان گتوند سال ۱۳۷۱
مدرسه راهنمایی شهید نواب صفوی شهرستان گتوند سال ۱۳۸۰
مدرسه راهنمایی شهید نواب صفوی شهرستان گتوند سال ۱۳۸۰
مدرسه راهنمایی شهید نواب صفوی گتوند سال ۸۷
مدرسه راهنمایی شهید نواب صفوی گتوند سال ۸۷
مدرسه راهنمایی شهید نواب صفوی گتوند سال ۸۷
مدرسه راهنمایی شهید نواب صفوی گتوند سال ۸۷
مدرسه راهنمایی شهید نواب صفوی گتوند سال ۸۷
مدرسه راهنمایی شهید نواب صفوی گتوند سال ۸۷
مدرسه راهنمایی شهید نواب صفوی گتوند سال ۸۷
مدرسه راهنمایی شهید نواب صفوی گتوند سال ۸۷
مدرسه راهنمایی شهید نواب صفوی گتوند سال ۸۹
مدرسه راهنمایی شهید نواب صفوی گتوند سال ۸۹
مدرسه راهنمایی شهید نواب صفوی گتوند سال ۸۹
مدرسه راهنمایی شهید نواب صفوی گتوند سال ۸۹
مدرسه راهنمایی شهید نواب صفوی گتوند سال ۹۰
مدرسه راهنمایی شهید نواب صفوی گتوند سال ۹۰
مدرسه راهنمایی شهید نواب صفوی گتوند سال ۹۰
مدرسه راهنمایی شهید نواب صفوی گتوند سال ۹۰
مدرسه راهنمایی شهید نواب صفوی گتوند سال ۹۰
مدرسه راهنمایی شهید نواب صفوی گتوند سال ۹۰
مدرسه راهنمایی شهید نواب صفوی گتوند سال ۹۰ معلم عزیز دوستت دارم
موضوعات مرتبط: عکس قدیمی [ جمعه بیست و نهم اردیبهشت 1391 ] [ 9:36 ] [ حسینی ]
آنکه نقاش است و نقشی ساخته با قلـــــــم طرح نویی انداخته در مسیر واژه های دوستــــــــی سطر سطــری زآشنایی داشته آنکه چون اسطوره های پارســی عین ولامی را به میم افراشته هم ردیف انبیاء و عارفـــــــــــان پوششی بر جـــــهل جاهل بافته آنکه آهنگ و کلامی دل ربــا از یرای درس خـــــــــود آراسته چشمه های معرفت جوشــــد ز او لحظه هایش پر شده از خـاطرات خاطراتی که زدل جان باخـــته هرچه از عطرش ببویم کم بود او گلستان ها ز گل ها کاشته آنکه معمار است و الگوی همه لاله ای بر قلب خود بگذاشته با سلاح علم در راه مـــــــــــــراد چون جلوداران به کفران تاخته آن معلّم آن مرّبی آن که او از فنونش عالمی پرداختــــــــه او عزیز است و مقامش پاس دار چونکه یزدان نام او بنگاشته عارف آن باشد که چون قطعه زمین یعنی از زهد و کلام و علم او ذره ای از دانشش برداشته شعر خانم امامی به مناسبت روز معلم اسم من گم شده است. توی دفترچه ی پر حجم زمان دیرگاهی است فراموش شدم. اسم من گم شده است لا به لای ورق کهنه ی آن لایحه ها زیر آن بند غریب پشت انبوهی از آن شرط و شروط لای آن تبصره ها اسم من گم شده است در تریبون معلق شده سخت سکوت حق من گم شده است. زنگ انشاء کسی انگار نمی خواست معلم بشود شان من گم شده است شان من نیست بنالم شان من نیست بگویم زتهی ، ز نبود یا از این زخم کبود لیک رنگ رخساره گواهی دهد از سر درون از همه رنج فزون. اسم من گم شده است نردبانی شده ام صاف به دیوار ترقی تا که این نسل و ان نسل پای بر پله ی من سوی فردا بروند و غریبانه فراموش شوم اسم من گم شده است آموزگارم ، تو باغبانی معلم در بــزم عشق شمــع فـــروزان معلم است
گفت استاد مبر درس از یــاد یاد باد آن چه مرا گفت استاد یاد باد آن که مرا یاد آموخت آدمی نان خورد از دولت یـــاد هیـــــچ یــادم نرود این معنی کـــه مرا مادر من ،نـــادان زاد پـــــدرم نیز چو استـــادم دید گشــــت از تربیــــــت من آزاد پس مرا منت از استـــــاد بود که به تعلیم من اُستـــــاد اِستاد هر چه می دانست آموخت مرا غیر یک اصــل که نا گفته نهاد قدر استــــاد نکو دانستن حیف استاد به من یاد نداد
همچو این آسمان معلم توئی نور امید من تو چون مادری ، هم دل و جان من تو قلبت چو شیشه زلال و روان تو چون آینه همچو این آسمان تو همچون ستاره درخشان به نور به مثل بلوری و دریای نور لیلا جمالی - بوشهر
ای معلم ای سراپا عشق و شور نام تو گلواژه فرهنگ نور تو عقیق سرخی و جام بلور می برم نام تو را من با غرور
ای کلامت آیت سحر مبین مهر جانت روشنی بخش زمین خاتمت دارد جهان زیر نگین با همای بخت باشی تو قرین
ای معلم ای گل یاس خدا ای وجودت شمع بزم جمع ما شغل تو شغل شریف انبیا نام تو ورد زبانم هر کجا
ای معلم گل بود همتای تو عرش اعلی مسکن و ماوای تو کس نگیرد در دل من جای تو برگ سبز شعر من در پای تو
شعر معلم به علم افزون و والائی معلم
اگر چه بی تمنایی معلم
فضیلت آنچنان اندر وجودت
که گویا چون معمایی معلم
به وقت ساعت تدریس قرآن
رها از قید دنیایی معلم
تو همچون چشمه امید مایی
امید نسل فردایی معلم
محصل چون گل و خود باغبانی
نسیم عطر گلهایی معلم
درون ظلمت و فقر و جهالت
تو شمع بزم شبهایی معلم
ز درد هر دل بیماری آگه
طبیب زخم دلهایی معلم
بگنجد گرچه نامت در الفبا
تو افزون از الفبائی معلم
به امر دانش و علم و فضیلت
محصل را چو بابائی معلم
به دشت خشک جمله بیسوادان
تو جاری مثل دریایی معلم
دل تاریک ما را نور امید
به دلها چشم بینائی معلم
ز قید فتنه ی کوته نظرها
سراسر خود مبرائی معلم
زبانم الکن است از گفتنیها
چو تاجی بر سر مائی معلم
چو انشاء بود درس من امروز
تو خود موضوع انشائی معلم
نوای دلکش صوت مناجات
نثارت باد هر جائی معلم
عجب نبود اگر اینک مرادی
بگوید گل سراپائی معلم
شعر روز معلم امروز وه چه خوب روز معلم است روز تشکر از استاد و عالم است امروز می دهم یک شاخه گل به او او که خودش گلی است خوش رنگ و عطر و بو امروز می زنم بوسه به دست هاش گل می فشانم از احساس خود به پاش شعر : بیژن شهرامی از کنگاور
شعر روز معلم ما به جشنت أي معلم شادوخندان آمديم روزتجليل مقامت را بميدان آمديم دسته هاي گل به دست ازباغ عرفان آمديم تهنيت گفتن برايت ازدل وجان آمديم مرحباگويان ترامدح و ثنا خوان آمديم ايكه باشد رازدانش نقش درسيماي تو حكمت وپنداست هريك نكتهء زيباي تو افتخار مملكت از گوهر والاي تو وارث علم پيامبر از يكي اسماي تو با اميد تو بسوي اين دبستان آمديم أي معلم نام پاكت آيت آدمگري با كمال نام خود جان را عجب ميپروري پادشاهان ازتومي يابند ملك و سروري ايكه از وهم وگمان ما بس بالا تري در چنين محفل به پاس تو شتابان آمديم مشعل تابان عرفان راچو بر افروختيم خرمن جهل وجهالت را سراپا سوختيم دانش وعلم وهنرهاي كه ما اندوختيم حرف حرف ونقطه نقطه ازشماآموختيم زان سبب جشن ترا تبريگ گويان آمديم جسم وجانت ازگزند روزگاران دورباد خانهء نام نشانت تا ابد معمور باد هركه بدبين تومي باشد چشمش كورباد دوستانت دايمأ اندر جهان مسرور باد اين چنين ات خواسته از ذات رحمان آمديم منبع شعر : زرینه های شعر ، ادب و عرفان
شعر معلم
بوی گل بوی بهاران می دهی
مثل شبنم بوی باران می دهی آبی استی مثل آرامش به من درس خوبی درس ایمان می دهی یک بغل لبخند با فرفره دست ما گل های خندان می دهی تو به من با لحن خوب کودکی یاد ایام دبستان می دهی یاد ژاله یاد گلهای غریب مانده در اندوه گلدان می دهی روز باران و کتاب گمشده یاد کبرای پریشان می دهی بوی خوبی بوی بودن بوی مهر بوی لطف خاله مرجان می دهی آب بابا نان ندارد دست تو خالی اما تو به من جان می دهی خوب می دانم اگر دارا شوی به تمام کودکان نان می دهی آشنای تشنگی های زمین تو به شبنم چشم گریان می دهی در جهانی خالی از مهر و صفا بوی بخشش بوی احسان می دهی برگ ها گر تر شد از اشک یتیم دفتری از جنس باران می دهی میرزای کوچک قلب منی بوی جنگل های گیلان می دهی میهن خود را کنیم آباد را یاد فرزندان ایران می دهی شعر از اعظم سبحانی سرود معلم کنون سرباز قرآنی معلم محصل جسم و تو جانی معلم محصل چون قمر محتاج نور است توئی خورشید نورانی معلم بود پروانه علمت محصل که تو شمع فروزانی معلم توئی آن باغبان با فضیلت که گلها را نگهبانی معلم تو سازی از محصل های دینی وطن را چون گلستانی معلم زدی پا در رکاب علم و تقوی که اکنون همچو لقمانی معلم تو با آن حربه ایمان و دانش چو شمعی فروزانی معلم
سلام ای معلم بزرگوار سلام ای معلم بزرگوار که رهنمای زندگانی منی رفیق دوره عزیز کودکی چراغ دوره جوانی منی
تو با کلام گرم و مهربان خود به من شجاعت و امید می دهی مرا هراسی از غم سیاه نیست تو مژده های شادی سپید می دهی
سلام ای که در اتاق تنگ درس دل مرا چو آسمان گشوده ای به پرتو سواد دیده مرا به رازهای این جهان گشوده ای
خدا و مادر و تو و پدر چهار یار زندگانی منید به راستی که هرچه دارم از شماست شما امید جاودانه منید
با تشکر از وبلاگ بیاد بابا موضوعات مرتبط: اشعار زیبا برای معلم [ چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1391 ] [ 8:8 ] [ حسینی ]
تا خدا بوده و هست ، معلم بوده و هست و هر روز ، روز معلم هست . معلمی هنر است ، عشقی است آسمانی . دبیر عزیزم . یاد تو همیشه در ذهنم .عشق تو در قلبم و عطر مهربانت همیشه در وجودم جاری است ، روزت مبارک . جنبندگان زمین، ماهیهای دریاها، و هرکوچک و بزرگی در زمین خدا و آسمان او برای معلم خوبیها، استغفار مینمایند امام صادق(علیه السلام) . معلمی شغل نیست . عشق است . ذوق است .ایثار و فداکاریست . اگر به عنوان شغل به آن می نگری رهایش ساز و اگر عشق توست ، بر تو مبارک باد معلم شهید رجایی . اگر کسی بتواند معلم خوبی باشد ، خیانت کرده است اگر به کار خوب دیگری بپردازد . چرا که معلمی مقام پیغمبری و تعلیم مقام خدایی است معلم شهید ، دکتر شریعتی . . نقش معلم در دلهاست و دیگری جای او را نمی گیرد،آن که دلها به عشق او زنده است، در دل عاشقان نمی میرد روز ۱۲ اردیبهشت روز معلم مبارک . . سلامی برگرفته از آیه شریفه ی (سلام من قول رحیم) نثارتان باد این مناسبت را غنیمت شمرده روزتان را تبریک عرض مینمایم . . بی انصافیست که تو را به شمع تشبیه کنم زیرا شمع را میسازند تا بسوزد اما تو میسوزی تا بسازی ، با سپاس و عرض تبریک فراوان روزت مبارک . . ای معلم : ای روشنی بخش دلها . براستی که تو بعد از خداوند (علم الانسان ما لم یعلم ) هستی چگونه می توان تو را ستود و تو را سرود که تو خود سرود قافله ی تمدن هستی . . نمی دانم کدامین جمله را برای توصیف محبت هایتان بنویسم . نمی دانم چگونه شما را توصیف کنم ، معلمی از جنس بلور ، آسمانی و مهربان ، چقدر زیبا واژه ها را آسمانی می کنید شاگرد کوچک شما ( نام خودتون) . . از پدر گر قالب تن یافتیم از معلم جان روشن یافتیم هر روزت مبارک . . سلامت گفتم پیامم دادی ، پیامت چراغ راه زندگیم شد و مرا به سرزمین نور و آگاهی هدایت کردی ای آینیه تمام نمای عشق و محبت و ایثار هر روزت مبارک باد . . چگونه می توانم تمام لحظه هایی که چون سرو در مقابلم ایستادی و با شور عشقت مرا سیراب کردی جبران کنم جز اینکه بهترین درود ها و دعاهای خیرم را بدرقه راهت کنم . . ای باغبان دلها دل را به تو سپردم سیراب کن زعلمت کویر تشنه ام را بعدش بکار درخت پر بار مهربانی تا بار ان ببارد بر بوستان دلها جاری شود چو خونی درجات بی توانها . . معلم با تو من یاد گرفتم که چگونه زنده باشم و چگونه زندگی کنم روزت مبارک . . مخصوص دبیر شیمی ! مهر شما ، گرافیت وجود مرا الماس کرد . من از با شما بودنم چیزی فراتر از استوکیومتری زندگی و مولاریته شادیها آموختم . امیدوارم کلویید زندگی تان شفاف و معادلات زندگیتان موازنه شده و محلول زندگیتان از عشق و محبت فراسیر شده باشد . با بیشترین درصد خلوص دوستتان دارم و با بالاترین غلظت مولال ، روزتان مبارک !
برای معلم ادبیات معلم اضیظم عذ اینکه به من خاندن و نوشطن عاموخطی حذار بار اضط ممنونم روظط مبارک . . معلم عزیزم ، ساعت ها و روزها به این فکر میکرم که چگونه از زحمات شما برای آموختن زبان فارسی تشکر کنم و در آخر به این جمله رسیدم ! دو بخشه رو ... زت .... مو....با....رک !!! . . عارفان علـم عاشـق می شوند / بهـترین مردم معلـم می شـوند عشق با دانش متمم می شود / هر که عاشق شد معلم می شود . . معلم باغبان باغ عشق است معلم قافله سالار عشق است همه کار معلم کار عشق است . . معلمى، مهری است که از روز ازل با گل آدمی سرشته شد تا مردم از ظلمات جهل به نور دانایی رهنمون شوند . . ای که الفبای زندگی را از سرچشمه نگاهت آموختم .... معلم عزیز روزت مبارک .... . . روز معلم یادآور شکوه و عظمت زنان و مردان پاکباخته ای است که در طول تاریخ در عرصه ی تعلیم و تربیت زیباترین جلوه های عشق و ایثار را به نمایش گذاشته اند . . آبیترین، دریاییترین و آسمانیترین تقدسِ زندگیمان دستانتان را بوسه میزنیم. روزتان مبارک . . ای معلم تو را سپاس : ای آغاز بی پایان ، ای وجود بی کران ، تو را سپاس .ای والا مقام ، ای فراتر از کلام، تورا سپاس. ای که همچون باران بر کویر خشک اندیشه ام باریدی روزت مبارک . . معلم هدفت عشق است و ایثار/هزاران خفته از عشق تو بیدار روزت مبارک . . فروغ صبح دانایی انیس روز نادانی چگونه پاس دارم تورا اینك كه می دانم خدا هم نیز چون من تورا بسیار دوست می دارد من هم چون خدایم تو را دارم با سپاس بی حد.... روزت مبارک . . معلم را بر پدر شرف باشد به قدر آن که روح را بر جسم شرف است زیرا معلم سبب کمال و تربیت روحانی است و پدر سبب تربیت جسمانی . . سپاسگزر همچون معلمی هستم که اندیشیدن را به من آموخت نه اندیشه ها را .
یک پدر بخشنده آب و گل است / یک پدر روشنگر جان و دل است لیک اگر پرسی کدامین برترین / آنکه دین آموزد و علم یقین روز و هفته معلم بر همه ی معلمان مبارک باد . . . . از پدر گر قالب تن یافتیم / از معلم جان روشن یافتیم ای معلم چون کنم توصیف تو / چون خدا مشکل توان تعریف تو . . . اگر داری تو عقل و دانش وهوش / معلم هر چه می گوید بکن گوش ! معلم چون پدر والا مقام است معلم مستحق احترام است معلم را مرنجان هرگز از خویش / مزن با حرف بی جا بر دلش نیش ! . . . چه کسی هر دو لبم را به الف باز نمود چه کسی جامه تقوا به تنم ساز نمود ای معـلم کـه تـو را دانـش بسیـار بـوَد جان شاگرد بـه فدایت که سزاوار بوَد . . . . . . اندیشه ام از تو سبز و آباد شده / از جهل وغم این فکرتم آزاد شده در مکتب پاک و شاد استاد ببین / غم رفته زجانم ودلم شاد شده . . . هفته معلم گرامی باد
. . . در مکتب تو همیشه شاگردم من / دور از رخ تو همیشه پر دردم من در فصل بهار و روز استاد ببین / بی نور معلم این چنین زردم من . . . . . . آموزش عشقم از همین مکتب توست اندوخته ی سوادم از این لب توست گفتم که مریضم و بیا بستر من چون عامل دردم این غم و این تب توست . . . با این گچ عشق تخته ی جانم زن خطّی ز کلام خود به ایمانم زن صد درس در این کلاست آموخته ام یک درس ز عشق جان ویرانم زن ************************** ۱۰۰۰ گل سرخ تقدیم به معلم عزیزم که به من درس صبر و وفاداری آموخت . و مرا در سرزمین دانش بارور ساخت . روزت مبارک . . . ———————————————————————— سلامی برگرفته از آیه شریفه ی (سلام من قول رحیم) نثارتان باد این مناسبت را غنیمت شمرده روزتان را تبریک عرض مینمایم . . . ———————————————————————— معلم را بخش کردم اولش محبت آخرش محبت . خدا تو را می خواست و انتخاب حق خدا بود . دانای عشق روزت مبارک . . . ———————————————————————— روزت مبارک معلم عزیز . . . ———————————————————————— ای معلم : ای روشنی بخش دلها . براستی که تو بعد از خداوند (علم الانسان ما لم یعلم ) هستی.چگونه می توان تو را ستود و تو را سرود که تو خود سرود قافله ی تمدن هستی . ———————————————————————— سپاسگزار همچون معلمی هستم که اندیشیدن را به من آموخت نه اندیشه ها را . . . ———————————————————————— نمی دانم کدامین جمله را برای توصیف محبت هایتان بنویسم . نمی دانم چگونه شما را توصیف کنم ، معلمی از جنس بلور ، آسمانی و مهربان ، چقدر زیبا واژه ها را آسمانی می کنید . شاگرد کوچک شما ———————————————————————— روزت مبارک . . . ———————————————————————— را در دلم جاری بکن … جریمه مکن هر چه تکلیف میخواهی بگیر … امتحان سخت مگیر اما کنون .. مرا بزن … گوشم را بکش .. جریمه بکن .. امتحان سخت بگیر مرا یک لحظه به دوران خوب مدرسه باز گردان . . . ———————————————————————— هر روزت مبارک . . . ———————————————————————— سلامت گفتم پیامم دادی ، پیامت چراغ راه زندگیم شد و مرا به سرزمین نور و آگاهی هدایت کردی ای آینیه تمام نمای عشق و محبت و ایثار هرروزت مبارک باد . . . ———————————————————————— چگونه می توانم تمام لحظه هایی که چون سرو در مقابلم ایستادی و با شور عشقت مرا سیراب کردی جبران کنم جز اینکه بهترین درود ها و دعاهای خیرم را بدرقه راهت کنم . . . ———————————————————————— فروغ صبح دانایی انیس روز نادانی چگونه پاس دارم تورا اینک که می دانم خدا هم نیز چون من تورا بسیار دوست می دارد من هم چون خدایم تو را دارم با سپاس بی حد … روزت مبارک ———————————————————————— ای باغبان دلها دل را به تو سپردم سیراب کن زعلمت کویر تشنه ام را بعدش بکار درخت پر بار مهربانی تا بار ان ببارد بر بوستان دلها جاری شود چو خونی درجات بی توانها . . . ———————————————————————— ———————————————————————— معلم باغبان باغ عشق است معلم قافله سالار عشق است همه کار معلم کار عشق است ———————————————————————— ای معلم تو را سپاس : ای آغاز بی پایان ، ای وجود بی کران ، تو را سپاس .ای والا مقام ، ای فراتر از کلام، تورا سپاس. ای که همچون باران بر کویر خشک اندیشه ام باریدی روزت مبارک * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * معلم هدفت عشق است و ایثار هزاران خفته از عشق تو بیدار روزت مبارک * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * روز معلم یادآور شکوه و عظمت زنان و مردان پاکباخته ای است که در طول تاریخ در عرصه ی تعلیم و تربیت زیباترین جلوه های عشق و ایثار را به نمایش گذاشته اند . * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * معلمی شغل نیست . عشق است . ذوق است .ایثار و فداکاریست . اگر به عنوان شغل به آن می نگری رهایش ساز و اگر عشق توست ، بر تو مبارک باد . استاد شهید ، مرتضی مطهری * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * اگر کسی بتواند معلم خوبی باشد ، خیانت کرده است اگر به کار خوب دیگری بپردازد . چرا که معلمی مقام پیغمبری و تعلیم مقام خدایی است . معلم شهید ، دکتر شریعتی * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * یاد و خاطره قافله سالار معلمان شهید ؛ فیلسوف فرزانه آیت الله مرتضی مطهری و روز معلم گرامی و جاودانه باد * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * دیروز میگفتم : مشقهایم را خط بزن … مرا مزن روی تخته خط بکش … گوشم را مکش مهر را در دلم جاری بکن … جریمه مکن هر چه تکلیف میخواهی بگیر … امتحان سخت مگیر اما کنون .. مرا بزن … گوشم را بکش .. جریمه بکن .. امتحان سخت بگیر * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * وزیر اموزش و پرورش اعلام کرد: * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * یادمه روز معلم در روی تخته سیاه کلاس نوشته بود: * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * معلم اضیظم عذ اینکه به من خاندن و نوشطن عاموخطی حذار بار اضط ممنونم ! روطط مبارک * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * تو ستاره پردازی ستاره هارا نقش میبندی جلا میدهی * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * معلم عزیزم روزت مبارک * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * روزهای اول تحصیل درمکتب عشق مدام با خودم مرور میکردم روزت مبارک
روز معلم مبارک مدرسه راهنمایی شهید نواب صفوی شهرستان گتوند
موضوعات مرتبط: جملات زیبا برای معلم [ چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1391 ] [ 7:40 ] [ حسینی ]
مسابقه همگام با قرآن مقام اول: رحیم دره قایدی ، مجتبی علی پور مقام دوم: محمدمرادی سلطانی مقام سوم: محمدعلی مزکی زاده مقام چهارم: رشید عیسوند مقام پنجم : حسین پازیار مقام ششم : مهران بهادری جو تشکر از کلیه اولیاء و دانش آموزانی که به مدرسه کمک مالی نموند در طی پرسش نامه ای از دانش آموزان ممتاز نوبت اول و شورای مدرسه دو دبیر خوب را به انتخاب خود نوشتند که عبارتند از: ۱:آقای اسدی دبیر ریاضی ۲:آقای حسینی دبیر ریاضی ۳:شمس دبیر انگلیسی با تشکر از فعالان نماز آقای اسدی دبیر ریاضی و آقای رئیسی دبیر معارف قهرمان کلاس سوم ب
تیم دوم :اول الف تیم سوم: دوم ب
نتایج امتحان علمی در اسفند ماه 90 مدرسه راهنمایی شهید نواب صفوی پایه اول مقام اول : ایمان راشدی مقام دوم : روح اله راشدی – احسان صالحی – پژمان صفری مقام سوم : احمدرضا زاهدی پایه دوم مقام اول : رضاصادقی جو مقام دوم : قاسم بهادری جو – شاهین صالح نژادیان مقام سوم : سیاوش اسکندری – رضا زمانی پایه سوم مقام اول : منوچهر اسکندری مقام دوم : محمدمرادی سلطانی مقام سوم : شایان کلانتر مقام چهارم: مجتبی علی پور - مجیدراشدی گرفتن امتحانات آزمایشی و دادن کارنامه در اردیبهشت ماه موضوعات مرتبط: 1 [ سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1391 ] [ 17:22 ] [ حسینی ]
دانش آموزان مدرسه شهید نواب صفوی شهرستان گتوند
دانش آموزان مدرسه شهید نواب صفوی شهرستان گتوند
دانش آموزان مدرسه شهید نواب صفوی شهرستان گتوند
دانش آموزان مدرسه شهید نواب صفوی شهرستان گتوند
دانش آموزان مدرسه شهید نواب صفوی شهرستان گتوند
دانش آموزان مدرسه شهید نواب صفوی شهرستان گتوند
دانش آموزان مدرسه شهید نواب صفوی شهرستان گتوند
سیزده آبان مدرسه شهید نواب صفوی شهرستان گتوند
شورای دانش آموزی مدرسه شهید نواب صفوی شهرستان گتوند
شورای دانش آموزی مدرسه شهید نواب صفوی شهرستان گتوند
دومیدانی مدرسه شهید نواب صفوی شهرستان گتوند
مسابقه هنرهای دستیمدرسه شهید نواب صفوی شهرستان گتوند
نماز جماعت مدرسه شهید نواب صفوی شهرستان گتوند
اردوی شوش مدرسه شهید نواب صفوی شهرستان گتوند
جشن قهرمانی جام دوم فوتبال مدرسه شهید نواب صفوی شهرستان گتوند
گروه نمایش مدرسه شهید نواب صفوی شهرستان گتوند
آزمایشگاه مدرسه شهید نواب صفوی شهرستان گتوند
اردوی شوش مدرسه شهید نواب صفوی شهرستان گتوند
اردوی اطراف گتوند مدرسه شهید نواب صفوی شهرستان گتوند
اردوی اطراف گتوند مدرسه شهید نواب صفوی شهرستان گتوند
اردوی دزفول مدرسه شهید نواب صفوی شهرستان گتوند
اردوی دزفول مدرسه شهید نواب صفوی شهرستان گتوند
اردوی دزفول مدرسه شهید نواب صفوی شهرستان گتوند
اردوی شوش مدرسه شهید نواب صفوی شهرستان گتوند
اردوی شوش مدرسه شهید نواب صفوی شهرستان گتوند
اردوی شوش مدرسه شهید نواب صفوی شهرستان گتوند
اردوی شوش مدرسه شهید نواب صفوی شهرستان گتوند
اردوی شیخ سلیمان بار اول مدرسه شهید نواب صفوی شهرستان گتوند
اردی شیخ سلیمان بار اول مدرسه شهید نواب صفوی شهرستان گتوند
اردوی شیخ سلیمان بار دوم مدرسه شهید نواب صفوی شهرستان گتوند
اردوی شیخ سلیمان بار دوم مدرسه شهید نواب صفوی شهرستان گتوند
اردوی شیخ سلیمان مدرسه شهید نواب صفوی شهرستان گتوند
اردوی شیخ سلیمان مدرسه شهید نواب صفوی شهرستان گتوند
اردوی کیارس مدرسه شهید نواب صفوی شهرستان گتوند
اردوی کیارس مدرسه شهید نواب صفوی شهرستان گتوند
بازدید از آزمایشگاه قیصر امین پور مدرسه شهید نواب صفوی شهرستان گتوند
بازدید از نمایشگاه کتاب مدرسه شهید نواب صفوی شهرستان گتوند
جام اول فوتبال مدرسه شهید نواب صفوی شهرستان گتوند
جام دوم فوتبال مدرسه شهید نواب صفوی شهرستان گتوند
جام تنیس روی میز مدرسه شهید نواب صفوی شهرستان گتوند
جام دوم فوتبال مدرسه شهید نواب صفوی شهرستان گتوند
جام سوم فوتبال مدرسه شهید نواب صفوی شهرستان گتوند
جوایز مدرسه شهید نواب صفوی شهرستان گتوند
جوایز مدرسه شهید نواب صفوی شهرستان گتوند
جوایز مدرسه شهید نواب صفوی شهرستان گتوند
جوایز مدرسه شهید نواب صفوی شهرستان گتوند
موضوعات مرتبط: عکس 90 [ سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1391 ] [ 7:16 ] [ حسینی ]
آشنایی با نامهای سرزمین ایرانایرانیان قدیم به سرزمین ایران، ایرانویج میگفتند که به معنای اقوام ایرانی میباشد بنا بر افسانه ها و آنگونه که در اوستا آمده نیز آمده است سرزمین اولیه آریاییها... بنابر اسناد تاریخی، شواهد، قراین، فرهنگ شفاهی، کشفیات باستانشناسی و زبانشناسی میتوان گفت 4 نام برای كشور ایران بكار رفته است.
این نامها عبارتند از: 1. سرزمین جم - مملكت العجم (در ادبیات عرب) 2. میدیا در ادبیات اروپایی 3. سرزمین پارس در ادبیات اروپا (مملکت فارس در ادبیات عربی و فارسی) 4. کشور ایران (اریانا، ایراك، اراک، عراق و ایلام) از نظر زبانشناسی ریشههای واحدی دارند). اینكه كدام اسم قدیمیتر و حدود جغرافیایی هركدام چه محدودهای بوده است مورد اختلاف است. اما واژه ایران تنها واژهای است که تقریبا در تمام دورهای تاریخی رایج بوده است. الف - معنی جم و عجم چیست؟
واژه عجم (Ajam-Ajaam- Hajam) در زبان فارسی و در بیشتر زبانهای آسیایی مانند هندی، اردو، پشتو، بلوچی، کردی، ترکی و ... معنی ایرانی و زبان فارسی میدهد اما در زبان عربی امروزه به معنی غیرعرب بکار میرود در برههای از تاریخ به معنای کسی که زبان فصیح عربی را متوجه نمیشد میگفتند. در دوره بنی امیه این کلمه کاربرد تحقیر آمیز داشت ، کاربرد تحقیر آمیز این واژه در ادبیات عرب اکنون جایگاهی ندارد. عجم بصورت هجم و هخم و هیم نیز تلفظ شده است. همانطور که "است" به هست تبدیل شده اجم نیز به هجم و هخم تبدیل شده است و احتمال دارد بین واژه هخامنش و و کلمه عجم ارتباط وجود داشته باشد. زیرا کلمه جم Yam و یم که ریشه اصلی عجم هستند در زبان لاتین بصورت خ Haxâm تلفظ میشود همانطورکه Javier – javan- هم به صورت خوان و خاویر و هم بصورت یوان و یاویر تلفظ می شوند. این فرضیه مطرح است که بین عجم و هخم ارتباط اتیمولوژی وجود داشته باشد زیرا در قدیمیترین متون فارسی ،جمشیدیان، جم، عجمیان و عجمان داریم. اما واژه هخامنشیان در ادبیات فارسی بعد از اسلام اصلا نیست.
بعضی کلمه جم، یم و یما را از یک ریشه دانستهاند که در زبانهای کهن ایرانی به معنی آب و دریا بکار رفتهاند. اجم عربی شده جم است و با اضافه شدن ال حرف تعریف عربی بصورت الجم در آمده و چون ل قبل از ج خوانده نمیشود بصورت اجم و سپس عجم در آمده است در کتب ادبی و تاریخ ایران ما با اسامی افراد متعدد به نام جم و جمشید بر میخوریم که قدیمیترین آن میتواند نام پادشاهانی در دورههای قبل از پارسی باشد. جم كه در اوستا، یم و در زبان پهلوی و كردی جمشید و جمشیر و جم و گاهی هجم بیان شده است از اولین پادشاهان و پیامبران ایرانی ثبت شده كه بر اساس نوشته ها و داستانهای شفاهی و كتب خداینامه ها، اختراع لباس، نگارگری، كشف فلز، ساختن گرمابه، پزشكی و جشن نوروز را به او نسبت داده اند صفات این پادشاه شباهت زیادی به نوح در قران دارد و بعضی وی را با حضرت سلیمان یكی دانسته اند. جم برادر زاده شالخ و پسر ویوندگیهان (جیهان) بود.ن خستین کسی که نوروز را برقرار ساخت و درجات مالکین را معین نمود و علامت حکومتی را تصویب کرد سیم و زر و سایر فلزات را استخراج نمود و ابزار و آلاتی از آهن ساخت و اسب و دیگر چارپایان سواری را رام کرد و مروارید صید نمود و مشک و عنبر و دیگر مواد خوشبو را تحصیل کرد و قصرها بنا نمود و آب انبار ساخت و قنات حفر کرد کیا جم پسر ویوند جهان یعنی نگهدارنده صلح پسر ارفخشاد پسر سام پسر نوح بود پایه این کارها آن بود که او در نوروز دنیا را تصرف کرد و نواحی ایرانشهر یعنی اراضی بابل را آباد کرد نوروز آغاز استقرار قدرت او بود. در مورد جم، عجم و مملکت عجم ادبا، شعرای و جغرافیا نویسان زیادی مطلب گفته اند که در مجموع کاربرد این واژه را در 60 کتاب کلاسیک عربی و فارسی میتوان یافت. در زبان فارسی هم اکنون نیز عجم مترادف با ایرانی و زبان فارسی است. اعراب در دوره ای از تاریخ، ایران را بلاد عجم و خلیج فارس را بحر العجم مینامیدند. جم و ا ل جم در دوره قبل از اسلام به ایران و ایرانیان اطلاق می شده است ولی در ادبیات سدههای میانهی عربی، به غیر عربان امپراتوری هم اطلاق میشد، و از آن معنی و مفهوم های زیاد دیگری نیز ساخته شده است مانند «عَجَمَه» «به طور غیر واضحی سخن گفتن، جویده سخن گفتن» بدین ترتیب، از «عَجَم، عُجْم» (= ناروشن سخنگویان)، غیرعربان مراد شده است. بدین ترتیب، اصطلاح «عجم» بعدها برای اشاره به همهی گویندگان زبانهای غیرعربی - كه با فاتحان عرب تماس و ارتباط یافته بودند - به كار برده میشد و در یک دوره مفهوم تحقیر آمیز پیدا کرد. حتا طرفدار بزرگ اصل عرب، «جاحظ»، "كتاب التسویه بین العرب و العجم" را در این باره نوشت: "پس از آن كه چنین گفتوگوییها در مورد عرب و عجم فروخاموشید، و ایرانیان با شمار نفوس و توانمندیهایشان، به جایگاهی برتر و مقتدر در جهان اسلام دست یافتند، «عجم» صرفاً به اصطلاحی قومی و جغرافیایی تبدیل شد؛ از این رو، در كتابهای جغرافیایی دورهی سلجوقی و پس از آن، بینالنهرین را با عنوان «عراق عربی» اراق (عرب شده اراک است و اراک شکل دیگری از تلفظ ایران میباشد)، در تقابل با شمال غربی ایران یا «جبال» (ماد باستان)، كه «عراق عجمی» (ایراک عجمی) خوانده شده، مییابیم.
بنابر این كشور جم شاید قدیمیترین نام ایران باشد كه عربهای دوره جاهلییت آنرا معرب نموده، اجم و عجم گفتند و كلمات عجمه عجمو اعجمی و الاعاجم را از آن ساختند. و سپس در دوره های بعدی عجم و اعجمی را در معنی های مختلف بکار بردند ابتدا این کلمه را اختصاصا برای ایرانیان و مترادف با فارسی بکار میبردند در صده های بعد از اسلام این کلمه کاربرد بیشتری پیدا کرد و گاهی به خود اعراب نیز عجمی میگویند مثلا به شیعیان بحرین و عمان عجمی می گویند یا عراقی ها به مردم خوزستان عجم میگفتند در یک دوره به زرتشتیان و یا به مجوس عجم میگفتند در بعضی موارد به مردم خراسان عجم گفته اند بطور بسیار معدودی به آذری ها نیز ترکان عجم گفته اند به ایرانی تبارهای شرق آفریقا نیز عجمو و عجمی میگویند. ولی امروزه کلمه عجم بیشتر به معنی غیر عرب بکار میرود. ب - میدیا یا ماد
نام سرزمین وسیعی است که شامل تمام مناطق کردنشین فعلی و استانهای مرکزی ایران میشده است برای چندین سده برای سرزمین فعلی ایران بویژه بخش اصلی ایران فعلی مدیا گفته میشده است. مرکز اولین پادشاهی مقتدر ایران بنام دیا اکو (مدیا) مادها اکباتان یا همدان بوده است. میدیا یعنی مرکز، وسط، میانه، واژه میدل و میدان نیز از همین ریشه است. ج - ایران
با وجود اینکه ایران تنها نامی است که نزد ایرانیان بطور مستمر در طول هزاران سال بکار میرفته است و نماد و رمز وحدت و تقدس به خود گرفته است اما اروپائیان تا اواخر قرن هفده هیچگاه این نام را بکار نبرده اند و در عوض پارس را مترادف و بجای ایران بکار میبرده اند. در تمامی اسناد و قراردادها قرون گذشته بین ایران و دولتهای خارجی نیز در متن فارسی ایران و در متن خارجی پارس بکار رفته است. ایرانیان قدیم به سرزمین ایران، ایرانویج میگفتند که به معنای اقوام ایرانی میباشد بنا بر افسانه ها و آنگونه که در اوستا آمده نیز آمده است سرزمین اولیه آریاییها مکان سردی بوده است که آریاها را مجبور به ترک موطنشان نموده وجای آن در اوستا بخش وندیداد کنار رود ((ونگوهی داهیتی)) تعیین شده است که همان رود وهرود است و در جایی دیگر آمده است وهرود همان رود جیحون است. ایران در اوستا ائیریه airya و در فارسی باستان اریه ariya آمده این وایه در پارتی آریان aryan و در پهلوی ساسانی اران و در دوره اسلامی به اراک تبدیل شده است. این واژه در ایرلندی کهن هم به همان معناست وبه معنای شریف و نجیب است/ در زمان ساسانیان ایران را ایران شهر یا سرزمین ایرانیان نیز مینامیدند و ایرانشهری همان ایرانی است این واژه در کلمات اران. آلبا . نیز دیده میشود و نام محل یکی از جمهوریهای روسیه بنام استیا بنام ایریستان است که یادگاری از قوم ایرانی در این منطقه است. قدیمی ترین سند مکتوب با واژهی «ایران» (Eran) در سنگنوشتههای اردشیر یكم - بنیانگذار دودمان ساسانی - گواهی شده است. سنگنوشته سه زبانهی شاپور یكم در كعبهی زرتشت در استان فارس - كه در این موضوع فقط نسخههای پارتی و یونانیاش محفوظ مانده، اما نسخهی پارسی میانهی آن نیز با اطمینان، بازسازیپذیر است - برای نخستین بار حاوی واژهی پارسی میانهی «ایرانشهر» EranShahr (به پارتی: Aryanshahr) است.
در "تاریخ سیستان" چنین گفته شده است كه: «كل ناحیهی كشور به چهار بخش تقسیم شده بود: خراسان، ایران، نیمروز، و باختر؛ هر آن چه در جوار مرز شمالی واقع گردیده، "باختر" خوانده شده؛ و هر آن چه در نزدیكی مرز جنوبی واقع بوده، "نیمروز" نامیده شده است؛ و ناحیهی میانی به دو بخش تقسیم گردیده: آن چه در جوار مرز شرق واقع شده، "خراسان" خوانده شده، حال آن كه آن چه در غرب واقع است، "ایرانشهر" نامیده شده است». حتا در «نزهة القلوب» حمدالله مستوفی (به نقل از اصطخری) گزارش گردیده كه «اراک (عراق) عربی عادتاً دل ایرانشهر خوانده شده است». به هر حال، عنوان عمومی سرزمین ایرانیان از این زمان، «ایران»، و [عنوان] اهالیاش، «ایرانی» بود. واژه ایران به عنوان یک واحد سیاسی در کتاب مسالک الابصار فی ممالک الامصار که یک دایرة المعارف جغرافیایی است و گرچه عنوانش در دانش جغرافی است اما مولف آن، بسیار وسیع تر از موضوع جغرافی تلاش کرده است تا فرهنگ و تمدن اسلامی را از آغاز اسلام تا زمان خودش در آن منعکس سازد نویسنده در این کتاب ایران را در فصلی بنام مملکت ایرانی ها توصیف نموده است شهاب الدین احمد بن فضل الله عمری (700 - 749) نویسنده این اثر تنها 50 سال عمر کرد. (اخیرا مرکز زاید للتراث و التاریخ در امارات تاکنون دست کم هشت مجلد از این کتاب را عرضه کرده است. آقای سلیمان الجبوری در حال انتشار متن کامل آن میباشد).
بخشی از این کتاب در باب مملکت ایران اوضاع ایران در دوره ایلخانی است. اما انتخاب عنوان مملکة الایرانیین هم برای این فصل جالب است. به طور معمول کلمه ایران را به ائیریه در زبان اوستایی و به اریه در فارسی باستان و آریه در سانسکریت بر میگردانند. نیز میافزایند که در دوره ساسانی ایران را ایرانشهر مینامیدند و سرزمین ایران هم ایرانویج خوانده میشده است (بنگرید: ایرنویج، بهرام فره وشی، ص 11 – 12). اما پس از آمدن اسلام، به طور عمده ایران را بلاد فارس و برای بخش های مختلف نام های استانی مانند جبال و آذربایجان بجای مدیا و جیل و خراسان و سیستان بکار میرفت. فردوسی، قاعدتا بر حسب آنچه در زبان ادبی آن روزگار رایج بوده ایران و توران را برابر هم نهاده و از این تعبیر حدود ۷۰۰ بار برای مجموع آنچه اروپاییان و عربها آن را بلاد فارس مینامیدند استفاده می کرده است. آنچه به لحاظ تاریخی قابل جستجوست این است که اطلاق نام ایران پس از حمله اعراب بطور رسمی بندرت بکار رفته است و کاربرد نام ایران از دوره مغول مجددا در اسناد و منابع رسمی بر سرزمینی با این محدوده جغرافیایی، باب شده است. اطلاق نام ایران بر یک واحد سیاسی مستقل در این ناحیه نه در برابر سرزمین های عربی بلکه دقیقا به مانند دوران پیش از اسلام در برابر توران بود. اما نه توران قدیم و نه آن نام، بلکه در مقام اولوس هایی که مغولان تشکیل دادند و ایران را به فرزندان تولی دادند که هولاکو فرزند وی و سپس نسل او در راس آن قرار گرفتند.
این کاربرد را در جامع التواریخ رشید الدین فضل الله وزیر برجسته دوره ایلخانی به خوبی مشاهده میکنیم. وی غالبا از این دیار به عنوان «ایران زمین» یاد می کند. برای مثال عنوان فصلی چنین است: «تاریخ خلفا و سلاطین وملوک و اتابکان ایران زمین و شام و مغرب و ...» (جامع التواریخ، چاپ روشن، ج 1، ص 343، 468، ج 2، ص 812، 855، 932، و موارد بیشمار دیگر). مملکت ایرانیها
مملكت ایرانی ها، سرزمین اراک (عراق) و عجم و خراسان است. طول این مملکت از رود جیحون در انتهای خراسان تا فرات است که میان آن سرزمین و شام فاصله انداخته است. عرض ایران، میان کرمان است که متصل به دریای فارس است و خود از اقیانوس هند منشعب میشود تا نهایت آنجایی که در اختیار بقایای سلجوقیان روم است در حدود علایا و انتالیا در کنار مدیترانه. در سمت شمال، حد فاصل میان میان مملکت ایرانی ها با بلاد قبچاق، رودی است در کنار باب الحدید که به ترکی آن را دمرقابو گویند و دریای طبرستان که به آن بحر خزر هم گفته می شود. این ممکلت تقریبا مربع است. با راه رفتن طبیعی، عرض آن را چهار ماه و طول آن را هم چهار ماه می توان پیمود در آنجا اقلیم های بزرگ و شهرهای زیادی هست که هر کدام رستاقهای (روستا) فراوان و نواحی و مناطق و جهات متعدد دارد. پایتخت فعلی آن توریز (تبریز) و سپس سلطانیه است. خاندان هولاکو برآنند که پادشاهی از آن کسی است که در اوجان بر تخت نشیند. اوجان در بیرون تبریز است. ممالک بزرگ آن یکی اراک (عراق) عرب و دیگری عراق عجم و خراسان و کرمان و فارس و آذربایجان و آران و ری و جبال و دیاربکر و ربیعه و جزیره و ارمینیه و گرجستان و روم است. اگر با انصاف بنگری این مملکت در حقیقت قلب دنیاست. در درون این مملکت چندین پادشاه هستند که همه بنده سلطان هستند، مانند حاکم هری که در اصل همان هرات است، و امیر کرمان و گیلان و سمنان و مالاین و ارزن. بلاد فارس مملکت فارس، پارس و پرشیا بر اساس كشفیات باستان شناسی که تا کنون صورت گرفته، زادگاه انسان اولیه شرق و شاخ آفریقا و یا احتمالا سواحل خلیج فارس بوده است. یك گروه از این انسانها كه در سواحل دریای سرخ و دریای پارس تمدنی ایجاد نمودند با تغییر آب و هوا به شمال مهاجرت نمودند ولی در هزاره های بعد یا عصر یخبندان بسوی جنوب برگشت نمودند كه آنها را آریایی میگویند. پارسها یكی از سه شاخه اصلی قوم آریا هستند كه در متون قدیم ثبت شده است که حدود 5 هزار سال پیش (این تصور غلط ناشی از عمر 6 هزار ساله برای زمین قائل شدن در متون کلاسیک ناشی شده است و مبنای علمی ندارد). از شمال دریای خزر بسوی فلات ایران مهاجرت نموده اند گروهی كه در خراسان و افغانستان امروزی ساكن شدند به پارتها و آریانها معروف شدند یك گروه نیز در شمال غربی فلات ایران ساكن شدند كه به آنها ماد یا مدیا می گفتند گروه سوم كه به اسب سواری و چابك سواری شهرت داشتند در ناحیه جنوب و سواحل خلیج فارس و جنوب كوههای زاگرس سكونت گزیدند و به پارسها (اسب سواران) شهرت یافتند این قبیله بزرگ آریایی پادشاهی قدرتمندی در جنوب ایران ایجاد كردند كه بدلیل دسترسی به آبهای بین المللی بزودی شهرت جهانی یافتند و نام آنها بر تمام ایران اطلاق شد. بعضی از آثاری که از تمدنهای مربوط به 6تا 7 هزار سال در بسیاری نقاط ایران كشف شده است بویژه اسکلت انسان هایی که آریایی نامیده می شوند مبنای 5 هزار ساله تاریخ مهاجرت اقوام آریایی به ایران را بکلی زیر سوال برده است امروزه علم باستان شناسی و انسان شناسی و د. ان .ای به كمك مورخین شتافته تا رازهای نهفته در اعماق قرون را كه هیچگاه مكتوب نشده اند و یا اگر هم نوشته شده اند بكلی از میان رفته اند را آشكار سازد و امید می رود در آینده با كشفیات جدید بسیاری از ابهامات روشنتر گردد. یافته های باستانی ثابت می كند كه قبل از اعلام امپراتوری جهانگیر و فدرال پارس در سال 538 میلادی توسط كورش، در شرق ایران (زابلستان و باكتریا) و هم درغرب (ایلام) پادشاهی های مقتدری وجود داشته اند طبق تاریخ شفاهی و داستانهای باستان نامه فردوسی در شرق و مركز ایران شاهنشهی ایران وجود داشته است كه با تورانیان (سرزمینی در غرب سین كیانگ، شرق ازبكستان تا جنوب قرقیزستان امروزی) در نبرد های طولانی با ظهور كورش تمام این مناطق (ایران، ماد ،ایلام و خوزیه تحت حكومت فدرال پارس و یا پرسیا قرار گرفت. واز این دوره یونانیان و رومیها برای کشور ایران که مملكت فدرالی متشكل از 35 پادشاهی بود امپراتوری پارسیا و یا پرشیا بکار برده میشد. بنابر نوشته فیثاغورس، "ایرانیان باستان به اسب عشق و علاقه فراوانى داشتند و بسیارى از پادشاهان پیروزى خود را مدیون اسبهاى تربیت یافتهاى مىدانستند كه آنها را اسب پارس، پرس و یا فارس مىنامیدند". اعراب كه به اسب خیل، خیول، حصن و حصان مىگفتند، پس از پیروزى بر ایرانیان و به غنیمت گرفتن هزاران اسب پارسى، به اسب، فرس و به چابك سوار، فارس و فرسان مىگفتند و هنوز این نامها کاربرد دارد و بجای شوالیه نیز فارس بکار میبرند. وقتى دریانوردان یونانى در هزاره اول قبل از میلاد وارد سواحل خلیج فارس شدند، اهمیت و اقتدار كشتى رانی و دریانوردانى ایرانیان و پارسها موجب شد که نام پارس را بر همه فلات ایران اطلاق كردند و بویژه از دوره كوروش (سیراس) و داریوش (دارا) كه از قبیله هخامنش - یكى از قبایل پارسى - بودند، بهدلیل وجود پارسگرد (یعنى شهر پارس یا پایتخت پارس، كه یونانىها نیز آن را پرسهپلیس مىخواندند) نام دیهه یا روستاك پارس - كه نام بخش جنوبى ایران بود - بر همه ایران اطلاق شد و بعدها عربها نیز به تقلید از یونانیان، فارس (عربىشده پارس) را جایگزین كلمه عجم كردند.
براى مدت مدیدى ایران جزئى از سرزمین دارالاسلام بود و هنگامىكه از تمدن پادشاهان قبل از اسلام یاد مىشد، از آنها بهعنوان ملوك عجم و یا خسرو (كسرى)، بلاد فارس و یا بلاد عجم، بلاد كسرى و مملكت فرس یاد مىكردند و نام «ایران» براى چند قرن در تاریخهاى رسمى کم رنگ شد. در زمان صفاریان و سامانیان كه اشعارى در مدح و عظمت قهرمانان ایران توسط افرادى چون رودكى سروده شد و با اشعار حماسى فردوسى كه در آن نام «ایران» 700 بار بهكار برده شده است، این نام در اذهان مردم زنده شد. در سال 1258 میلادى مغولان خلافت اسلامى را سرنگون كردند و بشدت تحت تأثیر ادبیات قهرمانى ایران واقع شدند و وزراى ایرانى آنها القاب پادشاه ایران، شاهنشاه و خسرو ایران، وارث ملك كیان، وارث جم، جم جاه و... را به ایلخانان مغول و بعد به قاجارها دادند و این القاب در همهجا شهرت پیدا كرد و در این دوره فرهنگ كهن ایرانى به سبك نوینى احیاء شد و از این زمان كلمه «ایران» بهطور پیوسته در ادبیات ایران وجود داشته است. اما اروپاییان در تمام دورههاى تاریخ از نام كهن دیگر (پرسیا) استفاده مىكردند. تنها در سال 1740 در یك نقشه آلمانى، نام ایران نیز به چشم مىخورد. اعراب قبل و بعد از اسلام، كلمه «الاجم» (ایرانى) را استفاده مىكردند. اعراب این كلمه را از جم گرفتند و واژههاى زیادى از آن ساختند؛ از جمله، عجمه، اعجم (گنگ) و اعجمى (بیگانه) و معجم را از آن ساختند و معنى اصلى آن را دگرگون كردند.
از قرن دوم هجرى به بعد عربها نیز به تقلید از یونانیان، واژه فارس (عربىشده پارس) را جایگزین كلمه عجم كردند. بنابراین كلمه پارس )Persia( دو معنی و کاربرد مختلف دارد. در معنى محدود، فارس یعنى كسانىكه به زبان پارسى صحبت مىكنند (قوم پارس). در مفهوم موسع کاربرد جزء بر کل - كه بیشتر در كتابهاى تاریخىِ مورد نظر نویسندگان و محققان اروپایى در رشتههاى تاریخ و جغرافیاست - فارس یعنى همه كسانىكه در فلات ایران زندگى مىكردهاند، و بویژه اقوام آریایى. در این معنى، فارس شامل همه اقوام و همه سرزمین و فلات ایران، پاكستان، افغانستان و نواحى آسیاى میانه و قفقاز نیز مىشود. اروپاییان كلمه «پرشیا» را براى تمام مردمان و سرزمین این مناطق بهكار مىبردند و عربها براى این اقوام از كلمه عجم (برگرفته و معرب از كلمه جم) استفاده مىكردند، كه هر دو مترادف «ایران» محسوب مىشود. آنها فارسها را به دلیل اهمیتشان «قریش العجم» مىخواندند؛ همچنانكه قریش را برترین قبیله عرب مىشمردند. اروپایىها كلمه «پرشیا» را در مقابل «عربیا» بهكار مىبردند و منظور آنها همه اقوام ایرانى بود؛ ولى وقتى عربها بتدریج بهجاى كلمه عجم از كلمه فارس (پرشیا) استفاده كردند، منظور آنها از فارس، بیشتر، فارس زبانان بود و گاهى اوقات نیز كلمه فارس را فقط به استان فارس اطلاق مىكردند و گاهى نیز كلمه فارس را به معنى مجوس و یا زرتشتى بهكار مىبردند. كلمه «پارس» بعد از اسلام در ایران نیز جاى خود را به كلمه عربى «فارس» داد و مفهوم اصلى خود را از دست داد. كاربرد محدود و نادرست این عبارت باعث شد كه دولت ایران در سال 1313 خورشیدى رسماً از همه كشورهاى خارجى بخواهد كه بهجاى كلمه دولت فارس (پرشیا) و یا شاه پرشیا، از عبارت قدیمىتر "ایران" و «شاهنشاه ایران» استفاده كنند. از این زمان به بعد نام پرشیا كه در ادبیات اروپایى واژهاى بسیار غنى و متضمن ارزشهاى تاریخى و هنرى زیادى بود، رنگ باخت و كلمه پرشیا به تاریخ پیوست؛ در حالىكه اصالت نام تاریخى پرشیا و پرس كمتر از نام ایران نبود.
گردآوری: گروه فرهنگ و هنر سیمرغ
منبع: hamshahrionline.ir
موضوعات مرتبط: تاریخ ایران [ دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1391 ] [ 17:48 ] [ حسینی ]
زیگورات چغازنبیل در استان خوزستان، معبدی است عیلامی با 3300 سال قدمت و نخستین اثر ایرانی است که در فهرست آثار جهانی یونسکو به ثبت رسید. از اکنون تا آخر فروردین، بهترین فصل برای دیدن زیگورات است.
برترین ها به نقل از هفت صبح : زیگورات چغازنبیل در استان خوزستان، معبدی است عیلامی با 3300 سال قدمت و نخستین اثر ایرانی است که در فهرست آثار جهانی یونسکو به ثبت رسید. از اکنون تا آخر فروردین، بهترین فصل برای دیدن زیگورات است. زیگورات چغازنبیل را هرگز به اندازه اهمیت و اعتباری که دارد نشناخته ایم. عادت کرده ایم که سرآغاز تاریخمان را دوران ماد و هخامنشی بدانیم و چون از مادها جز محوطه های باستانی هگمتانه و چند گور دخمه و تعدادی آثار پراکنده چیز دیگری باقی نمانده، بیشتر به دوره هخامنشی متوسل می شویم و سرآغاز تاریخ و تمدنمان را در تخت جمشید و پاسارگرد و نقش رستم و... جست و جو می کنیم اما زیگورات به عنوان سترگ ترین اثر تمدن عیلام همچنان پابرجا ایستاده است تا بگوید که تمدن در این سرزمین، آن هم در پیشرفته ترین شکل خود، بسیار کهن تر از مادها و هخامنشیان است. تاریخ عیلامیان که حالا بزرگ ترین یادگارشان در این کهن دیار، بر کنار رود در در خوزستان، باشکوه و پرصلابت سر به آسمان ساییده است، از سال 2225 پیش از میلاد آغاز می شود و تا 645 پیش از میلاد ادامه می یابد. (سلسله هخامنشی در 559 پیش از میلاد پا گرفت) آنان کشوری را در خوزستان، لرستان و کوه های بختیاری شکل دادند و به تدریج تا سواحل خلیج فارس پیش رفتند. با این حال پیوستگی شان با تمدن های بین النهرین و نیز غفلت ما ایرانیان در مطالعه تاریخ پیش از آریایی ها، موجب شده است که تاریخ عیلام بیشتر در تداوم تاریخ بین النهرین مطالعه شود. زیگورات میزبان ارجمندترین گردشگران زیگورات به اندازه ارج و اهمیت خود و همپایه دیگر آثار تاریخی کشور، بازدیدکننده ندارد اما در اینجا کیفیت گردشگران مهمتر از کمیت آنهاست. چغازنبیل از نزدیک ترین شهرها (شوش و شوشتر) بین 45 تا 60 دقیقه فاصله دارد. جز با خودروی شخصی و خودروهای گران قیمت کرایه ای، نمی توان به سراغش رفت. در اطرافش نه رستورانی وجود دارد، نه بازاری، نه اقامتگاهی و نه هیچ خدمات و امکانات گردشگری دیگری. با این وصف اگر کسانی از این سو و آن سوی کشور به دیدارش می شتابند، یقین بدانیم که علقه ای ناگسستنی به تاریخ و فرهنگ دارن دو چنین کسانی را باید که ارج نهاد. ایجاد زیرساخت هیا گردشگری در محدوده چغازنبیل (البته نه به معنای هتل هفت ستاره 15 طبقه و بزرگراه 10 بنده!) از دید مدیران مجموعه به دور نمانده است و طرح آن تحت عنوان «مجتمع خدمات توریستی چغازنبیل» ارائه شده است. تا کی به نتیجه رسد و کامی به گردشرگران بدهد، خدا داند و بس! زیگورات، معبد 3300 ساله تختگاه عیلامیان، منطقه شوش در خوزستان بود و در همین جا بود که حدود 3300 سال پیش یگورات یا در تلفظ اصیل آن «ذیقورات» چغازنبیل ساخته شد. زیگورات در مرکز شهری به نام «دوراونتاش» در 35 کیلومتری جنوب خاوری شهر شوش فعلی قرار داشت و پیشکشی بود برای دو تن از خدایان بزرگ عیلام به نام های «اینوشوشیناک» و «نپریشا». این معبد به صورت طبقات متداخل ساخته شده بود و هر طبقه بالاتر و البته کوچک تر از طبقه دیگر بود. در واقع زیگورات یک جور هرم بود که احتمالا پنج طبقه داشت؛ اما امروزه تنها دو طبقه از آن باقی است و بقایای طبقات بالاتر نیز به شکل تلی از خشت به چشم می آید. داخل معتبد توپر است و جز پلکان هایی که در چهار طرف بنا تعبیه کرده اند و راهی است برای رسیدن به طبقات بالا، فضای درونی دیگری دیده نمی شود. «ذیقورت» با تشدید روی «ق» و «ر» واژه ای اکدی است. این واژه که ایرانیان آن را زیگورات تلفظ می کنند از فعل «Zagaru» به معنای «بلند و برافراشته ساختن» گرفته شده است. واژه چغازنبیل نیز متشکل از دو بخش «چغا» به معنای تپه و زنبیل به معنای سبد است. گویا پیش از آنکه زیگورات را از دل خروارها خاک بیرون بشکند، ویرانه های تپه مانندش یک زنبیل واژگونه را تداعی می کرد و بدین سبب بومیان محل نامش را «چغازنبیل» گذاشتند. دیوارها سخن می گویند زیگورات از خشت و آجر ساخته شده و به رغم ابهت کم نظیر خود، ظاهری ساده دارد و اصلا شاید آن ابهت، نشات گرفته از این سادگی باشد. اینجا همه چیز کاملا ملموس است و معبد 3300 ساله، بی واسطه با تماشاگران شگفت زده خود سخن می گوید. آجرهای کتیبه دار به خط میخی عیلامی و اکدی که روی دیوارها به فاصله هر 10 رج به کار رفته اند و تنها عناصر تزئینی بنا به شمار می آیند، از نام و نسب سازنده بنا – اونتاش نپیرشا (شاه عیلام) – حکایت می کنند و اینکه او این معبد را چگونه و برای چه ساخت: «من اونتاش – گال پسر هوبانومنا، شاه انزان و شوش (همین که) محل شهر محصور شد، در آنجا شهر اونتاش – گال و مکان مقدس را ساخته ام؛ در آنجا یک Kukunnum طلایی ساختم؛ آن را در یک حصار بیرونی و درونی محصور کردم. شاهان قدیم Kukunnum (به معنای معبد به تلفظ عیلامی) نساخته بودند، من آن را ساختم.» حتی جای پای کودکان و سگان بر آجرفرش ها فرو رفته تا حال و هوای روزگاری را که بزرگ ترین معبد عیلامی ساخته می شد، تداعی کند. شاید آن کودک، فرزند یکی از کارگران بود که کنار دست پدر خویش جست و خیز می کرد و گاه به او مددی می رساند و شاید نیز پسر چموشی بود که از روی کنجکاوی بی اجازه و رخصت به کارگاه معبد در شرف تکوین خدایان پای نهاده بود. از درهای چوبی معبد که با میله های شیشه ای تزئین می شدند، چیزی باقی نمانده اما پاشنه سنگی درها در گوشه ای از محوطه به چشم می خورند. بی شک دروازه های ورودی زیگورات شکوه گذشته را ندارند اما هنوز هم سخت با صلابت جلوه می کنند و اگر خوب بنگریم، شاید گاوهای نری را که در کنار دروازه ها جا خوش کرده بودند و از خانه خدایان محافظت می کردند، ببینیم. قطعاتی از این گاوهای سفالین از محوطه زیگورات به دست آمده است، به علاوه مهرهای استوانه ای و اشیای تزئینی از جنس سنگ و سفال و فلز که در هر معبدی به وفور یافت می شدند. خانه شاهان عیلام دور تا دور زیگورات را دیواری دربر می گرفت که در کناره بخش شمال باختری آن، معابد کوچکی برای دیگر خدایان عیلامی «کریریشا»، «ایشنی کرب» و «هومبان» ساخته شده بود. امروز نیز آن دیوار باقی است و نیز بقایای معابدی که زیر سایه زیگورات، خفته در ژرفای تاریخ آرام گرفته اند. مجموعه این معابد با دیوار دیگری احاطه می شد و در پس آن، خانه های شهر قرار داشت؛ شهری که دیگر چیز زیاید زا آن باقی نیست مگر بقایای چند ساختمان و خرده سفال هایی پراکنده در این سو و آن سو، البته دور تا دور شهر نیز حصاری به طول حدود چهار کیلومتر وجود داشت که بقایایش به دست باستان شناسان کشف شده است. در شرق شهر، کاخ های شاهی قرار گرفته اند؛ کاخ که نه، بقایای تعادی دیوار که به سختی می توان باور کرد در گذشته بارگاه دست نیافتنی شاهان عیلام بوده اند. زیر همین بقایا، پنج آرامگاه زیرزمینی کشف شده است که احتمالا از آن خانواده شاهی بوده اند. زیگورات: نخستین اثر جهانی ایران زیگورات که طی قرون و اعصار زیر تلی از خاک مدفون شده بود، در فاصله سال های 1330 تا 1341 توسط رومان گیرشمن، باستان شناس بزرگ فرانسوی، از زیر خاک بیرون آمده و پاره ای از رازهای سر به مهر خویش را عیان کرد. سپس در تابستان سال 1357 همراه با تخت جمشید و میدان نقش جهان اصفهان در فهرست میراث فرهنگی جهانی جای گرفت. آن زمان، کمتر کسی زیگورات را می شناخت یا تصویری از آن در ذهن داشت و امروز نیز از پس قریب به 30 سال زیگورات همچنان نسبت به سایر آثار تاریخی ایران ناشناخته تر است. درحالی که از تمام آثار جهانی ایران کهن تر است و در نوع خود اثری بی همتا به شمار می رود. در دوران جنگ تحمیلی که بسیاری از بخش های خوزستان تحت تجاوز و اشغالگری ارتش عراق قرار گرفته بود، هرگز مجالی فراهم نیامد تا حفاظت و مرمت بناهای چغازنبیل به شکل مداوم صورت پذیرد و اقلیم منطقه خصوصا بارندگی های فصلی، آسیب هایی را به آثار موجود وارد ساخت. این وضع تا 10 سال پس از پایان جنگ کمابیش ادامه داشت و سرانجام در سال 1378 خورشیدی، توافقاتی بین سازمان میراث فرهنگی ایران، سازمان علمی – فرهنگی ملل متحد (یونسکو)، بنیاد اعتباری ژاپن و با همکاری موسسه کراتره فرانسه (موسسه بین المللی حفاظت از بناهای خشتی) صورت پذیرفت تا طرح مطالعاتی حفاظت و مرمت محوطه تاریخی جغازنبیل به اجرا درآید. درواقع، زیگورات چغازنبیل و بناهای وابسته به آن بر مبنای کنوانسیون 1972 یونسکو درباره حمایت از میراث فرهنگی و طبیعی جهان به ثبت جهانی رسیده و این کنوانسیون کمک های فنی و مالی لازم برای صیانت از آثار جهانی را پیش بینی کرده است. کی و چگونه برویم؟ خوشبختانه زیگورات چغازنبیل، در وسط بیابان قرار گرفته است و در اطراف آن جز رود دز، جنگل های حاشیه رود و مزارع نیشکر هفت تپه چیز دیگری به چشم نمی آید؛ اگر در وسط شهر قرار گرفته بود، احتمالا تاکنون در میان انبوه برج ها و آپارتمان های نوساز گرفتار آمده بود یا بنا بود که از زیرش تونل مترو بگذرد یا بخشی از عرصه و حریمش در طرح تعریض خیابان قرار داشت! به هر حال، این اثر بین شوش و شوشتر واقع شده و راه دسترسی به آن از سمت یکی از این شهرهاست. منتها یا باید خودروی شخصی داشته باشید یا تاکسی دربست (و تاکید می کنیم فقط تاکسی) بگیرید و در مدت 30 دقیقه از شوش یا شوشتر به زیگورات برسید. اگر هم در اهواز هستید، فاصله اهواز تا زیگورات کمابیش دو ساعت است. منتها برای داشتن وقت مناسب بازدید باید اول صبح بروید و قبل از غروب آفتاب برگردید. البته اگر با خودروی کرایه ای آمده اید، یا راننده باید منتظرتان بماند یا با او قرار بگذارید که در ساعت خاصی برای برگشت به دنبالتان بیاید. بهترین فصل سفر به منطقه چغازنبیل، زمستان است که در آنجا حکم بهار را دارد. هوا معتدل و اگر بارانی باریده باشد، زمین پوشیده از مرتع طبیعی است. باز نشر: مجله اینترنتی Bartarinha.ir موضوعات مرتبط: تاریخ ایران [ دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1391 ] [ 17:42 ] [ حسینی ]
قلعه ضحاک هشترود و داستان ضحاک
قلعه ضحاک هشترود : قلعه ضحاک(آژدهاک) یا داش قلعه در هشترود و در ساحل شرقی دریاچه ارومیه و در ۹۵ کیلومتری جنوب تبریز قراردارد. و اما داستان ضحاک : ضحاک از پادشاهان اسطورهای ایرانیان است. در شاهنامه پسر مرداس و فرمانروای دشت نیزه وران است. او پس از کشتن پدرش به ایران میتازد و جمشید را میکشد و بر تخت شاهی مینشیند. با بوسهٔ ابلیس، بر دوش ضحاک دو مار میروید. ابلیس به دست یاری او آمده و میگوید که باید در هر روز مغز سر دو جوان را به مارها خوراند تا گزندی به او نرسد. ضحاک در شاهنامه فردوسی داستان ضحاک با پدرش: فریب اهریمن: روییدن مار بر دوش ضحاک: گرفتار شدن جمشید: خواب دیدن ضحاک: زادن فریدون: خبر یافتن ضحاک: آگاه شدن فریدون ازپشت (نسب) خود: خشم فریدون: داستان کاوه: درفش کاویانی و چرایی نام آن: پایان کار ضحاک: به بند کشیدن فریدون ضحاک را در کوه دماوند: ایران ویج موضوعات مرتبط: تاریخ ایران [ دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1391 ] [ 16:1 ] [ حسینی ]
کاخ هترا
هترا یکی از آثار به جا مانده از دوران اشکانی است که امروزه در کشور عراق قرار دارد . شهر هترا دارای معماری خاصی است که می توان سه نوع تمدن ایرانی ، یونانی و رمی را در آن دید ، که مهمترین محوطه باستانی به جا مانده از دوران اشکانیان محسوب می گردد . تغیر دائمی مرزهای جغرافیایی از مشخصه های بارز تاریخ طولانی ایران است . در طول تاریخ این سرزمین کهن ، مرزهای سیاسی و فرهنگی بارها تغییر شکل داده اند . اهمیت هترا وقتی آشکار می شود که بدانیم هیچ بنا یا محوطه ای با این درجه اهمیت از دوران اشکانیان در داخل مرزهای ایران باقی نمانده است . با توجه به معیارهای هترا در ۲۹۰ کیلومتری شمال شهر بغداد و ۱۵۰ کیلومتری جنوب غرب موصل قرار دارد . اما در دوران باستان این شهر در فاصله ۵۰ کیلومتری شمال غرب پایتخت آشور باستان واقع بود . هترا از اوایل قرن اول میلادی ، قلمرو حکرآنی یک سلسله محلی بوده است . موقعیت جغرافیایی این شهر که مرز بین امپراتوری اشکانی و روم بود و در مسیر مهم کاروانهایی که از سمت شرق به سوی سوریه و پترا در اردن و بعلبک در لبنان و آسیای صغیر می رفتند ، قرار داشت موجب شده بود که روز به روز بر قدرت این شهر و حاکمانشان افزوده شود . در نتیجه این تحولات هترا که در آغاز یکی از هجده ایالت آمپراتوری اشکانی بود ، تبدیل به قلمرو کوچک و به نسبت مستقلی می شود . در دوران اشکانیان که ایران به صورت ملوک الطوایفی اداره می شد ، حکمرانان این شهر شاه خوانده می شدند و در سلسله مراتب پایینتر از شاه اشکانی که شاه شاهان خوانده می شد ، جای می گرفتند . شواهد باستانشناسی و ترجمه متن کتیبه های موجود در این شهر نشان می دهند که هترا در قرن دوم میلادی رونق گرفت و در همان دوران به میزان چشمگیری بر وسعت آن افزوده شده است . بر اساس همین شواهد ، دوران رونق هترا بسیار کوتاه بود و تنها پس از اندکی با سقوط این شهر به دست ساسانیان ، هترا برای همیشه خالی از سکنه ماند . خرابه و بقایای این شهر را جهانگردان اروپایی در قرن نوزدهم و نخست با جی راس در سال ۱۲۱۵ ه . ش و یا ۱۲۱۶ ه . ش کشف شد . به رغم اینکه برخی از محققان معتقدند ، سکونت و تمدن در این ناحیه از دوران آشوریها و یا در نهایت از دوران هخامنشیان آغاز شده است ، اما تا کنون هیچ مدرکی دال بر وجود شهر هترا پیش از دوران اشکانی به دست نیامده است و چنین ادعاهایی همگی مبتنی بر فرضیات هستند . نام این شهر برای اولین بار در سال ۱۱۷ م ، در گزارش تراجان پادشاه روم که به بین النهرین لشکر کشی کرده بود ، ثبت شده است . سقوط هترا با شاپور اول ساسانی که به متروک ماندن ابدی این شهر منجر شد ، سپس به افسانه و داستان آمیخته شد و در حالی که هنوز رگه هایی از حقیقت را در خود داشت ، در داستانهای عربی و فارسی نقل گردید که از آن جمله می توان به کتابهای تاریخ طبری و تاریخ مسعودی اشاره کرد . در این میان داستان نازمیرا شاهزاده خانم هترایی که به علات عشق خود ، به شهر هترا خیانت کرد ، به ادبیات غرب نیز راه یافت و سرمایه خوبی برای هانس کریستین اندرسون نویسنده معروف دانمارکی در داستان شاهزاده خانم و نفود گردید .
در مرکز شهر بنای مستطیل شکل بسیار بزرگی قرار داشت که تمنوس خوانده میشد این بنا که مهمترین ساختمان شهر بوده شامل هفت تالار است که دارای اندازه های مختلف هستند و به موازات یکدیگر قرار گرفته اند. تالارها تماما دارای سقف ضربی هستند و ارتفاع آنها متفاوت است ، فضای داخلی تالارها فضاهای بستهای نبودند بلکه به صورت ایوانهای مسقفی رو به شرق ساخته شده بودند و تیرهای استوانهای شکل بلندی سقف آنها را بالا نگه میداشتند. وجود چنین ساختمانهایی باعث شد افرادی نظیر ارنست هرتزفلد به این نتیجه برسند که احتمالاً ساکنان این شهر در این اماکن چادر برپا کرده و در این چادرها به شیوه صحرانشینان عرب زندگی میکردند. او به این نتیجه رسیده بود که شیوه ساخت این ساختمانها با ورود اشکانیان به این ناحیه به سرعت در این منطقه رواج یافته بود و ساکنان محلی این نقطه هنوز خود را با زندگی در این ساختمانها وفق نداده بودند. ایران ویج موضوعات مرتبط: تاریخ ایران [ دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1391 ] [ 16:0 ] [ حسینی ]
سورنا بزرگ اشکانیسورنا با “ارد ” اول (قرن اول قبل از میلاد) معاصر بود و از نظر شهرت و ثروت پس از شاه رتبه اول را داشت .او تنها کسی بو که اجازه داشت در موقع تاجگذاری شاه کمربند شاهی را به کمر ببندد.
سورنا در خانواده ای اشرافی متولد شد.او قدی بلند و چهره ای زیبا داشت.و خردمند و شجاع بود. منبع نوشته : لغت نامه دهخدا، اثر علی اکبر دهخدا/ سورنا موضوعات مرتبط: تاریخ ایران [ دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1391 ] [ 15:57 ] [ حسینی ]
دانستنی های جالب از پارسه ( تخت جمشید )
در سال ۵۱۸ پیش از میلاد، تعداد زیادی از با تجربه ترین مهندسان، معماران و هنرمندان از چهار گوشه عالم فرا خوانده شدند تا با مشارکت و هم اندیشی، اولین بنایی را برپا سازند که بتواند هزاران سال نمادی از وحدت جهانی و صلح و برابری باشد. به گزارش ایران ویج ، ایرانیان در قرن ششم پیش از میلاد در سایه رهبری کورش بزرگ و در دوران حکومت داریوش بزرگ موفق به تشکیل یک دولت جهانی شدند که از رود دانوب در اروپا تا دریای آرال در آسیای مرکزی و از اقیانوس هند و رود سند تا حبشه و لیبی گسترش داشت. در واقع آنان بر نیمی از دنیای آن روز فرمان می راندند و آنرا اداره می کردند. در سال ۵۱۸ پیش از میلاد داریوش فرمان به ساخت کوشک شاهانهایی در سرزمین فارس داد و سرانجام بناهای باشکوه و شگفت انگیز تخت جمشید بر صخره بزرگی در کوه مهر، در مرودشت ساخته شد. ساخت تخت جمشید در دوران حکومت داریوش، پسرش خشیارشا و پسرزادهاش اردشیر یکم ادامه داشت و هر یک از آنان بخش هایی را به مجموعه افزودند. اما در واقع ساخت وساز تخت جمشید تا ۱۸۸ سال، یعنی پایان حکومت هخامنشیان در ۳۳۰ پیش از میلاد ادامه داشت و هیچگاه به پایان نرسید. از آن دوران کاخ نیمه تمامی در تخت جمشید وجود دارد که مشخص است فرصت نکرده اند به پایان برسانند.
تخت جمشید مملو از شگفتی و فرهنگ درخشان مردمانی است که حتی خرابه و ویرانه های آن امروز پس از گذشت ۲۵۰۰ سال مورد تحسین هر بیننده ایرانی و غیر ایرانی قرار می گیرد. به راستی راز این جاودانگی در چیست؟ ۱٫ تا کنون بیش از ۳۰ هزار گل نبشته از کاوش های تخت جمشید به دست آمده که از نظر ابعاد و متن کوچک و مختصر هستند اما به لحاظ محتوا از با ارزش ترین اسناد دوران هخامنشی به شمار می روند. بر اساس این گل نبشته ها که در حال حاضر اکثر آنها در آمریکا نگهداری می شوند، مشخص گردیده که در دوران فعالیت تخت جمشید، به کارگران دستمزد پرداخت می شده، حقوق زن و مرد برابر بوده، زنان می توانستند کار کنند و یا کار نیمه وقت اختیار نمایند، زنان از حق ارث برابر برخوردار بودند، مادران از حقوق زایمان و کودکان از حمایت های اجتماعی بهره مند می گشتند. این همه تامین اجتماعی که به قول خانم پروفسور کخ حتی امروزه در کشوری مانند آلمان هم بطور کامل انجام نمی شود، برای ۵۰۰ سال پیش از میلاد به معجزه می ماند. بی شک گل نبشته های اداری، سندی قطعی و بی چون و چرا از نظام اداری و اجتماعی دوران هخامنشیان هستند. ۲٫ آپادانا یا تالار ستون دار، کاخی است که بیش از ده هزار متر مربع وسعت دارد و در زمان باستان دارای ۷۲ ستون بوده است. این کاخ به دلیل ارتفاع حدود ۲۰ متری ستون ها و فاصله غیر معمول آنها از یکدیگر، جزء شاهکارهای هنر معماری دوران باستان است و دیگر نظیرش ساخته نشد. وزن هریک از ستون ها ۹۰ تن بوده و بر فراز آنها سر ستون های گاو دو سر و یا شیر دو سر که هر کدام بیش از ۱٫۵ تن وزن داشت قرار می گرفت. ۳٫ آپادانا دارای دو جفت پلکان دو طرفی در سمت شمال و شرق است که طول هر یک از دیواره های آن ۸۱ متر است. بر روی این دیواره های سنگی، صفی از سربازان، بزرگان کشوری و ۲۳ قوم هدیه آور از ایران بزرگ را حک کرده اند. در مرکز این پلکان ها نقشی از پادشاه قرار داشته که در یک دست عصایی به نشانه پادشاهی دارد و در دست دیگر گل نیلوفری را به نشانه صلح و دوستی تقدیم هدیه آوران می نماید.
5. یکی از شکفت انگیز ترین بخش های تخت جمشید که معمولآ هیچوقت دیده نمی شود، آبراهه های زیر زمینی آنست که بیش از ۲ کیلومتر درازا دارند. هخامنشیان در برخی از قسمت ها صخره را تا ۹ متر تراش داده و پائین رفته اند و در بخش هایی نیز با افزودن سنگ های غول پیکر توانسته اند به شیب مورد نظر دست یابند. آنان با روش های خاص و مهندسی خود تدابیری اندیشیده بودند که آب بدون گل و لای از کانال خارج گردد. ۶٫ تمام تندیس ها و نقوش حجاری شده در تخت جمشید مزین به رنگ های ملون بوده و از زیبایی می درخشیده اند. برای نمونه می توان به نقش داریوش در کاخ تچر اشاره کرد. تاج وی از طلا، ریشش از سنگ لاجورد، دستبند و گوشواره ها از سنگ های قیمتی بودند ولی امروز فقط سوراخ های محل نصب، بر نقش باقی مانده اند اما هنوز در حاشیه لباس داریوش می توان آثار نقوش بسیار ریزی را یافت که با رنگ های زیبا برجسته می شده اند.
8. به نظر می رسد بزرگی و یا کوچکی سنگ برای سنگ تراشان ماهر هخامنشی تفاوتی نداشته است. آنان عطردان و گلدان هایی تراشیده اند که قطر دهانه آنها بسیار کمتر از قطر داخلی بدنه است و این گویای آنست که میتوانستند سنگ را به صورت دورانی به گردش درآورده و با ابزار های خاص داخل آنرا تراش دهند. ۹٫ برای برهم نهادن پایه ستون، قلمه ستون، گل ستون، سر ستون و یا جرزهای درگاه ها هیچ نوع ملاتی بکار نمی بردند و تنها با روش خاصی دو سطح تحتانی و فوقانی سنگ را پاک تراش می کردند. این روش باعث می گردید تا ستون و درگاه ها در مقابل نیروی زلزله پایداری کنند.
11. به نظر می رسد که انتخاب کوه مهر یا رحمت برای ساخت بنای تخت جمشید، به دلیل تقدس آن بوده است. از جمله نشانه های تقدس می توان به تدفین های بسیار متنوع از ادوار گوناگون در دامنه این کوه اشاره کرد که به شکل گورهای مخروطی لاشه سنگی، گورهای حفر شده در سنگ های مکعبی و یا حفره های محل نگهداری استخوان خود نمایی می کنند. ۱۲٫ امروزه هیچ اثری از سقف چوبی کاخ های تخت جمشید بر جای نمانده است اما خوشبختانه باستان شناسان و پژوهشگران به درستی دریافتند که نقش حجاری شده بر سینه آرامگاه های پادشاهان هخامنشی، در واقع همان نقش کاخ داریوش است و بدین ترتیب موفق شدند بر اساس آن، سقف بخشی از کاخ ملکه را که امروز به موزه تخت جمشید تبدیل شده بازسازی نمایند.
13. بی شک از همان آغاز برپا کردن تخت جمشید، یکی از دغدغه های مهم معماران، حفاظت مجموعه در مقابل عوامل طبیعی و بویژه بارش باران بوده است. ناودان های آجری و قیر اندود، ناودان های تنبوشه ای، ناودان های پرشی، کانال های روباز و چاه سنگی از جمله تدابیری هستند که مجموعه را از گزند سیلاب ها محفوظ می کردند. ۱۴٫ روش های مرمت و نگهداری از بناهای تخت جمشید در دوران باستان، به نوبه خود بسیار شگفت انگیز است. از آنجا که هیچگاه ساخت و ساز تخت جمشید به پایان نرسید می توان نتیجه گرفت که همواره بناها و نقوش آن می توانستند در اثر کوچک ترین ضربه ای دچار آسیب گردند ولی معماران با پیش بینی های بسیار ماهرانه خود از این احتمالات جلو گیری و در صورت نیاز با ابتکارات خاصی به ترمیم قطعه سنگ آسیب دیده پرداخته اند. ۱۵٫ از دیگر شگفتی های تخت جمشید می توان به اهمیت پیام رسانی آن برای آیندگان اشاره کرد. داریوش فرمان داد تا ۴ لوح زرین را به همراه ۴ لوح سیمین و تعدادی سکه در زیر پی چهار گوشه آپادانا قرار دهند تا بدین شکل بتواند پیامش را شاید در ۲۵۰۰ سال بعد به گوش ما و آیندگان برساند. همچنین وی در بخشی از چهار کتیبه حک شده بر دیوار جنوبی تخت جمشید چنین می گوید: « این سرزمین را اهورامزدا از دشمن، از سال بد، از دروغ بپایاد. بدین سرزمین دشمن، بدسالی، دروغ میاد. این را من از اهورامزدا با ایزدان خاندان شاهی به نماز خواستارم »
در فوریه ۳۳۰ پیش از میلاد اسکندر به کوشک داریوش وارد شد و دستور داد سه هزار شتر و عده زیادی قاطر از شوش و بابل آوردند تا بتوانند انبوه زر و سیم خزانه تخت جمشید را که بالغ بر ۱۲۰ هزار تالان یعنی ۴۴۰۰ کیلو گرم نقره می شد به همراه پرده ها، پارچه های نفیس و فرش های عالی، از جای بکنند و ببرند. آنچه که بطور خیلی خلاصه در اینجا به آن اشاره شد برگرفته از مجموعه ای بی نظیر و مستند به نام شگفتی های تخت جمشید است که پس از ده سال پژوهش و تصویربرداری با همکاری جمعی از اساتید ایرانی و غیر ایرانی تولید گردیده است. آقای هرمز امامی و جهان عجایب با تشکر از ایران ویج موضوعات مرتبط: تاریخ ایران [ دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1391 ] [ 12:56 ] [ حسینی ]
خلیج همیشه پارس ( فارس ) روزت مبارکبا تشکر از ایران ویج سینوس پرسیکوس، پرسیس، گلفو پرسیکوس، بحرالفارسی و… نامهایی است که در نقشههای قدیمی مانند نقشههای هکاتئوس، بطلمیوس، استرابو، ابوریحان بیرونی و … از خلیج فارس نامبرده شده است.
روزهایی بود که برخی کشورهای خلیج فارس که تاریخ تشکیل آنها حتی به ۳۰ سال هم نمیرسد، با لابیهای مختلف قصد داشتند که نام جعلی را برای این خلیج همیشه فارس بر دهان مردم جاری کنند. همین روزها بود که نامگذاری خلیجفارس بر بسیاری از مسیرها، پلها، جامها، مجتمعها و… در ذهن مردم و مسوولان جرقه زد و حالا مکانهایی در ایرانزمین هستند که نام خلیج فارس را یدک میکشند.
ثبت ملی خلیج فارس
موضوعات مرتبط: تاریخ ایران [ دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1391 ] [ 12:47 ] [ حسینی ]
شگفتیهای تخت جمشیدسال۵۱۸ پیش از میلاد داریوش فرمان به ساخت کوشک شاهانهای در سرزمین فارس داد تا ایرانیان اولین بنایی را برپا سازند که بتواند هزاران سال نمادی از صلح و برابری و وحدت جهانی باشد. بناهای باشکوه و شگفت انگیز تخت جمشید بر صخره بزرگی در کوه مهر در دشت مرودشت ساخته شد. به گزارش خبرنگار مهر، ایرانیان در قرن ششم پیش از میلاد در زمان پادشاهی کورش و در دوران حکومت داریوش موفق به تشکیل یک دولت جهانی شدند که از رود دانوب در اروپا تا دریای آرال در آسیای مرکزی و از اقیانوس هند و رود سند تا حبشه و لیبی گسترش داشت. در واقع آنان بر نیمی از دنیای آن روز فرمان می راندند و آن را اداره می کردند. در سال ۵۱۸ پیش از میلاد داریوش فرمان به ساخت کوشک شاهانهای در سرزمین فارس داد. در این زمان تعداد زیادی از با تجربه ترین مهندسان، معماران و هنرمندان از چهار گوشه عالم فرا خوانده شدند تا با مشارکت و هم اندیشی، اولین بنایی را برپا سازند که بتواند هزاران سال نمادی از صلح و برابری و وحدت جهانی باشد و سرانجام بناهای باشکوه و شگفت انگیز تخت جمشید بر صخره بزرگی در کوه مهر، در دشت مرودشت ساخته شد.
ساخت تخت جمشید در دوران حکومت داریوش، پسرش خشایارشاه و پسرزادهاش اردشیر یکم ادامه داشت و هر یک از آنان بخش هایی را به مجموعه افزودند. اما در واقع ساخت و ساز تخت جمشید تا ۱۸۸ سال، یعنی پایان حکومت هخامنشیان در ۳۳۰ پیش از میلاد ادامه داشت و هیچگاه به پایان نرسید. از آن دوران کاخ نیمه تمامی در تخت جمشید وجود دارد که مشخص است فرصت نکرده اند به پایان برسانند. تخت جمشید مملو از شگفتی و فرهنگ درخشان مردمانی است که حتی ویرانه های آن امروز پس از گذشت ۲۵۰۰ سال مورد تحسین هر بیننده ایرانی و غیر ایرانی قرار می گیرد. به راستی راز این جاودانگی در چیست؟ ۱٫ تا کنون بیش از ۳۰ هزار گل نبشته از کاوش های تخت جمشید به دست آمده که از نظر ابعاد و متن کوچک هستند اما به لحاظ محتوا از با ارزش ترین اسناد دوران هخامنشی به شمار می روند. بر اساس این گل نبشته ها که اکنون بیشترشان در آمریکا نگهداری می شوند مشخص شده که در این دوران، به کارگران دستمزد پرداخت می شد، حقوق زن و مرد برابر بود، زنان می توانستند کار کنند و یا کار نیمه وقت داشته باشند، زنان از حق ارث برابر برخورداربودند، مادران از حقوق زایمان و کودکان از حمایت های اجتماعی بهره مند می شدند. این تامین اجتماعی که به قول خانم پروفسور کخ حتی امروزه در کشوری مانند آلمان هم به صورت کامل انجام نمی شود، برای ۵۰۰ سال پیش از میلاد به معجزه شبیه است. بی شک گل نبشته های اداری، سندی قطعی و بی چون و چرا از نظام اداری و اجتماعی دوران هخامنشان هستند.
۲٫ آپادانا یا تالار ستون دار کاخی است که بیش از ده هزار متر مربع وسعت دارد و در زمان باستان دارای ۷۲ ستون بوده است. این کاخ به دلیل ارتفاع حدود ۲۰ متری ستون ها و فاصله غیر معمول آنها از یکدیگر، جز شاهکارهای هنر معماری دوران باستان است که دیگر نظیرش ساخته نشد. وزن هریک از ستون ها ۹۰ تن بوده و بر فراز آنها سر ستون های گاو دو سر و یا شیر دو سر که هر کدام بیش از ۱٫۵ تن وزن داشت قرار می گرفت. ۳٫ آپادانا دارای دو جفت پلکان دو طرفه در سمت شمال و شرق است که طول هر یک از دیواره های آن ۸۱ متر است. روی این دیواره های سنگی، صفی از سربازان، بزرگان کشوری و ۲۳ قوم هدیه آور از ایران بزرگ را حک کرده اند. در مرکز این پلکان ها نقشی از پادشاه قرار داشته که در یک دست عصایی به نشانه پادشاهی دارد و در دست دیگر گل نیلوفری را به نشانه صلح و دوستی و دانش تقدیم هدیه آوران می کند. ۴٫ در تخت جمشید بیش از سه هزار نقش برجسته و تندیس وجود دارد که بی شک بسیاری از آنها الهام گرفته از هنر میان رودان و آشور است اما بر خلاف آنها حتی یک مورد یافت نمی شود که به صحنه جنگ، صف اسیران، از بین بردن دشمنان و یا قدرت نمایی پادشاه پرداخته شده باشد بلکه همواره به اتحاد و دوستی اقوام اشاره دارند. ۵٫ یکی از شگفت انگیز ترین بخش های تخت جمشید که معمولا هیچوقت دیده نمی شود، آبراهه های زیر زمینی آن است که بیش از دو کیلومتر طول دارند. هخامنشیان در برخی از قسمت ها صخره را تا نه متر تراش داده و پائین رفته اند و در بخش هایی نیز با افزودن سنگ های غول پیکر توانسته اند به شیب مورد نظر دست یابند. آنان با روش های خاص و مهندسی خود تدابیری اندیشیده بودند که آب بدون گل و لای از کانال خارج شود. ۶٫ تمام تندیس ها و نقوش حجاری شده در تخت جمشید مزین به رنگ های متنوع بوده است. برای نمونه می توان به نقش داریوش در کاخ تچر اشاره کرد. تاج داریوش از طلا، ریش وی از سنگ لاجورد، دستبند و گوشواره ها از سنگ های قیمتی بودند ولی امروز فقط سوراخ های محل نصب این زیورآلات بر نقش باقی مانده اند اما هنوز در حاشیه لباس وی می توان آثار نقوش بسیار ریزی را یافت که با رنگ های زیبا برجسته می شده اند.
۷٫ از دیگر شگفتی های بنای تخت جمشید می توان به معادن سنگ آن اشاره کرد.مهندسان و معدنکاران می توانستند با ابزارهای ساده خود سنگ هایی حتی به وزن ۲۵۰ تن را از معدن استخراج و سالم به پائین کوه منتقل و پس از ایجاد طرح اولیه آن را به تخت جمشید انتقال دهند. ۸٫ به نظر می رسد بزرگی و یا کوچکی سنگ برای سنگ تراشان ماهر هخامنشی تفاوتی نداشته است. آنان عطردان و گلدان هایی تراشیده اند که قطر دهانه آنها بسیار کمتر از قطر داخلی بدنه است و گویای آن است که می توانستند سنگ را به صورت دورانی به گردش درآورده و با ابزار های خاص داخل آنرا تراش دهند. ۹٫ برای برهم نهادن پایه ستون، قلمه ستون، گل ستون، سر ستون و یا جرزهای درگاه ها هیچ نوع ملاتی به کار نمی بردند و تنها با روش خاصی دو سطح تحتانی و فوقانی سنگ را پاک تراش می کردند. این روش باعث می شد تا ستون و درگاه ها در مقابل نیروی زلزله پایدار بمانند. ۱۰٫ بر اساس متون تاریخی و کتیبه های موجود، در پیرامون تخت جمشید شهری به نام پارسه وجود داشته که هزاران نفر در آن زندگی می کردند. امروز نشانه های کمی از شهر پارسه بر سطح دشت باقی مانده است ولی کاوش گران به دنبال آن هستند تا این شهر را از زیر خاک های کشاورزی بیرون آورند. ۱۱٫ به نظر می رسد که انتخاب کوه مهر یا رحمت برای ساخت بنای تخت جمشید، به دلیل تقدس آن بوده است. از جمله نشانه های تقدس می توان به تدفین های بسیار متنوع از ادوار گوناگون در دامنه این کوه اشاره کرد که به شکل گورهای مخروطی لاشه سنگی، گورهای حفر شده در سنگ های مکعبی و یا حفره های محل نگهداری استخوان خود نمایی می کنند. ۱۲٫ امروز هیچ اثری از سقف چوبی کاخ های تخت جمشید بر جای نمانده است اما خوشبختانه باستان شناسان و پژوهشگران به درستی دریافتند که نقش حجاری شده بر سینه آرامگاه های پادشاهان هخامنشی، در واقع همان نقش کاخ داریوش است و بدین ترتیب موفق شدند بر اساس آن، سقف بخشی از کاخ ملکه را که امروز به موزه تخت جمشید تبدیل شده بازسازی کنند. ۱۳٫ بی شک از همان آغاز برپا کردن تخت جمشید، یکی از دغدغه های مهم معماران، حفاظت مجموعه در مقابل عوامل طبیعی و به ویژه بارش باران بوده است. ناودان های آجری و قیر اندود، تنبوشه ای، پرشی، کانال های روباز و چاه سنگی از جمله تدابیری هستند که مجموعه را از گزند سیلاب ها محفوظ می کردند.
۱۴٫ روش های مرمت و نگهداری از بناهای تخت جمشید در دوران باستان، به نوبه خود بسیار شگفت انگیز است. از آنجا که هیچگاه ساخت و ساز تخت جمشید به پایان نرسید می توان نتیجه گرفت که همواره بناها و نقوش آن می توانستند در اثر کوچک ترین ضربه ای دچار آسیب شوند ولی معماران با پیش بینی های بسیار ماهرانه خود از این احتمالات جلو گیری و در صورت نیاز با ابتکارات خاصی به ترمیم قطعه سنگ آسیب دیده پرداخته اند. ۱۵٫ از دیگر شگفتی های تخت جمشید می توان به اهمیت پیام رسانی آن برای آیندگان اشاره کرد. داریوش فرمان داد تا چهار لوح زرین را به همراه چهار لوح سیمین و تعدادی سکه در زیر پی چهار گوشه آپادانا قرار دهند تا بدین شکل بتواند پیامش را شاید در ۲۵۰۰ سال بعد به گوش ما و آیندگان برساند. همچنین وی در بخشی از چهار کتیبه حک شده بر دیوار جنوبی تخت جمشید چنین می گوید: این سرزمین را اهورامزدا از دشمن، از سال بد، از دروغ بپایاد. بدین سرزمین دشمن، بدسالی، دروغ میاد. این را من از اهورامزدا با ایزدان خاندان شاهی به نماز خواستارم. تشکر از ایران ویج موضوعات مرتبط: تاریخ ایران [ دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1391 ] [ 12:42 ] [ حسینی ]
دانش پزشکی در ایران باستان
یکی از دانشهایی که ایرانزمین در آن نقش مهمی را ایفا کرده دانش پزشکی است. دانش پزشکی در ایران پیش از دوره اوستایی و ظهور اشوزرتشت وجود داشته. زمانی که زرتشت که خود نیز یکی از پزشکان برجسته عهد باستان ایران می باشد پا به عرصه وجود می گذارد، قرنها یا هزاران سال بوده که این دانش در ایران زمین رواج داشته است. اوستا که مجموع کاملی از تاریخ و فرهنگ ایرانیان پیش از ظهور زرتشت تا به دوره او می باشد، اشارههای بسیاری به دانش پزشکی و پزشکان ایرانی دارد. همچنین در دیگر کتابهای پهلوی و پارسی مانند شاهنامه بدان اشاره ها برمی خوریم . در متون کهن آمده : جمشید( چهارمین پادشاه پیشدادی) نخستین کسی بود که استحمام آب گرم و سرد را مرسوم کرد. در دوره پادشاهی او هفتصد سال نه گیاهی خشکید و نه جانداری بیمار شد. تخصصهای مختلف دانش پزشکی در ایران باستان دانش پزشکی در اوستا پنج بخش می باشد: ۱٫ اشو پزشک(بهداشت( ۳٫ کارد پزشک(جراح( ۴٫ گیاه پزشک(دارو، عطاری( ۵٫ مانتره پزشک(روان پزشک( ۱. اشو پزشک(بهداشت): اشو(اشا) بچشم پاکی و راستی می باشد. اشو هم پاکی تن و محیط را شامل می شود و هم شامل پاکی درون(روح و روان و اندیشه) می باشد. یک اشو پزشک بایستی دارای هر دو پاکی(تن و روان) باشد تا بتواند دیگران را درمان نماید. اشو پزشک پزشکی است که به بهداشت و پاک نگداشتن محیط زندگی و شهر و پاکی تن سفارش میکند و به امور بهداشتی رسیدگی می نماید. مانند سازمان بهداری و بهزیستی که هم اکنون نیز در شهرها و روستاها به آموزش بهداشت و نگهداری محیط مشغولند و مردم را آموزش بهیاری می دهند(مانند واکسن زدن ،پرستاری ،کمکهای اولیه و ….) دور نگهداشتن بیماران از جمع و قرنطینه کردن بیماران که دارای بیماریهای خطرناک بودند، پاک نگهداشتن چهار آخشیج مقدس(آب ،باد ،خاک ،آتش) از پلیدی و نیالودن آنها. پاکی محیط خانه کوی و محله و دیگر وظایف در این اندازه از کارهای اشو پزشک بوده. همچنین هر خانواده ایرانی موظف به اجرای این امر بوده اند. ایرانیان هیچگاه چهار آخشیج را به ناپاکی آلوده نمی کردند ، بدین جهت در آب روان خود را نمی شستند و از شستن اشیا آلوده در آب روان پرهیز می کردند. همچنین ادار کردن و آب دهان انداختن را در آب گناهی بزرگ می شمردند. آتش را آلوده به مواد سوختنی دودزا و بدبو نمی کردند و همواره جایگاه آتش را پاک نگه می داشتند، خاک و زمین را به ناپاکی و پلیدی آلوده نمی کردند.همواره در خانه ها و محله ها اسپند و کندر دود می کردند تا هوا همواره هم پاک و خوشبو شود و هم حشرات (خرفستران) و میکروبها کشته شوند. این سنت و آداب هنوز در بین ایرانیان و دیگر اقوام و ملتها مرسوم می باشد. ۲. داد پزشک (پزشک قانونی): ۳. کارد پزشک(جراح): همانگونه که از نام اینگونه پزشکی پیداست نوع بیمار و درمان بخشیدن بیماران توسط این پزشکان، جراحی بوده است. در وندیداد فرگرد هفتم بند ۳۹ در مورد کارد پزشکی چنین آمده: کسی که میخواهد پزشک(کارد پزشک) شود یک دِوپرست را جراحی کند و بیمار خوب شود او دوپرست دوم را جراحی کند و بیمار خوب شود او دوپرست سوم را جراحی کند و بیمار خوب شود پس آموزده است و همیشه می تواند کارد پزشکی کند. همانگونه که در بند بالا اشاره شد یک کارد پزشک بایستی چندین مرتبه این عمل را انجام دهد و پس از پیروز شدن در آزمایش می توانست در این رشته پزشکی فعال باشد. درباره کارد پزشکی که یک عمل رستمینه(سزارین) زایمان را در ایران باستان نشان می دهد در شاهنامه در خصوص زایش رستم چنین آمده: پیامـد یکـی موبـد چیـره دست/همان ماهرخ را به می کرد مسـت شکافیـد بی رنـج پهلـوی مـاه/بـتـابـیـــد مـر بـچه را سـر بـه راه چنان بی گزندش برون آورید/که کس در جهان این شگفتی ندید پزشکی که جراحی زایمان را بدین گونه بر روی مادر رستم ،رودابه انجام می دهد، سیمرغ در شاهنامه (سئنا در اوستا) یکی از پزشکان ایران باستان می باشد. سیمرغ که نام وی سئنا می باشد یکی از پزشکان و مغان می باشد وی در کوه(ظاهرا دماوند) می زیسته و شاگردانش نیز در آنجا (دماوند) برای فراگیری دانش می رفته اند و او را ،سئنا مرغ نامیدند به دلیل جایگاه بلندش(بروی کوه). زال پسر سام که پدرش او را از کودکی به نزد سئنا می سپارد تا آموزشهای مورد نیاز را بیاموزد و دانش فراگرد از شاگردان مورد توجه سئنا می شود. بدین سبب زال در برخی گرفتاریهای خود از او کمک می گرفته که زایمان همسرش رودابه در هنگام زایش رستم نیز به دست سئنا علاج می گردد. برای آنکه بهتر به دانش کارد پزشکی در ایران پی ببریم نیاز است آورده شود که در باستانشناسی در شهر سوخته در استان سیستان جمجمه هایی کشف گردید که بروی آنها عمل جراحی انجام گرفته بود. ۴. گیاه پزشک(اورو پزشک): پیشینه گیاه پزشکی با آغاز پیدایش کشاورزی و گیاه پروری در ایران همراه می باشد. نخستین اقوامی که توانستند به خواص گیاهان دارویی پی ببرند و گیاه درمانی نمایند و از گیاهان به عنوان آرام بخش و تیمار بیماران بهره برند ایرانیان بودند. گیاه پزشکی پس از گذشت هزاران سال در ایران و دیگر نقاط جهان همچنان مرسوم است و یکی از موثرترین درمانها به شمار می آید. گیاه پزشکی در روزگارهای کهن از ایران به دیگر کشورها راه یافت از جمله هند ، چین ،میان رودان ، مصر و غیره که هنوز در آن کشورها به ویژه پاکستان و هند رایج است. در مورد گیاه پزشکی در وندیداد فرگرد ۲۰ بند ۶ آمده: تمام گیاهان دارویی را ستایش می کنیم و می خواهیم و تعظیم می کنیم. برای مقابله با سردرد؛ برای مقابله با مرگ؛ برای مقابله با سوختن؛ برای مقابله با تب؛ برای مقابله با تب لرزه؛ برای مقابله با مرض ازانه؛ برای مقابله با مرض واژهوه؛ برای مقابله با بیماری پلید جزام؛ برای مقابله با مار گزیدن؛ برای مقابله با مرض دورکه؛ برای مقابله با مرض ساری و برای مقابله با نظر بد و گندیگی و پلیدی که اهرمن در تن مردم آورد. از متن بالا بر می آید که گیاه پزشکی برای عمده بیماریها به کار می رفته و بیشترین دردها را درمان بخش بوده در یسنا ۹ بند ۳ و ۴ و دیگر بخشهای اوستا به گیاه هوم اشاره شده( در آغاز سخن آورده شد). از گزارش وندیداد ،یسنا و یشتها چنین نتیجه می شود که بسیاری از امراض و ناخوشیها در دانش پزشکی ایران مشخص و پیدا شده بوده و برای مقابله با آنها داروهای مورد نیاز را نیز به دست آورده بودند. غیر از گیاه هوم نیز گیاهان دیگری در ایران باستان برای پزشکی مورد بهره بوده اند مانند؛ بَرسم کُندر؛ اسپند؛. همچنین عصاره (فشرده) گیاهانی مانند نعنا؛ بیدمشک و عرق چهل گیاه و غیره در گذشته و حال نیز در پزشکی و درمان بیماران مورد بهره قرار می گرفته و میگیرد. برخی گیاهان دارویی علاوه بر جنبه درمانبخشی در مراسم دینی و جشنها از آنها استفاده می شده مانند هوم؛ برسم و اسپند. ۵. مانتره پزشک(روان پزشک): منظور از کلام مانتره سخنی است که با آن بیمار را آرامش می دهند و درمان می کنند، همچنین سخن پاک و مقدس هم معنی می دهد. آنگاه که روان و روح آدمی همچنان بهم ریخته و پریشان است بهترین درمان و آرامبخش گفتار نیک و امید بخش خواندن کتاب مقدس(گاتها اوستا) شعر و یا گوش دادن به موسیقی می باشد. وندیداد فرگرد ۷ بند ۴۴ آمده: ای زرتشت ،اگر پزشکانی گوناگون درمان بخش یکی با کارد درمان بخش ، یکی با دارو ، یکی با سخن ایزدی درمان کننده، آن کس که با سخن ایزدی(مانتره) درمان کند درمان بخش ترین درمان کنندگان است. نظر ایرانیان باستان درباره بیماریها و منشا آنها: بر طبق آیین و فرهنگ ایرانی نابود کننده تمام بدیها ،پلیدیها و کژاندیشی ها و زشتی ها همان کلام ایزدی (مانتره) است. نامهای خداوند(صد و یک نام خدا) مانتره می باشد. گاتها مقدس مانتره می باشد. یسنا مانتره می باشد ، نماز مانتره می باشد ،اندیشه نیک، گفتار نیک، کردار نیک مانتره می باشد. تمام آموزشهای زرتشت مانتره می باشد. نیاکان ما معتقد بودند و ما نیز معتقدیم و ایمان داریم هرگاه که روح و روان و اندیشه سالم و شاداب است ، تن و بدن و زندگی نیز سالم و شاداب است. و هرگاه روح و روان و اندیشه رنجور و افسرده باشد تن و بدن و زندگی هر چقدر که قوی باشد رو به سستی می گذارد. و یکی دیگر از این درمانبخشها فراگیری دانش و ادب برای رسیدن به کمال انسانی می باشد. رقیه بهزادی، نویسنده کتاب «قوم های کهن، در قفقاز، ماورای قفقاز، بین النهرین و هلال حاصلخیز» درباره تاریخچه علم پزشکی در ایران باستان نوشته است: «به سبب تقسیم دو گانه جهان به یک آفرینش خوب و یک آفرینش بد، همه بیماری های جهانی از پدیده های انگرمینو (منیوی بد) به شمار می آمد. در وندیداد، اهورامزدا اعلام می دارد که انگرمینو ۹۹ هزار و ۹۹۹ بیماری آفرید که شمار آن البته به صورت های مختلف تخمین زده شده است. در بخش های مختلف اوستا، شمار قابل ملاحظه ای از نام های بیماری ها حفظ شده است.» گیگر نویسنده و پژوهشگر کتاب «فرهنگ ایران شرقی» خود به دقت نام بیماری های موجود در آثار ایران باستان را ذکر کرده است. اگر چه برای بسیاری از آنها نتوانسته است معادل دقیق و مشخص عنوان کند. اما انواع بیماری های تب، سر و پوست در میان آنها مشخص و تفکیک شده است. رقیه بهزادی از برخی بیماری های نام برده شده در کتاب وندیداد، یاد کرده است: ۱٫ واورشی : احتمالا یک بیماری مقاربتی است ۲٫ تب زایمان یا نفاس:eclampcia and preeclampcia 3. اسکندا: ممکن است به مفهوم بریدگی باشد ۴٫ اگهوستی: راشیتیسم ۵٫ دروکا: مسلما سنگ کلیه یا صفرا است ۶٫ کورگها: ظاهرا همان است که در فارسی امروزی به آن کورو یا کورک می گویند. ۷٫ آستائیریا: ظاهرا نام یک بیماری است که بر روی بدن جوش هایی مانند دانه های آبله یا سرخک ظاهری می شود. همین طور در میان شماری از بیماری هایی که کاملا ناشناخته است، سه بیماری با « اژ» آغاز می شود و احتمالا ناراحتی هایی است که بر اثر گزش مار به وجود می آید. اساس علم پزشکی در کتاب اوستا، سه چیز است: کارد، گیاهان درمانی و کلام که به نظر می رسد منظور جراحی، پزشکی و دعا و نیایش باشد. در کتاب «قوم های کهن…» آمده است : چنین به نظر می رسد که اوستا به معالجه به وسیله دعایا افسون بیش از همه چیز اهمیت می دهد. به طوری که مانتر بیشاز، یعنی کلام شفابخش را پزشک پزشکان می نامد. در واقع، به کلام شفابخش یا کلام مقدس، شخصیت داده شده و از او به عنوان یکی از ایزدان یاد می شود: ای کلام مقدس، ای درخشان، مرا شفا ببخش. در وندیدا، کلام مقدس مفهومی بیش از دعا دارد و به معنی ورد و افسونی برای دور کردن بیماری هاست: بیماری را به عقب می رانم، مرگ را عقب می رانم، درد و الم را به عقب می رانم، سردرد را به عقب می رانم… آبله را به عقب می رانم. قانونهای پزشکی در ایران باستان: در وندیداد، احکامی نیز برای پزشکی ذکر شده است، مثلا آمده است که داوطلب پزشکی برای آزمایش جراحی نباید از مزداپرستان استفاده کند، بلکه باید یکی از دیوپرستان را مورد آزمایش قرار دهد. هر گاه بیماری را جراحی کند و در نتیجه بیمار هلاک شود و این کار بار دوم و سوم تکرار شود، داوطلب پزشکی برای همیشه از حرفه پزشکی محروم خواهد شد. اگر در این کار اصرار ورزد و به یک نفر مزدایی آسیب برساند، متهم به جنایتی معادل آدمکشی خواهد شد. اما پس از سه بار تجربه موفقیت آمیز، وی به عنوان یک پزشک شایسته، به شمار خواهد آمد. همچنین پزشکان، وظایف و مزد ویژه ای داشتند. رقیه بهزادی، برخی از این وظایف را این گونه برمی شمارد: پزشک باید به شتاب به عیادت بیمار برود. هر گاه شخص شب هنگام بیمار شد، پزشک باید تا پیش از پاس دوم شب خود را به او برساند، اگر در طول شب بیمار شود، پزشک باید تا پیش از سپیده دم بر بالای سر بیمار برسد. حق ویزیت ! در ایران باستان: دستمزد پزشک دقیقا تناسب با مقام بیمار داشت و موبدان، تنها با دعا و دادن برکت، به پزشک دستمزد می دادند! رییس خانواده یا قبیله یا ده یا فرمانده استان به ترتیب یک خر، یک اسب، یک شتر و یا چهار اسب به عنوان دستمزد به پزشک می پرداختند. بیماران زن، به پزشک چهار پای ماده به عنوان دستمزد می پرداختند. اخلاق پزشکی در ایران باستان: درکتاب «قوم های کهن…» شرایط یک پزشک کامل در ایران باستان، این طور نقل شده است: باید اندام های بدن و مفاصل و درمان بیماری های آن ها را بداند. باید ارابه شخصی و دستیار داشته باشد و باید مهربان باشد و حسود نباشد. آرام سخن بگوید و هیچ گونه غروری نداشته باشد. دشمن بیماری ولی دوست بیمار باشد. حجت و حیا را رعایت کند و به دور از جنایت، آسیب رسانی و زورگویی باشد. شتابان به کار بپردازد، یار بیوه زنان باشد. رفتاری نجیبانه داشته باشد. پاسدار شهرت خوب باشد. به خاطر سود کار نکند، بلکه پاداشی معنوی را در نظر داشته باشد. در دادن گیاهان درمان بخش مهارت نشان دهد تا جسم را از بیماری برهاند و فساد و ناپاکی را دور کند. آرامش بیشتری ببخشد و لذایذ حیات را افزون سازد. از اوستا که بگذریم در دوره های پس از زرتشت این دانش همچنان نزد ایرانیان رو به رشد و نمو نمود. عمده کار پزشکی و دانش پزشکی نزد موبدان و مغان ایرانی بود. بهترین آموزگاران دانش پزشکی و ستاره شناسی مغان ایران بوده اند و این علوم پشت به پشت از آنها به شاگردانشان انتقال پیدا می کرده. متاسفانه در یورش بی رحمانه مقدونیان(اسکندر)، اعراب ، تاتارها و افغانها بسیاری از نوشته ها و کتابهای ارزشمند دانشمندان ایرانی را از بین رفته و کتابهای پزشکی نیز از این قانون مستثنی نبوده است. از پزشکان نامور ایران نیز در دوره های بعد می توان از مانی؛ روزبه و بزرگمهر نام برد. در دوره هخامنشی نیز پزشکان بی شماری بوده اند که دانشمندان یونانی و دیگر ملل از آنان بهره برده اند. عمده دانش پزشکی آن دوره و حتی دوره ماد و دوره های پسین بر دانش اوستایی استوار بوده. دوره ساسانیان نیز دانشمندان دیگر کشورها در دانشگاه گندی شاپور برای فراگیری دانشهای گوناگون از جمله پزشکی مشغول درس خواندن بودهاند ، مانند دیوژن. فرهنگستان گندیشاپور (که بصورت نیمهعربیوار جندیشاپور نیز نامیده شده) در سال ۲۷۱ بدست شاهنشاهان ساسانی در خوزستان بنیاد نهاده شد. این فرهنگستان همچنین دارای یک بیمارستان آموزشی و یک کتابخانه بود. بیمارستان گندیشاپور نخستین بیمارستان آموزشی جهان بود. در این فرهنگستان دانشهای فلسفی و پزشکی تدریس میشد و بنا به روایات حبس و مرگ مانی پیغمبر نیز در گندیشاپور روی داده است. گندیشاپور یکی از هفت شهر اصلی خوزستان بود. نام آن در آغاز «گوند-دزی-شاپور» به معنی دژ نظامی شاپوربوده است. برخی پژوهشگران بر اینند که بنگاهی همانند به گندیشاپور از زمان پارتیان در این جایگاه قرار داشته است. شهری به نام گندیشاپور را شاپور دوم فرزند اردشیر ساسانی پس از شکست دادن سپاه روم به سرکردگی والرین، بنا نهاد. شاپور دوم گندیشاپور را پایتخت خود قرار داد. نامآوری گندیشاپور بیشتر در زمان خسرو انوشیروان ساسانی انجام گرفت. خسرو انوشیروان گرایش فراوانی به دانش و پژوهش داشت و گروه بزرگی از دانشوران زمان خود را در گندیشاپور گرد آورد. در پی همین فرمان خسرو بود که برزویه، پزشک بزرگ ایرانی، مأمور مسافرت به هندوستان شد تا به گردآوری بهترینهای دانش هندی بپردازد. امروزه شهرت برزویه در ترجمه ای است که از کتاب پنچه تنتره هندی به پارسی میانه انجام داد که امروزه به نام کلیله و دمنه معروف است. بنابراین فرهنگستان گندیشاپور از کانونهای اصلی دانشورزی، فلسفه و پزشکی در جهان باستان شد. در برخی منابع اشاراتی به انجام آزمون و امتحان برای اعطاء اجازه طبابت به دانشآموختگان دانشگاه گندیشاپور شده است. کتاب تاریخ الحکمه (سرگذشت فرزانگی) به توصیف این مسئله میپردازد. شاید این نمونه نخستین برگزاری آزمون دانشگاهی در جهان بوده باشد. تمامی کتابهای شناخته شده آن روزگار در زمینه پزشکی، در کتابخانه گندیشاپور گردآوری و ترجمه شده بود، با اینکار گندیشاپور تبدیل به کانون اصلی انتقال دانش میان خاور و باختر گشت. گندیشاپور و همچنین آموزشگاه وانسیبین که پیش از فرهنگستان گندیشاپور در خوزستان بنیاد شده بود تأثیر بزرگی در شکل گرفتن نهاد «بیمارستان» بویژه کلینیک آموزشی در جهان داشتند. در سالهای آغازین پیدایش دین اسلام در عربستان، دانشکده پزشکی و بیمارستان گندیشاپور شمار زیادی استاد ایرانی، یونانی، هندی و رومی را در خود جا داده بود. گفته شده که حتی پزشک شخصی محمد، پیامبر اسلام، نیز از دانشآموختگان (فارغالتحصیلان) دانشکده پزشکی گندیشاپور بوده است. دانش پزشکی در ایران پس از حمله و یورش اعراب چند قرنی رو به کاهش و افتادگی گذاشت لیکن با کوشش بزرگمردان و دانشمندان و با عنایت اورمزد این دانش مانند گذشته و بهتر از آن رو به بالندگی گذاشت. به طوریکه دانشمندان بی شماری از دوره ی اسلامی به بعد از یاران به دانش جهان کمک شایانی کردند و کمتر کسی مانند آنها را میتوان یافت ، بزرگانی چون ابن سینا؛ محمد زکریا رازی؛ فارابی؛ خیام که نامشان همواره در تاریخ پزشکی جهان می درخشد و موجب افتخار و سربلندی مردم ایرانزمین در تمام دوره ها می باشند.
موضوعات مرتبط: تاریخ ایران [ دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1391 ] [ 12:38 ] [ حسینی ]
اولین پادشاه زن ایرانی پس از ورود اسلام
“شیرین” ملقب “ام رستم” دختر رستم بن شروین از سپهبدان خانان باوند در مازندران و همسر فخرالدوله دیلمی(۳۸۷ق. ـ ۳۶۶ق.) که پس از مرگ همسر به پادشاهی رسید او اولین پادشاه زن ایرانی پس از ورود اسلام بود. او بر مازندران و گیلان ، ری ، همدان و اصفهان حکم می راند . به او خبر دادند سواری از سوی محمود غزنوی آمده است. سلطان محمود در نامه ی خود نوشته بود : باید خطبه و سکه به نام من کنی و خراج فرستی والا جنگ را آماده باشی . ام رستم ، به پیک محمود گفت : اگر خواست سرور شما را نپذیرم چه خواهد شد ؟ پیک گفت آنوقت محمود غزنوی سرزمین شما را براستی از آن خود خواهد کرد . ام رستم به پیک گفت : که پاسخ مرا همین گونه که می گویم به سرورتان بگویید : در عهد شوهرم همیشه می ترسیدم که محمود با سپاهش بیاید و کشور ما را نابود کند پاسخ هوشمندانه بانو ام رستم ، سبب شد که محمود تا پایان زندگی خویش از لشکرکشی به ری خودداری کند . ام رستم پادشاه زن ایرانی هشتاد سال زندگی کرد و همواره مردمدار و نیکخو بود. ایران ویج |
||
| [ طراحی : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin] | ||