X
تبلیغات
حرفهایی هستند که اگر نگویی می میری اگر بگویی می میرند! تا ابد در دلت می مانند و با تو زندگی می کنند بی آنکه گفته شوند؟ معلم و شاگرد

معلم و شاگرد
به وبلاگ خودتان خوش آمدید 
لینک های مفید
*******

آیا می دانید

آیا می دانید نوزاد بیش از 300 استخوان دارد که با رشد بعضی از آن ها به یکدیگر جوش می خورند. 
 

آیا می دانید تقریبا یک سوم وزن یک زن و یک دوم وزن یک مرد را ماهیچه تشکیل می دهد. 
 

آیا می دانید 30 برابر جمعیتی که امروزه بر روی کره زمین است در زیر خاک مدفون اند. 
 

آیا می دانید با یک مداد می توان خطی به طول 56 کیلومتر کشید. 
 

آیا می دانید عقرب ها تنها موجوداتی هستند که اشعه رادیواکتیو تاثیری بر آنها ندارد. 
 

آیا می دانید عقرب ها دو دشمن دارند که یکی از آن ها یک نوع سار و دیگری مگس است. 
 

آیا می دانید شیشه به ظاهر جامد است ولی مایعی است که با سرعت بسیار کند حرکت می کند. 
 

آیا می دانید اولین راه شوسه و زیرسازی شده در جهان توسط داریوش ساخته شد. 
 

آیا می دانید نور می تواند در یک ثانیه 7.5 دور، دور زمین بچرخد. 
 

آیا می دانید اگر تمام رگ های خونی را در یک خط بگذاریم تقریبا 97000 کیلومتر می شود. 
 

آیا می دانید سرعت صوت در فولاد 14بار سریع تر از سرعت آن در هواست. 
 

آیا می دانید وقتی مگس بر روی یک میله فولادی می نشیند به اندازه 2میلیونیم میلیمتر خم می شود. 
 

آیا می دانید فشار در مرکز خورشید تقریبا 700 میلیون تن بر 5/4 مترمربع است. 
 

آیا می دانید طول عمر مردم سوئد و ژاپن از دیگر ملل جهان بیشتر است. 
 

آیا می دانید داغ ترین نقطه زمین در دالول اتیوپی است که دمای هوا در سایه 94 درجه است. 
 

آیا می دانید 1 لیتر سرکه در زمستان سنگین تر از تابستان است. 
 

آیا می دانید 60 درصد از ماهواره های جهان، نظامی و 40 درصد بقیه غیرنظامی است. 
 

آیا می دانید در هر ثانیه 5000 بیلیون بیلیون الکترون به صفحه TV برخورد می کند تا تصویر را ایجاد کند. 
 

آیا می دانید یک بیلیون برابر با میلیون ضرب در میلیون است. 
 

آیا می دانید شانس شبیه بودن دو اثر انگشت 1 به 64 میلیارد است. 
 

آیا می دانید یک گالن روغن سوخته، می تواند تقریبا 1 میلیون گالن آب تمیز را آلوده کند. 
 

آیا می دانید خوردن 1 سیب اول صبح، بیشتر از قهوه باعث دورشدن خواب آلودگی می شود. 
 

آیا می دانید قدیمی ترین آدامسی که جویده شده، متعلق به 9000 سال پیش بوده است. 
 

آیا می دانید اسکیموها هم از یخچال استفاده می کنند، منتها برای محافظت غذا در مقابل یخ زدن. 
 

آیا می دانید جویدن آدامس هنگام خردکردن پیاز مانع از اشک ریزی شما می شود. 
 

آیا می دانید در 4000 سال قبل، هیچ حیوانی اهلی نبود. 
 

آیا می دانید به طور متوسط روزانه 12 نوزاد به خانواده ها اشتباه داده می شوند. 
 

آیا می دانید هیچ کس نمی داند چرا صدای اردک ها اکو نمی شود. 
 

آیا می دانید سس کچاپ در سال 1830 به عنوان یک دارو به فروش می رفته است. 
 

آیا می دانید لئوناردو داوینچی 10 سال طول کشید تا لب های مونالیزا را نقاشی کند. 
 

آیا می دانید وقتی پاهایتان را آرام بالا بیاورید و به پشت بخوابید در ماسه فرو نمی روید. 
 

آیا می دانید اکثر افراد در کمتر از 7 دقیقه خوابشان می برد! 
 

آیا می دانید یک انسان 8 ثانیه بعد از قطع گردن هنوز به هوش است. 
 

آیا می دانید سالی 500 شهاب سنگ به زمین برخورد می کنند. 
 

آیا می دانید خورشید روزی 126000 میلیارد اسب بخار انرژی به زمین می فرستد. 
 

آیا می دانید کوچک ترین زمین فوتبال ساخته شده یک بیست هزارم یک تار مو است. 
 

آیا می دانید با دویدن می توان مسافر زمان بود و کسری از ثانیه از دیگران بیشتر عمر کرد. 
 

آیا می دانید 56 درصد افرادی که چپ دست هستند، تایپیست اند. 
 

آیا می دانید برای تولید 1 لیتر بنزین 23.5 تن گیاه در گذشته مدفون شده است. 
 

آیا می دانید هر 1 دقیقه نسل یک موجود زنده منقرض می شود. 
 

آیا می دانید داوینچی با یک دست می نوشت و با دست دیگر نقاشی می کشید. 
 

آیا می دانید گوش و بینی در تمام طول عمر رشد می کنند. 
 

آیا می دانید آب دریا بهترین ماسک صورت است. 
 

آیا می دانید در ساخت برج ایفل 2.5 میلیون پیچ و مهره به کار رفته است. 
 

آیا می دانید بینی انسان قادر به تشخیص 10000 نوع بوی مختلف است. 
 

آیا می دانید انرژی که خورشید در 1 ثانیه تولید می کند برای مصرف 1 میلیون سال زمین کافی است. 
 

آیا می دانید غیرممکن است که بتوانید با چشم باز عطسه کنید. 
 

آیا می دانید ما در طول زندگیمان 18 کیلو پوست می اندازیم. 
 

آیا می دانید رنگ مورد علاقه 80 درصد آمریکایی ها آبی است! 
 

آیا می دانید وقتی شخصی در سریلانکا سرش را از طرفی به طرفی دیگر تکان می دهد یعنی "باشه". 
 

آیا می دانید در این دنیا تعداد جوجه ها از آدم ها بیشتر است. 
 

آیا می دانید نوارهای لاستیکی خیلی طول می کشد تا سرد شوند. 
 

آیا می دانید مغز در هنگام خواب فعال تر از وقتی است که تلویزیون می بینید 
 

آیا می دانید اگر مادران در زمان بارداری سیب به خصوص سبز استفاده کنند نوزادانشان زیبا می شوند. 
 

آیا می دانید مادران باردار از انگور و جوانه گندم و امگا 3 استفاده کنند بچه های آن ها تیزهوش می شوند. 
 

آیا می دانید خورشید فقط 1 بر 40000 جرم خود را از دست داده است. 
 

آیا می دانید ایران 1018 شهر دارد. 
 

آیا می دانید پرآب ترین رود ایران کارون در خوزستان است. 
 

آیا می دانید بام ایران استان چهارمحال و بختیاری است. 
 

آیا می دانید هر فردی در طول 24 ساعت 23هزار بار نفس می کشد.


حس بویایی مورچه با سگ برابری می کند ! 


آیا می دانستید تصمیم بر این بود که کوکا کولا به عنوان دارو استفاده شود ! 


با 30 گرم طلا می توان نخی به طول 81 کیلومتر درست کرد ! 


موضوعات مرتبط: آیا میدانید علمی و تاریخی
[ جمعه بیست و نهم اردیبهشت 1391 ] [ 19:20 ] [ حسینی ]

۱:فرض کنید راننده اتوبوس برقی اید. در ایستگاه اول 6 نفر وارد اتوبوس می شوند ، در ایستگاه دوم 3 نفر بیرون می روند و 5 نفر سوار می شوند. راننده چند سال دارد؟

 

۲:پنج کلاغ روی درختی نشسته اند ، 3 تا از آنها در شرف پروازند ، حال چه تعداد کلاغ روی درخت باقی می ماند؟

 

۳:چه تعداد از هر نوع حیوان به داخل کشتی حضرت موسی برده شد؟

 

۴:شیب یک طرف پشت بام شیروانی شکلی ، 60 درجه و طرف دیگر 30 درجه است ، خروسی روی این پشت بام تخم گذاشته است. تخم به کدام سمت پرت میشود؟

 

۵:این سوال حقوقی است. هواپیمایی از ایران به سمت ترکیه در حرکت است و در مرز این دو سقوط می کند ، بازمانده ها را کجا دفن می کنند؟

 

۶:من دو سکه به شما می دهم که مجموعش 30 تومان می شود ، اما یکی از آنها نباید 25 تومانی باشد چطور؟

جواب سوال ها  

جواب سوال 1: راننده اتوبوس هم سن شما باید باشد؛ چون جمله ی اول پرسش می گوید : تصور کنید راننده ی اتوبوسید 

جواب سوال 2 : همه کلاغ ها ، چون آنها فقط در شرف پروازند و هنوز از روی درخت بلند نشده اند. 

جواب سوال 3: هیچ ، آن نوح بود که حیوانات را به کشتی برد و نه موسی ( چه تعداد جلوی فکر کردن شما را گرفته است.) 

جواب سوال 4 : هیچ کدام. خروس ها که تخم نمی گذارند. اگر شما سعی کرده اید پاسخ را از راه محاسبات و مقایسه ی اعداد به دست بیاوید ، شما دوباره با اعداد منحرف شده اید. 

جواب سوال 5: بازمانده ها را دفن نمی کنند . آنها جان سالم به در برده اند. شما با کلمات حقوقی و دفن کردن منحرف شده اید.

جواب سوال 6 : یک 25 تومانی و یک 5 تومانی. به یاد بیاورید که فقط یکی از آنها نباید 25 تومانی باشد و همین طور هم هست. یک سکه 5 تومانی داریم. شما با عبارت یکی از آنها نباید فریب خورده اید. 


موضوعات مرتبط: معما های جالب
[ جمعه بیست و نهم اردیبهشت 1391 ] [ 19:14 ] [ حسینی ]

 معمای جالب

با سلام به دوستان عزیز چند معما جالب و سرگرم کننده رو در زیر قرار دادم که بعضی از اونها ممکنه قدیمی باشند ولی امیدوارم از حل اونها لذت ببرید

 

1

فرض کنید در جایی گرفتار شده اید به شما میگویند یك جمله بگو اگر راست باشد كباب خواهی شد و اگر دروغ باشد آب پز خواهی شد .چه جمله ای خواهید گفت؟

2

به جای هر یك از حروف چه عددی قرار دهیم تا عمل تساوی برقرار باشد؟

Dcba=4*abcd

3

در دو اتاق مجزا در یکی سه لامپ 100 و 200 و 300 واتی در کنار هم وجود داره و در دیگری سه کلید که هر کدام از کلیدها مربوط به یک لامپ است ولی ترتیب کلیدها مشخص نیست چگونه میتوان با یک بار رفتن به اتاق لامپها ترتیب کلیدها را مشخص کرد ؟ در ضمن هیچ وسیله ای و هیچکس همراه شما و در اتاقها نیست .

4

10 كیسه داریم . در هر كیسه 10 مهره است . همه مهره ها 10 گرمی هستند . فقط یكی از كیسه ها حاوی مهره های 9 گرمی است . با یك ترازو و فقط با یكبار وزن كردن چگونه می توان كیسه ای كه مهره هایش 9 گرمی است را تشخیص داد؟

5

یک شخص  کر و لال میخواهد مسواک بخرد. با در آوردن ادای مسواک زدن،  خواسته‌اش را به فروشنده می فهماند و موفق به خرید مسواک میشود. در همین حال شخص کوری وارد مغازه شده و میخواهد عینک آفتابی بخرد او چگونه باید فروشنده را متوجه منظور خود کند؟

6

در یک کیسه تعدادی گوی داریم اگر 2 تا 2 برداریم یکی اضافه میماند. 3 تا 3 برداریم یکی اضافه میماند4 تا 4 برداریم یکی اضافه میماند5 تا 5 برداریم یکی اضافه میماند6 تا 6 برداریم یکی اضافه میماند ولی اگر 7 تا 7 برداریم چیزی اضافه نمی ماند چند گوی در کیسه وجود داشته است ؟

7

در اعداد رومی X نشانه عدد 10 و حرف  Iنشانه عدد 1 است ،اگر I پهلوی راست X نوشته شود به معنیه 1+10 ،و اگر i پهلوی چپ X نوشته شود به معنی 1- 10 است ،اکنون اگر  رابطه ی :   XI +I=X   بنویسید به معنی   10=1+11 نادرست است ، بدون دست کاری در نوشته چه عملی می توان انجام داد تا این رابطه درست باشد؟

8

دو فیتیله داریم که هر کدام در 1 ساعت میسوزند اندازه و پهنای هر کدام با هم فرق می کند در کل یکی کوتاه تر و یکی بلندتر هستند چگونه می توان با آنها 45 دقیقه را اندازه گرفت؟

نکته :

از تقسیم کردن فیتیله ها نمیتوان استفاده کرد زیرا ممکن است یک چهارم یک فیتیله در 50 دقیقه بسوزد و بقیه آن که سه چهارم آن می باشد فقط در 10 دقیقه  یا بلعکس

9

چه تعداد از هر نوع حیوان به داخل کشتی موسی برده شد ؟

10

شیب یک طرف پشت بام شیروانی شکلی ، شصت درجه است و طرف دیگر 30 درجه است . خروسی روی این پشت بام تخم گذاشته است . تخم به کدام سمت پرت می شود ؟

11

فرض کنید راننده یک اتوبوس هستید مقصد اتوبوس از  مشهد به شیراز است تعداد مسافرین 36 نفر می باشد و درتهران 23 نفر پیاده و 14 نفر سوار می شوند در اصفهان نیز 18 نفر پیاده و 5 نفر سوار می شوند . راننده چند سال دارد ؟

 

 

جواب معماها :

1 -  فقط دو جمله میتوان گفت

من کباب نمی شوم  

من آب پز میشم

 

2 – فقط یک عدد  در رابطه زیر صدق می کند

8712  =  4 * 2178

3 -  یک کلید را زده و 30 ثانیه  بعد خاموش می کنیم  و سپس کلید دیگر را زده وداخل اتاق لامپها می رویم یک لامپ که روشن است و از دو لامپ خاموش یکی گرم خواهد بود  با لمس لامپها میتوان آن را یافت .

4 -  کیسه ها را به ترتیب گذاشته و از کیسه اول یک مهره از کیسه دوم دو مهره و به همین ترتیب تا آخرین کیسه 10 مهره بر می داریم  در صورتی که عدد ترازو مقدار

 549 باشد کیسه اول

548 باشد کیسه دوم

547 باشد کیسه سوم

546 باشد کیسه چهارم

545 باشد کیسه پنجم

544 باشد کیسه ششم

543 باشد کیسه هفتم

542 باشد کیسه هشتم

541 باشد کیسه نهم

540 باشد کیسه دهم

 

5 -  شخص کور لال که نیست پس به فروشنده می گوید عینک آفتابی میخواهم .

6 -  تعداد گوی ها 721 عدد می باشد  .

7 -  برای برقراری تساوی کافیست رابطه را 180 درجه بچرخانید  که  می شود   X = I + IX

8 -  دو سر یک فیتیله و یک سر فیتیله دیگر را  همزمان آتش میزنیم   وقتی  فیتیله ای که دو سر آن را آتش زده ایم کامل سوخت یعنی نیم ساعت گذشته پس فورا سر دیگر فیتیله دوم  را آتش میزنیم و 15 دقیقه  بعد این فیتیله نیز کاملا می سوزد و 45 دقیقه سپری شده است .

9 -  حضرت موسی کشتی نداشته است .

10 -  خروس تخم نمی گذارد .

11 -  چون فرض بر این بود که شما راننده هستید پس سن راننده سن خود شماست .

 


موضوعات مرتبط: معما های جالب
[ جمعه بیست و نهم اردیبهشت 1391 ] [ 18:58 ] [ حسینی ]
 

تست خود شناسی

۱)چه موقع از روز بهترين و آرام ترين احساس را داريد؟
الف _ صبح، ب- عصر و غروب، ج _ شب


۲) معمولاً چگونه راه مى رويد؟
الف _ نسبتاً سريع، با قدم هاى بلند، ب- نسبتاً سريع، با قدمهاى كوتاه ولى تند و پشت سر هم، ج _ آهسته تر، با سرى صاف روبرو، د _ آهسته و سربه زير، ه- - خيلى آهسته


۳) وقتى با ديگران صحبت مى كنيد؛
الف _ مى ايستيد و دست به سينه حرف مى زنيد، ب- دستها را در هم قلاب مى كنيد، ج _ يك يا هر دو دست را در پهلو مى گذاريد، د _ دست به شخصى كه با او صحبت مى كنيد، مى زنيد، و ه-_ با گوش خود بازى مى كنيد، به چانه تان دست مى زنيد يا موهايتان را صاف مى كنيد


۴) وقتى آرام هستيد، چگونه مى نشينيد؟
الف _ زانوها خم و پاها تقريباً كنار هم، ب- چهارزانو، ج _ پاى صاف و دراز به بيرون، د _ يك پا زير ديگرى خم


۵) وقتى چيزى واقعاً براى شما جالب است، چگونه واكنش نشان مى دهيد؟
الف _ خنده اى بلند كه نشان دهد چقدر موضوع جالب بوده، ب _ خنده، اما نه بلند، ج _ با پوزخند كوچك، د _ لبخند بزرگ، ه- - لبخند كوچك


۶) وقتى وارد يك ميهمانى يا جمع مى شويد؛
الف _ با صداى بلند سلام و حركتى كه همه متوجه شما شوند، وارد مى شويد
ب _ با صداى آرامتر سلام مى كنيد و سريع به دنبال شخصى كه مى شناسيد، مى گرديد
ج _ در حد امكان آرام وارد مى شويد، سعى مى كنيد به نظر سايرين نياييد


۷) سخت مشغول كارى هستيد، بر آن تمركز داريد، اما ناگهان دليلى يا شخصى آن را قطع مى كند؛
الف _ از وقفه ايجاد شده راضى هستيد و از آن استقبال مى كنيد
ب _ بسختى ناراحت مى شويد
ج _ حالتى بينابين اين ۲ حالت ايجاد مى شود


۸) كداميك از مجموعه رنگ هاى زير را بيشتر دوست داريد؟
الف-  قرمز يا نارنجى
ب-  سياه
ج-  زرد يا آبى كمرنگ
د-  سبز
ه-  آبى تيره يا ارغوانى
و-  سفيد
ز-  قهوه اى، خاكسترى، بنفش


۹)  وقتى در رختخواب هستيد (در شب) در آخرين لحظات پيش از خواب، در چه حالتى دراز مى كشيد؟
الف-  به پشت
ب-  روى شكم (دمر)
ج-  به پهلو و كمى خم و دايره اى
د- سر بر روى يك دست
ه-  سر زير پتو يا ملافه...
۱۰) آيا شما غالباً خواب مى بينيد كه:
الف-  از جايى مى افتيد.
ب-  مشغول جنگ و دعوا هستيد.
ج-  به دنبال كسى يا چيزى هستيد.
د-  پرواز مى كنيد يا در آب غوطه وريد.
ه-  اصلاً خواب نمى بينيد.
و-  معمولاً خواب هاى خوش مى بينيد.
 

==========+++++++++++--------+++++/////////////// 


سؤال اول: الف(۲ امتياز)، ب (۴ امتياز)، ج (۶ امتياز)


سؤال دوم: الف (۶امتياز)، ب (۴ امتياز)، ج (۷ امتياز)، د (۲ امتياز)، ه (۱ امتياز)


سؤال سوم: الف (۴ امتياز)، ب (۲ امتياز)، ج (۵ امتياز)، د (۷ امتياز)، ه (۶ امتياز)


سؤال چهارم: الف (۴ امتياز)، ب (۶ امتياز)، ج (۲ امتياز)، د (۱ امتياز)


سؤال پنجم: الف (۶ امتياز)، ب (۴ امتياز)، ج (۳ امتياز)، د (۵ امتياز)، ه (۲ ا متياز)


سؤال ششم: الف (۶ امتياز)، ب (۴ امتياز)، ج (۲ امتياز)


سؤال هفتم: الف (۶ امتياز)، ب (۲ امتياز)، ج (۴ امتياز)


سؤال هشتم: الف (۶ امتياز)، ب (۷ امتياز)، ج (۵امتياز)، د (۴ امتياز)، ه (۳ امتياز) و (۲ امتياز)، ز (۱ امتياز)


سؤال نهم: الف (۷ امتياز)، ب (۶ امتياز)، ج (۴ امتياز)، د (۲ امتياز)، ه (۱ امتياز)


سؤال دهم: الف (۴ امتياز)، ب (۲ امتياز)، ج (۳ امتياز)، د (۵ امتياز)، ه (۶ امتياز)، ز (۱ امتياز)

 


خب، امتيازهايتان را جمع زديد. عدد به دست آمده را با جدول مقابل مقايسه كنيد و شخصيت خودتان را بشناسيد.

 

نتیجه تست :

* اگر امتياز شما بالاى ۶۰ است: ديگران در ارتباط و رفتار با شما شديداً مراقب و هوشيار هستند آنها شما را مغرور، خودمحور و بى نهايت سلطه جو مى دانند، گرچه شما را تحسين مى كنند و به ظاهر مى گويند«كاش من جاى تو بودم!!» اما معمولاً به شما اعتماد ندارند و نسبت به ايجاد رابطه اى عميق و دوستانه بى ميل و فرارى هستند.


* اگر از ۵۱ تا ۶۰ امتياز داريد: بدانيد دوستان شما را تحريك پذير مى دانند، بدون فكر عمل مى كنيدو سريع از موضوعات ناخوشايند برآشفته مى شويد ، علاقه مند به رهبرى جمع و تصميم گيريهاى سريع داريد (هرچند اغلب درست از كار درنمى آيند!) ديگران شما را جسور و اهل مخاطره مى دانند. كسى كه همه چيز را تجربه و امتحان مى كند، از ماجراجويى لذت مى برد و در مجموع به دليل ايجاد شرايط و بستر هيجانات توسط شما، از همراهى تان لذت مى برند.


* اگر از ۴۱ تا ۵۰ امتياز به دست آورديد: به خود اميدوار باشيد ، ديگران شما را بانشاط، سرزنده، سرگرم كننده و جالب و جذاب مى بينند. شما دائماً مركز توجه جمع هستيد و از تعادل رفتارى خوبى بهره مند هستيد. فردى مهربان، ملاحظه كار و فهميده به نظر مى رسيد. قادر هستيد به موقع باعث شادى و خوشى دوستانتان شويد و اسباب هلهله و خنده آنها را فراهم كنيد و در همان شرايط و در صورت لزوم بهترين كمك بر اعضاى گروه هستيد.


* اگر ۳۱ تا ۴۰ امتياز نصيب شما شد: بدانيد در نظر سايرين معقول، هوشيار، دقيق ، ملاحظه كار و اهل عمل هستيد. همه مى دانند شما باهوش و با استعداد هستيد اما مهمتر از همه فروتن و متواضع هستيد. به سرعت و سادگى با ديگران باب دوستى را باز نمى كنيد. اما اگر با كسى دوست شويد صادق، باوفا و وظيفه شناس هستيد. اما انتظار بازگشت اين صداقت و صميميت از طرف دوستانتان را داريد گرچه سخت دوست مى شويد اما سخت تر دوستى ها را رها مى كنيد.


* از ۲۱ تا ۳۰ امتياز : در نظر سايرين فردى زحمت كش هستيد اما متأسفانه گاهى اوقات ايرادگير هستيد. شما بسيار بسيار محتاط و بى نهايت ملاحظه كار به نظر مى رسيد. زحمتكشى كه در كمال آرامش و با صرف زمان زياد در جمع بار ديگران را بردوش مى كشد و بدون فكر و براساس تحريك لحظه اى و آنى هرگز نظر نمى دهد. ديگران مى دانند شما هميشه تمام جوانب كارها را مى سنجيد و سپس تصميم مى گيريد.


* و اگر كمتر از ۲۱ امتياز داشتيد: ديگران شما را خجالتى، عصبى و آدمى شكاك و دودل مى دانند شخصى كه هميشه سايرين به عوض او فكر مى كنند، برايش تصميم مى گيرند و از او مراقبت مى كنند. كسى كه اصلاً تمايل به درگيرشدن در كارهاى گروهى و ارتباط با افراد ديگر را ندارد!

 


موضوعات مرتبط: تست هوش و روانشناسی
[ جمعه بیست و نهم اردیبهشت 1391 ] [ 18:50 ] [ حسینی ]

 

یک تست مفید و جالب برای سنجش عملکرد مغز شما !

آرامش داشته باشید و ساکت بنشینید…

۱- در متن زیر C را پیدا کنید. از مکان نمای موس استفاده نکنید.
OOOOOOOOOOOOOOOOOOO OOOOOOOOOOOOOOOO OOOOOOOOOOOOOOOO
OOOOOOOOOOOOOOOOOOO OOOOOOOOOOOOOOOO OOOOOOOOOOOOOOOO
OOOOOOOOOOOOOOOOOOO OOOOOOOOOOOOOOOO OOOOOOOOOOOOOOOO
OOOOOOOOOOOOOOOOOOO OOOOOOOOOOOOOOOO OOOOOOOOOOOOOOOO
OOOOOOOOOOOOOOOOOOO OOOOOOOOOOOOOOOO OOOOOOOOOOOOOOOO
OOOOOOOOOOOOOOOOOOO OOOOOOOOOOOOOOOO OOOOOOOOOOOOOOOO
OOOOOOOOOOOOOOOOOOO OOOOOOOOOOOOOOOO COOOOOOOOOOOOOOO
OOOOOOOOOOOOOOOOOOO OOOOOOOOOOOOOOOO OOOOOOOOOOOOOOOO
OOOOOOOOOOOOOOOOOOO OOOOOOOOOOOOOOOO OOOOOOOOOOOOOOOO
OOOOOOOOOOOOOOOOOOO OOOOOOOOOOOOOOOO OOOOOOOOOOOOOOOO
OOOOOOOOOOOOOOOOOOO OOOOOOOOOOOOOOOO OOOOOOOOOOOOOOOO

2- اگر درمتن بالا C را پیدا کردید، حالا ۶ را پیدا کنید.
۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹ ۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹ ۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹ ۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹
۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹ ۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹ ۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹ ۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹
۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹ ۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹ ۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹ ۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹
۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۶۹۹۹۹۹۹۹۹۹ ۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹ ۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹ ۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹
۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹ ۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹ ۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹ ۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹

۳- حالا حرف N رابیابید. کمی مشکل‌تر از قسمت‌های بالا می‌باشد.
MMMMMMMMMMMMMMMMMMM MMMMMMMMMMMMMMMM MNMMMM
MMMMMMMMMMMMMMMMMMM MMMMMMMMMMMMMMMM MMMMMM
MMMMMMMMMMMMMMMMMMM MMMMMMMMMMMMMMMM MMMMMM
MMMMMMMMMMMMMMMMMMM MMMMMMMMMMMMMMMM MMMMMM
MMMMMMMMMMMMMMMMMMM MMMMMMMMMMMMMMMM MMMMMM

این یک شوخی نیست.
اگر قادر بودید که این سه تست را پشت سر بگذارید، شما دیگر هیچ وقت نیاز به دکتر اعصاب و روان نخواهید داشت.
مغز شما عملکرد خوبی دارد و ازبیماری آلزایمر در امان خواهید بود.

 


موضوعات مرتبط: تست هوش و روانشناسی
[ جمعه بیست و نهم اردیبهشت 1391 ] [ 18:40 ] [ حسینی ]

طریقه نوشتن متن نامه استعفا نامه اداری

هشدار : لطفا قبل از نوشتن نامه استعفا تمام جوانب کار را در نظر بگیرید.

تغییر شغل می تواند تاثیر بسیار زیادی در آینده کاری و شخصی شما داشته باشد. استرس و حجم کاری بالا ، تنش با رییس و همکاران و درگیری با ارباب رجوع دلیل قابل قبولی برای استعفا نیست. لطفا در حالت عصبانیت تصمیم گیری نکنید.


جناب آقای ....

مدیر محترم امور اداری / رییس محترم اداره کارگزینی

با سلام و احترام

بدینوسیله اینجانب ............. به شماره کارمندی ...... و به شماره شناسنامه ....... که از تاریخ ........... در این شرکت با سمت ....... در واحد ...... مشغول بکار می باشم بدلایل شخصی / کاری تقاضای استعفای خود را از تاریخ ............... بحضور تقدیم می دارم.

خواهشمند است دستور فرمایید اداره امور کارکنان درخصوص درخواست اینجانب اقدام لازم مبذول نمایند. بدیهی است اینجانب تا زمان تسویه حساب در خدمت شرکت بوده و در صورت نیاز آمادگی دارم تا آموزش نفر جدید جهت تصدی شغل مربوطه را بر عهده گیرم.

پیشاپیش از حسن نظر جنابعالی کمال تشکر خویش را ابراز نموده و توفیق جنابعالی و دیگر همکاران محترم مجموعه را از خداوند منان خواستارم.

با تشکر و سپاس

نام و نام خانوادگی

تاریخ و امضا

namenegari.persianblog.ir


موضوعات مرتبط: نوشتن نامه های اداری
[ جمعه بیست و نهم اردیبهشت 1391 ] [ 12:31 ] [ حسینی ]
 

مدرسه راهنمایی شهید نواب صفوی شهرستان گتوند سال 1380

مدرسه راهنمایی شهید نواب صفوی شهرستان گتوند سال ۱۳۸۰ 

مدرسه راهنمایی شهید نواب صفوی شهرستان گتوند سال 1380

 

مدرسه راهنمایی شهید نواب صفوی شهرستان گتوند سال ۱۳۸۰ 

مدرسه راهنمایی شهید نواب صفوی شهرستان گتوند سال 1373

 

مدرسه راهنمایی شهید نواب صفوی شهرستان گتوند سال ۱۳۷۱

 

مدرسه راهنمایی شهید نواب صفوی شهرستان گتوند سال 1373

 

مدرسه راهنمایی شهید نواب صفوی شهرستان گتوند سال ۱۳۷۱

مدرسه راهنمایی شهید نواب صفوی پیشتازان شهرستان گتوند سال 1377

 

مدرسه راهنمایی شهید نواب صفوی شهرستان گتوند سال ۱۳۷۷

مدرسه راهنمایی شهید نواب صفوی شهرستان گتوند سال 1371

 

مدرسه راهنمایی شهید نواب صفوی شهرستان گتوند سال ۱۳۷۱

مدرسه راهنمایی شهید نواب صفوی شهرستان گتوند سال 1371

 

مدرسه راهنمایی شهید نواب صفوی شهرستان گتوند سال ۱۳۷۱

مدرسه راهنمایی شهید نواب صفوی شهرستان گتوند سال 1371

 

مدرسه راهنمایی شهید نواب صفوی شهرستان گتوند سال ۱۳۷۱

مدرسه راهنمایی شهید نواب صفوی شهرستان گتوند سال 1371

 

مدرسه راهنمایی شهید نواب صفوی شهرستان گتوند سال ۱۳۷۱

مدرسه راهنمایی شهید نواب صفوی شهرستان گتوند سال 1371

 

مدرسه راهنمایی شهید نواب صفوی شهرستان گتوند سال ۱۳۷۱

مدرسه راهنمایی شهید نواب صفوی شهرستان گتوند سال 1371

 

مدرسه راهنمایی شهید نواب صفوی شهرستان گتوند سال ۱۳۷۱

 

 

 

 

 

مدرسه راهنمایی شهید نواب صفوی شهرستان گتوند سال 1371

مدرسه راهنمایی شهید نواب صفوی شهرستان گتوند سال ۱۳۷۱

 shg 74

مدرسه راهنمایی شهید نواب صفوی گتوند سال 63

مدرسه راهنمایی شهید نواب صفوی شهرستان گتوند سال ۱۳۸۰ 

مدرسه راهنمایی شهید نواب صفوی شهرستان گتوند سال 63 

مدرسه راهنمایی شهید نواب صفوی شهرستان گتوند سال ۱۳۸۰ 

 

 

1

 مدرسه راهنمایی شهید نواب صفوی گتوند سال ۸۷              

2

 مدرسه راهنمایی شهید نواب صفوی گتوند سال ۸۷       

3

 مدرسه راهنمایی شهید نواب صفوی گتوند سال ۸۷

4

 مدرسه راهنمایی شهید نواب صفوی گتوند سال ۸۷

5

 مدرسه راهنمایی شهید نواب صفوی گتوند سال ۸۷

6

 مدرسه راهنمایی شهید نواب صفوی گتوند سال ۸۷

7

 مدرسه راهنمایی شهید نواب صفوی گتوند سال ۸۷

8

 مدرسه راهنمایی شهید نواب صفوی گتوند سال ۸۷

9

 مدرسه راهنمایی شهید نواب صفوی گتوند سال ۸۹

10

 مدرسه راهنمایی شهید نواب صفوی گتوند سال ۸۹

11

 مدرسه راهنمایی شهید نواب صفوی گتوند سال ۸۹

12

 مدرسه راهنمایی شهید نواب صفوی گتوند سال ۸۹

13

 مدرسه راهنمایی شهید نواب صفوی گتوند سال ۹۰

14

 مدرسه راهنمایی شهید نواب صفوی گتوند سال ۹۰

15

 مدرسه راهنمایی شهید نواب صفوی گتوند سال ۹۰

 

16

 مدرسه راهنمایی شهید نواب صفوی گتوند سال ۹۰

17

 مدرسه راهنمایی شهید نواب صفوی گتوند سال ۹۰

18

 مدرسه راهنمایی شهید نواب صفوی گتوند سال ۹۰

19

 مدرسه راهنمایی شهید نواب صفوی گتوند سال ۹۰

 معلم عزیز دوستت دارم

 

 

 

 

 

 

 


موضوعات مرتبط: عکس قدیمی
[ جمعه بیست و نهم اردیبهشت 1391 ] [ 9:36 ] [ حسینی ]

                                         

آنکه نقاش است و نقشی ساخته

با قلـــــــم طرح نویی انداخته

در مسیر واژه های دوستــــــــی

سطر سطــری زآشنایی داشته

آنکه چون اسطوره های پارســی

عین ولامی را به میم افراشته

هم ردیف انبیاء و عارفـــــــــــان

پوششی بر جـــــهل جاهل بافته

آنکه آهنگ و کلامی دل ربــا

از یرای درس خـــــــــود آراسته

چشمه های معرفت جوشــــد ز او
دانشی از حد فزون انبـــــــاشته

لحظه هایش پر شده از خـاطرات

خاطراتی که زدل جان باخـــته

هرچه از عطرش ببویم کم بود

او گلستان ها ز گل ها کاشته

آنکه معمار است و الگوی همه

لاله ای بر قلب خود بگذاشته

با سلاح علم در راه مـــــــــــــراد

چون جلوداران به کفران تاخته

آن معلّم آن مرّبی آن که او

از فنونش عالمی پرداختــــــــه

او عزیز است و مقامش پاس دار

چونکه یزدان نام او بنگاشته

عارف آن باشد که چون قطعه زمین
هرکسی او را لگد انداخته

یعنی از زهد و کلام و علم او

ذره ای از دانشش برداشته

شعر خانم امامی به مناسبت روز معلم

اسم من گم شده است.

توی دفترچه ی پر حجم زمان

دیرگاهی است

فراموش شدم.

اسم من گم شده است

لا به لای ورق کهنه ی آن لایحه ها

زیر آن بند غریب

پشت انبوهی از آن شرط و شروط

لای آن تبصره ها

اسم من گم شده است

در تریبون معلق شده سخت سکوت

حق من گم شده است.

زنگ انشاء

کسی انگار نمی خواست معلم بشود

شان من گم شده است

شان من نیست بنالم

شان من نیست بگویم

زتهی ، ز نبود

یا از این زخم کبود

لیک

رنگ رخساره گواهی دهد از سر درون

از همه رنج فزون.

اسم من گم شده است

نردبانی شده ام

صاف به دیوار ترقی

تا که این نسل و ان نسل

پای بر پله ی من

سوی فردا بروند

و غریبانه فراموش شوم

اسم من گم شده است

                   

آموزگارم ، تو باغبانی

می پرورانی بذروجودم ، با مهربانی

با درسهایت دیو جهالت از من گریزد

اندرزهایت ، بهر وجودم ، شد پاسبانی

من غرقه بودم در بحر غفلت

دستم گرفتی  ای ناجی من،

من همچو قایق ، تو بادبانی

 بر خوان ِ دانش من میهمانم

 تو ای معلم ، خود میزبانی

کار تو باشد، ارشاد انسان

همکار ِ  خوب ِ  پیغمبرانی

                   

معلم

در بــزم عشق شمــع فـــروزان معلم است
مـــردم چو پيكرند اگر ، جان معلم است
آن بــاغبــــان گلشن انديشه هـــاي ژرف
پـــــروردگار روح حكيمـــان معلم است
مــــردم معـــــادن زر و سيمند در سرشت
جــويــاي ايــن خزائـــن پنهـان معلم است
هرگز گزافه نيست كه گويم پس از خداي
آنكس كه خلـــق مي كند انســان معلم است
ظلمات جهل را بشكافــد بـه نـــــور علــم
خضــر طــريق چشمــه حيــــوان معلم است
آري ، معلمي همه عشق است و ســوختن
آنــرا كه عشــق نيست مگو كــــان معلم است
گوينــد بـــوده اند معلـــــم پيمبــــران
گويـــــد(( حنيف)) ايــــزد رحمـــن معلم

 

                                  

گفت استاد مبر درس از یــاد            

یاد باد آن چه مرا  گفت استاد     

یاد باد آن که مرا یاد آموخت             

آدمی نان خورد از دولت یـــاد

هیـــــچ یــادم نرود این معنی            

کـــه مرا مادر من ،نـــادان زاد

پـــــدرم نیز چو استـــادم دید             

گشــــت از تربیــــــت من آزاد

پس مرا منت از استـــــاد بود            

که به تعلیم من اُستـــــاد اِستاد

هر چه می دانست آموخت مرا           

غیر یک اصــل که نا گفته نهاد

قدر استــــاد نکو دانستن         

حیف استاد به من یاد نداد

               

 

همچو این آسمان

معلم توئی نور امید من

تو چون مادری ، هم دل و جان من

تو قلبت چو شیشه زلال و روان

تو چون آینه همچو این آسمان

تو همچون ستاره درخشان به نور

به مثل بلوری و دریای نور

لیلا جمالی - بوشهر

 

 

 

ای معلم ای سراپا عشق و شور

نام تو گلواژه فرهنگ نور

تو عقیق سرخی و جام بلور

می برم نام تو را من با غرور

 

ای کلامت آیت سحر مبین

مهر جانت روشنی بخش زمین

خاتمت دارد جهان زیر نگین

با همای بخت باشی تو قرین

 

ای معلم ای گل یاس خدا

ای وجودت شمع بزم جمع ما

شغل تو شغل شریف انبیا

نام تو ورد زبانم هر کجا

 

ای معلم گل بود همتای تو

عرش اعلی مسکن و ماوای تو

کس نگیرد در دل من جای تو

برگ سبز شعر من در پای تو

                         

 

شعر معلم

به علم افزون و والائی معلم                 
اگر چه بی تمنایی معلم
فضیلت آنچنان اندر وجودت                    
که گویا چون معمایی معلم
به وقت ساعت تدریس قرآن                  
 رها از قید دنیایی معلم
تو همچون چشمه امید مایی                 
 امید نسل فردایی معلم
محصل چون گل و خود باغبانی               
نسیم عطر گلهایی معلم
درون ظلمت و فقر و جهالت                  
تو شمع بزم شبهایی معلم
ز درد هر دل بیماری آگه                      
طبیب زخم دلهایی معلم
بگنجد گرچه نامت در الفبا                    
تو افزون از الفبائی معلم
به امر دانش و علم و فضیلت                 
محصل را چو بابائی معلم
به دشت خشک جمله بیسوادان           
تو جاری مثل دریایی معلم
دل تاریک ما را نور امید                       
به دلها چشم بینائی معلم
ز قید فتنه ی کوته نظرها                     
سراسر خود مبرائی معلم
زبانم الکن است از گفتنیها                  
چو تاجی بر سر مائی معلم
چو انشاء بود درس من امروز                
تو خود موضوع انشائی معلم           
نوای دلکش صوت مناجات                    
نثارت باد هر جائی معلم
عجب نبود اگر اینک مرادی                   
بگوید گل سراپائی معلم 
 
                            
 

شعر روز معلم

امروز وه چه خوب

روز معلم است

روز تشکر از

استاد و عالم است

امروز می دهم

یک شاخه گل به او

او که خودش گلی است

خوش رنگ و عطر و بو

امروز می زنم

بوسه به دست هاش

گل می فشانم از

احساس خود به پاش

شعر : بیژن شهرامی از کنگاور

 

                             

 

 

شعر روز معلم

ما به جشنت أي معلم شادوخندان آمديم              

روزتجليل مقامت را بميدان  آمديم

دسته هاي گل به دست ازباغ عرفان آمديم          

تهنيت گفتن برايت ازدل وجان آمديم

مرحباگويان ترامدح و ثنا خوان آمديم

ايكه باشد رازدانش نقش درسيماي تو               

حكمت وپنداست هريك نكتهء زيباي تو

افتخار مملكت از گوهر والاي  تو                     

وارث علم پيامبر  از يكي اسماي  تو

با اميد تو بسوي اين دبستان آمديم

أي معلم نام پاكت آيت آدمگري                        

با كمال نام خود جان را عجب ميپروري

پادشاهان ازتومي يابند ملك و سروري              

ايكه از وهم وگمان ما بس بالا تري

در چنين محفل به پاس تو شتابان آمديم

مشعل تابان عرفان راچو بر افروختيم               

خرمن جهل وجهالت را سراپا سوختيم

دانش وعلم وهنرهاي كه ما اندوختيم                

حرف حرف ونقطه نقطه ازشماآموختيم

زان سبب جشن ترا تبريگ گويان آمديم

جسم وجانت ازگزند روزگاران دورباد               

خانهء نام نشانت تا ابد معمور باد

هركه بدبين تومي باشد چشمش كورباد             

دوستانت دايمأ اندر جهان مسرور باد

اين چنين ات خواسته از ذات رحمان آمديم

منبع شعر : زرینه های شعر ، ادب و عرفان  

 

 

 

شعر معلم
بوی گل بوی بهاران می دهی
مثل شبنم بوی باران می دهی
آبی استی مثل آرامش به من
درس خوبی درس ایمان می دهی
یک بغل لبخند با فرفره
دست ما گل های خندان می دهی
تو به من با لحن خوب کودکی
یاد ایام دبستان می دهی
یاد ژاله یاد گلهای غریب
مانده در اندوه گلدان می دهی
روز باران و کتاب گمشده
یاد کبرای پریشان می دهی
بوی خوبی بوی بودن بوی مهر
بوی لطف خاله مرجان می دهی
آب بابا نان ندارد دست تو
خالی اما تو به من جان می دهی
خوب می دانم اگر دارا شوی
به تمام کودکان نان می دهی
آشنای تشنگی های زمین
تو به شبنم چشم گریان می دهی
در جهانی خالی از مهر و صفا
بوی بخشش بوی احسان می دهی
برگ ها گر تر شد از اشک یتیم
دفتری از جنس باران می دهی
میرزای کوچک قلب منی
بوی جنگل های گیلان می دهی
میهن خود را کنیم آباد را
یاد فرزندان ایران می دهی

شعر از اعظم سبحانی
 
 
 

سرود معلم

کنون سرباز قرآنی معلم

محصل جسم و تو جانی معلم

محصل چون قمر محتاج نور است

توئی خورشید نورانی معلم

بود پروانه علمت محصل

که تو شمع فروزانی معلم

توئی آن باغبان با فضیلت

که گلها را نگهبانی معلم

تو سازی از محصل های دینی

وطن را چون گلستانی معلم

زدی پا در رکاب علم و تقوی

که اکنون همچو لقمانی معلم

تو با آن حربه ایمان و دانش

چو شمعی فروزانی معلم

 

 

 

سلام ای معلم بزرگوار

سلام ای معلم بزرگوار

که رهنمای زندگانی منی

رفیق دوره عزیز کودکی

چراغ دوره جوانی منی

 

تو با کلام گرم و مهربان خود

به من شجاعت و امید می دهی

مرا هراسی از غم سیاه نیست

تو مژده های شادی سپید می دهی

 

سلام ای که در اتاق تنگ درس

دل مرا چو آسمان گشوده ای

به پرتو سواد دیده مرا

به رازهای این جهان گشوده ای

 

خدا و مادر و تو و پدر

چهار یار زندگانی منید

به راستی که هرچه دارم از شماست

شما امید جاودانه منید

 

 

 

با تشکر از وبلاگ بیاد بابا

 

موضوعات مرتبط: اشعار زیبا برای معلم
[ چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1391 ] [ 8:8 ] [ حسینی ]

            

 

تا خدا بوده و هست ، معلم بوده و هست و هر روز ، روز معلم هست . معلمی هنر است ، عشقی است آسمانی

.

.

دبیر عزیزم . یاد تو همیشه در ذهنم .عشق تو در قلبم و عطر مهربانت همیشه در وجودم جاری است ، روزت مبارک

.

.

جنبندگان زمین، ماهی‌های دریاها، و هرکوچک و بزرگی در زمین خدا و آسمان او برای معلم خوبی‌ها، استغفار می‌نمایند

امام صادق(علیه السلام)

.

.

معلمی شغل نیست . عشق است . ذوق است .ایثار و فداکاریست . اگر به عنوان شغل به آن می نگری رهایش ساز و اگر عشق توست ، بر تو مبارک باد

معلم شهید رجایی

.

.

اگر کسی بتواند معلم خوبی باشد ، خیانت کرده است اگر به کار خوب دیگری بپردازد . چرا که معلمی مقام پیغمبری و تعلیم مقام خدایی است

معلم شهید ، دکتر شریعتی

.

.

نقش معلم در دلهاست و دیگری جای او را نمی گیرد،آن که دلها به عشق او زنده است، در دل عاشقان نمی میرد

روز ۱۲ اردیبهشت روز معلم مبارک

.

.

سلامی برگرفته از آیه شریفه ی (سلام من قول رحیم) نثارتان باد این مناسبت را غنیمت شمرده روزتان را تبریک عرض مینمایم

.

.

بی انصافیست که تو را به شمع تشبیه کنم زیرا شمع را میسازند تا بسوزد

اما تو میسوزی تا بسازی ، با سپاس و عرض تبریک فراوان روزت مبارک

.

.

ای معلم : ای روشنی بخش دلها . براستی که تو بعد از خداوند (علم الانسان ما لم یعلم ) هستی

چگونه می توان تو را ستود و تو را سرود که تو خود سرود قافله ی تمدن هستی

.

.

نمی دانم کدامین جمله را برای توصیف محبت هایتان بنویسم . نمی دانم چگونه شما را توصیف کنم ، معلمی از جنس بلور ، آسمانی و مهربان ، چقدر زیبا واژه ها را آسمانی می کنید

شاگرد کوچک شما ( نام خودتون)

.

.

از پدر گر قالب تن یافتیم از معلم جان روشن یافتیم

هر روزت مبارک

.

.

سلامت گفتم پیامم دادی ، پیامت چراغ راه زندگیم شد و مرا به سرزمین نور و آگاهی هدایت کردی ای آینیه تمام نمای عشق و محبت و ایثار هر روزت مبارک باد

.

.

چگونه می توانم تمام لحظه هایی که چون سرو در مقابلم ایستادی و با شور عشقت مرا سیراب کردی جبران کنم جز اینکه بهترین درود ها و دعاهای خیرم را بدرقه راهت کنم

.

.

ای باغبان دلها دل را به تو سپردم سیراب کن زعلمت کویر تشنه ام را بعدش بکار درخت پر بار مهربانی تا بار ان ببارد بر بوستان دلها جاری شود چو خونی درجات بی توانها

.

.

معلم با تو من یاد گرفتم که چگونه زنده باشم و چگونه زندگی کنم روزت مبارک

.

.

مخصوص دبیر شیمی !

مهر شما ، گرافیت وجود مرا الماس کرد . من از با شما بودنم چیزی فراتر از استوکیومتری

زندگی و مولاریته شادیها آموختم . امیدوارم کلویید زندگی تان شفاف و معادلات زندگیتان

موازنه شده و محلول زندگیتان از عشق و محبت فراسیر شده باشد . با بیشترین درصد

خلوص دوستتان دارم و با بالاترین غلظت مولال ، روزتان مبارک !

 

برای معلم ادبیات

معلم اضیظم

عذ اینکه به من خاندن و نوشطن عاموخطی حذار بار اضط ممنونم

روظط مبارک

.

.

معلم عزیزم ، ساعت ها و روزها به این فکر میکرم که چگونه

از زحمات شما برای آموختن زبان فارسی تشکر کنم

و در آخر به این جمله رسیدم ! دو بخشه

رو ... زت .... مو....با....رک !!!

.

.

عارفان علـم عاشـق می شوند / بهـترین مردم معلـم می شـوند

عشق با دانش متمم می شود / هر که عاشق شد معلم می شود

روز معلم مبارک باد

.

.

معلم باغبان باغ عشق است معلم قافله سالار عشق است همه کار معلم کار عشق است

.

.

معلمى، مهری است که از روز ازل با گل آدمی سرشته شد

تا مردم از ظلمات جهل به نور دانایی رهنمون شوند

.

.

ای که الفبای زندگی را از سرچشمه نگاهت آموختم .... معلم عزیز روزت مبارک ....

.

.

روز معلم یادآور شکوه و عظمت زنان و مردان پاکباخته ای است که در طول تاریخ در عرصه ی تعلیم و تربیت زیباترین جلوه های عشق و ایثار را به نمایش گذاشته اند

.

.

آبی‌ترین، دریایی‌ترین و آسمانی‌ترین تقدسِ زندگی‌مان دستان‌تان را بوسه می‌زنیم. روزتان مبارک

.

.

ای معلم تو را سپاس : ای آغاز بی پایان ، ای وجود بی کران ، تو را سپاس .ای والا مقام ، ای فراتر از کلام، تورا سپاس. ای که همچون باران بر کویر خشک اندیشه ام باریدی

روزت مبارک

.

.

معلم هدفت عشق است و ایثار/هزاران خفته از عشق تو بیدار

روزت مبارک

.

.

فروغ صبح دانایی انیس روز نادانی چگونه پاس دارم تورا اینك كه می دانم خدا هم نیز چون من تورا بسیار دوست می دارد من هم چون خدایم تو را دارم با سپاس بی حد.... روزت مبارک

.

.

معلم را بر پدر شرف باشد به قدر آن که روح را بر جسم شرف است

زیرا معلم سبب کمال و تربیت روحانی است و پدر سبب تربیت جسمانی

.

.

سپاسگزر همچون معلمی هستم که اندیشیدن را به من آموخت نه اندیشه ها را

.

 

                       

یک پدر بخشنده آب و گل است / یک پدر روشنگر جان و دل است

لیک اگر پرسی کدامین برترین / آنکه دین آموزد و علم یقین

روز و هفته معلم بر همه ی معلمان مبارک باد .

.

.

.

از پدر گر قالب تن یافتیم / از معلم جان روشن یافتیم

ای معلم چون کنم توصیف تو / چون خدا مشکل توان تعریف تو

.

.

.

اگر داری تو عقل و دانش وهوش / معلم هر چه می گوید بکن گوش !

معلم چون پدر والا مقام است معلم مستحق احترام است

معلم را مرنجان هرگز از خویش / مزن با حرف بی جا بر دلش نیش !

.

.

.

چه کسی هر دو لبم را به الف باز نمود

چه کسی جامه تقوا به تنم ساز نمود

ای معـلم کـه تـو را دانـش بسیـار بـوَد

جان شاگرد بـه فدایت که سزاوار بوَد . . .

.

.

.

اندیشه ام از تو سبز و آباد شده / از جهل وغم این فکرتم آزاد شده

در مکتب پاک و شاد استاد ببین / غم رفته زجانم ودلم شاد شده . . .

هفته معلم گرامی باد

.

.

.

در مکتب تو همیشه شاگردم من / دور از رخ تو همیشه پر دردم من

در فصل بهار و روز استاد ببین / بی نور معلم این چنین زردم من . . .

.

.

.

آموزش عشقم از همین مکتب توست

اندوخته ی سوادم از این لب توست

گفتم که مریضم و بیا بستر من

چون عامل دردم این غم و این تب توست

.

.

.

با این گچ عشق تخته ی جانم زن

خطّی ز کلام خود به ایمانم زن

صد درس در این کلاست آموخته ام

یک درس ز عشق جان ویرانم زن

**************************

۱۰۰۰ گل سرخ تقدیم به معلم عزیزم  که به من درس صبر و وفاداری آموخت . و مرا در سرزمین دانش بارور ساخت . روزت مبارک . . .

————————————————————————

سلامی برگرفته از آیه شریفه ی (سلام من قول رحیم) نثارتان باد این مناسبت را غنیمت شمرده روزتان را تبریک عرض مینمایم . . .

————————————————————————

معلم را بخش کردم اولش محبت آخرش محبت .

خدا تو را می خواست و انتخاب حق خدا بود . دانای عشق روزت مبارک . . .

————————————————————————
همه قبیله من عالمان دین بودند مرا معلم عشق تو شاعری آموخت

روزت مبارک معلم عزیز . . .

————————————————————————

ای معلم : ای روشنی بخش دلها . براستی که تو بعد از خداوند (علم الانسان ما لم یعلم ) هستی.چگونه می توان تو را ستود و تو را سرود که تو خود سرود قافله ی تمدن هستی .

————————————————————————

سپاسگزار همچون معلمی هستم که اندیشیدن را به من آموخت نه اندیشه ها را . . .

————————————————————————

نمی دانم کدامین جمله را برای توصیف محبت هایتان بنویسم . نمی دانم چگونه شما را توصیف کنم ، معلمی از جنس بلور ، آسمانی و مهربان ، چقدر زیبا واژه ها را آسمانی می کنید . شاگرد کوچک شما

————————————————————————
معلم با تو من یاد گرفتم که چگونه زنده باشم و چگونه زندگی کنم . . .

روزت مبارک . . .

————————————————————————
دیروز میگفتم : مشقهایم را خط بزن … مرا مزن روی تخته خط بکش … گوشم را مکش مهر

را در دلم جاری بکن … جریمه مکن هر چه تکلیف میخواهی بگیر … امتحان سخت مگیر

اما کنون .. مرا بزن … گوشم را بکش .. جریمه بکن .. امتحان سخت بگیر

مرا یک لحظه به دوران خوب مدرسه باز گردان  . . .

————————————————————————
از پدر گر قالب تن یافتیم از معلم جان روشن یافتیم

هر روزت مبارک . . .

————————————————————————

سلامت گفتم پیامم دادی ، پیامت چراغ راه زندگیم شد و مرا به سرزمین نور و آگاهی

هدایت کردی ای آینیه تمام نمای عشق و محبت و ایثار هرروزت مبارک باد . . .

————————————————————————

چگونه می توانم تمام لحظه هایی که چون سرو در مقابلم ایستادی و با شور عشقت مرا سیراب کردی جبران کنم جز اینکه بهترین درود ها و دعاهای خیرم را بدرقه راهت کنم . . .

————————————————————————

فروغ صبح دانایی انیس روز نادانی چگونه پاس دارم تورا اینک که می دانم خدا هم نیز چون من تورا بسیار دوست می دارد من هم چون خدایم تو را دارم

با سپاس بی حد … روزت مبارک

————————————————————————

ای باغبان دلها دل را به تو سپردم سیراب کن زعلمت کویر تشنه ام را بعدش بکار درخت پر بار مهربانی تا بار ان ببارد بر بوستان دلها جاری شود چو خونی درجات بی توانها  . . .

————————————————————————
معلمی شغل نیست هنر است عشق ایثار و فداکاریست. معلم عزیز روز معلم را به شما تبریک می گویم و از زحماتتان تشکر میکنم . . .

————————————————————————

معلم باغبان باغ عشق است معلم قافله سالار عشق است

همه کار معلم کار عشق است

————————————————————————

ای معلم تو را سپاس : ای آغاز بی پایان ، ای وجود بی کران ، تو را سپاس .ای والا مقام ، ای فراتر از کلام، تورا سپاس. ای که همچون باران بر کویر خشک اندیشه ام باریدی

روزت مبارک

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

معلم هدفت عشق است و ایثار

هزاران خفته از عشق تو بیدار

روزت مبارک

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

روز معلم یادآور شکوه و عظمت زنان و مردان پاکباخته ای است که در طول تاریخ در عرصه ی تعلیم و تربیت زیباترین جلوه های عشق و ایثار را به نمایش گذاشته اند .

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

معلمی شغل نیست . عشق است . ذوق است .ایثار و فداکاریست . اگر به عنوان شغل به آن می نگری رهایش ساز و اگر عشق توست ، بر تو مبارک باد .

استاد شهید ، مرتضی مطهری

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

اگر کسی بتواند معلم خوبی باشد ، خیانت کرده است اگر به کار خوب دیگری بپردازد . چرا که معلمی مقام پیغمبری و تعلیم مقام خدایی است .

معلم شهید ، دکتر شریعتی

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

یاد و خاطره قافله سالار معلمان شهید ؛ فیلسوف فرزانه آیت الله مرتضی مطهری و روز معلم گرامی و جاودانه باد

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

دیروز میگفتم :

مشقهایم را خط بزن … مرا مزن

روی تخته خط بکش … گوشم را مکش

مهر را در دلم جاری بکن … جریمه مکن

هر چه تکلیف میخواهی بگیر … امتحان سخت مگیر

اما کنون ..

مرا بزن … گوشم را بکش .. جریمه بکن .. امتحان سخت بگیر
مرا یک لحظه به دوران خوب مدرسه باز گردان

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

وزیر اموزش و پرورش اعلام کرد:
معلمینی که چون شمع می سوزند
تا پایان سال ۸۸ گازسوز خواهند شد

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

یادمه روز معلم در روی تخته سیاه کلاس نوشته بود:
معلم مانند شمعی است که می سوزد و دود میکنه

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

معلم اضیظم

عذ اینکه به من خاندن و نوشطن عاموخطی حذار بار اضط ممنونم !

روطط مبارک

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

تو ستاره پردازی ستاره هارا نقش میبندی جلا میدهی
و در آسمان زندگی رها میکنی
و من ستاره ی کم سوی دست نشانده ی تو ام ای معلم
مرا روشن ترین ستاره ی عالم کن

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
وقتی معلم پرسید عشق چند بخشه؟
گفتم: یه بخشه ،
اما حالا که برزگ شدم فهمیدم عشق سه بخشه ۱
-عطش دیدن تو۲- شوق با تو بودن ۳-اندوه بی تو بودن

معلم عزیزم روزت مبارک

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

روزهای اول تحصیل درمکتب عشق مدام با خودم مرور میکردم
عشق یعنی حاصل جمع دل عاشق ومعشوق.
عشق یعنی ضرب در ضربان یار.
کاش ازعشقم درپرانتزنگهداری میکردم
افسوس که دیر شده ودرعاشقی مشروط شدم

روزت مبارک

 

روز معلم مبارک مدرسه راهنمایی شهید نواب صفوی شهرستان گتوند

 


موضوعات مرتبط: جملات زیبا برای معلم
[ چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1391 ] [ 7:40 ] [ حسینی ]
 

مسابقه همگام با قرآن

مقام اول: رحیم دره قایدی ، مجتبی علی پور

مقام دوم: محمدمرادی سلطانی

مقام سوم: محمدعلی مزکی زاده

مقام چهارم: رشید عیسوند

مقام پنجم : حسین پازیار

مقام ششم : مهران بهادری جو

تشکر از کلیه اولیاء  و دانش آموزانی که به مدرسه کمک مالی نموند

 

در طی پرسش نامه ای از دانش آموزان ممتاز نوبت اول و شورای مدرسه دو دبیر خوب را به انتخاب خود نوشتند که عبارتند از:

۱:آقای اسدی دبیر ریاضی                   ۲:آقای حسینی دبیر ریاضی

۳:شمس دبیر انگلیسی

 

   با تشکر از فعالان نماز آقای اسدی دبیر ریاضی و آقای رئیسی دبیر معارف

 

قهرمان کلاس سوم ب

تیم دوم :اول الف         تیم سوم: دوم ب 

نتایج امتحان علمی در اسفند ماه 90

مدرسه راهنمایی شهید نواب صفوی

پایه اول

مقام اول : ایمان راشدی

مقام دوم : روح اله راشدی – احسان صالحی – پژمان صفری

مقام سوم : احمدرضا زاهدی

پایه دوم

مقام اول : رضاصادقی جو

مقام دوم : قاسم بهادری جو – شاهین صالح نژادیان

مقام سوم : سیاوش اسکندری – رضا زمانی

پایه سوم

مقام اول : منوچهر اسکندری

مقام دوم : محمدمرادی سلطانی

مقام سوم : شایان کلانتر

مقام چهارم: مجتبی علی پور - مجیدراشدی

 گرفتن امتحانات آزمایشی و دادن کارنامه در  اردیبهشت ماه


موضوعات مرتبط: 1
[ سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1391 ] [ 17:22 ] [ حسینی ]
 

31

دانش آموزان مدرسه شهید نواب صفوی شهرستان گتوند

 

32

دانش آموزان مدرسه شهید نواب صفوی شهرستان گتوند

 

33

دانش آموزان مدرسه شهید نواب صفوی شهرستان گتوند

 

34

دانش آموزان مدرسه شهید نواب صفوی شهرستان گتوند

 

35

دانش آموزان مدرسه شهید نواب صفوی شهرستان گتوند

 

36

دانش آموزان مدرسه شهید نواب صفوی شهرستان گتوند

 

37

دانش آموزان مدرسه شهید نواب صفوی شهرستان گتوند

 

38

سیزده آبان مدرسه شهید نواب صفوی شهرستان گتوند

 

39

شورای دانش آموزی مدرسه شهید نواب صفوی شهرستان گتوند

 

40

شورای دانش آموزی مدرسه شهید نواب صفوی شهرستان گتوند

 

41

دومیدانی مدرسه شهید نواب صفوی شهرستان گتوند

 

42

مسابقه هنرهای دستیمدرسه شهید نواب صفوی شهرستان گتوند

 

43

نماز جماعت مدرسه شهید نواب صفوی شهرستان گتوند

 

44

اردوی شوش مدرسه شهید نواب صفوی شهرستان گتوند

 

45

جشن قهرمانی جام دوم فوتبال مدرسه شهید نواب صفوی شهرستان گتوند

 

46

گروه نمایش مدرسه شهید نواب صفوی شهرستان گتوند

 

 

1

آزمایشگاه مدرسه شهید نواب صفوی شهرستان گتوند

 

2

اردوی شوش مدرسه شهید نواب صفوی شهرستان گتوند

 

3

اردوی اطراف گتوند مدرسه شهید نواب صفوی شهرستان گتوند

 

4

اردوی اطراف گتوند مدرسه شهید نواب صفوی شهرستان گتوند

 

6

اردوی دزفول مدرسه شهید نواب صفوی شهرستان گتوند

 

5

اردوی دزفول مدرسه شهید نواب صفوی شهرستان گتوند

 

7

اردوی دزفول مدرسه شهید نواب صفوی شهرستان گتوند

 

8

اردوی شوش مدرسه شهید نواب صفوی شهرستان گتوند

 

9

اردوی شوش مدرسه شهید نواب صفوی شهرستان گتوند

 

10

اردوی شوش مدرسه شهید نواب صفوی شهرستان گتوند

 

11

اردوی شوش مدرسه شهید نواب صفوی شهرستان گتوند

 

12

اردوی شیخ سلیمان بار اول مدرسه شهید نواب صفوی شهرستان گتوند

 

13

اردی شیخ سلیمان بار اول مدرسه شهید نواب صفوی شهرستان گتوند

 

14

اردوی شیخ سلیمان بار دوم مدرسه شهید نواب صفوی شهرستان گتوند

 

15

اردوی شیخ سلیمان بار دوم مدرسه شهید نواب صفوی شهرستان گتوند

 

16

اردوی شیخ سلیمان مدرسه شهید نواب صفوی شهرستان گتوند

 

17

اردوی شیخ سلیمان مدرسه شهید نواب صفوی شهرستان گتوند

 

18

اردوی کیارس مدرسه شهید نواب صفوی شهرستان گتوند

 

19

اردوی کیارس مدرسه شهید نواب صفوی شهرستان گتوند

 

20

بازدید از آزمایشگاه قیصر امین پور مدرسه شهید نواب صفوی شهرستان گتوند

 

21

بازدید از نمایشگاه کتاب مدرسه شهید نواب صفوی شهرستان گتوند

 

22

جام اول فوتبال مدرسه شهید نواب صفوی شهرستان گتوند

 

23

جام دوم فوتبال مدرسه شهید نواب صفوی شهرستان گتوند

 

24

جام تنیس روی میز مدرسه شهید نواب صفوی شهرستان گتوند

 

25

جام دوم فوتبال مدرسه شهید نواب صفوی شهرستان گتوند

 

26

جام سوم فوتبال مدرسه شهید نواب صفوی شهرستان گتوند

 

27

جوایز مدرسه شهید نواب صفوی شهرستان گتوند

 

28

جوایز مدرسه شهید نواب صفوی شهرستان گتوند

 

29

جوایز مدرسه شهید نواب صفوی شهرستان گتوند

 

30

جوایز مدرسه شهید نواب صفوی شهرستان گتوند

 

 


موضوعات مرتبط: عکس 90
[ سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1391 ] [ 7:16 ] [ حسینی ]

آشنایی با نام‌های سرزمین ایران

آشنایی با نام‌های سرزمین ایران
ایرانیان قدیم به سرزمین ایران، ایرانویج می‌گفتند که به معنای اقوام ایرانی می‌باشد بنا بر افسانه ها و آنگونه که در اوستا آمده نیز آمده است سرزمین اولیه آریایی‌ها...
 
 بنابر اسناد تاریخی، شواهد، قراین، فرهنگ شفاهی، کشفیات باستانشناسی و زبانشناسی می‌توان گفت 4 نام برای كشور ایران بكار رفته است.
این نام‌ها عبارتند از:
1. سرزمین جم  - مملكت العجم (در ادبیات عرب)
2. میدیا در ادبیات اروپایی
 3. سرزمین پارس در ادبیات اروپا (مملکت فارس در ادبیات عربی و فارسی)
4. کشور ایران (اریانا، ایراك، اراک، عراق و  ایلام) از نظر زبانشناسی ریشه‌های واحدی دارند).
 
اینكه كدام اسم قدیمی‌تر و حدود جغرافیایی هركدام چه محدوده‌ای بوده است مورد اختلاف است. اما واژه ایران تنها واژه‌ای است که تقریبا در تمام دورهای تاریخی رایج بوده است.
الف - معنی جم و  عجم چیست؟
واژه عجم (Ajam-Ajaam- Hajam) در زبان فارسی و در بیشتر زبانهای آسیایی مانند هندی، اردو، پشتو، بلوچی، کردی، ترکی و ... معنی ایرانی و زبان فارسی می‌‌دهد اما در زبان عربی امروزه به معنی غیرعرب بکار می‌‌رود در برهه‌ای از تاریخ به معنای کسی که زبان فصیح عربی را متوجه نمی‌شد می‌‌گفتند. در دوره بنی امیه این کلمه کاربرد تحقیر آمیز داشت ، کاربرد تحقیر آمیز این واژه در ادبیات عرب اکنون جایگاهی ندارد.
 عجم بصورت هجم و هخم و هیم نیز تلفظ شده است. همانطور که "است" به هست تبدیل شده  اجم نیز به هجم و هخم تبدیل شده است و  احتمال دارد بین واژه هخامنش و و کلمه عجم ارتباط وجود داشته باشد. زیرا کلمه جم Yam  و یم که ریشه اصلی عجم هستند در زبان لاتین بصورت خ Haxâm تلفظ می‌‌شود همانطورکه Javier – javan-    هم به صورت خوان و خاویر و هم بصورت یوان و یاویر  تلفظ می شوند.
این فرضیه  مطرح است که بین عجم و هخم ارتباط اتیمولوژی وجود داشته باشد زیرا در قدیمی‌ترین متون فارسی ،جمشیدیان، جم، عجمیان و عجمان داریم. اما واژه هخامنشیان در ادبیات فارسی بعد از اسلام اصلا نیست.
بعضی کلمه جم، یم و یما را از یک ریشه دانسته‌اند که در زبان‌های کهن ایرانی به معنی آب و دریا بکار رفته‌اند. اجم عربی شده جم است و با  اضافه شدن ال حرف تعریف عربی بصورت الجم در آمده و چون ل قبل از ج خوانده نمی‌شود  بصورت اجم و سپس عجم در آمده است  در کتب ادبی و تاریخ ایران ما با اسامی افراد متعدد به نام جم و جمشید بر می‌خوریم که  قدیمی‌ترین آن  می‌تواند نام پادشاهانی در دوره‌های قبل از پارسی باشد.
جم كه در اوستا، یم و در زبان پهلوی و كردی جمشید و جمشیر و جم و گاهی هجم بیان شده است از اولین پادشاهان و پیامبران ایرانی ثبت شده كه بر اساس نوشته ها و داستانهای شفاهی و كتب خداینامه ها، اختراع لباس، نگارگری، كشف فلز، ساختن گرمابه، پزشكی و جشن نوروز را به او نسبت داده اند صفات این پادشاه شباهت زیادی به نوح در قران دارد و بعضی وی را با حضرت سلیمان یكی دانسته اند.
 
جم برادر زاده شالخ و پسر ویوندگیهان (جیهان) بود.ن خستین کسی که نوروز را برقرار ساخت و درجات مالکین را معین نمود و علامت حکومتی را تصویب کرد سیم و زر و سایر فلزات را استخراج نمود و ابزار و آلاتی از آهن ساخت و اسب و دیگر چارپایان سواری را رام کرد و مروارید صید نمود و مشک و عنبر و دیگر مواد خوشبو را تحصیل کرد و قصرها بنا نمود و آب انبار ساخت و قنات حفر کرد کیا جم پسر ویوند جهان یعنی نگهدارنده صلح پسر ارفخشاد پسر سام پسر نوح بود پایه این کارها آن بود که او در نوروز دنیا را تصرف کرد و نواحی ایرانشهر یعنی اراضی بابل را آباد کرد نوروز آغاز استقرار قدرت او بود.
 
در مورد جم، عجم و مملکت عجم ادبا، شعرای و جغرافیا نویسان زیادی مطلب گفته اند که در مجموع کاربرد این واژه را در 60 کتاب کلاسیک عربی و فارسی می‌توان یافت.
در زبان فارسی  هم اکنون نیز عجم مترادف با ایرانی و زبان فارسی است.  اعراب در دوره ای از تاریخ، ایران را بلاد عجم و خلیج فارس را بحر العجم می‌نامیدند.
جم و ا ل جم در دوره قبل از اسلام به ایران و ایرانیان اطلاق می شده است ولی در ادبیات سده‌های میانه‌ی عربی، به غیر عربان امپراتوری هم اطلاق می‌شد، و از آن معنی و مفهوم های زیاد دیگری نیز ساخته شده است مانند «عَجَمَه» «به طور غیر واضحی سخن گفتن، جویده سخن گفتن»  بدین ترتیب، از «عَجَم، عُجْم» (= ناروشن سخن‌گویان)، غیرعربان مراد شده است. بدین ترتیب، اصطلاح «عجم»  بعدها برای اشاره به همه‌ی گویندگان زبان‌های غیرعربی - كه با فاتحان عرب تماس و ارتباط یافته بودند - به كار برده می‌شد و در یک دوره مفهوم تحقیر آمیز پیدا کرد.
 حتا طرف‌دار بزرگ اصل عرب، «جاحظ»، "كتاب التسویه بین العرب و العجم" را در این باره نوشت: "پس از آن كه چنین گفت‌وگویی‌ها در مورد عرب و عجم فروخاموشید، و ایرانیان با شمار نفوس و توانمندی‌های‌شان، به جایگاهی برتر و مقتدر در جهان اسلام دست یافتند، «عجم» صرفاً به اصطلاحی قومی و جغرافیایی تبدیل شد؛ از این رو، در كتاب‌های جغرافیایی دوره‌ی سلجوقی و پس از آن، بین‌النهرین را با عنوان «عراق عربی» اراق (عرب شده اراک است و اراک شکل دیگری از  تلفظ  ایران می‌باشد)، در تقابل با شمال غربی ایران یا «جبال» (ماد باستان)، كه «عراق عجمی» (ایراک عجمی) خوانده شده، می‌یابیم.
بنابر این كشور جم شاید قدیمی‌ترین نام ایران باشد كه عربهای دوره جاهلییت آنرا معرب نموده، اجم و عجم گفتند و كلمات عجمه عجمو اعجمی و الاعاجم را از آن ساختند. و سپس در دوره های بعدی عجم و اعجمی را در معنی های مختلف بکار بردند ابتدا این کلمه را اختصاصا برای ایرانیان و مترادف با فارسی بکار می‌بردند در صده های بعد از اسلام این کلمه کاربرد بیشتری پیدا کرد و گاهی به خود اعراب نیز عجمی می‌گویند مثلا به شیعیان بحرین و عمان عجمی می گویند یا عراقی ها به مردم خوزستان عجم می‌گفتند در یک دوره به زرتشتیان و یا به مجوس عجم می‌گفتند در بعضی موارد به مردم خراسان عجم گفته اند بطور بسیار معدودی به آذری ها نیز ترکان عجم گفته اند به ایرانی تبارهای شرق آفریقا نیز عجمو و عجمی می‌گویند. ولی امروزه کلمه عجم بیشتر به معنی غیر عرب بکار می‌رود.
ب - میدیا یا ماد
نام سرزمین وسیعی است که شامل تمام مناطق کردنشین فعلی و استانهای مرکزی ایران می‌شده است  برای چندین سده برای سرزمین فعلی ایران بویژه  بخش اصلی ایران فعلی مدیا گفته می‌شده است. مرکز اولین  پادشاهی مقتدر ایران بنام دیا اکو  (مدیا) مادها  اکباتان یا همدان بوده است. میدیا یعنی مرکز، وسط، میانه، واژه میدل و  میدان نیز از همین ریشه است. 
ج - ایران
با وجود اینکه ایران تنها نامی است که نزد ایرانیان بطور مستمر در طول هزاران سال بکار می‌رفته است و نماد و رمز وحدت و تقدس به خود گرفته است اما اروپائیان تا اواخر قرن هفده هیچگاه این نام را بکار نبرده اند و در عوض پارس را مترادف و بجای ایران بکار می‌برده اند. در تمامی اسناد و قراردادها قرون گذشته بین ایران و دولتهای خارجی نیز در متن فارسی ایران و در متن خارجی پارس بکار رفته است.
 
ایرانیان  قدیم به سرزمین ایران، ایرانویج می‌گفتند که به معنای اقوام ایرانی می‌باشد بنا بر افسانه ها و آنگونه که در اوستا آمده نیز آمده است سرزمین اولیه آریایی‌ها مکان سردی بوده است که آریاها را مجبور به ترک موطنشان نموده وجای آن در اوستا بخش وندیداد کنار رود ((ونگوهی داهیتی)) تعیین شده است که همان رود وهرود است و در جایی دیگر آمده است وهرود همان رود جیحون است.
ایران در اوستا ائیریه airya  و در فارسی باستان  اریه  ariya  آمده این وایه در پارتی آریان aryan و در پهلوی ساسانی  اران و در دوره اسلامی به اراک  تبدیل شده است. این واژه در ایرلندی کهن هم به همان معناست وبه معنای  شریف و نجیب است/ در زمان ساسانیان ایران را ایران شهر یا سرزمین ایرانیان نیز می‌نامیدند و ایرانشهری همان ایرانی است این واژه در کلمات اران. آلبا . نیز دیده می‌شود و نام محل  یکی از جمهوریهای روسیه بنام  استیا بنام ایریستان است که  یادگاری از قوم ایرانی در این منطقه است.
قدیمی ترین سند مکتوب با  واژه‌ی «ایران» (Eran)  در سنگ‌نوشته‌های اردشیر یكم - بنیان‌گذار دودمان ساسانی - گواهی شده است. سنگ‌نوشته‌ سه زبانه‌ی شاپور یكم در كعبه‌ی زرتشت در استان فارس - كه در این موضوع فقط نسخه‌های پارتی و یونانی‌اش محفوظ مانده، اما نسخه‌ی پارسی میانه‌ی آن نیز با اطمینان، بازسازی‌پذیر است - برای نخستین بار حاوی واژه‌ی پارسی میانه‌ی «ایران‌شهر» EranShahr (به پارتی: Aryanshahr) است.
در "تاریخ سیستان" چنین گفته شده است كه: «كل ناحیه‌ی كشور به چهار بخش تقسیم شده بود: خراسان، ایران، نیمروز، و باختر؛ هر آن چه در جوار مرز شمالی واقع گردیده، "باختر" خوانده شده؛ و هر آن چه در نزدیكی مرز جنوبی واقع بوده، "نیمروز" نامیده شده است؛ و ناحیه‌ی میانی به دو بخش تقسیم گردیده: آن چه در جوار مرز شرق واقع شده، "خراسان" خوانده شده، حال آن كه آن چه در غرب واقع است، "ایران‌شهر" نامیده شده است». حتا در «نزهة القلوب» حمدالله مستوفی (به نقل از اصطخری) گزارش گردیده كه «اراک (عراق) عربی عادتاً دل ایران‌شهر خوانده شده است». به هر حال، عنوان عمومی سرزمین ایرانیان از این زمان، «ایران»، و [عنوان] اهالی‌اش، «ایرانی» بود.
واژه ایران به عنوان یک واحد سیاسی در کتاب مسالک الابصار فی ممالک الامصار که یک دایرة المعارف جغرافیایی است و گرچه عنوانش در دانش جغرافی است اما مولف آن، بسیار وسیع تر از موضوع جغرافی تلاش کرده است تا فرهنگ و تمدن اسلامی را از آغاز اسلام تا زمان خودش در آن منعکس سازد نویسنده در این کتاب  ایران را در فصلی بنام مملکت ایرانی ها توصیف نموده است شهاب الدین احمد بن فضل الله عمری (700 - 749) نویسنده این اثر تنها 50 سال عمر کرد. (اخیرا مرکز زاید للتراث و التاریخ در امارات تاکنون دست کم هشت مجلد از این کتاب را عرضه کرده است. آقای سلیمان الجبوری  در حال انتشار متن کامل آن می‌باشد).
بخشی از این کتاب در باب مملکت ایران اوضاع ایران در دوره ایلخانی است.
 
 اما انتخاب عنوان مملکة الایرانیین هم برای این فصل جالب است. به طور معمول کلمه ایران را به ائیریه در زبان اوستایی و به اریه در فارسی باستان و آریه در سانسکریت بر می‌گردانند. نیز می‌افزایند که در دوره ساسانی ایران را ایرانشهر می‌نامیدند و سرزمین ایران هم ایرانویج خوانده می‌شده است (بنگرید: ایرنویج، بهرام فره وشی، ص 11 – 12).
اما پس از آمدن اسلام، به طور عمده ایران را بلاد فارس و برای بخش های مختلف نام های استانی مانند جبال و آذربایجان بجای مدیا  و جیل و خراسان و سیستان بکار می‌رفت. فردوسی، قاعدتا بر حسب آنچه در زبان ادبی آن روزگار رایج بوده ایران و توران را برابر هم نهاده و از این تعبیر حدود ۷۰۰ بار برای مجموع آنچه اروپاییان و عربها آن را بلاد فارس می‌نامیدند استفاده می کرده است.
آنچه به لحاظ تاریخی قابل جستجوست این است که اطلاق نام ایران پس از حمله اعراب بطور رسمی بندرت بکار رفته است و کاربرد نام ایران از دوره مغول مجددا در اسناد و منابع رسمی بر سرزمینی با این محدوده جغرافیایی، باب شده است.
اطلاق نام ایران بر یک واحد سیاسی مستقل در این ناحیه نه در برابر سرزمین های عربی بلکه دقیقا به مانند دوران پیش از اسلام در برابر توران بود. اما نه توران قدیم و نه آن نام، بلکه در مقام اولوس هایی که مغولان تشکیل دادند و ایران را به فرزندان تولی دادند که هولاکو فرزند وی و سپس نسل او در راس آن قرار گرفتند.
این کاربرد را در جامع التواریخ رشید الدین فضل الله وزیر برجسته دوره ایلخانی به خوبی مشاهده می‌کنیم. وی غالبا از این دیار به عنوان «ایران زمین» یاد می کند. برای مثال عنوان فصلی چنین است: «تاریخ خلفا و سلاطین وملوک و اتابکان ایران زمین و شام و مغرب و ...» (جامع التواریخ، چاپ روشن، ج 1، ص 343، 468، ج 2، ص 812، 855، 932، و موارد بیشمار دیگر).
مملکت ایرانی‌ها
مملكت ایرانی ها، سرزمین اراک (عراق) و عجم و خراسان است. طول این مملکت از رود جیحون در انتهای خراسان تا فرات است که میان آن سرزمین و شام فاصله انداخته است. عرض ایران، میان کرمان است که متصل به دریای فارس است و خود از اقیانوس هند منشعب می‌شود تا نهایت آنجایی که در اختیار بقایای سلجوقیان روم است در حدود علایا و انتالیا در کنار مدیترانه. در سمت شمال، حد فاصل میان میان مملکت ایرانی ها با بلاد قبچاق، رودی است در کنار باب الحدید که به ترکی آن را دمرقابو گویند و دریای طبرستان که به آن بحر خزر  هم گفته می شود.
این ممکلت تقریبا مربع است. با راه رفتن طبیعی، عرض آن را چهار ماه و طول آن را هم چهار ماه می توان پیمود در آنجا اقلیم های بزرگ و شهرهای زیادی هست که هر کدام رستاق‌های (روستا) فراوان و نواحی و مناطق و جهات متعدد دارد.
 
پایتخت فعلی آن  توریز (تبریز) و سپس سلطانیه است. خاندان هولاکو برآنند که پادشاهی از آن کسی است که در اوجان بر تخت نشیند. اوجان در بیرون تبریز است. ممالک بزرگ آن یکی اراک (عراق) عرب و دیگری عراق عجم و خراسان و کرمان و فارس و آذربایجان و آران و ری و جبال و دیاربکر و ربیعه و جزیره و ارمینیه و گرجستان و روم است. اگر با انصاف بنگری این مملکت در حقیقت قلب دنیاست.
در درون این مملکت چندین پادشاه هستند که همه بنده سلطان هستند، مانند حاکم هری که در اصل همان هرات است، و امیر کرمان و گیلان و سمنان و مالاین و ارزن.
 
بلاد فارس مملکت فارس، پارس و پرشیا
بر اساس كشفیات باستان شناسی که تا کنون صورت گرفته، زادگاه انسان اولیه شرق و شاخ آفریقا  و یا احتمالا سواحل خلیج فارس بوده است. یك گروه از این انسانها كه در سواحل دریای سرخ و دریای پارس تمدنی ایجاد نمودند با تغییر آب و هوا به شمال مهاجرت نمودند ولی در هزاره های بعد یا عصر یخبندان بسوی جنوب برگشت نمودند كه آنها را آریایی می‌گویند.
پارسها یكی از سه شاخه اصلی قوم آریا هستند كه در متون قدیم ثبت شده است که  حدود 5 هزار سال پیش (این تصور غلط ناشی از عمر 6 هزار ساله برای زمین قائل شدن در متون کلاسیک ناشی شده است و مبنای علمی ندارد).  از شمال دریای خزر بسوی فلات ایران مهاجرت نموده اند گروهی كه در خراسان و افغانستان امروزی ساكن شدند به پارتها و آریانها معروف شدند یك گروه نیز در شمال غربی فلات ایران ساكن شدند كه به آنها ماد یا مدیا می گفتند گروه سوم كه به اسب سواری و چابك سواری شهرت داشتند در ناحیه جنوب و سواحل خلیج فارس و جنوب كوههای زاگرس سكونت گزیدند و به پارسها (اسب سواران) شهرت یافتند این قبیله بزرگ آریایی پادشاهی قدرتمندی در جنوب ایران ایجاد كردند كه بدلیل دسترسی به آبهای بین المللی بزودی شهرت جهانی یافتند و نام آنها بر تمام ایران اطلاق شد.
بعضی از  آثاری که از تمدنهای مربوط به 6تا 7 هزار سال در بسیاری نقاط ایران كشف شده است بویژه اسکلت انسان هایی که آریایی نامیده می شوند مبنای 5 هزار ساله  تاریخ مهاجرت اقوام آریایی به ایران را بکلی زیر سوال برده است  امروزه علم باستان شناسی و انسان شناسی و د. ان .ای  به كمك مورخین شتافته تا رازهای نهفته در اعماق قرون را كه هیچگاه مكتوب نشده اند و یا اگر هم نوشته شده اند بكلی از میان رفته اند را آشكار سازد و امید می رود در آینده با كشفیات جدید بسیاری از ابهامات روشنتر گردد.
یافته های باستانی ثابت می كند كه قبل از اعلام امپراتوری جهانگیر و فدرال پارس در سال 538 میلادی توسط كورش، در شرق ایران (زابلستان و باكتریا) و هم درغرب (ایلام) پادشاهی های مقتدری وجود داشته اند طبق تاریخ شفاهی و داستانهای باستان نامه فردوسی در شرق و مركز ایران شاهنشهی ایران وجود داشته است كه با تورانیان (سرزمینی در غرب سین كیانگ، شرق ازبكستان تا جنوب قرقیزستان امروزی) در نبرد های طولانی با ظهور كورش تمام این مناطق (ایران، ماد ،ایلام و خوزیه تحت حكومت فدرال پارس و یا پرسیا قرار گرفت.
واز  این دوره یونانیان و رومی‌ها برای کشور ایران که مملكت فدرالی متشكل از 35 پادشاهی بود  امپراتوری پارسیا و یا پرشیا بکار برده می‌شد. بنابر نوشته فیثاغورس، "ایرانیان باستان به اسب عشق و علاقه فراوانى داشتند و بسیارى از پادشاهان پیروزى خود را مدیون اسبهاى تربیت ‏یافته‏اى مى‏دانستند كه آنها را اسب پارس، پرس و یا فارس مى‏نامیدند".
 اعراب كه به اسب خیل، خیول، حصن و حصان  مى‏گفتند، پس از پیروزى بر ایرانیان و به غنیمت گرفتن هزاران اسب پارسى، به اسب، فرس و به چابك سوار، فارس و فرسان مى‏گفتند و هنوز این نامها کاربرد دارد و بجای شوالیه نیز فارس بکار می‌برند.
وقتى دریانوردان یونانى در هزاره اول قبل از میلاد وارد سواحل خلیج فارس شدند، اهمیت و اقتدار  كشتى‏ رانی و دریانوردانى ایرانیان و پارسها موجب شد  که نام پارس را بر همه فلات ایران اطلاق كردند و بویژه از دوره كوروش (سیراس) و داریوش (دارا) كه از قبیله هخامنش - یكى از قبایل پارسى - بودند، به‏دلیل وجود پارس‏گرد (یعنى شهر پارس یا پایتخت پارس، كه یونانى‏ها نیز آن را پرسه‏پلیس مى‏خواندند) نام دیهه یا روستاك پارس - كه نام بخش جنوبى ایران بود - بر همه ایران اطلاق شد و بعدها عرب‏ها نیز به تقلید از یونانیان، فارس (عربى‏شده پارس) را جایگزین كلمه عجم كردند.
براى مدت مدیدى ایران جزئى از سرزمین دارالاسلام بود و هنگامى‏كه از تمدن پادشاهان قبل از اسلام یاد مى‏شد، از آنها به‏عنوان ملوك عجم و یا خسرو (كسرى‏)، بلاد فارس و یا بلاد عجم، بلاد كسرى‏ و مملكت فرس یاد مى‏كردند و نام «ایران» براى چند قرن در تاریخ‏هاى رسمى کم رنگ شد.
در زمان صفاریان و سامانیان كه اشعارى در مدح و عظمت قهرمانان ایران توسط افرادى چون رودكى سروده شد و با اشعار حماسى فردوسى كه در آن نام «ایران» 700 بار به‏كار برده شده است، این نام در اذهان مردم زنده شد. در سال 1258 میلادى مغولان خلافت اسلامى را سرنگون كردند و بشدت تحت تأثیر ادبیات قهرمانى ایران واقع شدند و وزراى ایرانى آنها القاب پادشاه ایران، شاهنشاه و خسرو ایران، وارث ملك كیان، وارث جم، جم جاه و... را به ایلخانان مغول و بعد به قاجارها دادند و این القاب در همه‏جا شهرت پیدا كرد و در این دوره فرهنگ كهن ایرانى به سبك نوینى احیاء شد و از این زمان كلمه «ایران» به‏طور پیوسته در ادبیات ایران وجود داشته است. اما اروپاییان در تمام دوره‏هاى تاریخ از نام كهن دیگر (پرسیا) استفاده مى‏كردند.
تنها در سال 1740 در یك نقشه آلمانى، نام ایران نیز به چشم مى‏خورد. اعراب قبل و بعد از اسلام، كلمه «الاجم» (ایرانى) را استفاده مى‏كردند. اعراب این كلمه را از جم گرفتند و واژه‏هاى زیادى از آن ساختند؛ از جمله، عجمه، اعجم (گنگ) و اعجمى (بیگانه) و معجم را از آن ساختند و معنى اصلى آن را دگرگون كردند.
از قرن دوم هجرى به بعد عرب‏ها نیز به تقلید از یونانیان، واژه  فارس (عربى‏شده پارس) را جایگزین كلمه عجم كردند. بنابراین كلمه پارس )Persia( دو معنی و کاربرد  مختلف دارد. در معنى محدود، فارس یعنى كسانى‏كه به زبان پارسى صحبت مى‏كنند (قوم پارس). در مفهوم موسع  کاربرد جزء بر کل - كه بیشتر در كتابهاى تاریخىِ مورد نظر نویسندگان و محققان اروپایى در رشته‏هاى تاریخ و جغرافیاست - فارس یعنى همه كسانى‏كه در فلات ایران زندگى مى‏كرده‏اند، و بویژه اقوام آریایى.
در این معنى، فارس شامل همه اقوام و همه سرزمین و فلات ایران، پاكستان، افغانستان و نواحى آسیاى میانه و قفقاز نیز مى‏شود. اروپاییان كلمه «پرشیا» را براى تمام مردمان و سرزمین این  مناطق به‏كار مى‏بردند و عرب‏ها براى این اقوام از كلمه عجم (برگرفته و معرب از كلمه جم) استفاده مى‏كردند، كه هر دو مترادف «ایران» محسوب مى‏شود. آنها فارس‏ها را به دلیل اهمیتشان «قریش العجم» مى‏خواندند؛ همچنان‏كه قریش را برترین قبیله عرب مى‏شمردند.
اروپایى‏ها كلمه «پرشیا» را در مقابل «عربیا» به‏كار مى‏بردند و منظور آنها همه اقوام ایرانى بود؛ ولى وقتى عرب‏ها بتدریج به‏جاى كلمه عجم از كلمه فارس (پرشیا) استفاده كردند، منظور آنها از فارس، بیشتر، فارس زبانان بود و گاهى اوقات نیز كلمه فارس را فقط به استان فارس اطلاق مى‏كردند و گاهى نیز كلمه فارس را به معنى مجوس و یا زرتشتى به‏كار مى‏بردند. كلمه «پارس» بعد از اسلام در ایران نیز جاى خود را به كلمه عربى «فارس» داد و مفهوم اصلى خود را از دست داد. كاربرد محدود و نادرست این عبارت باعث شد كه دولت ایران در سال 1313 خورشیدى رسماً از همه كشورهاى خارجى بخواهد كه به‏جاى كلمه دولت فارس (پرشیا) و یا شاه پرشیا، از عبارت قدیمى‏تر "ایران" و «شاهنشاه ایران» استفاده كنند. از این زمان به بعد نام پرشیا كه در ادبیات اروپایى واژه‏اى بسیار غنى و متضمن ارزشهاى تاریخى و هنرى زیادى بود، رنگ باخت و كلمه پرشیا به تاریخ پیوست؛ در حالى‏كه اصالت نام تاریخى پرشیا و پرس كمتر از نام ایران نبود.
 
گردآوری: گروه فرهنگ و هنر سیمرغ
منبع: hamshahrionline.ir
 


موضوعات مرتبط: تاریخ ایران
[ دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1391 ] [ 17:48 ] [ حسینی ]

زیگورات چغازنبیل در استان خوزستان، معبدی است عیلامی با 3300 سال قدمت و نخستین اثر ایرانی است که در فهرست آثار جهانی یونسکو به ثبت رسید. از اکنون تا آخر فروردین، بهترین فصل برای دیدن زیگورات است.
برترین ها به نقل از هفت صبح : زیگورات چغازنبیل در استان خوزستان، معبدی است عیلامی با 3300 سال قدمت و نخستین اثر ایرانی است که در فهرست آثار جهانی یونسکو به ثبت رسید. از اکنون تا آخر فروردین، بهترین فصل برای دیدن زیگورات است.

زیگورات چغازنبیل را هرگز به اندازه اهمیت و اعتباری که دارد نشناخته ایم. عادت کرده ایم که سرآغاز تاریخمان را دوران ماد و هخامنشی بدانیم و چون از مادها جز محوطه های باستانی هگمتانه و چند گور دخمه و تعدادی آثار پراکنده چیز دیگری باقی نمانده، بیشتر به دوره هخامنشی متوسل می شویم و سرآغاز تاریخ و تمدنمان را در تخت جمشید و پاسارگرد و نقش رستم و... جست و جو می کنیم اما زیگورات به عنوان سترگ ترین اثر تمدن عیلام همچنان پابرجا ایستاده است تا بگوید که تمدن در این سرزمین، آن هم در پیشرفته ترین شکل خود، بسیار کهن تر از مادها و هخامنشیان است.



تاریخ عیلامیان که حالا بزرگ ترین یادگارشان در این کهن دیار، بر کنار رود در در خوزستان، باشکوه و پرصلابت سر به آسمان ساییده است، از سال 2225 پیش از میلاد آغاز می شود و تا 645 پیش از میلاد ادامه می یابد. (سلسله هخامنشی در 559 پیش از میلاد پا گرفت) آنان کشوری را در خوزستان، لرستان و کوه های بختیاری شکل دادند و به تدریج تا سواحل خلیج فارس پیش رفتند. با این حال پیوستگی شان با تمدن های بین النهرین و نیز غفلت ما ایرانیان در مطالعه تاریخ پیش از آریایی ها، موجب شده است که تاریخ عیلام بیشتر در تداوم تاریخ بین النهرین مطالعه شود.

زیگورات میزبان ارجمندترین گردشگران

زیگورات به اندازه ارج و اهمیت خود و همپایه دیگر آثار تاریخی کشور، بازدیدکننده ندارد اما در اینجا کیفیت گردشگران مهمتر از کمیت آنهاست. چغازنبیل از نزدیک ترین شهرها (شوش و شوشتر) بین 45 تا 60 دقیقه فاصله دارد. جز با خودروی شخصی و خودروهای گران قیمت کرایه ای، نمی توان به سراغش رفت. در اطرافش نه رستورانی وجود دارد، نه بازاری، نه اقامتگاهی و نه هیچ خدمات و امکانات گردشگری دیگری. با این وصف اگر کسانی از این سو و آن سوی کشور به دیدارش می شتابند، یقین بدانیم که علقه ای ناگسستنی به تاریخ و فرهنگ دارن دو چنین کسانی را باید که ارج نهاد.



ایجاد زیرساخت هیا گردشگری در محدوده چغازنبیل (البته نه به معنای هتل هفت ستاره 15 طبقه و بزرگراه 10 بنده!) از دید مدیران مجموعه به دور نمانده است و طرح آن تحت عنوان «مجتمع خدمات توریستی چغازنبیل» ارائه شده است. تا کی به نتیجه رسد و کامی به گردشرگران بدهد، خدا داند و بس!

زیگورات، معبد 3300 ساله

تختگاه عیلامیان، منطقه شوش در خوزستان بود و در همین جا بود که حدود 3300 سال پیش یگورات یا در تلفظ اصیل آن «ذیقورات» چغازنبیل ساخته شد. زیگورات در مرکز شهری به نام «دوراونتاش» در 35 کیلومتری جنوب خاوری شهر شوش فعلی قرار داشت و پیشکشی بود برای دو تن از خدایان بزرگ عیلام به نام های «اینوشوشیناک» و «نپریشا».

این معبد به صورت طبقات متداخل ساخته شده بود و هر طبقه بالاتر و البته کوچک تر از طبقه دیگر بود. در واقع زیگورات یک جور هرم بود که احتمالا پنج طبقه داشت؛ اما امروزه تنها دو طبقه از  آن باقی است و بقایای طبقات بالاتر نیز به شکل تلی از خشت به چشم می آید. داخل معتبد توپر است و جز پلکان هایی که در چهار طرف بنا تعبیه کرده اند و راهی است برای رسیدن به طبقات بالا، فضای درونی دیگری دیده نمی شود.



«ذیقورت» با تشدید روی «ق» و «ر» واژه ای اکدی است. این واژه که ایرانیان آن را زیگورات تلفظ می کنند از فعل «Zagaru» به معنای «بلند و برافراشته ساختن» گرفته شده است. واژه چغازنبیل نیز متشکل از دو بخش «چغا» به معنای تپه و زنبیل به معنای سبد است. گویا پیش از آنکه زیگورات را از دل خروارها خاک بیرون بشکند، ویرانه های تپه مانندش یک زنبیل واژگونه را تداعی می کرد و بدین سبب بومیان محل نامش را «چغازنبیل» گذاشتند.

دیوارها سخن می گویند

زیگورات از خشت و آجر ساخته شده و به رغم ابهت کم نظیر خود، ظاهری ساده دارد و اصلا شاید آن ابهت، نشات گرفته از این سادگی باشد. اینجا همه چیز کاملا ملموس است و معبد 3300 ساله، بی واسطه با تماشاگران شگفت زده خود سخن می گوید.

آجرهای کتیبه دار به خط میخی عیلامی و اکدی که روی دیوارها به فاصله هر 10 رج به کار رفته اند و تنها عناصر تزئینی بنا به شمار می آیند، از نام و نسب سازنده بنا – اونتاش نپیرشا (شاه عیلام) – حکایت می کنند و اینکه او این معبد را چگونه و برای چه ساخت: «من اونتاش – گال پسر هوبانومنا، شاه انزان و شوش (همین که) محل شهر محصور شد، در آنجا شهر اونتاش – گال و مکان مقدس را ساخته ام؛ در آنجا یک Kukunnum طلایی ساختم؛ آن را در یک حصار بیرونی و درونی محصور کردم. شاهان قدیم Kukunnum (به معنای معبد به تلفظ عیلامی) نساخته بودند، من آن را ساختم.»



حتی جای پای کودکان و سگان بر آجرفرش ها فرو رفته تا حال و هوای روزگاری را که بزرگ ترین معبد عیلامی ساخته می شد، تداعی کند. شاید آن کودک، فرزند یکی از کارگران بود که کنار دست پدر خویش جست و خیز می کرد و گاه به او مددی می رساند و شاید نیز پسر چموشی بود که از روی کنجکاوی بی اجازه و رخصت به کارگاه معبد در شرف تکوین خدایان پای نهاده بود. از درهای چوبی معبد که با میله های شیشه ای تزئین می شدند، چیزی باقی نمانده اما پاشنه سنگی درها در گوشه ای از محوطه به چشم می خورند.

بی شک دروازه های ورودی زیگورات شکوه گذشته را ندارند اما هنوز هم سخت با صلابت جلوه می کنند و اگر خوب بنگریم، شاید گاوهای نری را که در کنار دروازه ها جا خوش کرده بودند و از خانه خدایان محافظت می کردند، ببینیم. قطعاتی از این گاوهای سفالین از محوطه زیگورات به دست آمده است، به علاوه مهرهای استوانه ای و اشیای تزئینی از جنس سنگ و سفال و فلز که در هر معبدی به وفور یافت می شدند.



خانه شاهان عیلام

دور تا دور زیگورات را دیواری دربر می گرفت که در کناره بخش شمال باختری آن، معابد کوچکی برای دیگر خدایان عیلامی «کریریشا»، «ایشنی کرب» و «هومبان» ساخته شده بود. امروز نیز آن دیوار باقی است و نیز بقایای معابدی که زیر سایه زیگورات، خفته در ژرفای تاریخ آرام گرفته اند. مجموعه این معابد با دیوار دیگری احاطه می شد و در پس آن، خانه های شهر قرار داشت؛ شهری که دیگر چیز زیاید زا آن باقی نیست مگر بقایای چند ساختمان و خرده سفال هایی پراکنده در این سو و آن سو، البته  دور تا دور شهر نیز حصاری به طول حدود چهار کیلومتر وجود داشت که بقایایش به دست باستان شناسان کشف شده است.



در شرق شهر، کاخ های شاهی قرار گرفته اند؛ کاخ که نه، بقایای تعادی دیوار که به سختی می توان باور کرد در گذشته بارگاه دست نیافتنی شاهان عیلام بوده اند. زیر همین بقایا، پنج آرامگاه زیرزمینی کشف شده است که احتمالا از آن خانواده شاهی بوده اند.

زیگورات: نخستین اثر جهانی ایران

زیگورات که طی قرون و اعصار زیر تلی از خاک مدفون شده بود، در فاصله سال های 1330 تا 1341 توسط رومان گیرشمن، باستان شناس بزرگ فرانسوی، از زیر خاک بیرون آمده و پاره ای از رازهای سر به مهر خویش را عیان کرد. سپس در تابستان سال 1357 همراه با تخت جمشید و میدان نقش جهان اصفهان در فهرست میراث فرهنگی جهانی جای گرفت. آن زمان، کمتر کسی زیگورات را می شناخت یا تصویری از آن در ذهن داشت و امروز نیز از پس قریب به 30 سال زیگورات همچنان نسبت به سایر آثار تاریخی ایران ناشناخته تر است. درحالی که از تمام آثار جهانی ایران کهن تر است و در نوع خود اثری بی همتا به شمار می رود.



در دوران جنگ تحمیلی که بسیاری از بخش های خوزستان تحت تجاوز و اشغالگری ارتش عراق قرار گرفته بود، هرگز مجالی فراهم نیامد تا حفاظت و مرمت بناهای چغازنبیل به شکل مداوم صورت پذیرد و اقلیم منطقه خصوصا بارندگی های فصلی، آسیب هایی را به آثار موجود وارد ساخت. این وضع تا 10 سال پس از پایان جنگ کمابیش ادامه داشت و سرانجام در سال 1378 خورشیدی، توافقاتی بین سازمان میراث فرهنگی ایران، سازمان علمی – فرهنگی ملل متحد (یونسکو)، بنیاد اعتباری ژاپن و با همکاری موسسه کراتره فرانسه (موسسه بین المللی حفاظت از بناهای خشتی) صورت پذیرفت تا طرح مطالعاتی حفاظت و مرمت محوطه تاریخی جغازنبیل به اجرا درآید. درواقع، زیگورات چغازنبیل و بناهای وابسته به آن بر مبنای کنوانسیون 1972 یونسکو درباره حمایت از میراث فرهنگی و طبیعی جهان به ثبت جهانی رسیده و این کنوانسیون کمک های فنی و مالی لازم برای صیانت از آثار جهانی را پیش بینی کرده است.

کی و چگونه برویم؟

خوشبختانه زیگورات چغازنبیل، در وسط بیابان قرار گرفته است و در اطراف آن جز رود دز، جنگل های حاشیه رود و مزارع نیشکر هفت تپه چیز دیگری به چشم نمی آید؛ اگر در وسط شهر قرار گرفته بود، احتمالا تاکنون در میان انبوه برج ها و آپارتمان های نوساز گرفتار آمده بود یا بنا بود که از زیرش تونل مترو بگذرد یا بخشی از عرصه و حریمش در طرح تعریض خیابان قرار داشت!



به هر حال، این اثر بین شوش و شوشتر واقع شده و راه دسترسی به آن از سمت یکی از این شهرهاست. منتها یا باید خودروی شخصی داشته باشید یا تاکسی دربست (و تاکید می کنیم فقط تاکسی) بگیرید و در مدت 30 دقیقه از شوش یا شوشتر به زیگورات برسید. اگر هم در اهواز هستید، فاصله اهواز تا زیگورات کمابیش دو ساعت است. منتها برای داشتن وقت مناسب بازدید باید اول صبح بروید و قبل از غروب آفتاب برگردید. البته اگر با خودروی کرایه ای آمده اید، یا راننده باید منتظرتان بماند یا با او قرار بگذارید که در ساعت خاصی برای برگشت به دنبالتان بیاید. بهترین فصل سفر به منطقه چغازنبیل، زمستان است که در آنجا حکم بهار را دارد. هوا معتدل و اگر بارانی باریده باشد، زمین پوشیده از مرتع طبیعی است.

باز نشر: مجله اینترنتی Bartarinha.ir


موضوعات مرتبط: تاریخ ایران
[ دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1391 ] [ 17:42 ] [ حسینی ]

قلعه ضحاک هشترود و داستان ضحاک

 

قلعه ضحاک هشترود :

قلعه ضحاک(آژدهاک) یا داش قلعه در هشترود و در ساحل شرقی دریاچه ارومیه و در ۹۵ کیلومتری جنوب تبریز قراردارد.
قلعه ضحاک با بیش از ۳۰۰۰ سال قدمت بر فراز کوه منفرد، از مکان‌های مهم اقوام مانایی و مادها بوده است.این قلعه در نزدیکی هشترود در استان آذربایجان یکی از مکان‌های دیدنی است که در ارتفاع ۲۳۰۰متری از بستر رودخانه قلعه قرار گرفته است.
در این قلعه مخازن سنگ، آب انبار، آسیاب، سالن شورا، حمام و ده‌هاآثار دیگر وجود دارد.نیمی از اتاق‌های‌ قلعه بی‌ سقف‌ در زمین‌ کنده‌ شده‌ و نیم‌ دیگر در کوه و‌ به‌ صورت‌ حفره‌ای ‌درآورده‌ شده‌ است.اغلب‌ این‌ حفره‌ها چاله آبی‌ هم (آب‌ انبار) دارند. همچنین‌ بر دیوارهای‌ این‌ حفره‌های‌ سنگی‌، طاقچه‌های‌ کوچکی‌ کنده شده است.
در داش‌ قلعه‌ ضحاک‌، تک‌ حفره‌هائی‌ نیز دیده‌ می‌شود که‌ تمام‌ آن‌ را در صخره‌های‌ عمودی‌ کوه‌ کنده‌اند.علاوه‌ بر اینها، آب‌ چشمه‌ای‌ که‌ در دامنه‌ کوه‌ مقابل‌ قرار دارد با فشار متوسط‌ لوله‌هایی‌ که‌ در زمین‌ کار گذاشته‌ شده از روی‌ پشته‌ مابین‌ گذشته‌ و به‌ ارتفاع‌ قلعه‌ می‌رسد.
مسیر لوله‌ آب‌ از روی‌ بستری‌ که‌ در زمین‌ به‌ وضوح‌ نمایان‌ است‌ معلوم‌ می‌گردد به‌ علاوه‌ تکه‌های‌ متعددی‌ از لوله‌های‌ گلی‌ و بقایائی ‌از قالب‌ سنگی‌ که‌ با بی‌قیدی‌ از بستر کنده‌ شده‌ است‌ در اطراف‌ دیده‌ می‌شود.
بستر لوله‌ به‌ عرض‌ ۵۰ سانتی‌متر و عمق آن‌ حداقل‌ یک‌ متر بوده‌ است‌. لوله‌های‌ گلی‌ تقریباً از تکه‌های‌ خورد تکمیل‌ شده‌ در یکدیگر رفته‌ و در بستر قرار گرفته‌اند.این‌ قلعه‌ از تاراج‌ و کندوکاوهای‌ غیرمجاز در امان‌ نبوده‌ و فضای‌ اطراف‌ قلعه‌ پوشیده‌ از حفره‌هایی‌ است‌ که‌ توسط‌ غارتگران‌ برای‌ بدست‌ آوردن‌ عتیقه‌، زیرورو شده‌ است‌.

و اما داستان ضحاک :

ضحاک از پادشاهان اسطوره‌ای ایرانیان است. در شاهنامه پسر مرداس و فرمانروای دشت نیزه وران است. او پس از کشتن پدرش به ایران می‌تازد و جمشید را می‌کشد و بر تخت شاهی می‌نشیند. با بوسهٔ ابلیس، بر دوش ضحاک دو مار می‌روید. ابلیس به دست یاری او آمده و می‌گوید که باید در هر روز مغز سر دو جوان را به مارها خوراند تا گزندی به او نرسد.
و بدین‌سان روزگار فرمانروایی او هزار سال به درازا می‌کشد تا این که آهنگری به نام کاوه به پا می‌خیزد، چرم پارهٔ آهنگری‌اش ‌(درفش کاویانی‌) را بر می‌افرازد و مردم را به پشتیبانی فریدون و جنگ با ضحاک می‌خواند. فریدون ضحاک را در البرز کوه (دماوند) به بند می‌کشد.

ضحاک در شاهنامه فردوسی
چکیدهٔ گزارش شاهنامه :
دوران ضحاک هزارسال بود. رفته رفته خردمندی و راستی نهان گشت و خرافات و گزند آشکارا. شهرناز و ارنواز (دختران جمشید) را به نزد ضحاک بردند. در آن زمان هرشب دو مرد را می‌گرفتند و از مغز سرآنان خوارک برای ماران ضحاک فراهم می‌آوردند. روزی دو تن بنامهای ارمایل و گرمایل چاره اندیشیدند تا به آشپزخانه ضحاک راه یابند تا روزی یک نفر که خونشان را می‌ریزند، رها سازند. چون دژخیمان دو مرد جوان را برای کشتن آورده وبرزمین افکندند، یکی را کشتند ومغزش را با مغزسرگوسفند آمیخته و به دیگری گفتند که در کوه و بیابان پنهان شود. بدین سان هرماه سی جوان را آزاد میساختند و چندین بُــز و میش بدیشان دادند تا راه دشتها را پیش گیرند. به گزارش شاهنامه اکنون کـُـــردان از آن نژادند.

داستان ضحاک با پدرش:
ضحاک فرزند امیری نیک سرشت و دادگر به نام مرداس بود. اهریمن که در جهان جز فتنه و آشوب کاری نداشت کمر به گمراه کردن ضحاک جوان بست. پس خود را به شکل مردی نیک خواه و آراسته درآورد و نزد ضحاک رفت و سر در گوش او گذاشت و سخنهای نغز و فریبنده گفت. ضحاک فریفته او شد. آنگاه اهریمن گفت:«ای ضحاک، می‌خواهم رازی با تو درمیان بگذارم. اما باید سوگند بخوری که این راز را با کسی نگویی.» ضحاک سوگند خورد.
اهریمن چون بی بیم (مطمئن) شد گفت:«چرا باید تا چون تو جوانی هست پدر پیرت پادشاهی کند؟ چرا سستی می‌کنی؟ پدرت را از میان بردار و خود پادشاه شو. همه کاخ و گنج و سپاه از آن تو خواهد شد.» ضحاک که جوانی تهی مغز بود دلش از راه به در رفت و در کشتن پدر با اهریمن یار شد. اما نمی‌دانست چگونه پدر را نابود کند. اهریمن گفت:«اندوهگین مباش چاره این کار با من است.» مرداس باغی دلکش داشت. هر روز بامداد از خواب برمی‌خواست و پیش از دمیدن آفتاب در آن به نیایش می‌پرداخت. اهریمن بر سر راه او چاهی کند و روی آن را با شاخ و برگ پوشانید. روز دیگر مرداس نگون بخت که برای نیایش می‌رفت در چاه افتاد و کشته شد و ضحاک ناسپاس بر تخت شاهی نشست.

فریب اهریمن:
چون ضحاک پادشاه شد، اهریمن خود را به صورت جوانی خردمند و سخنگو آراست و نزد ضحاک رفت و گفت:«من مردی هنرمندم و هنرم ساختن خورشها و غذاهای شاهانه‌است.»
ضحاک ساختن غذا و آراستن سفره را به او واگذاشت. اهریمن سفره بسیار رنگینی با خورشهای گوناگون و گوارا از پرندگان و چهارپایان، آماده کرد. ضحاک خشنود شد. روز دیگرسفره رنگین تری فراهم کرد و همچنین هر روز غذای بهتری می‌ساخت.
روز چهارم ضحاک شکم پرور چنان شاد شد که رو به جوان کرد و گفت:«هر چه آرزو داری از من بخواه.» اهریمن که جویای این زمان بود گفت:«شاها، دل من از مهر تو لبریز است و جز شادی تو چیزی نمی‌خواهم. تنها یک آرزو دارم و آن اینکه اجازه دهی دو کتف تو را از راه بندگی ببوسم.» ضحاک اجازه داد. اهریمن لب بر دو کتف شاه نهاد و ناگاه از روی زمین ناپدید شد.

روییدن مار بر دوش ضحاک:
بر جای بوسهٔ لبان اهریمن، بر دو کتف ضحاک دو مار سیاه روئید. مارها را از بن بریدند، اما به جای آنها بی درنگ دو مار دیگر روئید. ضحاک پریشان شد و در پی چاره افتاد. پزشکان هر چه کوشیدند سودمند نیافتاد.
وقتی همه پزشکان درماندند اهریمن خود را به شکل پزشکی ماهر درآورد و نزد ضحاک رفت و گفت:«بریدن ماران سودی ندارد. داروی این درد مغز سر انسان است. برای آنکه ماران آرام باشند و گزندی نرسانند چاره آنست که هر روز دو تن را بکشند و از مغز سر آنها برای ماران خورش بسازند. شاید از این راه سرانجام، ماران بمیرند.»
اهریمن که با آدمیان و آسودگی آنان دشمن بود، می‌خواست از این راه همه مردم را به کشتن دهد و تخمهٔ آدمیان را براندازد.

گرفتار شدن جمشید:
در همین روزگار بود که جمشید را خود بینی فرا گرفت و فره ایزدی از او دور شد. ضحاک زمان را دریافت و به ایران تاخت. بسیاری از ایرانیان که در جستجو ی پادشاهی نو بودند به او روی آوردند و بی خبر از بیداد و ستمگری ضحاک او را بر خود پادشاه کردند.
ضحاک سپاهی فراوانی آماده کرد و به دستگیری جمشید فرستاد. جمشید تا صد سال خود را از دیده‌ها نهان می‌داشت. اما سر انجام در کنار دریای چین بدام افتاد. ضحاک فرمان داد تا او را با ارّه به دو نیم کردند و خود تخت و تاج و گنج و کاخ او را به دست گرفت‌. جمشید سراسر هفتصد سال زیست و هرچند به فره وشکوه او پادشاهی نبود سر انجام به تیره بختی از جهان رفت.
جمشید دو دختر خوب رو داشت‌: یکی شهر نواز و دیگری ارنواز. این دو نیز در دست ضحاک ستمگر اسیر شدند و از ترس به فرمان او در آمدند. ضحاک هر دو را به کاخ خود برد و آنان را به همراهی دو تن دیگر (ارمایل و گرمایل‌) به پرستاری و خورشگری ماران گماشت.
گماشتگان ضحاک هر روز دو تن را به ستم می‌گرفتند و به آشپزخانه می‌آوردند تا مغزشان را خوراک ماران کنند. اما شهر نواز و ارنواز و آن دو تن که نیک دل بودند و تاب این ستمگری را نداشتند هر روز یکی از آنان را آزاد می‌کردند و روانه کوه و دشت مینمودند و به جای مغز او از مغز سر گوسفند خورش می‌ساختند.

خواب دیدن ضحاک:
ضحاک سالیان دراز به ستم و بی داد پادشاهی کرد و گروه بسیاری از مردم بی گناه را برای خوراک ماران به کشتن داد. کینه او در دلها نشست و خشم مردم بالا گرفت. یک شب که ضحاک در کاخ شاهی خفته بود در خواب دید که ناگهان سه مرد جنگی پیدا شدند و بسوی اوروی آوردند. از آن میان آنکه کوچک‌تر بود و پهلوانی دلاور بود بر وی تاخت و گرز گران خود را بر سر او کوفت. آن گاه دست و پای او را با بند چرمی بست و کشان کشان به‌طرف کوه دماوند کشید، در حالی که گروه بسیاری از مردم در پی او روان بودند.
ضحاک به خود پیچید و ناگهان از خواب بیدار شد و چنان فریادی برآورد که ستونهای کاخ به لرزه افتادند. ارنواز دختر جمشید که در کنار او بود حیرت کرد و سبب این آشفتگی را جویا شد. چون دانست ضحاک چنین خوابی دیده‌است گفت باید خردمندان و دانشوران را از هر گوشه‌ای بخوانی و از آنها بخواهی تا خواب تو را بگزارند (تعبیر کنند)‌.
ضحاک چنین کرد و خردمندان و خواب گزاران را به بارگاه خواست و خواب خود را باز گفت. همه خاموش ماندند جز یک تن که بی باک تر بود. وی گفت:«شاها، گزارش خواب تو این است که روزگارت به پایان رسیده و دیگری به جای تو بر تخت شاهی خواهد نشست. فریدون نامی در جستجو ی تاج و تخت شاهی بر می‌آید و تورا با گرز گران از پای در میاورد و در بند میکشد.» از شنیدن این سخنان ضحاک مدهوش شد. چون به خود آمد در فکر چاره افتاد. اندیشید که دشمن او فریدون است. پس دستور داد تا سراسر کشور را بجویند و فریدون را بیابند و به دست او بسپارند. دیگر خواب و آرام نداشت.

زادن فریدون:
از ایرانیان آزاده مردی بود بنام آبتین که نژادش به شاهان قدیم ایران و تهمورث دیو بند میرسید. زن وی فرانک نام داشت. از این دو فرزندی نیک چهره و خجسته زاده شد. او را فریدون نام نهادند. فریدون چون خورشید تابنده بود و فره و شکوه جمشیدی داشت.
آبتین بر جان خود ترسان بود و از بیم ضحاک گریزان. سر انجام روزی گماشتگان ضحاک که برای مارهای شانه‌های وی در پی خوراک می‌گشتند به آبتین بر خوردند. او را به بند کشیدند و به دژخیمان سپردند.
فرانک، مادر فریدون، بی شوهر ماند و وقتی دانست ضحاک در خواب دیده که شکستش به دست فریدون است بیمناک شد. فریدون را که کودکی خردسال بود برداشت و به چمن زاری برد که چراگاه گاوی نامور به نام بُر مایه بود. از نگهبان مرغزار بزاری در خواست کرد که فریدون را چون فرزندی خود بپذیرد و به شیر برمایه بپرورد تا از ستم ضحاک دور بماند.

خبر یافتن ضحاک:
نگهبان مرغزار پذیرفت و سه سال فریدون را نزد خود نگاه داشت و به شیر گاو پرورد. اما ضحاک دست از جستجو بر نداشت و سر انجام دانست که فریدون را برمایه در مرغزار می‌پرورد. گماشتگان خود را به دستگیری فریدون فرستاد. فرانک آگاه شد و دوان دوان به مرغزار آمد و فریدون را برداشت و از بیم ضحاک رو به دشت گذاشت و به جانب کوه البرز روان شد. در البرز کوه فرانک فریدون را به پارسائی که در آنجا خانه داشت و از کار دنیا دور بود سپرد و گفت‌«ای نیکمرد، پدر این کودک فدای ماران ضحاک شد. ولی فریدون روزی سرور و پیشوای مردمان خواهدشد و کین کشتگان را از ضحاک ستمگر باز خواهد گرفت. تو فریدون را چون پدر باش و او را چون فرزند خود بپرور.» مرد پارسا پذیرفت وبه پرورش فریدون کمر بست.

آگاه شدن فریدون ازپشت (نسب) خود:
سالی چند گذشت و فریدون بزرگ شد. جوانی بلند بالا و زورمند و دلاورشد. اما نمی‌دانست فرزند کیست‌. چون شانزده ساله شد از کوه به دشت آمد و نزد مادر خود رفت و از او خواست تا بگوید پدرش کیست و از کدام نژاد است.
آنگاه فرانک راز پنهان را آشکار کرد و گفت‌«ای فرند دلیر، پدر تو آزاد مردی از ایرانیان بود. نژاد کیانی داشت و نسبتش به پشت تهمورث دیوبند پادشاه نامدار می‌رسید. مردی خردمند و نیک سرشت و بی آزار بود. ضحاک ستمگر او را به دژخیمان سپرد تا از مغزش برای ماران خورش ساختند. من بی شوهر شدم و تو بی پدر ماندی‌. آنگاه ضحاک خوابی دید و اختر شناسان و خواب گزاران گفتند که فریدون نامی از ایرانیان به جنگ وی بر خواهد خاست و او را به گرز گران خواهد کوفت. ضحاک در جستجوی تو افتاد. من از بیم تو را به نگهبان مرغزاری سپردم تا تورا پیش گاو گرانمایه‌ای که داشت بپرورد. به ضحاک آگاهی رسید. ضحاک گاو را کشت و خانه ما را ویران کرد. ناچار از خانه بریدم و تو را از ترس مار دوش ستمگر به البرز کوه پناه دادم.

خشم فریدون:
فریدون چون داستان را شنید خونش به جوش آمد و دلش پر درد شد و آتش کین در درونش زبانه کشید. رو به مادر کرد و گفت:«مادر، اکنون که این ضحاک ستمگر روزگار ما را تباه کرده و این همه از ایرانیان را به خاک و خون کشیده من نیز روزگارش را تباه خواهم ساخت. دست به شمشیر خواهم برد و کاخ وایوان او را با خاک یکسان خواهم کرد.»
فرانک گفت:«فرزند دلاورم، این سخن از روی دانایی نیست. تو نمی‌توانی با جهانی در افتی. ضحاک ستمگر زورمند است و سپاه فراوان دارد. هر زمان که بخواهد از هر کشور صد هزار مرد جنگی آماده کارزار به خدمتش می‌آیند. جوانی مکن و روی از پند مادر مپیچ و تا راه و چاره کار را نیافته‌ای دست به شمشیرمبر.»
بیم ضحاک و گرفتن گواهی بر دادگری خویش
از آن سوی ضحاک از اندیشه فریدون پیوسته نگران و ترسان بود و گاه به گاه از وحشت نام فریدون را بر زبان می‌راند. می‌دانست که فریدون زنده‌است و به خون او تشنه.
روزی ضحاک فرمان داد تا بارگاه را آراستند. خود بر تخت عاج نشست و تاج فیروز ه بر سر گذاشت و دستور داد تا موبدان شهر را بخوانند. آنگاه روی به آنان کرد و گفت:«شما آگاهید که من دشمنی بزرگ دارم که گرچه جوان است اما دلیر و نام جوست و در پی بر انداختن تاج و تخت من است. جانم ازاندیشه این دشمن همیشه در بیم است. باید چاره‌ای جست: باید گواهی نوشت که من پادشاهی دادگر و بخشنده‌ام و جز راستی و نیکی نورزیده‌ام تا دشمن بد خواه بهانه کین جوئی نداشته باشد. باید همه بزرگان و نامداران این نامه را گواهی کنند.» ضحاک ستمگر و تند خو بود. از ترس خشمش همه بر دادگری ونیکی و بخشندگی ضحاک ستمگر گواهی نوشتند.

داستان کاوه:
ضحاک چنان از فریدون به ترس و بیم افتاده بود که روزی بزرگان و نامداران را انجمن کرد تا بر دادگری و بخشندگی او گواهی بنویسند و آن را مُهر کنند – همهٔ بزرگان موبدان از ترس جانشان با ضحاک هم داستان شدند و بر دادگری او گواهی کردند. در همین هنگام بانگی از بیرون به گوش ضحاک رسید که فریاد می‌کرد – فرمان داد تا کسی را که فریاد می‌کند به نزدش ببرند – او کسی نبود جز کاوهٔ آهنگر.
کاوه فریاد زد که فرزندان من همه برای ساختن خورش مارانت کشته شدند و هم اکنون آخرین فرزندم را نیز میخواهند بکشند – ضحاک فرمان می‌دهد تا فرزند او را آزاد کنند و از کاوه میخواهد تا او نیز آن گواهی را مُهر کند. کاوه نامه را پاره کرده و به زیر پا می‌اندازد و بیرون می‌رود. سران از این کار کاوه به خشم می‌آیند و از ضحاک می‌پرسند چرا کاوه را زینهار دادی؟ او پاسخ می‌دهد که نمی‌دانم چرا پنداشتم میان من و او کوهی از آهن است و دست من بر کاوه کوتاه.

درفش کاویانی و چرایی نام آن:
کاوه وقتی از بارگاه ضحاک بیرون می‌آید چرم آهنگریش را بر سر نیزه‌ای می‌زند و مردم را گرد خود گروه می‌کند و به سوی فریدون می‌رودند.
این در جهان نخستین بار بود که پرچم به دست گرفته شد تا دوستان از دشمنان شناخته شوند.
فریدون با دیدن سپاه کاوه شاد شد و آن پرچم را به گوهرهای گوناگون بیاراست و نامش را درفش کاویانی نهاد.
فریدون پس از تاج گذاری پیش مادر می‌رود و رخست می‌گیرد تا به جنگ با ضحاک برود. فرانک برای او نیایش می‌کند و آرزوی کامیابی. فریدون به دو برادر بزرگ‌تر از خودش به نامهای کیانوش و پرمایه می‌گوید تا به یاری آهنگران رفته و گرزی مانند سر گاومیش بسازند. آن گرز را گرز گاو سر می‌نامند.

پایان کار ضحاک:
فریدون در روز ششم ماه (ایرانیان به روز ششم ماه خرداد روز می‌گفتند( با سپاهیان به جنگ ضحاک رفت. به نزدیکی اروند رود که تازیان آن را دجله می‌خوانند می‌رسد.
فریدون از نگهبان رود خواست تا همهٔ سپاهیانش را با کشتی به آن سوی رود برساند. ولی نگهبان گفت فرمان پادشاه است که کسی بدون فرمان (مجوز) و مُهر شاه اجازه گذر از این رود را ندارد. فریدون از شنیدن این سخن خشمگین شد و بر اسب خویش (گلرنگ) نشست و بی باکانه به آب زد. سپاهیانش نیز به پیروی از او به آب زدند و تا آنجا داخل آب شدند که زین اسبان به درون آب رفته بود. چون به خشکی رسیدند به سوی دژ (قلعه) ضحاک در گنگ دژهوخت رفتند.
فریدون یک میل مانده دژ ضحاک را دید. دژ ضحاک چنان سربه آسمان می‌کشید که گویی می‌خواست ستاره از آسمان برباید. فریدون بی درنگ به یارانش می‌گوید که جنگ را آغاز کنند و خود با گرز گران در دست و سوار بر اسب تیزتک، چو زبانهٔ آتش از برابر دژبانان ضحاک جهید و به درون دژ رفت‌. فریدون‌، نشان ضحاک را که جز به نام پرودگار بود، به زیرکشید. با گرزگران سردمداران ضحاک را نابود کرد و برتخت نشست.

به بند کشیدن فریدون ضحاک را در کوه دماوند:
فریدون هنگامی بر ضحاک ماردوش چیرگی پیدا می‌کند به ناگاه سروشی بر وی فرو آمده و او را از کشتن ضحاک اژدهافش باز می‌دارد و از فریدون می‌خواهد که او را در کوه به بند کشد. در کوه نیز، هنگامی که او قصد جان ضحاک می‌کند، سروش، دیگر بار، از وی می‌خواهد که ضحاک را به کوه دماوند برده و در آن جا به بند کشد. فرجام آنکه، ضحاک به‌ دست فریدون کشته نمی‌شود، بلکه او را در شکافی بن‌ناپدید، با میخ‌های گران بر سنگ فرو می‌بندد.

ایران ویج


موضوعات مرتبط: تاریخ ایران
[ دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1391 ] [ 16:1 ] [ حسینی ]

کاخ هترا

هترا یکی از آثار به جا مانده از دوران اشکانی است که امروزه در کشور عراق قرار دارد . شهر هترا دارای معماری خاصی است که می توان سه نوع تمدن ایرانی ، یونانی و رمی را در آن دید ، که مهمترین محوطه باستانی به جا مانده از دوران اشکانیان محسوب می گردد .

تغیر دائمی مرزهای جغرافیایی از مشخصه های بارز تاریخ طولانی ایران است . در طول تاریخ این سرزمین کهن ، مرزهای سیاسی و فرهنگی بارها تغییر شکل داده اند .

اهمیت هترا وقتی آشکار می شود که بدانیم هیچ بنا یا محوطه ای با این درجه اهمیت از دوران اشکانیان در داخل مرزهای ایران باقی نمانده است . با توجه به معیارهای هترا در ۲۹۰ کیلومتری شمال شهر بغداد و ۱۵۰ کیلومتری جنوب غرب موصل قرار دارد . اما در دوران باستان این شهر در فاصله ۵۰ کیلومتری شمال غرب پایتخت آشور باستان واقع بود .

هترا از اوایل قرن اول میلادی ، قلمرو حکرآنی یک سلسله محلی بوده است .

موقعیت جغرافیایی این شهر که مرز بین امپراتوری اشکانی و روم بود و در مسیر مهم کاروانهایی که از سمت شرق به سوی سوریه و پترا در اردن و بعلبک در لبنان و آسیای صغیر می رفتند ، قرار داشت موجب شده بود که روز به روز بر قدرت این شهر و حاکمانشان افزوده شود .

در نتیجه این تحولات هترا که در آغاز یکی از هجده ایالت آمپراتوری اشکانی بود ، تبدیل به قلمرو کوچک و به نسبت مستقلی می شود . در دوران اشکانیان که ایران به صورت ملوک الطوایفی اداره می شد ، حکمرانان این شهر شاه خوانده می شدند و در سلسله مراتب پایینتر از شاه اشکانی که شاه شاهان خوانده می شد ، جای می گرفتند .

شواهد باستانشناسی و ترجمه متن کتیبه های موجود در این شهر نشان می دهند که هترا در قرن دوم میلادی رونق گرفت و در همان دوران به میزان چشمگیری بر وسعت آن افزوده شده است .

بر اساس همین شواهد ، دوران رونق هترا بسیار کوتاه بود و تنها پس از اندکی با سقوط این شهر به دست ساسانیان ، هترا برای همیشه خالی از سکنه ماند .

خرابه و بقایای این شهر را جهانگردان اروپایی در قرن نوزدهم و نخست با جی راس در سال ۱۲۱۵ ه . ش و یا ۱۲۱۶ ه . ش کشف شد .

به رغم اینکه برخی از محققان معتقدند ، سکونت و تمدن در این ناحیه از دوران آشوریها و یا در نهایت از دوران هخامنشیان آغاز شده است ، اما تا کنون هیچ مدرکی دال بر وجود شهر هترا پیش از دوران اشکانی به دست نیامده است و چنین ادعاهایی همگی مبتنی بر فرضیات هستند .

نام این شهر برای اولین بار در سال ۱۱۷ م ، در گزارش تراجان پادشاه روم که به بین النهرین لشکر کشی کرده بود ، ثبت شده است .

سقوط هترا با شاپور اول ساسانی که به متروک ماندن ابدی این شهر منجر شد ، سپس به افسانه و داستان آمیخته شد و در حالی که هنوز رگه هایی از حقیقت را در خود داشت ، در داستانهای عربی و فارسی نقل گردید که از آن جمله می توان به کتابهای تاریخ طبری و تاریخ مسعودی اشاره کرد . در این میان داستان نازمیرا شاهزاده خانم هترایی که به علات عشق خود ، به شهر هترا خیانت کرد ، به ادبیات غرب نیز راه یافت و سرمایه خوبی برای هانس کریستین اندرسون نویسنده معروف دانمارکی در داستان شاهزاده خانم و نفود گردید .

در مرکز شهر بنای مستطیل شکل بسیار بزرگی قرار داشت که تمنوس خوانده می‌شد این بنا که مهمترین ساختمان شهر بوده شامل هفت تالار است که دارای اندازه های مختلف هستند و به موازات یکدیگر قرار گرفته اند. تالارها تماما دارای سقف ضربی هستند و ارتفاع آنها متفاوت است ، فضای داخلی تالارها فضاهای بسته‌ای نبودند بلکه به صورت ایوان‌های مسقفی رو به شرق ساخته شده بودند و تیرهای استوانه‌ای شکل بلندی سقف آن‌ها را بالا نگه می‌داشتند. وجود چنین ساختمان‌هایی باعث شد افرادی نظیر ارنست هرتزفلد به این نتیجه برسند که احتمالاً ساکنان این شهر در این اماکن چادر برپا کرده و در این چادرها به شیوه صحرانشینان عرب زندگی می‌کردند. او به این نتیجه رسیده بود که شیوه ساخت این ساختمان‌ها با ورود اشکانیان به این ناحیه به سرعت در این منطقه رواج یافته بود و ساکنان محلی این نقطه هنوز خود را با زندگی در این ساختمان‌ها وفق نداده بودند.
زیارتگاه اصلی هترا در مرکز این بنا قرار گرفته به معبد بزرگ و یا ایوان بزرگ مشهور است. معبد امه (یا همان شمش) خدای خورشید نیز درست در کنار آن قرار دارد. در این محل و در ناحیه مرکزی هترا علاوه بر این دو معبد که به خدایان هترایی تعلق داشتند معبدی هلنیستی (یونانی) با مجسمه‌های خدایان رومی و یونانی از جمله آپولو (که در فرهنگ هترایی بالمارین خوانده می‌شد)، پوسیون، اروس، هرمس و فورتونا نیز قرار داشت. معبد شهیرو، ایزدبانوی ستاره صبح نیز از دیگر ساختمان‌های مهم این مجموعه بوده است. علاوه بر این‌ها معبد دیگری نیز در ناحیه مرکزی هترا وجود دارد که محققان هنوز درباره آن به توافق نرسیده‌اند اما چنین به نظر می‌رسد که این معبد زمانی به پیروان آیین میترایی تعلق داشته است.
از تزئینات داخلی تالارها چیزی بدست نیامده است ولی فیلوستارت Philostrate تالار کاخ ها را چنین معرفی می نماید. «تالاری است که بوسیله طاقی پوشانیده شده است و زیر آن طاق دانه هایی از لعل کبود نشانده اند بطوریکه بصورت آسمان در آمده است. روی زمینه آبی سنگ های قیمتی تصویر خدایان را از طلا می ساختند که مانند ستارگانی که در آسمان باشند ، می درخشیدند. در این تالار پادشاه می نشست و اجرای عدالت می کرد».
به نظر می رسد که ساختمان های زمان اشکانی از نظر طرح و ساختمان و حتی تزئینات داخلی کاملا شرقی بوده و فقط نمای خارجی بنا را به سبک یونانی یا یونانی- رومی تزئین می کردند.
از آن جایی که مرکز این شهر به معابد خدایان گوناگون تخصیص داده شده و هیچ اثری از وجود کاخ شاهی در این ناحیه به چشم نمی‌خورد بعضی محققان به این نتیجه رسیده‌اند که این شهر یک شهر مذهبی و مقدس بوده و نوعی حکومت مذهبی بر آن حکمرانی می‌کرده است. با این حال نمی‌توان انکار کرد که هترا قدرت و توان مالی و رونق اقتصادی‌اش را مدیون نقش این شهر به عنوان یک مرکز تجاری بوده است.
امروزه از طریق الواح و نوشته‌های بر جا مانده می‌دانیم که معبد اصلی و معبد امه (یا شمش) اوایل قرن دوم میلادی ساخته شده‌اند. معابد کوچک‌تر و زیارتگاه‌هایی که به شیوه یونانی ساخته شده‌اند باید از قدمت بیشتری نسبت به این بنا برخوردار باشند.

ایران ویج


موضوعات مرتبط: تاریخ ایران
[ دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1391 ] [ 16:0 ] [ حسینی ]

سورنا بزرگ اشکانی

سورنا با “ارد ” اول (قرن اول قبل از میلاد) معاصر بود و از نظر شهرت و ثروت پس از شاه رتبه اول را داشت .او تنها کسی بو که اجازه داشت در موقع تاجگذاری شاه کمربند شاهی را به کمر ببندد.

سورنا در خانواده ای اشرافی متولد شد.او قدی بلند و چهره ای زیبا داشت.و خردمند و شجاع بود.
پلوتارک تاریخ نویس یونانی در باره او مینویسد هنگام سفر هزار شتر وسایل سفر او را حمل میکردند.هزار سواره نظام زره پوش و همچنین هزار سواره نظام عادی او را همراهی میکردند.او بیش از ده هزار سواره نظام و خدمه داشته است؛سورنا شهر سلوکیه را تصرف کرد و ارتش روم را در سال ۵۲ قبل از میلاد شکست داد که فرماندهی آنرا به سیاستمدار رومی کراسوس به عهده داشت .(همانکه که جنبش
استارتاکوس را در روم سرکوب کرده بود)کراسوس و پسرش در این جنگ کشته میشوند و سپاهیان رومی به اسارت اشکانیان در می آیند.
پلوتارک در باره این جنگ مینویسد سورنا سر و دست کراسوس را میفرستد برای “ارد” که برای بستن پیمان صلحی در ارمنستان به سرمیبرد اما در سلوکیه این شایعه را منتشر میکند که کراسوس زنده است و به زودی به شهر آورده میشود.
او به این شیوه به سلوکیه وارد میشود و آنجا را تصرف میکند.محبوبیت سورنا که ۳۰ سال از عمرش نگذشته بود بین سپاهیانش بعد از پیروزی بر ارتش روم باعث وحشت شاه گردید و مدتی بعد از این پیروزی او به دستور شاه به قتل رسید.
مورخان ایرانی و یونانی راجب سورنا اتفاق نظر دارند تقریبا در تمام کتب تاریخی راجب دلاوریها و مرگ ناجوانمردانه او اینطور آمده:
که این سورنا بوده که ارد را به تخت نشاند و شهر سلوکیه را تصرف کرده و اولین کسی بوده که بر دیوار شهر مذکور بر آمده و بادست خود اشخاصی را که مقاومت میکردند به زیر افکنده .
وی در این هنگام بیش از ۳۰ سال نداشت و مع هذا به حزم و احتیاط و خردمندی شهره بودو بر اساس این صفات کراسوس سردار رومی را مغلوب کرد که نخست جسارت و تکبر کراسوس و یائسی که بر اثر بدبختیها به سورنا دست داده بود به آسانی وی را در دامهایی افکند که سورنا برایش گسترده بود با این حال ارد به جای اینکه سورنا را پاداشی نیک دهد براو رشک برد و نابودش کرد

منبع نوشته : لغت نامه دهخدا، اثر علی اکبر دهخدا/ سورنا


موضوعات مرتبط: تاریخ ایران
[ دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1391 ] [ 15:57 ] [ حسینی ]

دانستنی های جالب از پارسه ( تخت جمشید )


www.Iranvij.ir | گروه اینترنتی ایران ویج ‌

در سال ۵۱۸ پیش از میلاد، تعداد زیادی از با تجربه ترین مهندسان، معماران و هنرمندان از چهار گوشه عالم فرا خوانده شدند تا با مشارکت و هم اندیشی، اولین بنایی را برپا سازند که بتواند هزاران سال نمادی از وحدت جهانی و صلح و برابری باشد.

به گزارش ایران ویج ، ایرانیان در قرن ششم پیش از میلاد در سایه رهبری کورش بزرگ و در دوران حکومت داریوش بزرگ موفق به تشکیل یک دولت جهانی شدند که از رود دانوب در اروپا تا دریای آرال در آسیای مرکزی و از اقیانوس هند و رود سند تا حبشه و لیبی گسترش داشت. در واقع آنان بر نیمی از دنیای آن روز فرمان می راندند و آنرا اداره می کردند.

www.Iranvij.ir | گروه اینترنتی ایران ویج ‌

در سال ۵۱۸ پیش از میلاد داریوش فرمان به ساخت کوشک شاهانه‌ایی در سرزمین فارس داد و سرانجام بناهای باشکوه و شگفت انگیز تخت جمشید بر صخره بزرگی در کوه مهر، در مرودشت ساخته شد.

ساخت تخت جمشید در دوران حکومت داریوش، پسرش خشیارشا و پسرزاده‌اش اردشیر یکم ادامه داشت و هر یک از آنان بخش هایی را به مجموعه افزودند. اما در واقع ساخت وساز تخت جمشید تا ۱۸۸ سال، یعنی پایان حکومت هخامنشیان در ۳۳۰ پیش از میلاد ادامه داشت و هیچگاه به پایان نرسید. از آن دوران کاخ نیمه تمامی در تخت جمشید وجود دارد که مشخص است فرصت نکرده اند به پایان برسانند.

www.Iranvij.ir | گروه اینترنتی ایران ویج ‌

تخت جمشید مملو از شگفتی و فرهنگ درخشان مردمانی است که حتی خرابه و ویرانه های آن امروز پس از گذشت ۲۵۰۰ سال مورد تحسین هر بیننده ایرانی و غیر ایرانی قرار می گیرد. به راستی راز این جاودانگی در چیست؟


www.Iranvij.ir | گروه اینترنتی ایران ویج ‌ www.Iranvij.ir | گروه اینترنتی ایران ویج ‌

۱٫ تا کنون بیش از ۳۰ هزار گل نبشته از کاوش های تخت جمشید به دست آمده که از نظر ابعاد و متن کوچک و مختصر هستند اما به لحاظ محتوا از با ارزش ترین اسناد دوران هخامنشی به شمار می روند. بر اساس این گل نبشته ها که در حال حاضر اکثر آنها در آمریکا نگهداری می شوند، مشخص گردیده که در دوران فعالیت تخت جمشید، به کارگران دستمزد پرداخت می شده، حقوق زن و مرد برابر بوده، زنان می توانستند کار کنند و یا کار نیمه وقت اختیار نمایند، زنان از حق ارث برابر برخوردار بودند، مادران از حقوق زایمان و کودکان از حمایت های اجتماعی بهره مند می گشتند. این همه تامین اجتماعی که به قول خانم پروفسور کخ حتی امروزه در کشوری مانند آلمان هم بطور کامل انجام نمی شود، برای ۵۰۰ سال پیش از میلاد به معجزه می ماند. بی شک گل نبشته های اداری، سندی قطعی و بی چون و چرا از نظام اداری و اجتماعی دوران هخامنشیان هستند.

www.Iranvij.ir | گروه اینترنتی ایران ویج ‌

www.Iranvij.ir | گروه اینترنتی ایران ویج ‌ www.Iranvij.ir | گروه اینترنتی ایران ویج ‌

۲٫ آپادانا یا تالار ستون دار، کاخی است که بیش از ده هزار متر مربع وسعت دارد و در زمان باستان دارای ۷۲ ستون بوده است. این کاخ به دلیل ارتفاع حدود ۲۰ متری ستون ها و فاصله غیر معمول آنها از یکدیگر، جزء شاهکارهای هنر معماری دوران باستان است و دیگر نظیرش ساخته نشد. وزن هریک از ستون ها ۹۰ تن بوده و بر فراز آنها سر ستون های گاو دو سر و یا شیر دو سر که هر کدام بیش از ۱٫۵ تن وزن داشت قرار می گرفت.

www.Iranvij.ir | گروه اینترنتی ایران ویج ‌

www.Iranvij.ir | گروه اینترنتی ایران ویج ‌

۳٫ آپادانا دارای دو جفت پلکان دو طرفی در سمت شمال و شرق است که طول هر یک از دیواره های آن ۸۱ متر است. بر روی این دیواره های سنگی، صفی از سربازان، بزرگان کشوری و ۲۳ قوم هدیه آور از ایران بزرگ را حک کرده اند. در مرکز این پلکان ها نقشی از پادشاه قرار داشته که در یک دست عصایی به نشانه پادشاهی دارد و در دست دیگر گل نیلوفری را به نشانه صلح و دوستی تقدیم هدیه آوران می نماید.

 

www.Iranvij.ir | گروه اینترنتی ایران ویج ‌ www.Iranvij.ir | گروه اینترنتی ایران ویج ‌


4. در تخت جمشید بیش از ۳۰۰۰ نقش برجسته و تندیس وجود دارد که بی شک بسیاری از آنها الهام گرفته از هنر میان رودان و آشور است اما بر خلاف آنها حتی یک مورد یافت نمی شود که به صحنه جنگ، صف اسیران، از بین بردن دشمنان و یا قدرت نمایی پادشاه پرداخته شده باشد بلکه همواره به اتحاد و دوستی اقوام اشاره دارند.

 

www.Iranvij.ir | گروه اینترنتی ایران ویج ‌ www.Iranvij.ir | گروه اینترنتی ایران ویج ‌

5. یکی از شکفت انگیز ترین بخش های تخت جمشید که معمولآ هیچوقت دیده نمی شود، آبراهه های زیر زمینی آنست که بیش از ۲ کیلومتر درازا دارند. هخامنشیان در برخی از قسمت ها صخره را تا ۹ متر تراش داده و پائین رفته اند و در بخش هایی نیز با افزودن سنگ های غول پیکر توانسته اند به شیب مورد نظر دست یابند. آنان با روش های خاص و مهندسی خود تدابیری اندیشیده بودند که آب بدون گل و لای از کانال خارج گردد.


www.Iranvij.ir | گروه اینترنتی ایران ویج ‌ www.Iranvij.ir | گروه اینترنتی ایران ویج ‌

۶٫ تمام تندیس ها و نقوش حجاری شده در تخت جمشید مزین به رنگ های ملون بوده و از زیبایی می درخشیده اند. برای نمونه می توان به نقش داریوش در کاخ تچر اشاره کرد. تاج وی از طلا، ریشش از سنگ لاجورد، دستبند و گوشواره ها از سنگ های قیمتی بودند ولی امروز فقط سوراخ های محل نصب، بر نقش باقی مانده اند اما هنوز در حاشیه لباس داریوش می توان آثار نقوش بسیار ریزی را یافت که با رنگ های زیبا برجسته می شده اند.


www.Iranvij.ir | گروه اینترنتی ایران ویج ‌ www.Iranvij.ir | گروه اینترنتی ایران ویج ‌

www.Iranvij.ir | گروه اینترنتی ایران ویج ‌


۷٫ از دیگر شگفتی های بنای تخت جمشید می توان به معادن سنگ آن اشاره کرد. مهندسان و معدنکاران می توانستند با ابزارهای ساده خود سنگ هایی حتی به وزن ۲۵۰ تن را از معدن استخراج و سالم به پائین کوه منتقل و پس از ایجاد طرح اولیه آنرا به تخت جمشید انتقال دهند.

 

www.Iranvij.ir | گروه اینترنتی ایران ویج ‌

8. به نظر می رسد بزرگی و یا کوچکی سنگ برای سنگ تراشان ماهر هخامنشی تفاوتی نداشته است. آنان عطردان و گلدان هایی تراشیده اند که قطر دهانه آنها بسیار کمتر از قطر داخلی بدنه است و این گویای آنست که می‌توانستند سنگ را به صورت دورانی به گردش درآورده و با ابزار های خاص داخل آنرا تراش دهند.


www.Iranvij.ir | گروه اینترنتی ایران ویج ‌

۹٫ برای برهم نهادن پایه ستون، قلمه ستون، گل ستون، سر ستون و یا جرزهای درگاه ها هیچ نوع ملاتی بکار نمی بردند و تنها با روش خاصی دو سطح تحتانی و فوقانی سنگ را پاک تراش می کردند. این روش باعث می گردید تا ستون و درگاه ها در مقابل نیروی زلزله پایداری کنند.

www.Iranvij.ir | گروه اینترنتی ایران ویج ‌ www.Iranvij.ir | گروه اینترنتی ایران ویج ‌ www.Iranvij.ir | گروه اینترنتی ایران ویج ‌


۱۰٫ بر اساس متون تاریخی و کتیبه های موجود، در پیرامون تخت جمشید شهری به نام پارسه وجود داشته که هزاران نفر در آن زندگی می کردند. امروز نشانه های کمی از شهر پارسه بر سطح دشت باقی مانده است ولی کاوش گران به دنبال آنند تا این شهر را از زیر خاک های کشاورزی بیرون آورند.

 

www.Iranvij.ir | گروه اینترنتی ایران ویج ‌

11. به نظر می رسد که انتخاب کوه مهر یا رحمت برای ساخت بنای تخت جمشید، به دلیل تقدس آن بوده است. از جمله نشانه های تقدس می توان به تدفین های بسیار متنوع از ادوار گوناگون در دامنه این کوه اشاره کرد که به شکل گورهای مخروطی لاشه سنگی، گورهای حفر شده در سنگ های مکعبی و یا حفره های محل نگهداری استخوان خود نمایی می کنند.

www.Iranvij.ir | گروه اینترنتی ایران ویج ‌

۱۲٫ امروزه هیچ اثری از سقف چوبی کاخ های تخت جمشید بر جای نمانده است اما خوشبختانه باستان شناسان و پژوهشگران به درستی دریافتند که نقش حجاری شده بر سینه آرامگاه های پادشاهان هخامنشی، در واقع همان نقش کاخ داریوش است و بدین ترتیب موفق شدند بر اساس آن، سقف بخشی از کاخ ملکه را که امروز به موزه تخت جمشید تبدیل شده بازسازی نمایند.

 

www.Iranvij.ir | گروه اینترنتی ایران ویج ‌ www.Iranvij.ir | گروه اینترنتی ایران ویج ‌

13. بی شک از همان آغاز برپا کردن تخت جمشید، یکی از دغدغه های مهم معماران، حفاظت مجموعه در مقابل عوامل طبیعی و بویژه بارش باران بوده است. ناودان های آجری و قیر اندود، ناودان های تنبوشه ای، ناودان های پرشی، کانال های روباز و چاه سنگی از جمله تدابیری هستند که مجموعه را از گزند سیلاب ها محفوظ می کردند.

www.Iranvij.ir | گروه اینترنتی ایران ویج ‌

۱۴٫ روش های مرمت و نگهداری از بناهای تخت جمشید در دوران باستان، به نوبه خود بسیار شگفت انگیز است. از آنجا که هیچگاه ساخت و ساز تخت جمشید به پایان نرسید می توان نتیجه گرفت که همواره بناها و نقوش آن می توانستند در اثر کوچک ترین ضربه ای دچار آسیب گردند ولی معماران با پیش بینی های بسیار ماهرانه خود از این احتمالات جلو گیری و در صورت نیاز با ابتکارات خاصی به ترمیم قطعه سنگ آسیب دیده پرداخته اند.

www.Iranvij.ir | گروه اینترنتی ایران ویج ‌

۱۵٫ از دیگر شگفتی های تخت جمشید می توان به اهمیت پیام رسانی آن برای آیندگان اشاره کرد. داریوش فرمان داد تا ۴ لوح زرین را به همراه ۴ لوح سیمین و تعدادی سکه در زیر پی چهار گوشه آپادانا قرار دهند تا بدین شکل بتواند پیامش را شاید در ۲۵۰۰ سال بعد به گوش ما و آیندگان برساند. همچنین وی در بخشی از چهار کتیبه حک شده بر دیوار جنوبی تخت جمشید چنین می گوید:

« این سرزمین را اهورامزدا از دشمن، از سال بد، از دروغ بپایاد. بدین سرزمین دشمن، بدسالی، دروغ میاد. این را من از اهورامزدا با ایزدان خاندان شاهی به نماز خواستارم »

 

www.Iranvij.ir | گروه اینترنتی ایران ویج ‌

در فوریه ۳۳۰ پیش از میلاد اسکندر به کوشک داریوش وارد شد و دستور داد سه هزار شتر و عده زیادی قاطر از شوش و بابل آوردند تا بتوانند انبوه زر و سیم خزانه تخت جمشید را که بالغ بر ۱۲۰ هزار تالان یعنی ۴۴۰۰ کیلو گرم نقره می شد به همراه پرده ها، پارچه های نفیس و فرش های عالی، از جای بکنند و ببرند.

آنچه که بطور خیلی خلاصه در اینجا به آن اشاره شد برگرفته از مجموعه ای بی نظیر و مستند به نام شگفتی های تخت جمشید است که پس از ده سال پژوهش و تصویربرداری با همکاری جمعی از اساتید ایرانی و غیر ایرانی تولید گردیده است.

آقای هرمز امامی و جهان عجایب

با تشکر از ایران ویج


موضوعات مرتبط: تاریخ ایران
[ دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1391 ] [ 12:56 ] [ حسینی ]

خلیج همیشه پارس ( فارس ) روزت مبارک

با تشکر از ایران ویج

www.Iranvij.ir | گروه اینترنتی ایران ویج ‌

سینوس پرسیکوس، پرسیس، گلفو پرسیکوس، بحرالفارسی و… نام‌هایی است که در نقشه‌های قدیمی مانند نقشه‌های هکاتئوس،‌ بطلمیوس، استرابو، ابوریحان بیرونی و … از خلیج فارس نام‌برده شده است.

 

روزهایی بود که برخی کشورهای خلیج فارس که تاریخ تشکیل آنها حتی به ۳۰ سال هم نمی‌رسد، با لابی‌های مختلف قصد داشتند که نام جعلی را برای این خلیج همیشه فارس بر دهان مردم جاری کنند. همین روزها بود که نام‌گذاری خلیج‌فارس بر بسیاری از مسیرها، پل‌ها، جام‌ها، مجتمع‌ها و… در ذهن مردم و مسوولان جرقه زد و حالا مکان‌هایی در ایران‌زمین هستند که نام خلیج فارس را یدک می‌کشند.

 

www.Iranvij.ir | گروه اینترنتی ایران ویج ‌

ثبت ملی خلیج فارس
روز ۱۰ اردیبهشت سال ۸۸ روز خاطره‌انگیزی در جزیره کیش بود. دو سال پیش، همین روزهای اردیبهشتی بود که تازه گرمای خرماپزان جزیره کیش داشت خودنمایی می‌کرد و مردم نگین خلیج فارس دور هم جمع شدند تا آبی بی‌همتایشان را در فهرست میراث ملی به ثبت برسانند. آن روز بسیاری از مردم و مسوولان و رییس جمهور آمده بودند تا نام این خلیج همیشگی فارس را در فهرست ثبت کنند. دو سال پیش “نام خلیج فارس و آداب و رسوم سرزمین‌های اطراف این آب تا ابد فارس” در فهرست میراث ملی به ثبت رسید.

www.Iranvij.ir | گروه اینترنتی ایران ویج ‌

www.Iranvij.ir | گروه اینترنتی ایران ویج ‌


www.Iranvij.ir | گروه اینترنتی ایران ویج ‌

 

www.Iranvij.ir | گروه اینترنتی ایران ویج ‌



موضوعات مرتبط: تاریخ ایران
[ دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1391 ] [ 12:47 ] [ حسینی ]

شگفتیهای تخت جمشید

سال۵۱۸ پیش از میلاد داریوش فرمان به ساخت کوشک شاهانه‌ای در سرزمین فارس داد تا ایرانیان اولین بنایی را برپا سازند که بتواند هزاران سال نمادی از صلح و برابری و وحدت جهانی باشد. بناهای باشکوه و شگفت انگیز تخت جمشید بر صخره بزرگی در کوه مهر در دشت مرودشت ساخته شد.

به گزارش خبرنگار مهر، ایرانیان در قرن ششم پیش از میلاد در زمان پادشاهی کورش و در دوران حکومت داریوش موفق به تشکیل یک دولت جهانی شدند که از رود دانوب در اروپا تا دریای آرال در آسیای مرکزی و از اقیانوس هند و رود سند تا حبشه و لیبی گسترش داشت. در واقع آنان بر نیمی از دنیای آن روز فرمان می راندند و آن را اداره می کردند.

در سال ۵۱۸ پیش از میلاد داریوش فرمان به ساخت کوشک شاهانه‌ای در سرزمین فارس داد.

در این زمان تعداد زیادی از با تجربه ترین مهندسان، معماران و هنرمندان از چهار گوشه عالم فرا خوانده شدند تا با مشارکت و هم اندیشی، اولین بنایی را برپا سازند که بتواند هزاران سال نمادی از صلح و برابری و وحدت جهانی باشد و سرانجام بناهای باشکوه و شگفت انگیز تخت جمشید بر صخره بزرگی در کوه مهر، در دشت مرودشت ساخته شد.

ساخت تخت جمشید در دوران حکومت داریوش، پسرش خشایارشاه و پسرزاده‌اش اردشیر یکم ادامه داشت و هر یک از آنان بخش هایی را به مجموعه افزودند. اما در واقع ساخت و ساز تخت جمشید تا ۱۸۸ سال، یعنی پایان حکومت هخامنشیان در ۳۳۰ پیش از میلاد ادامه داشت و هیچگاه به پایان نرسید. از آن دوران کاخ نیمه تمامی در تخت جمشید وجود دارد که مشخص است فرصت نکرده اند به پایان برسانند.

تخت جمشید مملو از شگفتی و فرهنگ درخشان مردمانی است که حتی ویرانه های آن امروز پس از گذشت ۲۵۰۰ سال مورد تحسین هر بیننده ایرانی و غیر ایرانی قرار می گیرد. به راستی راز این جاودانگی در چیست؟

۱٫ تا کنون بیش از ۳۰ هزار گل نبشته از کاوش های تخت جمشید به دست آمده که از نظر ابعاد و متن کوچک هستند اما به لحاظ محتوا از با ارزش ترین اسناد دوران هخامنشی به شمار می روند. بر اساس این گل نبشته ها که اکنون بیشترشان در آمریکا نگهداری می شوند مشخص شده که در این دوران، به کارگران دستمزد پرداخت می شد، حقوق زن و مرد برابر بود، زنان می توانستند کار کنند و یا کار نیمه وقت داشته باشند، زنان از حق ارث برابر برخورداربودند، مادران از حقوق زایمان و کودکان از حمایت های اجتماعی بهره مند می شدند.

این تامین اجتماعی که به قول خانم پروفسور کخ حتی امروزه در کشوری مانند آلمان هم به صورت کامل انجام نمی شود، برای ۵۰۰ سال پیش از میلاد به معجزه شبیه است. بی شک گل نبشته های اداری، سندی قطعی و بی چون و چرا از نظام اداری و اجتماعی دوران هخامنشان هستند.

۲٫ آپادانا یا تالار ستون دار کاخی است که بیش از ده هزار متر مربع وسعت دارد و در زمان باستان دارای ۷۲ ستون بوده است. این کاخ به دلیل ارتفاع حدود ۲۰ متری ستون ها و فاصله غیر معمول آنها از یکدیگر، جز شاهکارهای هنر معماری دوران باستان است که دیگر نظیرش ساخته نشد. وزن هریک از ستون ها ۹۰ تن بوده و بر فراز آنها سر ستون های گاو دو سر و یا شیر دو سر که هر کدام بیش از ۱٫۵ تن وزن داشت قرار می گرفت.

۳٫ آپادانا دارای دو جفت پلکان دو طرفه در سمت شمال و شرق است که طول هر یک از دیواره های آن ۸۱ متر است. روی این دیواره های سنگی، صفی از سربازان، بزرگان کشوری و ۲۳ قوم هدیه آور از ایران بزرگ را حک کرده اند. در مرکز این پلکان ها نقشی از پادشاه قرار داشته که در یک دست عصایی به نشانه پادشاهی دارد و در دست دیگر گل نیلوفری را به نشانه صلح و دوستی و دانش تقدیم هدیه آوران می کند.

۴٫ در تخت جمشید بیش از سه هزار نقش برجسته و تندیس وجود دارد که بی شک بسیاری از آنها الهام گرفته از هنر میان رودان و آشور است اما بر خلاف آنها حتی یک مورد یافت نمی شود که به صحنه جنگ، صف اسیران، از بین بردن دشمنان و یا قدرت نمایی پادشاه پرداخته شده باشد بلکه همواره به اتحاد و دوستی اقوام اشاره دارند.

۵٫ یکی از شگفت انگیز ترین بخش های تخت جمشید که معمولا هیچوقت دیده نمی شود، آبراهه های زیر زمینی آن است که بیش از دو کیلومتر طول دارند. هخامنشیان در برخی از قسمت ها صخره را تا نه متر تراش داده و پائین رفته اند و در بخش هایی نیز با افزودن سنگ های غول پیکر توانسته اند به شیب مورد نظر دست یابند. آنان با روش های خاص و مهندسی خود تدابیری اندیشیده بودند که آب بدون گل و لای از کانال خارج شود.

۶٫ تمام تندیس ها و نقوش حجاری شده در تخت جمشید مزین به رنگ های متنوع بوده است. برای نمونه می توان به نقش داریوش در کاخ تچر اشاره کرد. تاج داریوش از طلا، ریش وی از سنگ لاجورد، دستبند و گوشواره ها از سنگ های قیمتی بودند ولی امروز فقط سوراخ های محل نصب این زیورآلات بر نقش باقی مانده اند اما هنوز در حاشیه لباس وی می توان آثار نقوش بسیار ریزی را یافت که با رنگ های زیبا برجسته می شده اند.

۷٫ از دیگر شگفتی های بنای تخت جمشید می توان به معادن سنگ آن اشاره کرد.مهندسان و معدنکاران می توانستند با ابزارهای ساده خود سنگ هایی حتی به وزن ۲۵۰ تن را از معدن استخراج و سالم به پائین کوه منتقل و پس از ایجاد طرح اولیه آن را به تخت جمشید انتقال دهند.

۸٫ به نظر می رسد بزرگی و یا کوچکی سنگ برای سنگ تراشان ماهر هخامنشی تفاوتی نداشته است. آنان عطردان و گلدان هایی تراشیده اند که قطر دهانه آنها بسیار کمتر از قطر داخلی بدنه است و گویای آن است که می توانستند سنگ را به صورت دورانی به گردش درآورده و با ابزار های خاص داخل آنرا تراش دهند.

۹٫ برای برهم نهادن پایه ستون، قلمه ستون، گل ستون، سر ستون و یا جرزهای درگاه ها هیچ نوع ملاتی به کار نمی بردند و تنها با روش خاصی دو سطح تحتانی و فوقانی سنگ را پاک تراش می کردند. این روش باعث می شد تا ستون و درگاه ها در مقابل نیروی زلزله پایدار بمانند.

۱۰٫ بر اساس متون تاریخی و کتیبه های موجود، در پیرامون تخت جمشید شهری به نام پارسه وجود داشته که هزاران نفر در آن زندگی می کردند. امروز نشانه های کمی از شهر پارسه بر سطح دشت باقی مانده است ولی کاوش گران به دنبال آن هستند تا این شهر را از زیر خاک های کشاورزی بیرون آورند.

۱۱٫ به نظر می رسد که انتخاب کوه مهر یا رحمت برای ساخت بنای تخت جمشید، به دلیل تقدس آن بوده است. از جمله نشانه های تقدس می توان به تدفین های بسیار متنوع از ادوار گوناگون در دامنه این کوه اشاره کرد که به شکل گورهای مخروطی لاشه سنگی، گورهای حفر شده در سنگ های مکعبی و یا حفره های محل نگهداری استخوان خود نمایی می کنند.

۱۲٫ امروز هیچ اثری از سقف چوبی کاخ های تخت جمشید بر جای نمانده است اما خوشبختانه باستان شناسان و پژوهشگران به درستی دریافتند که نقش حجاری شده بر سینه آرامگاه های پادشاهان هخامنشی، در واقع همان نقش کاخ داریوش است و بدین ترتیب موفق شدند بر اساس آن، سقف بخشی از کاخ ملکه را که امروز به موزه تخت جمشید تبدیل شده بازسازی کنند.

۱۳٫ بی شک از همان آغاز برپا کردن تخت جمشید، یکی از دغدغه های مهم معماران، حفاظت مجموعه در مقابل عوامل طبیعی و به ویژه بارش باران بوده است. ناودان های آجری و قیر اندود، تنبوشه ای، پرشی، کانال های روباز و چاه سنگی از جمله تدابیری هستند که مجموعه را از گزند سیلاب ها محفوظ می کردند.

۱۴٫ روش های مرمت و نگهداری از بناهای تخت جمشید در دوران باستان، به نوبه خود بسیار شگفت انگیز است. از آنجا که هیچگاه ساخت و ساز تخت جمشید به پایان نرسید می توان نتیجه گرفت که همواره بناها و نقوش آن می توانستند در اثر کوچک ترین ضربه ای دچار آسیب شوند ولی معماران با پیش بینی های بسیار ماهرانه خود از این احتمالات جلو گیری و در صورت نیاز با ابتکارات خاصی به ترمیم قطعه سنگ آسیب دیده پرداخته اند.

۱۵٫ از دیگر شگفتی های تخت جمشید می توان به اهمیت پیام رسانی آن برای آیندگان اشاره کرد. داریوش فرمان داد تا چهار لوح زرین را به همراه چهار لوح سیمین و تعدادی سکه در زیر پی چهار گوشه آپادانا قرار دهند تا بدین شکل بتواند پیامش را شاید در ۲۵۰۰ سال بعد به گوش ما و آیندگان برساند. همچنین وی در بخشی از چهار کتیبه حک شده بر دیوار جنوبی تخت جمشید چنین می گوید: این سرزمین را اهورامزدا از دشمن، از سال بد، از دروغ بپایاد. بدین سرزمین دشمن، بدسالی، دروغ میاد. این را من از اهورامزدا با ایزدان خاندان شاهی به نماز خواستارم. تشکر از ایران ویج


موضوعات مرتبط: تاریخ ایران
[ دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1391 ] [ 12:42 ] [ حسینی ]

دانش پزشکی در ایران باستان

یکی از دانشهایی که ایرا‌‌ن‌زمین در آن نقش مهمی را ایفا کرده دانش پزشکی است. دانش پزشکی در ایران پیش از دوره اوستایی و ظهور اشوزرتشت وجود داشته. زمانی که زرتشت که خود نیز یکی از پزشکان برجسته عهد باستان ایران می باشد پا به عرصه وجود می گذارد، قرنها یا هزاران سال بوده که این دانش در ایران زمین رواج داشته است. اوستا که مجموع کاملی از تاریخ و فرهنگ ایرانیان پیش از ظهور زرتشت تا به دوره او می باشد، اشاره‌های بسیاری به دانش پزشکی و پزشکان ایرانی دارد. همچنین در دیگر کتابهای پهلوی و پارسی مانند شاهنامه بدان اشاره ها برمی خوریم .

در متون کهن آمده :

جمشید( چهارمین پادشاه پیشدادی) نخستین کسی بود که استحمام آب گرم و سرد را مرسوم کرد. در دوره پادشاهی او هفتصد سال نه گیاهی خشکید و نه جانداری بیمار شد.

تخصصهای مختلف دانش پزشکی در ایران باستان

دانش پزشکی در اوستا پنج بخش می باشد:

۱٫ اشو پزشک(بهداشت(
۲٫ داد پزشک(پزشک قانونی(

۳٫ کارد پزشک(جراح(

۴٫ گیاه پزشک(دارو، عطاری(

۵٫ مانتره پزشک(روان پزشک(

۱. اشو پزشک(بهداشت):

اشو(اشا) بچشم پاکی و راستی می باشد. اشو هم پاکی تن و محیط را شامل می شود و هم شامل پاکی درون(روح و روان و اندیشه) می باشد. یک اشو پزشک بایستی دارای هر دو پاکی(تن و روان) باشد تا بتواند دیگران را درمان نماید. اشو پزشک پزشکی است که به بهداشت و پاک نگداشتن محیط زندگی و شهر و پاکی تن سفارش میکند و به امور بهداشتی رسیدگی می نماید. مانند سازمان بهداری و بهزیستی که هم اکنون نیز در شهرها و روستاها به آموزش بهداشت و نگهداری محیط مشغولند و مردم را آموزش بهیاری می دهند(مانند واکسن زدن ،پرستاری ،کمکهای اولیه و ….) دور نگهداشتن بیماران از جمع و قرنطینه کردن بیماران که دارای بیماریهای خطرناک بودند، پاک نگهداشتن چهار آخشیج مقدس(آب ،باد ،خاک ،آتش) از پلیدی و نیالودن آنها. پاکی محیط خانه کوی و محله و دیگر وظایف در این اندازه از کارهای اشو پزشک بوده. همچنین هر خانواده ایرانی موظف به اجرای این امر بوده اند. ایرانیان هیچگاه چهار آخشیج را به ناپاکی آلوده نمی کردند ، بدین جهت در آب روان خود را نمی شستند و از شستن اشیا آلوده در آب روان پرهیز می کردند. همچنین ادار کردن و آب دهان انداختن را در آب گناهی بزرگ می شمردند. آتش را آلوده به مواد سوختنی دودزا و بدبو نمی کردند و همواره جایگاه آتش را پاک نگه می داشتند، خاک و زمین را به ناپاکی و پلیدی آلوده نمی کردند.همواره در خانه ها و محله ها اسپند و کندر دود می کردند تا هوا همواره هم پاک و خوشبو شود و هم حشرات (خرفستران) و میکروبها کشته شوند. این سنت و آداب هنوز در بین ایرانیان و دیگر اقوام و ملتها مرسوم می باشد.

۲. داد پزشک (پزشک قانونی):

این پزشکان بیشتر با علوم پزشکی کار می کردند. کالبد شکافی پس از مرگ جهت تشخیص بیماری و پیدا کردن را درمان برای آیندگان از جمله وظایف آنان بوده ، پزشکان قانونی درگذشتگان را معاینه میکردند و پس از اطمینان حاصل کردن از درگذشته برای آن جواز کفن و دفن صادر می نمودند. اگر مرده نیاز به کالبدشکافی داشت آن را کالبد شکافی می کردند.همچنین امور مومیایی مردگان به دست اینگونه پزشکان بود که این عمل بیشتر در مصر باستان معمول بوده.

۳. کارد پزشک(جراح):

همانگونه که از نام اینگونه پزشکی پیداست نوع بیمار و درمان بخشیدن بیماران توسط این پزشکان، جراحی بوده است.

در وندیداد فرگرد هفتم بند ۳۹ در مورد کارد پزشکی چنین آمده:

کسی که میخواهد پزشک(کارد پزشک) شود یک دِوپرست را جراحی کند و بیمار خوب شود او دوپرست دوم را جراحی کند و بیمار خوب شود او دوپرست سوم را جراحی کند و بیمار خوب شود پس آموزده است و همیشه می تواند کارد پزشکی کند.

همانگونه که در بند بالا اشاره شد یک کارد پزشک بایستی چندین مرتبه این عمل را انجام دهد و پس از پیروز شدن در آزمایش می توانست در این رشته پزشکی فعال باشد.

درباره کارد پزشکی که یک عمل رستمینه(سزارین) زایمان را در ایران باستان نشان می دهد در شاهنامه در خصوص زایش رستم چنین آمده:

پیامـد یکـی موبـد چیـره دست/همان ماهرخ را به می کرد مسـت

شکافیـد بی رنـج پهلـوی مـاه/بـتـابـیـــد مـر بـچه را سـر بـه راه

چنان بی گزندش برون آورید/که کس در جهان این شگفتی ندید

پزشکی که جراحی زایمان را بدین گونه بر روی مادر رستم ،رودابه انجام می دهد، سیمرغ در شاهنامه (سئنا در اوستا) یکی از پزشکان ایران باستان می باشد. سیمرغ که نام وی سئنا می باشد یکی از پزشکان و مغان می باشد وی در کوه(ظاهرا دماوند) می زیسته و شاگردانش نیز در آنجا (دماوند) برای فراگیری دانش می رفته اند و او را ،سئنا مرغ نامیدند به دلیل جایگاه بلندش(بروی کوه). زال پسر سام که پدرش او را از کودکی به نزد سئنا می سپارد تا آموزشهای مورد نیاز را بیاموزد و دانش فراگرد از شاگردان مورد توجه سئنا می شود. بدین سبب زال در برخی گرفتاریهای خود از او کمک می گرفته که زایمان همسرش رودابه در هنگام زایش رستم نیز به دست سئنا علاج می گردد. برای آنکه بهتر به دانش کارد پزشکی در ایران پی ببریم نیاز است آورده شود که در باستانشناسی در شهر سوخته در استان سیستان جمجمه هایی کشف گردید که بروی آنها عمل جراحی انجام گرفته بود.

۴. گیاه پزشک(اورو پزشک):

پیشینه گیاه پزشکی با آغاز پیدایش کشاورزی و گیاه پروری در ایران همراه می باشد. نخستین اقوامی که توانستند به خواص گیاهان دارویی پی ببرند و گیاه درمانی نمایند و از گیاهان به عنوان آرام بخش و تیمار بیماران بهره برند ایرانیان بودند. گیاه پزشکی پس از گذشت هزاران سال در ایران و دیگر نقاط جهان همچنان مرسوم است و یکی از موثرترین درمانها به شمار می آید. گیاه پزشکی در روزگارهای کهن از ایران به دیگر کشورها راه یافت از جمله هند ،‌ چین ،‌میان رودان ، مصر و غیره که هنوز در آن کشورها به ویژه پاکستان و هند رایج است.

در مورد گیاه پزشکی در وندیداد فرگرد ۲۰ بند ۶ آمده:

تمام گیاهان دارویی را ستایش می کنیم و می خواهیم و تعظیم می کنیم. برای مقابله با سردرد؛ برای مقابله با مرگ؛ برای مقابله با سوختن؛ برای مقابله با تب؛ برای مقابله با تب لرزه؛ برای مقابله با مرض ازانه؛ برای مقابله با مرض واژهوه؛ برای مقابله با بیماری پلید جزام؛ برای مقابله با مار گزیدن؛ برای مقابله با مرض دورکه؛ برای مقابله با مرض ساری و برای مقابله با نظر بد و گندیگی و پلیدی که اهرمن در تن مردم آورد.

از متن بالا بر می آید که گیاه پزشکی برای عمده بیماریها به کار می رفته و بیشترین دردها را درمان بخش بوده در یسنا ۹ بند ۳ و ۴ و دیگر بخشهای اوستا به گیاه هوم اشاره شده( در آغاز سخن آورده شد). از گزارش وندیداد ،یسنا و یشتها چنین نتیجه می شود که بسیاری از امراض و ناخوشیها در دانش پزشکی ایران مشخص و پیدا شده بوده و برای مقابله با آنها داروهای مورد نیاز را نیز به دست آورده بودند.

غیر از گیاه هوم نیز گیاهان دیگری در ایران باستان برای پزشکی مورد بهره بوده اند مانند؛ بَرسم کُندر؛ اسپند؛. همچنین عصاره (فشرده) گیاهانی مانند نعنا؛ بیدمشک و عرق چهل گیاه و غیره در گذشته و حال نیز در پزشکی و درمان بیماران مورد بهره قرار می گرفته و میگیرد. برخی گیاهان دارویی علاوه بر جنبه درمانبخشی در مراسم دینی و جشنها از آنها استفاده می شده مانند هوم؛ برسم و اسپند.

۵. مانتره پزشک(روان پزشک):

منظور از کلام مانتره سخنی است که با آن بیمار را آرامش می دهند و درمان می کنند، همچنین سخن پاک و مقدس هم معنی می دهد.

آنگاه که روان و روح آدمی همچنان بهم ریخته و پریشان است بهترین درمان و آرامبخش گفتار نیک و امید بخش‌ خواندن کتاب مقدس(گاتها اوستا) شعر و یا گوش دادن به موسیقی می باشد.

وندیداد فرگرد ۷ بند ۴۴ آمده:

ای زرتشت ،اگر پزشکانی گوناگون درمان بخش یکی با کارد درمان بخش ، یکی با دارو ، یکی با سخن ایزدی درمان کننده، آن کس که با سخن ایزدی(مانتره) درمان کند درمان بخش ترین درمان کنندگان است.

نظر ایرانیان باستان درباره بیماریها و منشا آنها:

بر طبق آیین و فرهنگ ایرانی نابود کننده تمام بدیها ،پلیدیها و کژاندیشی ها و زشتی ها همان کلام ایزدی (مانتره) است. نامهای خداوند(صد و یک نام خدا) مانتره می باشد. گاتها مقدس مانتره می باشد. یسنا مانتره می باشد ،‌ نماز مانتره می باشد ‌،اندیشه نیک،‌ گفتار نیک،‌ کردار نیک مانتره می باشد. تمام آموزشهای زرتشت مانتره می باشد. نیاکان ما معتقد بودند و ما نیز معتقدیم و ایمان داریم هرگاه که روح و روان و اندیشه سالم و شاداب است ، تن و بدن و زندگی نیز سالم و شاداب است. و هرگاه روح و روان و اندیشه رنجور و افسرده باشد تن و بدن و زندگی هر چقدر که قوی باشد رو به سستی می گذارد. و یکی دیگر از این درمانبخشها فراگیری دانش و ادب برای رسیدن به کمال انسانی می باشد.

رقیه بهزادی، نویسنده کتاب «قوم های کهن، در قفقاز، ماورای قفقاز، بین النهرین و هلال حاصلخیز» درباره تاریخچه علم پزشکی در ایران باستان نوشته است: «به سبب تقسیم دو گانه جهان به یک آفرینش خوب و یک آفرینش بد، همه بیماری های جهانی از پدیده های انگرمینو (منیوی بد) به شمار می آمد. در وندیداد، اهورامزدا اعلام می دارد که انگرمینو ۹۹ هزار و ۹۹۹ بیماری آفرید که شمار آن البته به صورت های مختلف تخمین زده شده است. در بخش های مختلف اوستا، شمار قابل ملاحظه ای از نام های بیماری ها حفظ شده است.»

گیگر نویسنده و پژوهشگر کتاب «فرهنگ ایران شرقی» خود به دقت نام بیماری های موجود در آثار ایران باستان را ذکر کرده است. اگر چه برای بسیاری از آنها نتوانسته است معادل دقیق و مشخص عنوان کند. اما انواع بیماری های تب، سر و پوست در میان آنها مشخص و تفکیک شده است.

رقیه بهزادی از برخی بیماری های نام برده شده در کتاب وندیداد، یاد کرده است:

۱٫ واورشی : احتمالا یک بیماری مقاربتی است

۲٫ تب زایمان یا نفاس:eclampcia and preeclampcia

3. اسکندا: ممکن است به مفهوم بریدگی باشد

۴٫ اگهوستی: راشیتیسم

۵٫ دروکا: مسلما سنگ کلیه یا صفرا است

۶٫ کورگها: ظاهرا همان است که در فارسی امروزی به آن کورو یا کورک می گویند.

۷٫ آستائیریا: ظاهرا نام یک بیماری است که بر روی بدن جوش هایی مانند دانه های آبله یا سرخک ظاهری می شود.

همین طور در میان شماری از بیماری هایی که کاملا ناشناخته است، سه بیماری با « اژ» آغاز می شود و احتمالا ناراحتی هایی است که بر اثر گزش مار به وجود می آید.

اساس علم پزشکی در کتاب اوستا، سه چیز است: کارد، گیاهان درمانی و کلام که به نظر می رسد منظور جراحی، پزشکی و دعا و نیایش باشد. در کتاب «قوم های کهن…» آمده است : چنین به نظر می رسد که اوستا به معالجه به وسیله دعایا افسون بیش از همه چیز اهمیت می دهد. به طوری که مانتر بیشاز، یعنی کلام شفابخش را پزشک پزشکان می نامد. در واقع، به کلام شفابخش یا کلام مقدس، شخصیت داده شده و از او به عنوان یکی از ایزدان یاد می شود: ای کلام مقدس، ای درخشان، مرا شفا ببخش.

در وندیدا، کلام مقدس مفهومی بیش از دعا دارد و به معنی ورد و افسونی برای دور کردن بیماری هاست: بیماری را به عقب می رانم، مرگ را عقب می رانم، درد و الم را به عقب می رانم، سردرد را به عقب می رانم… آبله را به عقب می رانم.

قانونهای پزشکی در ایران باستان:

در وندیداد، احکامی نیز برای پزشکی ذکر شده است، مثلا آمده است که داوطلب پزشکی برای آزمایش جراحی نباید از مزداپرستان استفاده کند، بلکه باید یکی از دیوپرستان را مورد آزمایش قرار دهد. هر گاه بیماری را جراحی کند و در نتیجه بیمار هلاک شود و این کار بار دوم و سوم تکرار شود، داوطلب پزشکی برای همیشه از حرفه پزشکی محروم خواهد شد. اگر در این کار اصرار ورزد و به یک نفر مزدایی آسیب برساند، متهم به جنایتی معادل آدمکشی خواهد شد. اما پس از سه بار تجربه موفقیت آمیز، وی به عنوان یک پزشک شایسته، به شمار خواهد آمد.

همچنین پزشکان، وظایف و مزد ویژه ای داشتند. رقیه بهزادی، برخی از این وظایف را این گونه برمی شمارد: پزشک باید به شتاب به عیادت بیمار برود. هر گاه شخص شب هنگام بیمار شد، پزشک باید تا پیش از پاس دوم شب خود را به او برساند، اگر در طول شب بیمار شود، پزشک باید تا پیش از سپیده دم بر بالای سر بیمار برسد.

حق ویزیت ! در ایران باستان:

دستمزد پزشک دقیقا تناسب با مقام بیمار داشت و موبدان، تنها با دعا و دادن برکت، به پزشک دستمزد می دادند!

رییس خانواده یا قبیله یا ده یا فرمانده استان به ترتیب یک خر، یک اسب، یک شتر و یا چهار اسب به عنوان دستمزد به پزشک می پرداختند. بیماران زن، به پزشک چهار پای ماده به عنوان دستمزد می پرداختند.

اخلاق پزشکی در ایران باستان:

درکتاب «قوم های کهن…» شرایط یک پزشک کامل در ایران باستان، این طور نقل شده است: باید اندام های بدن و مفاصل و درمان بیماری های آن ها را بداند. باید ارابه شخصی و دستیار داشته باشد و باید مهربان باشد و حسود نباشد. آرام سخن بگوید و هیچ گونه غروری نداشته باشد. دشمن بیماری ولی دوست بیمار باشد. حجت و حیا را رعایت کند و به دور از جنایت، آسیب رسانی و زورگویی باشد. شتابان به کار بپردازد، یار بیوه زنان باشد. رفتاری نجیبانه داشته باشد. پاسدار شهرت خوب باشد. به خاطر سود کار نکند، بلکه پاداشی معنوی را در نظر داشته باشد. در دادن گیاهان درمان بخش مهارت نشان دهد تا جسم را از بیماری برهاند و فساد و ناپاکی را دور کند. آرامش بیشتری ببخشد و لذایذ حیات را افزون سازد.

از اوستا که بگذریم در دوره های پس از زرتشت این دانش همچنان نزد ایرانیان رو به رشد و نمو نمود. عمده کار پزشکی و دانش پزشکی نزد موبدان و مغان ایرانی بود. بهترین آموزگاران دانش پزشکی و ستاره شناسی مغان ایران بوده اند و این علوم پشت به پشت از آنها به شاگردانشان انتقال پیدا می کرده. متاسفانه در یورش بی رحمانه مقدونیان(اسکندر)، اعراب ، ‌تاتارها و افغانها بسیاری از نوشته ها و کتابهای ارزشمند دانشمندان ایرانی را از بین رفته و کتابهای پزشکی نیز از این قانون مستثنی نبوده است. از پزشکان نامور ایران نیز در دوره های بعد می توان از مانی؛ روزبه و بزرگمهر نام برد. در دوره هخامنشی نیز پزشکان بی شماری بوده اند که دانشمندان یونانی و دیگر ملل از آنان بهره برده اند. عمده دانش پزشکی آن دوره و حتی دوره ماد و دوره های پسین بر دانش اوستایی استوار بوده.

دوره ساسانیان نیز دانشمندان دیگر کشورها در دانشگاه گندی شاپور برای فراگیری دانشهای گوناگون از جمله پزشکی مشغول درس خواندن بوده‌اند ، مانند دیوژن. فرهنگستان گندیشاپور (که بصورت نیمه‌عربی‌وار جندیشاپور نیز نامیده شده) در سال ۲۷۱ بدست شاهنشاهان ساسانی در خوزستان بنیاد نهاده شد. این فرهنگستان همچنین دارای یک بیمارستان آموزشی و یک کتابخانه بود. بیمارستان گندیشاپور نخستین بیمارستان آموزشی جهان بود. در این فرهنگستان دانش‌های فلسفی و پزشکی تدریس می‌شد و بنا به روایات حبس و مرگ مانی پیغمبر نیز در گندیشاپور روی داده است.

گندیشاپور یکی از هفت شهر اصلی خوزستان بود. نام آن در آغاز «گوند-دزی-شاپور» به معنی دژ نظامی شاپوربوده است. برخی پژوهشگران بر اینند که بنگاهی همانند به گندیشاپور از زمان پارتیان در این جایگاه قرار داشته است. شهری به نام گندیشاپور را شاپور دوم فرزند اردشیر ساسانی پس از شکست دادن سپاه روم به سرکردگی والرین، بنا نهاد. شاپور دوم گندیشاپور را پایتخت خود قرار داد.

نام‌آوری گندیشاپور بیشتر در زمان خسرو انوشیروان ساسانی انجام گرفت. خسرو انوشیروان گرایش فراوانی به دانش و پژوهش داشت و گروه بزرگی از دانشوران زمان خود را در گندیشاپور گرد آورد. در پی همین فرمان خسرو بود که برزویه، پزشک بزرگ ایرانی، مأمور مسافرت به هندوستان شد تا به گردآوری بهترین‌های دانش هندی بپردازد. امروزه شهرت برزویه در ترجمه ای است که از کتاب پنچه تنتره هندی به پارسی میانه انجام داد که امروزه به نام کلیله و دمنه معروف است.

بنابراین فرهنگستان گندیشاپور از کانون‌های اصلی دانش‌ورزی، فلسفه و پزشکی در جهان باستان شد. در برخی منابع اشاراتی به انجام آزمون و امتحان برای اعطاء اجازه طبابت به دانش‌آموختگان دانشگاه گندیشاپور شده است. کتاب تاریخ الحکمه (سرگذشت فرزانگی) به توصیف این مسئله می‌پردازد. شاید این نمونه نخستین برگزاری آزمون دانشگاهی در جهان بوده باشد.

تمامی کتاب‌های شناخته شده آن روزگار در زمینه پزشکی، در کتابخانه گندیشاپور گردآوری و ترجمه شده بود، با اینکار گندیشاپور تبدیل به کانون اصلی انتقال دانش میان خاور و باختر گشت. گندیشاپور و همچنین آموزشگاه وانسیبین که پیش از فرهنگستان گندیشاپور در خوزستان بنیاد شده بود تأثیر بزرگی در شکل گرفتن نهاد «بیمارستان» بویژه کلینیک آموزشی در جهان داشتند.

در سال‌های آغازین پیدایش دین اسلام در عربستان، دانشکده پزشکی و بیمارستان گندیشاپور شمار زیادی استاد ایرانی، یونانی، هندی و رومی را در خود جا داده بود. گفته شده که حتی پزشک شخصی محمد، پیامبر اسلام، نیز از دانش‌آموختگان (فارغ‌التحصیلان) دانشکده پزشکی گندیشاپور بوده است.

دانش پزشکی در ایران پس از حمله و یورش اعراب چند قرنی رو به کاهش و افتادگی گذاشت لیکن با کوشش بزرگمردان و دانشمندان و با عنایت اورمزد این دانش مانند گذشته و بهتر از آن رو به بالندگی گذاشت. به طوریکه دانشمندان بی شماری از دوره ی اسلامی به بعد از یاران به دانش جهان کمک شایانی کردند و کمتر کسی مانند آنها را میتوان یافت ، بزرگانی چون ابن سینا؛ محمد زکریا رازی؛ فارابی؛ خیام که نامشان همواره در تاریخ پزشکی جهان می درخشد و موجب افتخار و سربلندی مردم ایرا‌ن‌زمین در تمام دوره ها می باشند.

 


موضوعات مرتبط: تاریخ ایران
[ دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1391 ] [ 12:38 ] [ حسینی ]

اولین پادشاه زن ایرانی پس از ورود اسلام

 

“شیرین” ملقب “ام رستم” دختر رستم بن شروین از سپهبدان خانان باوند در مازندران و همسر فخرالدوله دیلمی(۳۸۷ق. ـ ۳۶۶ق.) که پس از مرگ همسر به پادشاهی رسید او اولین پادشاه زن ایرانی پس از ورود اسلام بود. او بر مازندران و گیلان ، ری ، همدان و اصفهان حکم می راند .

به او خبر دادند سواری از سوی محمود غزنوی آمده است.

سلطان محمود در نامه ی خود نوشته بود :

باید خطبه و سکه به نام من کنی و خراج فرستی والا جنگ را آماده باشی .

ام رستم ، به پیک محمود گفت : اگر خواست سرور شما را نپذیرم چه خواهد شد ؟

پیک گفت آنوقت محمود غزنوی سرزمین شما را براستی از آن خود خواهد کرد .

ام رستم به پیک گفت : که پاسخ مرا همین گونه که می گویم به سرورتان بگویید :

در عهد شوهرم همیشه می ترسیدم که محمود با سپاهش بیاید و کشور ما را نابود کند
 ولی امروز ترسم فرو ریخته است برای اینکه می بینم شخصی مانند محمود غزنوی که می گویند یک
 سلطانی باهوش و جوانمرد است برروی زنی شمشیر می کشد به سرورتان بگویید
 اگر میهنم مورد یورش قرار گیرد با شمشیر از او پذیرایی خواهم نمود اگر محمود را شکست دهم
 تاریخ خواهد نوشت که محمود غزنوی را زن جنگاور کشت و اگر کشته شوم باز تاریخ یک سخن خواهد گفت محمود غزنوی زنی را کشت .

پاسخ هوشمندانه بانو ام رستم ، سبب شد که محمود تا پایان زندگی خویش از لشکرکشی به ری خودداری کند .

ام رستم پادشاه زن ایرانی هشتاد سال زندگی کرد و همواره مردمدار و نیکخو بود.

ایران ویج


موضوعات مرتبط: تاریخ ایران
[ دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1391 ] [ 12:29 ] [ حسینی ]

آریوبرزن که بود و چه کرد؟


یکی از سرداران بزرگ تاریخ ایران در زمان هخمنشیان آریوبرزن بود که در زمان حمله اسکندر مقدونی به ایران از سرزمین خود با شجاعت دفاع کرد و در این راه کشته شد .عده ای او را از اجداد کرد ها یا لر ها می دانند.

اسکندر مقدونی پس از پیروزی در سومین جنگ خود با ایرانیان که به جنگ آربل Arbel یا گوگامل Gqugamele مشهور است در سال ۳۳۱ پیش از میلاد مسیح ،بابل و شوش و استخر (در استان فارس کنونی) را از آن خود ساخت و تصمیم به دست یافتن به پارسه گرفت و به سوی پایتخت ایران حرکت کرد .

اسکندر سپاه خود را به دو بخش تقسیم کرد . یکی از بخش ها به فرماندهی شخصی به نام پارمن یونوس از راه جلگه رامهرمز و بهبهان  به سوی پارسه حرکت کرد و خود اسکندر نیز با سپاه سبک اسلحه از راه کوهستان (کو ه های کهگیلویه) روانه پایتخت ایران شد و در تنگه های در بند پارس (برخی آن را تک آب و گروهی آن را تنگ آری می دانند) با مقاومت ایرانیان روبرو شد.

درجنگ در بند پارس آخرین پاسداران ایران با شماری اندک به فرماندهی آریوبرزن در برابر سپاهیان پرشمار اسکندر مقدونی دلاورانه از میهن خویش دفاع کردند و بی پروا با سپاهیان اسکندر به مقابله پرداختند و بسیاری از آنان را به خاک نشاندند و سر انجام توانستند سپاه اسکندر را به عقب نشینی وادارند .

با وجود آریوبرزن و پاسدارانی که جانانه از میهن خویش دفاع می نمودند گذر سپاهیان اسکندر از این تنگه های کوهستانی غیر ممکن بود . پس اسکندر به نقشه ی جنگی ایرانیان در جنگ ترموپیل Thermopyle روی آورد و با کمک یک اسیر ایرانی آریوبرزن را دور زد و از بیراهه ها و تنگه های سخت کوهستانی خود را به پشت سربازان پارس رسانید و آنان را به محاصره گرفت. ( پس از اتمام جنگ نیز عمر آن اسیر چندان دوامی نیاورد و به دستور اسکندر به دلیل خیانت کشته شد.)

آریو برزن با ۴۰ سواره و ۵ هزار سرباز پیاده و وارد کردن تلفات سنگین به دشمن ، خط محاصره اسکندر را شکست و برای یاری به پایتخت به سوی پارسه شتافت ولی سپاهیانی که اسکندر دستور داده بود از راه جلگه به طرف پارسه بروند ،پیش از رسیدن او به شهر دست یافته بودند .

آریو برزن با وجود دست تصرف پایتخت به دست سربازان اسکندر و در حالی که سپاهیان دشمن سخت در حالی تعقیب او بودند حاضر به تسلیم نشد و آنقدر در پیکار با دشمن پافشاری کرد که همه ی یارانش از پای افتادند و جنگ وقتی به پایان رسید که آخرین سرباز پارسی زیر فرمان آریوبرزن به خاک افتاده بود.

در کتاب اتیلا نوشتهٔ لویزدول آمده که در آخرین نبرد اسکندر که از شجاعت آریوبرزن خوشش آمده بود به او پیشنهاد داده بودکه تسلیم شود تا مجبور به کشتن او نشود ولی آریوبرزن گفته بود:”شاهنشاه ایران مرا به اینجا فرستاده تا از این مکان دفاع کنم و من تا جان در بدن دارم از این مکان دفاع خواهم کرد.”

اسکندر نیز در جواب او گفته بود:”شاه تو فرار کرده .تو نیز تسلیم شو تا به پاس شجاعتت تو را فرمانروای ایران کنم.”

ولی آریو برزن در پاسخ گفته بود :”پس حالا که شاهنشاه رفته من نیز در این مکان می مانم و آنقدر مبارزه میکنم تا بمیرم” و اسکندر که پایداری او را دیده بود دستور داد تا او را از راه دور و با نیزه و تیر بزنند.

آنها آنقدر با تیر و نیزه او را زدند که یک نقطهٔ سالم در بدن او باقی نماند.پس از مرگ او را درهمان محل به خاک سپردند و روی قبر او نوشتند “به یاد لئونیداس”*.

در این جنگ یوتاب (به معنی درخشنده و بی مانند) خواهر آریو برزن که  فرماندهی بخشی از سپاه را بر عهده گرفته بود ،در کوه ها راه را بر سپاه اسکندر بست .یوتاب و برادرش آنچنان جنگیدند تا هر دو کشته شدند و نامی درخشان از خود بر جای گذاشتند .

* لئونیداس کسی بود که در زمان حمله خشایارشا به یونان در جنگ ترموپیل مانند آریو برزن پایداری کرده بود و سرنوشتی همانند آریو برزن داشت اما بر خلاف آریو برزن که جز چند سطر ترجمه از منابع دیگران اثری در دست نیست ، یونانیان  در محل بر زمین افتادن لئونیداس، یک پارک و بنای یاد بود ساخته و مجسمه او را برپا داشته اند و واپسین سخنانش را بر سنگ حک کرده اند تا از او سپاسگزاری شده باشد.

*منبع:گزیده ای از فرهنگ و تاریخ جهان
نوشته شده توسط فریدون زنگنه در گروه اسکندر مقدونی ، هخامنشیان


موضوعات مرتبط: تاریخ ایران
[ دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1391 ] [ 12:27 ] [ حسینی ]

 

ژنرال بهرام مهران معروف به بهرام چوبین


 ۲۸ نوامبر سال ۵۸۸ میلادی ، ارتش ایران در جنگ با خاقان «شابه Shabeh» در بلخ از سلاح تازه ای که در آن نفت خام بکار رفته بود استفاده کرد. در این جنگ فرماندهی ارتش ایران را ژنرال بهرام مهران معروف به بهرام چوبین برعهده داشت که در تاریخ نظامی جهان از او به عنوان یک نابغه نظامی نام برده اند. «هرمز» شاه وقت از دودمان ساسانیان، وقتی شنید که خاقان شمالغربی چین وارد اراضی ایران در شمالشرقی خراسان (تاجیکستان فعلی و شمال افغانستان) شده ، بلخ را مرکز خود قرار داده و عازم تصرف کابل و بادغیس است ژنرالهای ایران را به تشکیل جلسه ای در شهر تیسفون (نزدیک بغداد) پایتخت آن زمان ایران فراخواند و تصمیم خود را به اخراج او از ایران به آنان اطلاع داد و خواست که ترتیب کار را بدهند. هرمز گفت که طبق آخرین اطلاعی که به ارتشتاران سالار (ژنرال اول ارتش ایران ) رسیده، « خاقان شابه» دارای ۳۰۰ هزار مرد مسلح و چند واحد فیل جنگی است. ژنرالها پس از تبادل نظر، بهرام چوبین را برای انجام این کار خطیر برگزیدند و او پذیرفت. بهرام از میان ارتش پانصد هزار نفری ایران، ۱۲ هزار مرد جنگدیده ۳۰ تا ۴۰ ساله (میانسال) را برگزید که اضافه وزن نداشتند و میهندوستی آنان قبلا به ثبوت رسیده بود و بیش از سایرین قادر به تحمل سختی بودند و در جنگ سوار و پیاده تجربه داشتند .و ی به هر سرباز سه اسب اختصاص داد و با تدارکات کافی عزم بیرون راندن زردها را از خاک وطن کرد. بهرام به جای انتخاب راه معمولی، از تیسفون به اهواز رفت و سپس از طریق یزد و کویر خود را به خراسان رساند به گونه ای که خاقان متوجه نشد. بهرام که در جنگ اعتقاد به روحیه سرباز بیش از هر ابزار دیگری داشت هر دو روز یک بار سربازان را جمع می کرد و برای آنان از اهمیت وطندوستی و رسالتی که هر فرد در این زمینه دارد سخن می گفت و آنان را امید ایرانیان می خواند – مردمانی که می خواهند آسوده و در آرامش و با فرهنگ خود زیست کنند. خاقان زمانی از این لشکر کشی آگاه شد که بهرام چهار روز تا بلخ فاصله داشت، و چون شنید که بهرام باکمتر از ۱۳ هزار نفر آمده است چندان نگران نشد و با تمامی مردان قادر به حمل سلاح خود که مورخان یکصد تا سیصد هزار تن گزارش کرده اند به مقابله با بهرام شتافت. بهرام به واحدهای آتشبار (نفت اندازان) توصیه کرد که حمله را با پرتاب پیکانهای شعله ور آغاز کنند و ادامه دهند تا آرایش سپاهیان خاقان بر هم خورد و قادر به تنظیم آن هم نباشند و به سواران کماندار (اسواران) گفت که همزمان با حمله نفت اندازان با تیر چشم فیلها را هدف قرار دهند، و سپس خود با دو هزار سوار زبده قرارگاه خاقان را مورد حمله قرار داد. خاقان که انتظار حمله مستقیم به مقر خود را نداشت دست به فرار زد که کشته شد، سپاه عظیم او متلاشی گردید و پسر وی نیز بعدا به اسارت درآمد و جنگ فقط یک روز طول کشید که از شگفتی های تاریخ است. بهرام چوبین در” ری ” به دنیا آمده بود و از خانواده مهران بود .در دوران ساسانیان بهترین افسران ارتش امپراتوری ایران از فامیل مهران برخاسته بودند. بهرام که به علت بلندی قد و عضلانی بودن اندام به چوبین( مانند چوب) معروف شده بود در زمانی که از سوی شاه ایران حاکم چارک شمالغربی بود (از ری تا مرز شمالی گرجستان و داغستان کنونی شامل ارمنستان، آذربایگان و کردستان – یک چهارم کل ایران . در آن زمان، ایران به چهار ابر استان تقسیم شده بود که هرکدام را چارک نوشته اند) هنگام بازدید از محل فوران نفت خام در ناحیه بادکوب (باکو) در ساحل جنوبی غربی دریای مازندران و آگاهی از قدرت اشتغال این ماده، تصمیم گرفت که از آن نوعی سلاح تعرضی ساخته شود و این کار به مهندسان ارتش واگذار شد . ظرف مدتی کوتاهتر از یک سال، پیکانی ساخته شد که بی شباهت به راکت های امروز نبود و این پیکان حامل گوی دوکی شکل آغشته به نفت خام بود که از روی تخته ای که بر پشت قاطر قرارداشت پرتاب می شد. طرز پرتاب آن بی شباهت به کمان نبود. دستگاه از یک زه (روده) و چوب گز (نوعی درخت مناطق خشک) ساخته شده بود که آن را بر تخته سوار می کردند و دارای یک ضامن بود و پنج مردخدمه آن را تشکیل می دادند که دو نفر از آنان کمانکش بودند ، نفر سوم نشانه گیری می کرد و فرمانده این آتشبار بود، مرد چهارم مامور شعله ورساختن قسمت آغشته به نفت خام (پیکان) بود و مهمات رسانی می کرد و نفر پنجم مواظب قاطر بود و هر واحد آتشبار، هشت نیزه دار دفاع می کردند. هنگامی که بهرام سرگرم پس راندن خاقانیان به آن سوی کوههای پامیر و سین کیانگ امروز بود، شنید که در پایتخت، پسر شاه (خسرو پرویز) بر ضد پدرش کودتا کرده است که برق آسا خود را به تیسفون در ساحل دجله رساند. خسرو پرویز فرار کرد و به امپراتور روم پناهنده شد و بهرام تا تعیین شاه بعدی زمام امور را به دست گرفت که پرویز فراری با دریافت کمک از امپراتور روم به جنگ او آمد. قسمتی از ارتش ایران هم به پرویز پیوستند که بهرام پس از چند زد و خورد مختصر، خروج از صحنه سیاست را بر ادامه برادرکشی و قتل ایرانی به دست ایرانی که امری ناپذیرفتنی بود ترجیح داد و به خراسان بازگشت و تا پایان عمر در همانجا باقی ماند. به نوشته بسیاری از تاریخ نگاران، سامانیان که باعث احیاء زبان فارسی و فرهنگ ایرانی شدند از نسل بهرام چوبین هستند. ایران ویج


موضوعات مرتبط: تاریخ ایران
[ دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1391 ] [ 12:24 ] [ حسینی ]

قدیمی ترین تصاویر از تخت جمشید

با تشکر فراوان از سایت ایران ویج

 قدیمی ترین تصاویر تخت جمشید در اسناد دانشگاه شرق شناسی شیکاگو – (کاخ داریوش – بخش NE و ستون W )

 

 

ارنسد هرتزفلد در کنار کتیبه خشایارشاه – تخت جمشید

از قدیمی ترین نقاشی های تخت جمشید

 

 


موضوعات مرتبط: تاریخ ایران
[ دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1391 ] [ 12:23 ] [ حسینی ]

جشن چهارشنبه سوری

شـــــرح

در روز شمار ایرانیان باستان هریک از سی‌روز ماه را نامی است که نام دوازده ماه سال نیز در میان آنهاست ، ایرانیان باستان در هر ماه که نام روز با نام ماه برهم منطبق و یکی می‌شدند آن را به فال نیک گرفته و آن روز را جشن می‌گرفتند ، اغلب جشنهای ایرانیان آریایی چه آنهایی که امروز برگزار می‌شوند و چه آنهایی که فراموش شده‌اند ریشه در آئین کهن زرتشتی دارد، به قول پرفسور مری بریس شادی کردن، تکلیفِ دلپذیرِ دینی این جماعت است. در کتیبه‌های هخامنشی هم شادی و جشن ودیعه‌ای الهی «اهورایی» خوانده شده است. پیوند ایرانیان آریایی قبل از اشو زرتشت با ایزدان خود نه پرپایه جهل و ترس از آنان بلکه بر اساس مهر و دوستی استوار بود و مردم در مقابل نعمات و سلامتی عطا شده به آنان به جشن (یَزَشْنْ = نیایش شادمانه) می‌پرداختند و آنان بایستی با خشنودی و شادی و پایکوبی (نه غم و سوگ‌ و گریه و زاری که از صفات و علامات اهریمنی می‌باشد) و در عرصه روشنایی و آگاهی به نیایش و ستایش ایزدان می‌پرداختند.

در گذشته‌های دور آریاییان به گرد آتش جمع می‌شدند و با نوشیدن شیره گیاه هوم (هَئومَه haoma) و با پایکوبی و هلهله و شادی به قربانی حیوانی (معمولاً گاو) می‌پرداختند و بخشی از آن گوشت را به آتش می‌افکندند زرتشت غریوهای مستانه و  افکندن گوشت قرابانی در آتش و الوده کردن آن را نفی کرد و کشتن جانوران را به رنج، و تباه کردن گوشت آن را کاری اهریمنی به شمار آورد و در برابر اینها خشنودی و پایکوبی و شادمانی از هستی و آفرینش را در گرد آتش درست و برابر با اَرْتَة (فضیلت، سامان و نظم هستی ) و نیکوکارانه شمرد.مطابق قول و حدس استاد ذبیح بهروز چهارشنبه سوری جشنی است مانند بیشتر جشنهای ایرانی که با ستاره شناسی بستگی تام داشته ومبدإ همه ی حسابهای علمی تقویمی بشمار می رود. در آن روز در سال ۱۷۲۵ پیش از میلاد زرتشت بزرگترین حساب گاه شماری جهان را نموده و کبیسه پدید آورده و تاریخ های کهن را درست و منظم کرده است؛ پس به نظر ایشان در سال ۱۷۲۵ پیش از میلاد،شبی که در روز آن زرتشت تاریخ را اصلاح کرده است، به یادبود آن ، همه ساله مردم ایران جشن بزرگی بر پا کرده و با آتش افروزی،شادی خود را آشکار و اعلام کرده اند و آن رصد و اصلاح تاریخ تا کنون در هیأت و یادمان چهارشنبه سوری ( شب جشن سوری) یا جشن سوری باقی و  جاری مانده است.

یک رشته از جشنهای آریایی،که عمر هر کدام از آنها برابر با عمر ملت اهورایی ایران و آریاییها می باشد، از اقوام هند و ایرانی و هند و اروپایی ، جشن‌های آتش یا سده می‌باشد و جشنهایی است که با افروختن آتش جهت سور و سرور و شادمانی آغاز و اعلام می‌شد.

در ایران از جمله جشنهای باقیمانده از جشن‌های آتش و جشنهای سده، جشن سوری و در پایان سال و یا همان چهارشنبه سوری می‌باشد؛ در وهله‌ی نخست بایستی گفت که گروهی چهارشنبه سوری را مستحدثات جشن‌های ایرانی می‌دانند و اینکه در تاریخ باستان ایران پایه و نشان و ریشه‌ای برای آن وجود ندارد‌، و عده‌ای نیز آن را کاملاً آریایی و ایرانی می‌پندارند که  بدعتها و انحرافاتی در آن واقع شده است‌. آقای هاشم رضی پژوهشگر برجسته اوستا و گاثاهای زرتشت در کتاب گاه‌شماری و جشن‌های ایران باستان بدرستی اشاره می‌کند که در اواسط سدة چهارم هجری از این جشن و چگونگی برپای و هنگام آن بوسیله ابوجعفر نَرْشًحی مورخ سده سوم آگاهیم که در زمان منصور بن نوح سامانی در میانه سده چهارم هجری این جشن برقرار بوده است و چنین آورده شده است که «… و چون امیر منصور بن نوح به مُلک نشست اندر ماهِ شوالیّه سال سیصد و پنجاه به جوی مولیان‌، فرمود تا آن سراهای دیگر بار عمارت کردند و … آن گاه امیر سدید به سرای نشست و هنوز سال تمام نشده بود که شب سوری چنانکه عادات قدیم است، آتشی عظیم افروخته ، پـاره‌های آتش به جست و سقف‌ و سرای درگـرفت و دیگر بـاره جمله‌سـرای بسوخت و …»

همانطور که ملاحظه می‌شود نکاتی چند در این سند تاریخی که بسیار با اهمیت می‌باشد وجود دارد از جمله اینکه در این سند تاریخی شب سوری ذکر شده است و از چهارشنبه سوری نامی برده نشده است دوم اینکه گفته شده برسم عادات قدیم ایرانیان و این نشان از برگزاری این جشن قبل از تسلط اعراب و اسلام بر ایران و کهن بودن آن می‌دهد و سوم اینکه آتش افروختند بطوریکه عمارت و سرای سلطان سوخته است‌. چهارم اینکه هنگام برگزاری آن ، که گفته شده هنوز سال تمام نشده است.

اما زمان و هنگام اجرای جشن سوری برپایه مستندات گاه‌شماری ، چهارشنبه نبوده است چون در تقویم و روزشماری ایرانیان، شنبه و چهارشنبه ،آدینه و جمعه وجود نداشته است و هر سال به ۱۲ ماه تقسیم می‌گشته است و هر ماه دست‌کم، بی کم و کاست ۳۰ روز داشته است و هر روز هم برای خودش نامی داشته است و جهت حساب کبیسه پنج روز افزون را که سال شمسی ۳۶۵ روز کسری بود به پنج نام از عنوان گاثاها که سرودها و نیایش‌ها زرتشت بود می‌نامیدند و این پنج روز مجموعاً پنج خمسه‌، پنجة دزدیده و … می‌نامیدند.از جمله اظهارات آقای کوروش نیکنام موبد زرتشتی را که گفته است ما زرتشتیان در کوچه آتش روشن نمی کنیم و پریدن از روی آتش را ( به نیّیت فریضه دینی) زشت می شماریم و این مراسم مربوط به زمان بعد از اسلام و تسلط اعراب می باشد، می تواند دلیل بر خلط و انحراف این مراسم به نام چهار شنبه سوری با شب سوری آریایی باشد.

با این مقدمه می‌توان مدعی شد که در یکی از چند شب آخر سال ایرانیان جشن سوری را که عادات و سنتی قدیم آنان بود، با آتش افروزی همگانی بر پا می‌کردند، اما چون تقسیم آنان در روزشماری بر آن پایه نبود که ماه را به چهار هفته با نامهای کنونی روزها بخش کنند و بخوانند لاجرم در شب چهارشنبه آخر سال تحقیقاً چنین جشنی برگذار نمی‌شده است و روزشماری کنونی بر اثر ورود اعراب به ایران باب شده است، بی گمان سالی که این جشن به شکلی گسترده و فراگیر برقرار بود، مصادف با شب چهارشنبه شده و چون در روز‌شماری و فرهنگ تازیان ، چهارشنبه نحس و نامبارک و بدیمن محسوب می‌شده است از آن تاریخ به بعد شب چهارشنبه آخر سال را با جشن سوری به شادمانی پرداخته و به این وسیله سعی داشتند که نحوست چنین شب و روزی را منتفی کنند. چنانکه جاحظ نویسنده مشهور عرب در رساله المحاسن و الاضداد آورده است «الأربعاء یوم ضنک و نحس» چهارشنبه روز شوم و نحس نزد اعراب بوده است. البته در چگونگی تطبیق جشن شب سوری با چهارشنبه سوری تازی، داستانها و دلایلی را ذکر نموده‌اند که به ذکر یکی از آنها اکتفا می‌شود. یکی از دلایل آن این بوده است که مختار سردار شیعیِ معروف عرب همان کسی که به خونخواهی امام حسین و یارانش قیام کرد، هنگام آزاد شدن از زندان به خونخواهی شهدای کربلا قیام نموده و برای اینکه موافق و مخالف خود را از هم تمییز دهد اعلام نمود که شیعیان بربالای بامهای خود آتش بیفروزند  تا موافق و مخالف از هم تمییز داده شود و این شب مصادف بود با شب چهارشنبه‌ سوری آخر سال، واز آن به بعد مرسوم شد که ایرانیان مراسم آتش‌افروزی را در شب چهارشنبه آخر سال برپا کنند.

بی‌گمان فلسفه انطباق جشن سوری با چهارشنبه سوری و اینکه جشن سوری ایرانی چگونه نحوست و شومی چهارشنبه سوری را از بین می‌برد، می‌تواند این باشد که آتش در نزد ایرانیان آریایی مظهر روشنی‌، پاکی ، طراوت ، سازندگی و تندرستی و در نهایت مظهر اهورا مزدا «خداوند» است، بیماریها ، زشتی‌ها ، بدیها و همة آفات و بلایا در عرصه تاریکی و ظلمت مظهر و نماد اهریمن می‌باشند‌؛

به اعتقاد ایرانیان هرگاه آتش افروخته شود، بیماری ، فقر، بدبختی، ناکامی  و بدی محوّ و ناپدید می‌گردد چرا که از آثار وجودی ظلمت و اهریمن هستند. پس افروختن آتش و بطورکنایه، راه یافتن روشنیِ معرفت در دل و روح است که آثار اهریمنی و نحوست و نامبارکی را از میان برمی‌دارد به همین جهت جشن سوری پایان سال را به شبِ آخرین چهارشنبه سال منتقل کردند تا با طلیعة سال‌نو خوشی و خرم و شادکام گردند. چنانکه از آثار فرهنگی و رسوم کهن ایرانیان برپا کردن جشن و سرور و شادی بوده است و البته این جشن و سرور و شادی کاملاً جنبه دینی، اجتماعی و فلسفی بخود گرفته است و هدف از آن ارتقای روح و روان و همچنین شادی تن و جسم برای تلاش‌، کوشش و سازندگی بیشتر بوده است. ایرانیان مردمانی جشن باره بوده‌اند چنانکه می‌توانیم آثار آن را در کتیبه‌های داریوش مشاهده نمود، که بسیار به، شادی و شادمانی ایرانیان آریایی و باورمندیهای که جزوه آیین زرتشتی بوده، اشاره شده است واز شادی آفریده‌ی اهورا مزدا و سوگ، اندوه و غم آفریده‌ی اهریمن نام برده شده است؛ مانند: «خدای بزرگ است ، اهورا مزدا که آسمان را آفرید، که این زمین را آفرید، که مردم را آفرید، که شادی را از برای مردم آفرید » استاد پورداود جشن پریدن از روی آتش و خواندن ترانه‌هایی در آن خصوص را زشت می‌پندارد چنانکه در کتاب آناهیتا می‌گوید:« در جشن چهارشنبه سوری از روی شعله آتش جستن و ناسزای چون سرخی تو از من و زردی من از تو گفتن، از روزگارانی است که دیگر ایرانیان مانند نیاکان خود آتش را نماینده فروغ ایزدی نمی‌دانستند آن چنانکه در آتش افروزی جشن سده که به گفته گروهی از پیشینیان ، پرندگان و چارپایان را به قیر و نفت اندوده، و آتش می‌زدند، از دوران پس از اسلام است».

آقای هاشم رضی تاریخ برگزاری جشن سوری را در ایران باستان از سه مرحله بیرون نمی‌داند یا در شب بیست و ششم از ماه اسفند، یعنی در نخستین شب از پنجة کوچک یا نخستین شب از ده‌شب و روز فروردگان قراردارد، یا در اولین شب پنجه بزرگ یا پنجة«وه» که پنج روز کبیسه است و نخستین شب و روز جشن هَمَسْپتْمَدَم و آخرین گاهنبار و جشن آفرینش انسان است.

یکی از واجبات و سنت‌‌های معمول آتش افروختن بر سر بام‌ها و در کوی و برزن بوده است جشن ده‌روز فروردگان مطابق با هر جشن دیگر‌، با افروختن آتش و نیایش‌های ویژه‌ای معمول بوده است، اما علت اصلی برافروختن آتش که نشانه شادمانی، ستایش اهورا مزدا و آغاز جشن بود تا ارواح را راهنما باشد ودر روشنی و فروغ اتش به خانه‌های خود در آیند، البته در پشت بام در کنار آتش خوراک‌های ویژه‌ای نیز می‌گذاشتند.

جشن سوری در قدمت برابر است با اعتقاء آریایی‌ها و به ویژه مردم ایران‌زمین به فروهرها یعنی  ارواح پاک‌نیاکان.

که البته باید ریشه آن را در اوستا و گاثاهای زردتشت پیدا کرد چنانکه در فروردین‌ یشت پاره ۴۹ آمده « فروهر‌های نیک توانای پاک در هنگام (جشن گهنبار) همسپتمدم از آرامگاه خود به سوی زمین فرود آیند و ده شب پی در پی از برای آگاهی یافتن از بازماندگان در این سرا بسر ‌برند».

« آتش را می‌ستایم که آفریده‌ی پاک  اهورا مزدا می‌باشد» پس تقدس آتش به دلیل آفریده شدن ان توسط  اهورامزدا بوده و خودِاتش به منظور یاری و استمداد جُستن ستایش نمی‌شده است.

شب سوری بی‌گمان شکل درست تلفظ این جشن «جشن سوری یا چهارشنبه سوری» است؛ در دوران ساسانیان و‌اژه سوری فارسی‌، در پهلوی به گونه سوریک صفت اسـت چون سـور به معـنی سـرخ و « یکِ» پسوند صفت می‌باشد به معنی سرخ و سرخ‌رنگ، و شب سوری یعنی شب سرخ، چرا که عنصر اصلی این مراسم برافروختن آتش سرخ بوده است. در اوستا کلمه سور با واژه سوئیریه ‌یا« suirya » به معنی چاشت آمده است ،که ان را در معنی مهمانی بزرگ گرفته و بکار برده اند؛ البته کردهای امروزی هنوز هم به آذر(‌واژه اوستایی) آگِر و به شب سرخ‌، شَوِ‎ْ سور می‌گویند و آگِرَه سوره همان آتش سُرخ و یا آذر سوئیریه اوستایی می‌باشد.

بسیاری از مراسم کنونی که در پایان سال یا چهارشنبه سوری باقی‌ مانده است کنایه از اهدای نذور و فدیه ارواح و فروهرها می‌باشد ودر این شب سال، به زیارت اهل قبور رفتن و نذری جهت اموات دادن و مراسم آتش افروختن بر بام‌ها؛هنوز میان زرتشتیان و بسیاری از مردم روستاها جهت راهنمایی فروهرها مرسوم می باشد؛ اهدای آجیلِ مشکل‌گشا که همان لُرْک lork یا آجیل هفت مغز زرتشتان است ،و مراسم فال کوزه و کجاوه بازی و شال اندازی و … میان مردم آذربایجان و …، جای پای مشخصی در رسوم ایرانیان قدیم دارد.

لُرْک یا آجیل مشکل گشا:

یکی از مراسم بسیار مورد توجه شب چهارشنبه سوری، تشریفات فراهم آوردن آجیل مشکل‌گشا می‌باشد، این آجیل وجهی تمثیلی دارد و هر کس که مشکل و گرفتاری داشته باشد با تشریفاتی این آجیل هفت مغز را تهیه و به عنوان نذر و فدیه میان دیگران پخش می‌کند.

فال گوشی‌، فال کوزه:

فال کوزه و فال‌گوشی ایستادن نیز امروزه جای پای مشخصی در گذشته‌ها دارد بی‌گمان در روزگاران گذشته نه فقط دوشیزگان بلکه کلیه جوانان به زیر بام‌ها در جاهای خلوت می‌ایستاند به امید اینکه در چنین ایامی که فروهرها به زمین نزول کرده و میان خان و مان خود وارد شده‌اند آنان را به نجوا از آینده‌شان آگاه سازند‌. چون بر آن بودند که ارواح از آینده اطلاع دارند و امروزه این رسم و سنت به شکل فال‌گوش ایستادن دوشیزگان باقی مانده است.

اهدای آجیل و شیرینی در شب جشن سوری :

در آذربایجان رسم کجاوه‌اندازی و در روستا‌های نزدیک تهران رسم شال‌اندازی از شب‌های نزدیک عید نوروز و شب چهارشنبه سوری کنایه از نیاز و فدیه به فروهرهاست و آن چنین است که در این شب جوان‌ها جعبه‌های کوچکی با کاغذ‌های رنگین به شکل کجاوه می‌سازند و ریسمانی به آن می‌بندند و بر بام خانه‌ها ‌می‌برند. و کجاوه را از کنار پنجره‌ها یا از سوراخ بالای بام می‌‌آویزند و صاحب‌خانه شیرینی و خشکباری را که قبلاً به همین منظور تهیه کرده است در کجاوه می‌اندازد. همچنین رسم قاشق‌زنی در تهران و بسیاری از جاهای ایران که شکل‌دیگری از کجاوه‌اندازی است به یادگار مانده است.

مراسم چهارشنبه‌سوری در گیلان یکی از بزرگترین و مهم‌ترین مراسم کهن است که همه‌ی مردم با اعتقادی بسیار، آن شب را شب برگشت روان درگذشتگان (فروهرها) ،شب درخواست و حاجت و رسیدن به آرزوها می‌دانند. آنان معتقدند که روان‌های در‌گذشتگانِ نیاکانشان در آن شب به خانه‌های خود باز می‌گردند و افراد خانه برای خوشنودی آنان و کمک خواستن از آنان برای بسیاری از امور زندگانی و برآوردن نیازها‌، خانه و پیرامون آن را پاکیزه کرده و هفت نوع غذا آماده می‌کنند. از جمله مراسم دیگر مردم گیلان برافروختن آتش در بلند‌ترین جای خانه‌، خانه‌تکانی‌، خرید آینه و اسپندِ هفت‌رنگ و گمَج (ظرف سفالی) جستجوکردن چهارشنبه خاتون در آبها، خرس بازی‌، برگذاری مراسم عمو نوروز ، تفأل و فال زنی‌، قاشق زنی و … می‌باشد. شبهاهت بسیار زیاد این مراسم و سنت در این شب از آذربایجان تا خراسان و از شمال تا جنوب ایران در هر کوی و برزنی نشان از ریشه‌ تاریخی و باستانی و اهورایی و دینی این جشن در میان ایرانیان باستان و آریایی دارد.

در کردستان و میان کردها‌، با وضوح بیشتری جشن سوری یا جشن آخر سال در همانندی با جشن سوری باستان و ایام فروردگان باقی مانده است‌. همانندی‌های آن به قول آقای هاشم رضی شگفت ‌آور و موارد آن چنین است که مراسم در آخرین شب سال برگزار می‌شود، که جشن آخرین گاهنبار یا همستپتمدْم  است که جشن آفرینش انسان می‌باشد و به نوروز مربوط نیست چون دءنای است و پیش از آغاز سال فصلی برگزار می‌گردد. مراسم راز و ری و کنایت آمیز با تاریک شدن آفتاب و با افروختن آتش شروع می‌گردد . این آتش را هم، در کوی و برزن می‌افروزند و به گرد آن شادی و پای‌کوبی می‌کنند. و در مرحله‌ی دوم به روی بام‌ها می‌افروزند که هنوز در میان زرتشتیان مرسوم است و در شب آخر سال سفره‌ی رنگینی می‌گستردند با بهترین خوراک‌ها و تشریفات، و لازم بود بوی بهترین خوراک در خانه پراکنده باشد و معتقد بودند و هستند که روان درگذشته‌گان (فَرْوَهَرها )‌ به خانه‌های خود نزول کرده و از دیدن آن همه نعمت‌و فراوانی و پاکیزگیِ بازماندگان شاد می‌شوند و از اینکه آنان را فراموش نکرده و مراسم و آئین به جای می‌آورند در حق بازماندگان دعای خیر کرده و آنان را نیرو و برکت می‌بخشند.

مراسم باستانی شب سوری(چهارشنبه‌سوری )‌در بیشتر شهرها و بطور ویژه در روستاهای ایران در سطح وسیعی برگزار می‌گردد چنان که در خراسان هنگام جشن از روی آتش پریده و این اشعار را زم‌زمه می‌نمایند:

زردی مـــا از تـو            سـرخی تــو از مـــا

الا به دَر ، بلا به دَر            دزدو حیز از دِ‌ها به دَر

مراسم و سُنّت های کهنِِ ِ به جا مانده از ایران باستان در این شب بسیارند که به اختصار نام آنها را می توان بشرح زیر برشمرد.

۱٫ کوزه شکنی۲٫ قاشق زنی ۳٫ آجیل مشکل گشا۴٫ آب پاشی ۵٫ بر افروختن آتش۶٫ سفره انداختن۷٫شال اندازی۸٫ کجاوه اندازی۹٫آش نذری۱۰٫مراسم قفل« بخت» گشایی دختران۱۱٫ فالگوش ۱۲٫ قُلیا سودن۱۳٫رفع و دفع چشم زخم ۱۴٫کاسه زنی و دف زنی در شیراز ۱۵٫ توپ مروارید در تهران زمان قاجار و … ۱۶٫گره گشایی۱۷٫آش بیمار ۱۸٫کندر و خوشبوو …

در خاتمه باید یادآور شد که عده ای از علماو روحانیون(به ویژه ایرانی) با برگزاری چنین جشنهای که ریشه در قبل از اسلام دارد، مخالفت می نمایند و آن رابرای جامعه اسلامی!خطرناک توصیف می نمایند؛ به عنوان مثال می توان از اظهارات آیت الله

لطف الله صافی گلپایگانی که نسخه ای از آن به ایرنا مخابره گردیده بود (۲۴ اسفند ۸۲) مطالبی را خاطر نشان کرد:

((برادران و فرزندان! علی(ع) ودختران! فاطمه چنانکه می دانید امسال (۱۳۸۲)

مراسم چهارشنبه سوری با ماه محرم و شب و روز ۲۵محرم الحرام مقارن شده است بنابر این از عموم مسلمان مخصوصآ شیعیان انتظار می رود که تنفر خود را از مراسم و جشنها و فرهنگ خرافی (ایران باستان) جاهلییت آشکار و اعلام دارند ؛

همچنین در بخشی از بیانییّه آمده بود که چهارشنبه سوری مناسب با شأن، مقام،درک ، معرفت، مردم شریف و مسلمان ایران نمی باشد و اینها در گوشه و کنار دنیا با زنده کردن این مراسم در ایران و… به بهانه برگزاری مراسم خرافی جاهلییت باستانی

سعی در ضربه زدن به اسلام(نه فرهنگ عربی حاکم!) دارند و آنهای که در چنین مراسمی شرکت می کنند از افراد نادان و نا آگاه و بی اطلاع جامعه می باشند.))

ولی بایستی یادآوری نمود که یکی از دلایل مخالفت با چنین جشنهای( جدا از دلایل سیاسی روز و زمانه) بر افروختن آتش می باشد و چنین متشبه می گردد که آنان با پریدن از روی آن و خواندن اشعاری از آتش استمداد جُسته و گویی آتش را پرستش می نمایند؛ در حالی که باید اذعان کرد که آتش خود یکی از چهار عنصر آب ،بادو خاک که همگی مخلوق اهورا مزدا بوده ، می باشد و علت مقدس بودن آن جدا از دلایل فلسفی، پاک بودن و داشتن خاصیّت پاک کنندگی و روشنی بخش بودن آن می باشد و به صراحت می توان گفت که ایمان ایرانی با آن حرارت و پرتو افکنی بیشتری پیدا خواهد کرد.چنانکه یکی از راهای ورنیرنگ(آزمایش قضایی داوری به منظور اثبات راستی و حقیقت)بوسیله ی آتش بوده است.

بی گمان از تأثیر و همچنین کاربرد عناصر چهار گانه ایرانی ..

و زرتشتی بر فیلسوفان یونانی بطوریکه عده ای جهان را از آب،و

عده ای دیگر جهان را متشکل از آتش و انکسیمنس جهان را از هوا(باد) دانست و اعلام نمود که انگار جهان نفس( مشتقات باد) می کشد، وفلسفه ی آتش و گناه در یهود،مسیحییت و اسلام و قران نمی توان چشم پوشید؛در جای جای قران نیز از مقدس بودن آن نامی به میان آمده است بطوریکه خداوند خود را نور دانسته و حضرت موسی ذات باریتعالی را به صورت پرتوی سوزان و البته نورانی از نور و آتش ملاقات نموده است . و از آنجا که آتش نیز چون سایر مخلوقات اهورای تحت فرمان خداوند قرار دارد و نه جدا از خداوند ( چنانکه در داستان افکندن ابراهیم به آتش به فرمان الهی به گلستانی تبدیل گشت و …) لذا دلیلی بر ترس و بدبینی با انگیزه های زود گذر سیاسی وجود نخواهد داشت./.

ایران ویج تشکر


موضوعات مرتبط: جشن های ایران باستان
[ دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1391 ] [ 12:13 ] [ حسینی ]

جشن فروردگان

 

شـــــرح

همه ساله بیستم اسفند ماه به عنوان جشن فروردگان از سوی زرتشتیان گرامی داشته می شود. در جشن فروردگان یا فروردیان پارسایان زرتشتی چوب صندل بخور می دهند  و موبدان با نذر و میوه و گل ، مراسم آفرینگان را برگزار می کنند . آفرین ها به معنی نیایش ها است. مراسم آفرینگان هم شامل مجموعه ای از دعاها و نیایش هایی است که مختص به روز جشن هستند .
زرتشتیان عموما از بزرگ و کوچک در این روز به پرستشگاه می روند، اوستا می خوانند و به عبادت خدا می پردازند و برای شادی روان درگذشتگان جهت ساختمان های همگانی و رفع احتیاج از نیازمندان با دادن پول یا مساعدت های دیگر اقدام لازم به عمل می آورند . نظیر این جشن در ادیان دیگر نیز وجود دارد و آنرا جشن اموات می گویند .
در نزد هندوان ستایش نیاکان شبیه فروردگان ایرانی می باشد. رم ها نیز ارواح مردگان را به اسم مانس پروردگارانی تصور کرده و فدیه تقدیم آنها می نمودند و عقیده داشتند روح پس از بخاک سپردن بدن بیک مقام بلند می رسد و هر چند آرامگاه آنان در زمین است ولی قادر است در روی زمین نفوذ و تسلطی داشته باشد . به واسطه فدیه و قربانی توجه او را از عالم زبرین به سوی خود می کشیدند . ماه فوریه در قبرستان ها عیدی برای مردگان می گرفتند و نیاز می نمودند.
در جشن فروردگان ، فروردینگان پارسیان هند نیز به آرامگاه می روند و در معبد آنجا چوب صندل بخور می دهند و موبدان باندر میوه و گل مراسم آفرینگان خواندن دعا بجا می آورند جشن فروردگان شبه است به عید نزد عیسویان کاتولیک که در اول ماه نوامبر عید اموات شمرده می شود و از درگذشتگان یاد نموده و مزار آنان را با گل می آرایند.
زرتشتیان ایران در جشن فروردگان بآرامگاه درگذشتگان می روند و اوستا می خوانند و احسان و انفاق می کنند و بوهای خوش به آتش می نهند و هفت جور میوه خشک از قبیل؛ خرما ، انجیر ، سنجد ، کشمش و غیره در اصطلاح لرک نام دارد، تهیه می بینند و موبد بر آنها اوستا می خواند و پس از خواندن اوستا که در واقع تبرک می شود، بین مردم تقسیم می کنند.علاوه بر لرک میزد نیز برای انجام مراسم آماده می شود. میزد عبارت است از میوه های تر و خوراکی هایی است که برای تشریفات آفرینگان گذارده می شود .
در این روز نان مقدس هم که درون نام دارد (در اوستا دره ئونه) می آورند و به مردم می دهند و علاوه بر این نان دیگری که از روغن کنجد درست می شود و نان گرد است و به سورک معروف است، آماده می نمایند. سورک مانند نان روغنی است که مسلمانان در جمعه آخر سال درست می کنند و مخصوصا در قبرستان می برند و به مردم تعارف می کنند . ایران ویج


موضوعات مرتبط: جشن های ایران باستان
[ دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1391 ] [ 12:10 ] [ حسینی ]

جشن مژدگیران

 

شـــــرح

این جشن که گاهی در کتب به نامهای مرد گیران ،مزد گیران و مژدگیران و یا جشن گل نیز نامیده شده. در روز اسپندارمزد* در ماه اسفند برگزار می شده که بنا به گاه شمار پیشین زردشتی روز پنجم از آغاز اسفند و بنا به تقویم امروزین روز بیست ونهم از بهمن می شود . در این روز که روز بزرگداشت ایزد اسپندارمزد یا همان فرشته نگهبان زنان است .زمام امور به دست زنان می افتاده و گاه دیده می شده که حتی شاه نیز در معیت زنان خود در انظار عمومی ظاهر می شده .در این روز زنان به خواستگاری مرد دلخواه خود می رفتند و از او تقاضای ازدواج می کردند و مردان به همسر و یا معشوق خود هدیه و گل اهدا می کردند به نحوی می توان این جشن را جشن عاشقان نامید .

اما مقصود از این مقال به غیر از بیان گوشه ای از فرهنگ غنی این مرزو بوم اینستکه با توجه به اینکه این روزها به ولنتاین نزدیک می شویم چرا با وجود چنین جشنی باز هم ولنتاین را که یک رسم ورودی و تقریبا بی ریشه است ، برگزار کنیم همانطور که می دانید جشن ولنتاین در حقیقت بزرگداشت قدیسی است ایتالیی الاصل که در قرون وسطی با وجود منع کلیسا از ازدواج دختران و پسران و قوانین سخت و متهجرانه آن دوره اقدام به عقد جوانان به یکدیگر و سرودن اشعار عاشقانه می کرد ، که در جای خود باید قدر آن شناخته شود اما ما ایرانی هستیم با تاریخی ۸ هزار ساله ، ایران یکی از قدیمی ترین سکونت گاه های بشر است آیا شایسته نیست ما صادر کننده جشن بزرگداشت عشق به جهان باشیم ،کشوری که شاعرانی چون مولانا و حافظ را در خود پروریده می تواند با شکوه ترین جشن عشق را به جای یک بزرگداشت ساده به جهانیان عرضه کند و این فقط وابسته به همت من وتوست که از امروز تصمیم بگیریم یک ایرانی باشیم و خود را باور کنیم ، این خود باوریست که ایران را می سازد و می پروراند اگر به ایرانی بودنمان افتخار و عمل کنیم و خود و فرهنگمان را باور داشته باشیم از بیگانه بی نیاز خواهیم شد ما می توانیم همه چیز حتی فرهنگ خود را به خارج از مرزهای ایران صادر کنیم . پس با شادی و با عشق به همدیگر و کشورمان و فرهنگمان ایران را می سازیم .علی ای حال مقصود کل آنکه با باور داشت فرهنگ غنی خود و تلفیق آن با آموزه های اسلامی دیگر هیچ ابرقدرتی نمی تواند ادعا کند که میتواند صلح و دوستی را برای این مرز و بوم که خود کشور صلح و دوستی ُ عشق و عرفان است به ارمغان بیاورد. ایران ویج


موضوعات مرتبط: جشن های ایران باستان
[ دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1391 ] [ 12:9 ] [ حسینی ]

جشن سپندارمذ

ایران ویج 

شـــــرح

جشن سپندارمذ به مناسبت گرامی-داشت صفت پاک و ارزشمند «سپنته آرمئیتی» از سوی ایرانیان برگزار میگردد. «سپنته آرمئیتی»  یا سپندارمذ یا اسفند امروزی، نام چهارمین امشاسپند و نام پنجمین روز هر ماه است ،  که در نقش مادی خود، نگهبان زمین شناخته می شود. در پنجمین روز از ماه اسفند در دین زرتشت، به دلیل برخی از ویژگیهای مشترک زمین با زن همچون آفرینندگی و زایندگی، این روز به نام «زن و«زمین» نامگذاری شده است
«سپندارمذ» فرشته و ایزد بانوی اسفند ماه است. سپندارمذ در عالم مینوی نشانه ی مهر ، بردباری و تواضع اهورامزدا است و روی زمین ، فرشته موکل بر زمین پاک و زن درستکار است. به این سبب او را مونث و دختر اهورامزدا دانسته اند. او موظف است زمین را خرم و پاک و بارور نگاهداری کند. به این جهت هر کس به کشت و کار و آبادانی بپردازد ، خشنودی سپندارمذ را فراهم کرده است. در اساطیر آمده است که این فرشته بود که برای «آرش کمانگیر» تیر حاضر کرد و وی را امر کرد که برای تعیین مرز ایران و توران کمانی برگزیند.

در کتاب های مربوط به دین زرتشتیان آمده است: «سپنته آرمئی تی، فروزه ای است با ویژگی های زنانه و مادرانه یعنی مهر و عشق بی پایان و تواضع و فروتنی که به راستی زمین نمادی نیکو بر آن است.»
این واژه یکی از فروزه های اهورایی است که انسان نیز می تواند آن را در خود پرورش دهد. در این روز مادران از فرزندان خود و زنان از مردان پیشکش هایی دریافت می کنند و زنان نیکوکار، پاکدامن و پرهیزگار مورد تشویق قرار می گیرند. «گاهنبار»ها جشن های فصلی و مربوط به زندگی کشاورزی و دامپروری هستند که در فرهنگ ایران باستان شکل گرفته اند و شش مرحله در سال برگزار می شوند. زرتشتیان در هر مرحله گاهنبار، پنج روز به داد و دهش می پردازند و با گردهمایی در این جشن ها داده های آفریدگار را سپاس می گویند. در سفره این جشن جامی از شیر و تخم مرغ که نشانه ماه بهمن (وهومن) است قرار دارد. به جز آنها میوه های فصل به ویژه انار و سیب، شاخه های گل، شربت و شیرینی، برگ های خشک آویشن با دانه هایی از سنجد و بادام در چهار گوشه سفره قرار می دهند و مواد خوشبو و کندر بر روی آتش می گذارند و مقدار کمی از هفت گونه حبوبات و دانه ها که در جشن مهرگان برای سفارش کاشتن در آن فصل در سفره جشن مهرگان قرار داده اند می گذارند.

“کتایون مزداپور” دکترای زبان و ادبیات باستانی در باره سپندارمذ معتقد است :چند هزار سال قبل از میلاد مادر ، خدایی وجود داشت که حامی زمین خوانده می شد.سپندارمذ شکل جدیدی از آن مادر خداست.اسفندگان در فرهنگ زرتشتی یعنی روزی که متعلق به این فرشته است و این روز به نام روز “زن” در کتاب ابوریحان بیرونی هم آمده است. در زمانهای گذشته در این روز زنان کار خانه را تعطیل می کردند واداره امور منزل بر عهده مردان بود . به همین جهت این روز را “جشن مزدگیران ” می گفتند و مردان به زنان مزد یا هدیه می دادند.
مزداپور در ادامه می افزاید:در این روز معمولا اهالی منزل زودتر از خواب برمی خیزند وخانه را آب و جارو می کنند . بر پاشنه های در منزل ، آویشن می ریزند وبا پختن آش و سیروگ (نان مخصوص زرتشتی ) این جشن را برگزار می کنند. از ویژگی های این جشن، استراحت کامل زنان از کار و تلاش و کوشش و فرمانبرداری کامل مردان از زنان است. در این چند روز به پاس تلاش یک ساله زنان، مردان وظایف ایشان را بر دوش گرفته و با این کار، فعالیت های یک زن را تجربه می کنند و در عین حال در این روز هدیه دادن به زن خانه از آداب و رسوم اصلی این جشن به شمار رفته است.

جشن سپندارمذ از دیدگاه دکتر نیکنام

دکتر «کورش نیکنام» دکترای فلسفه ی زرتشت در این مورد با اشاره به مقام والای زن در فرهنگ ایران باستان گفت: در آیین زرتشت، ۲۹ بهمن، پنجمین روز از ماه اسفند محسوب می شود و در این آیین هر روز با عنوانی خاص نام گذاری شده است. همچنین نام ۱۲ ماه نیز در بین نام های ۳۰روزه وجود دارد و نام های دوازده گانه ماه با دوازده ماه از اسامی روزها مشترک هستند که در هر ماه زرتشتیان برابر شدن روز و ماه را جشن می گیرند.
نیکنام همچنین در مورد نامگذاری روز زن در آیین زرتشت افزود: در دین ما، روز سپندارمذ (روز آرمان مقدس) به عنوان روز ایثار، فداکاری، فروتنی و از خودگذشتگی نامگذاری شده است و از آنجا که این احساس پاک بیشتر در وجود و سرشت زنان یافت می شود، در پنجمین روز اسفند در آئین زرتشتی، مقام والای زن و مادر گرامی داشته می شود.
براساس سنتی باستانی، مردان و فرزندان زرتشتی در روز سپنته آرمئیتی که مظهر ایمان، مهر و محبت و حامی زنان نیک است، به همسران و مادران خود هدایایی تقدیم می کنند و برگزاری مراسم جشن و سرور در این روز ضروری است. به این ترتیب از محبت و مهربانی زنان سپاسگزاری می شود. در این روز خاص همچنین انجام کارهای خانه بر عهده مردان است و زنان با پوشیدن لباس های نو، مورد تکریم قرار می گیرند. در مراسم جشن اسفندگان در آیین زرتشت همچنین زنان پاکدامن و پرهیزکار که به تربیت فرزندان نیک پرداخته اند و این فرزندان به عنوان شخصی نیک شناخته شده اند، تشویق می شوند.

زرتشتیان اصفهان «روز سپندارمذ ، روز زن » را گرامى مىدارند

موبد زرتشتیان اصفهان(بهزاد نیکدین) روز چهارشنبه به خبرنگار ایرنا گفت : “سپندارمذ” فرشته پاسبان زمین و حامى زنان درستکار و پارسا و شوهر دوست است

“موبد بهزاد نیک دین ” افزود : از دوران گذشته “روز سپندارمذ” این ماه به عنوان روز عید زنان نامگذارى شده و مردان به زنان خویش بخشش مىنمودند و هنوز این رسم در میان زرتشتیان باقى مانده است .
وى اظهارداشت : روز “سپندارمذ” که واژه اوستایى آن “سپنته آرمیتى” است به معنى «تواضع مقدس» مىباشد و فرشته سپندارمذ در عالم معنوى مظهر عشق و محبت و تواضع بوده و در عالم مادى، نگهبانى زمین با اوست .
نیکدین گفت : “امشاسپندان ” به عنوان شش فرشته مقرب الهى به دو جنس مرد و زن تقسیم شده اند که برابرى در نزد آنان حفظ شده است .
وى افزود : «وهومن»،«اردیبهشت» و«شهریور» به عنوان نماد مردانه و «سپندارمزد» ، «خورداد» و «امرداد» به عنوان نماد زنانه شناخته مىشوند. وى سپندارمزد را جنس زنانه برجسته عنوان کرد و افزود : پاکدامنى و فروتنىاین فرشته نمادى از ویژگى زنان است .
موبد زرتشتیان اصفهان به آیین برگزارى جشن اسفندگان (بزرگداشت روز زن ) اشاره کرد و گفت : در این مراسم مادران و زنان مسن شرکت کننده در این جشن مورد احترام و قدردانى قرار مىگیرند.
وى گفت : دراین جشن مردان به مادران و زنان خود هدایایى به رسم بزرگداشت این روز، تقدیم مىکنند.

طرح یک پرسش
چرا برگزاری جشن ها برای زرتشتیان اهمیت زیادی دارد؟

دین زرتشت، دین و آیین های شادمانی ست و وظیفه شاد بودن و نشاط داشتن از بایسته های دینی است. بنابراین به مناسبت های گوناگون تاریخی، دینی و رویدادهای طبیعی از گذشته های دور در سنت ایرانیان جشن هایی شکل گرفته است. کلمه جشن از واژه «یزت» به معنای نیایش کردن و سپاسگزاری از اهورا مزدا آمده است. در کتاب «آثارالباقیه» به نقل از ابوریحان بیرونی آمده است که: «شمردن شمار جشن های ایران همانند شمار کردن آبگذرهای یک سیلاب غیرممکن است.». ایرانیان باستان عقیده داشتند که شادى از بخشش هاى اهورایى و اندوه از پدیده هاى اهریمنى است. آنان غم را نمى شناختند و حتا در سوگ کسى نیز به اندوه نمى نشستند و شیون و زارى را گناهى بس برزگ مى شمردند، از این رو مى کوشیدند تا همیشه شاد باشند و در هر فرصتى جشنى سزاوار مى آراستند و با گرد هم آیى به شادمانى و سرور مى پرداختند…

جشن سپندارمذ، روز مهر، روز زمین و عشق، روز مادر ، پنجمین روز از ماه اسفند زرتشتی برابر با روز ۲۴ بهمن خورشیدی بر تمام مادران مهربان ایرانی شاد باد


موضوعات مرتبط: جشن های ایران باستان
[ دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1391 ] [ 12:6 ] [ حسینی ]

جشن شب یلدا

 

جشن شب چله، جشن بزرگداشت علم در دوران باستان است. نیاکان ما، در ۷۰۰۰ سال پیش، به گاه‌شماری خورشیدی دست پیدا کردند و با تفکر و تامل دریافتند که اولین شب زمستان بلندترین شب سال است.
دکتر «فریدون جنیدی»، بنیانگذار بنیاد فرهنگی نیشابور و متخصص اسطوره‌شناسی و تاریخ باستان، روز سه‌شنبه در سخنرانی همایش شب چله به شناخت علوم گاه‌شماری و جغرافیایی در دوران باستان پرداخت و گفت: «هزاران سال است که جشن شب چله در خانه ایرانیان برگزار می‌شود. این جشن حتی در زمان حمله مغول و ترکان بی‌تمدن هم برگزار می‌شد.
استمرار و ادامه برگزاری این جشن و جشن‌های امثال آن نشانه پیوند ناگسستنی ایرانیان امروز با فرهنگ نیاکان‌شان است. اما آنچه باعث تعجب انسان متمدن و پیشرفته امروزی است، چگونگی دستیابی ایرانیان باستان به گاه‌شماری است که این چنین دقیق طلوع و غروب خورشید را بررسی کرده است.
نیاکان ما هزاران سال پیش دریافتند که گاه‌شماری بر پایه ماه نمی‌تواند گاه‌شماری درستی باشد. پس به تحقیق درباره حرکت خورشید پرداختند و گاه‌شماری خود را بر پایه آن گذاشتند. آنها حرکت خورشید را در برج‌های آسمان اندازه‌گیری کردند و برای هر برجی نام خاصی گذاشتند. آنها دریافتند هنگامی که برآمدن خورشید با برآمدن برج بره در یک زمان باشد، اول بهار است و روز و شب با هم برابر است. آنها مانند ما می‌توانستند در شب ۶ برج را ببینند. از سر شب یکی‌یکی برج‌ها از جلوی چشم‌ها عبور می‌کنند. برج بره سپس برج گاو و … آنها می‌دانستند ۶ برج دیگر که دیده نمی‌شوند در آن سوی زمین هستند و مردمانی در آنسوی زمین ۶ برج دیگر را نظاره می‌کنند. آنها دریافتند که اول پاییز و بهار روز و شب برابر و در اول تابستان روز بلندتر از شب است. آنها گاه‌شماری خود را بر اساس چهل روز، چهل روز تقسیم کردند. در فرهنگ ایرانیان و نیاکان ما عدد چهل مانند عدد شش و دوازده قداست خاصی دارد. واژه‌های «چله نشستن»، «چل چلی» و در طبرستان واژه‌های «پیرا چله،‌ گرما چله» نشانه اهمیت این عدد در میان فرهنگ ایرانی است. آنها در اصل ماه را به چهل روز تقسیم کردند و نه ماه داشتند. اما پس از مدتی این روزها به سی روز تغییر پیدا کرد و ماه سی روزه شد.
در شاهنامه آمده است:
نباشد بهار و زمستان پدید نیارند هنگام رامش نوید
این بیت اشاره به گاه‌شماری سرزمین‌های دیگر دارد. گاه‌شماری سرزمین‌های دیگر برای بهار و فصل‌های دیگر سرآغازی نداشتند و این نشان می‌دهد که گاه‌شماری ایرانیان همواره کامل‌ترین گاه‌شماری بوده است. گاه‌شماری ایرانیان تا زمان دانشمند بزرگ خیام ادامه داشت. با ورود اسلام گاه‌شماری قمری اعراب نیز یکی از گاه‌شماری‌های مورد استفاده سرزمین ایران شد. وزراء ایرانی خلافت عباسی هر پیشنهادی را که برای اصلاح تقویم نیاکان‌شان مطرح می‌کردند از طرف پادشاهان عباسی رد می‌شد. آنها می‌گفتند اگر تقویم شما اصلاح شود باز به آیین و فرهنگ پیشین خود بازمی‌گردید. اما در زمان خیام شرایط تغییر کرد. او در سن ۲۸ سالگی هنگامی که وارد دربار شاه خوارزم می‌شد، شاه از جای خود بلند می‌شد و او را کنار خود می‌نشاند. احترامی که پادشاهان به خیام می‌گذاشتند باعث شد دست او در اصلاح گاه‌شماری ایرانیان باز شود. با اصلاح گاه‌شماری بار دیگر فرهنگ و آیین ایرانی زنده شد. سامانیان که دوستار فرهنگ ایرانی بودند، دانشمندان و وزرای ایرانی را بدون ممانعت نگهبان می‌پذیرفتند. این نشانه فرهنگ غنی ایرانی است. ما شب چله را جشن می‌گیریم تا یاد بزرگانی همچون خیام و نیاکان دورتر از خیام را گرامی بداریم.»
یکی از آیین های شب یلدا در ایران، تفال با دیوان حافظ است. مردم دیوان اشعار لسان الغیب را با نیت بهروزی و شادکامی می گشایند و فال دل خویش را از او طلب می کنند. در برخی دیگر از نقاط ایران نیز شاهنامه خوانی رواج دارد. نقل خاطرات و قصه گویی پدر بزرگ ها و مادر بزرگ ها نیز یکی از مواردی است که یلدا را برای خانواده ایرانی دلپذیرتر می کند. اما همه این ها ترفندهایی است تا خانواده ها گرد یکدیگر جمع شوند و بلندترین شب سال را با شادی و صفا سحر کنند.
در سراسر ایران زمین، جایی را نمی یابید که خوردن هندوانه در شب یلدا جزو آداب و رسوم آن نباشد. در نقاط مختلف ایران، انواع تنقلات و خوراکی ها به تبع محیط و سبک زندگی مردم منطقه مصرف می شود اما هندوانه میوه ای است که هیچ گاه از قلم نمی افتد، زیرا عده زیادی اعتقاد دارند که اگر مقداری هندوانه در شب چله بخورند در سراسر چله بزرگ و کوچک یعنی زمستانی که در پیش دارند سرما و بیماری بر آنها غلبه نخواهد کرد.
مردم شیراز در شب یلدا به شب زنده داری می پردازند و بعضی نیز بسیاری از دوستان و بستگان خود را دعوت می کنند. آنها در این شب سفره ای می گسترانند که بی شباهت به سفره هفت سین نوروز نیست و در آن آینه و قاب عکس حضرت علی (ع) را جای می دهند. انواع و افسام آجیل و تنقلاتی چون نخودچی، کشمش، حلوا شکری، رنگینک و خرما و میوه هایی چون انار و به و بخصوص هندوانه خوراکی های این شب را تشکیل می دهند.
در آذربایجان مردم هندوانه چله (چیله قارپوزی) می خورند و باور دارند که با خوردن هندوانه لرز و سوز و سرما به تن آنها تاثیری ندارد.
در اردبیل رسم است که مردم، چله بزرگ را قسم می دهند که زیاد سخت نگیرد و معمولا گندم برشته (قورقا) و هندوانه و سبزه و مغز گردو و نخودچی و کشمش می خورند.
در گیلان هندوانه را حتما فراهم می کنند و معتقدند که هر کس در شب چله هندوانه بخورد در تابستان احساس تشنگی نمی کند و در زمستان سرما را حس نخواهد کرد. «آوکونوس» یکی دیگر از میوه هایی است که در این منطقه در شب یلدا رواج دارد و به روش خاصی تهیه می شود. در فصل پاییز، ازگیل خام را در خمره می ریزند، خمره را پر از آب می کنند و کمی نمک هم به آن می افزایند و در خم را می بندند و در گوشه ای خارج از هوای گرم اطاق می گذارند. ازگیل سفت و خام، پس از مدتی پخته و آبدار و خوشمزه می شود. آوکونوس ازگیل در اغلب خانه های گیلان تا بهار آینده یافت می شود و هر وقت هوس کنند ازگیل تر و تازه و پخته و رسیده و خوشمزه را از خم بیرون می آورند و آن را با گلپر و نمک در سینه کش آفتاب می خورند.
دکتر محمود روح الامینی روایت جالبی از یلدای مردم کرمان ذکر می کند. بنا به روایت او مردم کرمان تا سحر انتظار می کشند تا از قارون افسانه ای استقبال کنند. قارون در لباس هیزم شکن برای خانواده های فقیر تکه های چوب می آورد. این چوب ها به طلا تبدیل می شوند و برای آن خانواده، ثروت و برکت به همراه می آورند.
«جمشید کیومرثی» مردم شناس زرتشتی درباره یلدا می گوید:« نزد ایرانیان، زمستان به دو چله کوچک و بزرگ تقسیم می شود. چله بزرگ از اول دیماه تا ۱۰ بهمن ماه را در بر می گیرد و از ۱۰ بهمن به بعد را چله کوچک می گویند. یلدا، شب نخست چله بزرگ است.»
بنا به روایت او زرتشتیان در این شب جشن می گیرند و فدیه می دهند:« فدیه، سفره ای است که در هر خانه گسترده می شود و در آن خوراکی های مرسوم شب یلدا چیده می شود. زرتشتیان در این شب دعایی به نام «نی ید» را می خوانند که دعای شکرانه نعمت است. خوراکی هایی که در این جشن مورد استفاده قرار می گیرند، گوشت و ۷ میوه خشک شده خام (لورک) را شامل می شوند.»
آشوریان ایران نیز در جشن یلدا با سایر اقوام ایرانی شریک هستند. «آلبرت کوچویی» رئیس سابق انجمن آشوریان تهران ضمن تایید این نکته می گوید:« ما معتقدیم یلدا، سنت دیرینه آشوری است. یلدا یعنی تولد و آشوری ها معتقدند به دلیل نزدیکی عید میلاد مسیح و شب یلدا، آشوری ها بعد از مسیحیت، یلدا را به عنوان شب تولد مسیح جشن می گرفتند ولی بعدها به علت تغییراتی که در گاهشماری ها پیش آمد و سال های کبیسه را هم محسوب کردند، این تاریخ تغییر کرد و شب یلدا سه روز عقب تر آمد و ما این سال ها در ۴ دی ماه میلاد مسیح را جشن می گیریم.»
وی در ادامه می افزاید:« آشوریان نیز در شب یلدا آجیل مشکل گشا می خرند و تا پاسی از شب را به شب نشینی و بگو بخند می گذرانند و در خانواده های تحصیل کرده آشوری تفال با دیوان حافظ نیز رواج دارد.»

 


موضوعات مرتبط: جشن های ایران باستان
[ دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1391 ] [ 12:4 ] [ حسینی ]

جشن سیزده بدر

 

جشن سیزده فروردین ماه روز بسیار مبارک و فرخنده است. ایرانیان چون در مورد این روز آگاهی کمتری دارند آن روز را نحس می دانند و برای بیرون کردن نحسی از خانه و کاشانهً خود کنار جویبارها و سبزه ها می روند و به شادی می پردازند. تا کنون هیچ دانشمندی ذکر نکرده که سیزده نوروز نحس است. بلکه قریب به اتفاق روز سیزده نوروز را بسیار مسعود و فرخنده دانسته اند. مثلا در صفحهً ۲۶۶ آثار الباقیه جدولی برای سعد و نحس آورده شده که در آن سیزده نوروز که تیر روز نام دارد کلمهً ( سعد ) به معنی فرخنده آمده و به هیچ وجه نحوست و کراهت ندارد.  بعد از اسلام چون سیزدهً تمام ماه ها را نحس می دانند به اشتباه سیزده عید نوروز را نیز نحس شمرده اند. وقتی دربارهً نیکویی و فرخنده بودن روز سیزدهم نوروز بیشتر دقت و بررسی کنیم مشاهده  می شود موضوع بسیار معقول و مستند به سوابق تاریخی است. سیزدهم هر ماه شمسی که تیر روز نامیده می شود مربوط به فرشتهً بزرگ و ارجمندی است که ” تیر ” نام دارد و در پهلوی آن را تیشتر می گویند. فرشتهً مقدس تیر در کیش مزدیستی مقام بلند و داستان شیرینی دارد. ایرانیان قدیم پس از دوازده روز جشن گرفتن و شادی کردن که به یاد دوازده ماه سال است، روز سیزدهم نوروز را که روز فرخنده ایست به باغ و صحرا می رفتند و شادی می کردند و در حقیقت با این ترتیب رسمی بودن دورهً نوروز را به پایان میرسانیدند.

سبزه گره زدن :

افسانهً آفرینش در ایران باستان و مسئلهً نخستین بشر و نخستین شاه و دانستن روایاتی دربارهً کیومرث حائز اهمیت زیادی است. در اوستا چندین بار از کیومرث سخن به میان آمده و او را اولین پادشاه و نیز نخستین بشر نامیده است. گفته های حمزه اصفهانی در کتاب سنی ملوک الارض و انبیاء و گفته های مسعودی در کتاب مروج الذهب جلد دوم و بیرونی در کتاب آثار الباقیه بر پایهً همان آگاهی است که در منابع پهلوی وجود دارد. مشیه و مشیانه که پسر و دختر دوقلوی کیومرث بودند روز سیزده فروردین برای اولین بار در جهان با هم ازدواج نمودند. در آن زمان چون عقد و نکاحی شناخته شده نبود آن دو به وسیله گره زدن دو شاخه پایهً ازدواج خود را بنا نهادند. این مراسم را بویژه دختران و پسران دم بخت انجام میدادند و امروز هم دختران و پسران برای بستن پیمان زناشویی نیت می کنند و علف گره می زنند. این رسم از زمان کیانیان تقریباً متروک شد ولی در زمان هخامنشیان دوباره شروع شده و تا امروز باقی مانده است. در کتاب مجمل التواریخ چنین آمده ” اول مردی که به زمین ظاهر شد پارسیان او را کل شاه گویند. پسر و دختری از او ماند که مشیه و مشیانه نام گرفتند و روز سیزدهً نوروز با هم ازدواج کردند و در مدت پنجاه سال هیجده فرزند بوجود آوردند و چون مردند جهان نود و چهار سال بی پادشاه بماند ” . چنانکه در بحث جشن نوروز اشاره شد کردهای ایران و عراق که زرتشت را از خود می دانند روز سیزدهم فروردین را جزو جشن نوروز به حساب می آورند.

مقاله درباره سیزده بدر :

در کتابهای تاریخی و ادبی سده های گذشته، که رسم ها، آیین جشن های نوروزی کهن را یاد و یادداشت کرده اند، چون تجارب الامم، آثار الباقیه، التفهیم، تاریخ بیهقی، مروج الذهب، زین الاخبار و نیز در شعر شاعران به ویژه شاعران دورهً غزنوی که بیشترین توصیف جشن ها را در بر دارد اشاره ای به ” سیزده بدر ” نمی یابیم. پرسش اینجاست که اگر در کتاب های تاریخی و ادبی گذ شته اشاره ای به سیزده بدر و هفت سین نمی یابیم آیا این رسم ها را باید پدیده ای جدید دانست و یا این که، رسمی کهن است، و به علت عام و عامیانه بودن در خور توجه نبوده و با معیارهای مورخان زمان ارزش و اعتبار ثبت و ضبط نداشته است؟  نگارنده حالت دوم را باور دارد. زیرا رسم و آیینی که بدین گونه در همه شهرها و روستاهای ایران همگانی است و در بین همهً قشرهای اجتماعی عمومیت دارد، نمی تواند عمری در حد دو نسل و سه نسل داشته باشد. دیگر این که می دانیم کتابهای تاریخی و شعرهای شاعران، رویدادها و جشن های رسمی را که در حضور شاهان و خاصان دستگاه حکومتی بود، بیان و توصیف می کرد. ولی سیزده بدر، رسمی خانوادگی و عام و به بیانی دیگر پیش پا افتاده و همه پسند ( و نه شاه پسند ) بود. از طرف دیگر، نوشتن رویدادهای روزی که رفتارها و گفتارهای خنده دار و غیر جدی، برای خود جایی باز کرده، تا ” نحسی سیزده ” آسانتر ” در ” برود، توجه مورخ و شاعر را به خود جلب نمی کرد. و شاید ” نحس ” بودن هم عاملی برای بیان نکردن بود. نحس و ناخوشایند بودن عدد ۱۳ و دوری جستن از آن، در بسیاری از کشورها و نزد بسیاری از ملت ها، باوری کهن است. مسیحیان هیچ گاه سیزده نفر بر سر یک سفره غذا نمی خورند. در باور تازیان سیزدهمین روز هر ماه ناخوشایند است. ابوریحان بیرونی در جدول ” روزهای مختار و مسعود و مکروه ” در ایران کهن، روز سیزدهم ماه تیر را که ( تیر نام دارد ) منحوس ذکر کرده است. سالهای زیادی فروردین ماه اول تابستان بود. یکی از نویسندگان در خاطره های هفتاد ساله اش از باور مردم شهر خود، قزوین، دربارهً سیزده بدر می نویسد : روز سیزده بدر جایز نبود برای دید و بازدید، به یک خانه رفت، هم صاحب خانه به فال بد میگرفت و می گفت نحوست را به خانه من آوردند و هم رونده، نمی خواست مبتلا به نحوست آن خانه شود. روز سیزده باید به صحرا رفت. زیرا آنچه بلا در این سال بیاید، امروز مقدر و تقسیم می شود. پس خوب است ما در شهر و خانه خود نباشیم، شاید در تقسیم بلا، فراموش شده و از قلم بیفتیم.  شباهتی که بین سیزده بدر و برخی از رسم های کاتارها( بازماندگاه مانویان در اروپا، که ترکیبی از اندیشه های زردشتی، فلسفهً باستان و مسیحیت دارند ) این پرسش را به ذهن می رساند که آیا هر دو ریشهً مشترک باستانی ندارند؟  کاتارها در روز عید ” پاک ” ( که برخی از سال ها به روز سیزده فروردین نزدیک است ) از خانه بیرون آمده و روز را در دامن صحرا و کنار کشتزار می گذرانند، و برای ناهار با خود تخم مرغ میبرند. در این روز پنهان کردن تخم مرغ در گوشه و کنار و پیدا کردن آنها سرگرمی کودکان است. سه شباهت ، یا سه ویژگی مشترک این دو عبارتند از :

۱- آغاز محاسبهً هر دو از آغاز بهار و اعتدال ربیعی است.

۲- در روز سیزده و عید پاک کاتارها به صحرا و دامان طبیعت می روند.

۳- بازی و سرگرمی کودکان با تخم مرغ فقط در روزهای عید بهاری رسم است، نه فصلهای دیگر سال.

شباهت دیگر دروغ های روز اول آوریل، با شوخی های سیزده بدر است. روز اول آوریل، هر چهار سال یکبار مصادف با روز سیزده فروردین است ( و سه سال با ۱۲ فروردین ). پیشینه و انگیزهً برگزاری سیزده بدر، هر چه باشد، در همهً شهرها و روستاها و عشیره های ایران، سیزدهمین روز فروردین، رسمی است که باید از خانه بیرون آمد و به باغ و کشتزارها رو آورد و به اصطلاح نحسی روز سیزده را بدر کرد. خانواده ها در این روز به صورت گروهی و گاه چند خانواده با هم غذای ظهر را آماده کرده و نیز آجیل ها و خوردنی های سفرهً هفت سین را با خود برداشته، به دامان صحرا و طبیعت می روند و سبزهً هفت سین را با خود برده و به آب روان می اندازند. به دامن صحرا رفتن، شوخی و بازی کردن، دویدن، تاب خوردن و در هر حال جدی نبودن، از سرگرمی ها و ویژگی های روز سیزده است. گره زدن سبزه، به نیت باز شدن گره دشواری ها و برآورده شدن آرزوها، از جمله بیرون کردن نحسی است. این باور، معروف است که ” سبزه گره زدن ” دختران ” دم بخت “، شگونی برای ازدواج و همسر یابی، می باشد. در فرهنگ اساطیر برای رسم های سیزده بدر، معنی های تمثیلی آورده :  شادی و خنده در این روز به معنی فروریختن اندیشه های تیره و پلیدی، روبوسی نماد آشتی و به منزله تزکیه، خوردن غذا در دشت نشانهً فدیه گوسفند بریان، به آب افکندن سبزه های تازه رسته – نشانه دادن هدیه به ایزد آب یا ” ناهید ” و گره زدن سبزه برای باز شدن بخت و تمثیلی برای پیوند زن و مرد برای تسلسل نسلها، رسم مسابقه ها به ویژه اسب دوانی – یادآور کشمکش ایزد باران و دیو خشکسالی است.

این باور همگانی چنان است که اگر خانواده ای نتواند به علتی تمام روز را به باغ و صحرا برود، به ویژه با دگرگونی های جامعه شهر امروز در بعد از ظهر، هر قدر هم مختصر، ” برای گره زدن سبزه و بیرون کردن نحسی سیزده ” به باغ یا گردشگاه عمومی می رود.  با دگرگونی های صنعتی، شغلی، بزرگ شدن شهرها، فراوانی وسیله های آمد و رفت سریع السیر، وسیله های ارتباط جمعی و … به ناگزیر شهرداری های شهرهای بزرگ، دشواریهای آمد و رفت را پیش بینی می کنند. فراوانی اتومبیل و دیگر وسیله های آمد و رفت موتوری و نیز وسعت خانه سازی ها و شهرسازی ها، باعث شده که خانواده ها، سال به سال راه دورتری را برای ” سیزده بدر ” پشت سر بگذارند، تا سبزه و کشتزاری بیابند.

 


موضوعات مرتبط: جشن های ایران باستان
[ دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1391 ] [ 12:3 ] [ حسینی ]

جشن مهرگان

 

مهرگان بعد از نوروز رده دوم را از نظر اهمیت جشنها دارا میباشد . از آنجا که نوروز آغاز سال جدید میباشد – مهرگان هم آغاز فصل زمستان است . این جشن روز مهر از فصل مهر می باشد ( ۱۰ مهر ) . فلسفه این جشن مهم ایرانی به دوران ضحاک تازی باز میگردد . ضحاک و اقوام او مدتهای مدیدی بر ایران حکومت میکردند و عده کثیری از جوانان ایران زمین را به قتل رسانده بودند و مردم از ظلم و جنایات آنان به تنگ آمده بودند . در آن زمان کاوه آهنگر از میان مردم بر خواست و با برافراشتن چرم آهنگری خود که بعدها درفش کاویانی نام گرفت رهبری براندازی ضحاک تازی را بر عهده میگیرد و او را با یاری مردم در کوه دماوند زندانی میکنند و به ظلم او پایان میدهند . به گفته های زیادی در تاریخ پرچم ایران نیز پس از کاوه آهنگر پدید آمد و درفش کاویانی به پرچم ملی ایرانیان مبدل گردید . سپس با آرا و پشتوانه مردم و کاوه آهنگر فریدون را بر تخت شاهی ایران نشانند و ایرانیان زندگی را با آرامش سپری نمودند .

گفته شده است که تاجگذاری اردشیر بابکان موئسس شاهنشاهی ساسانیان مقارن بوده است با جشن مهرگان . زیرا هخامنشیان و اشکانیان و ساسانیان این جشن را از بزرگترین جشنهای ملی میدانستند . بعد ها آغاز فصل مهر و آغاز مدارس را به احترام جشن مهرگان شروع نمودند و آنرا جشن فرهنگی مهرگان نامیدند .
ابوریحان بیرونی  در کتاب آثارالباقیه درباره جشن مهرگان می نویسد :
در روز مهرگان فرشتگان به یاری کاوه آهنگر شتافتند و فریدون را بر تخت شاهی قرار دادند . سپس ضحاک را در کوههای دماوند زندانی نمودند و مردمام ایران را از گزند او آزاد ساختند . بنی امیه با تعصب ضد ایرانی خود که از افراطیون اسلامی بود زرتشتیان ایران را در روز مهرگان وادار میساخت تا هدایایی بسیاری به او تقدیم کنند . جرجی زیدان در کتاب تمدن اسلامی مقدار این باجها و هدایا را پنج تا ده میلیون درهم ذکر کرده است .

جشن مهر و ماه مهر و جشن فرخ مهرگان            مهر افزا ای نگار مهر چهر مهربان
مهربای کن و به جشن مهرگان و روز مهر      مهربانی به – به روز مهر و جشن مهرگان
واژه مهر پیمان و دوستی معنی می‌دهد . در ایران باستان ، جشن مهرگان پس از نوروز دارای اهمیت ویژه‌ای بود . دلیل آن این است که هر دو آغاز فصل‌های سال را نوید می‌دادند .

نوروز آغاز تابستان و مهرگان آغاز زمستان را به هر ماه می‌آوردند زیرا در آن زمان سال به دو فصل تقسیم شده بود . فصل اول ، تابستان بود که از جشن نوروز شروع می‌شد و هفت ماه ادامه داشت . جشن مهرگان که از روز مهر شروع می‌شد تا شش روز پس از آن ادامه می‌یافت و جشن شادی بر پا می‌شد . انگیزه‌ای که به پیدایش جشن مهرگان در تاریخ ایران نسبت می‌دهند پیروزی ایرانیان بر ضحاک ستمگر ، به رهبری کاوه آهنگر است که او را در بند آوردند و فریدون را به عنوان رهبر خود برگزیدند  . این جشن در روز ۱۰ مهر ، روزی که نام روز و ماه یکی بود جشن گرفته می‌شد و مانند نوروز سه جنبه نجومی ( طبیعی ) ، تاریخی و دینی داشت .

از نظر نجومی ، مهرگان چند روز پس از اعتدال پاییزی جشن گرفته می‌شد . ( اعتدال پاییزی اول مهر صورت می‌گیرد ) . و جشن برداشت محصولات کشاورزی است .

از نظر تاریخی ، در این روز نیروی داد و راستی به سرکردگی کاوه آهنگر بر ارتش دروغ و ستمگری آژی دهاک ( ضحاک) پیروز شد و فریدون به شاهی رسید . مبارزه راستی و دروغ ، داد و ستم در ایران ریشه دینی دارد و همه جشن‌های ملی هم به گونه‌ای این مبارزه و پیروزی نهایی حق بر نا حق را نشان می‌دهد . ولی ، در تاریخ مهرگان این جنبه درخشندگی ویژه را دارد .

از نظر دینی ، در فرهنگ ایرانی مهر یا میترا به معنای فروغ خورشید و مهر و دوستی است . همچنین مهر نگهبان پیمان و هشدار دهنده به پیمان شکنان است .

هم اکنون زرتشتیان در روز مهر از ماه مهر به آتشکده و نیایشگاه می‌روند . با تهیه خوراک‌های سنتی از یکدیگر پذیرایی می‌کنند و با نیایش و برنامه‌های فرهنگی مانند سخنرانی‌های ملی و آیینی سرود ، شعر و دکلمه جشن مهرگان را با شادی بر پا می‌دارند .ایران ویج


موضوعات مرتبط: جشن های ایران باستان
[ دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1391 ] [ 12:1 ] [ حسینی ]

جشن اردیبهشتگان

جشن اردیبهشتگان که یکی از جشن های بزرگ دینی زرتشتیان است ، با برابری روز و ماه اردیبهشت، یعنی دوم اریبهشت ماه تقویم فصلی هماهنگ است.این روز بزرگ یادآور فروزهء اهورایی اردیبهشت یا اشه وهیشته و ویژگیهای آن یعنی بهترین راستی و پاکی می باشد.اردیبهشت، دومین امشاسپند، دارای انگاره ای مادی است به نام آتش یا آذر، فروغی خدا داده که گرمی بخش و فروزان و پاک کننده و در یک کلام زندگی بخش است و پرتوهای نورانی آن هستی را از نیستی جدا می گرداند وراست را از دروغ باز می شناساند. پس بجاست که آتش را نموداری از آن داده بزرگ بدانیم. بهترین راستی برترین نعمتی است که دست یابی به آن یعنی پیروزی بزرگ و این پیروزی شایسته جشنی است بس بزرگتر با نام جشن اردیبهشتگان یا جشن اخلاق.چه زیباست در این روزخجسته با پوششی سپید در کنار فروغ آتش به درگاه اهورامزدا نیایش بریم و پاکی درون و برون را با رشته شادی و سرور به هم پیوند دهیم.

 

جشن تیرگان

 

در ماه تیر هنگامی که روز تیر فرا می رسد ( ۱۰ تیر ) ایرانیان جشن تیرگان را برگزار مینمایند . این جشن مانند تمام جشنها در نزد ایرانیان فلسفه ای تاریخی و ملی دارد که باعث افتخار هر ایرانی میگردد . طبق اسناد تاریخی و شاهنامه فردوسی هنگامی خاک زیادی از ایران در زمان پادشاهی منوچهر توسط تورانیان اشغال شده بود جنگی بین این دو کشور درگرفته که مدتها به طول انجامید و در نهایت هر دو طرف تصمیم به صلح مینمایند که قرار صلح بر این میشود که مرز ایران و توران توسط یک تیر مشخص گردد . و از آنجا که در زمان منوچهر شاه کسی جر آرش کمانیگر برتر و شایسته تر از بقیه نبود مسئولیت آن را بر عهده آرش مینهند و او بر فراز کوه دماوند رفته و با تمام نیرو و حس وطن پرستی تیری را رها میکند که در کنار رود جیحون بر روی درختی مینشیند و آنجا مرز ایران و توران میگردد . گفته شده است که بعد از پرتاب تیر آرش فوت میشود و به جهت وطن پرستی و حس ایران دوستی اش به تاریخ می پیوند به طوری که هنوز بعد از گذشت سالیان دراز آرش را مردم یکی از قهرمانان ایران میدانند .

ایران ویج

 


موضوعات مرتبط: جشن های ایران باستان
[ دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1391 ] [ 12:0 ] [ حسینی ]

 

جشن سده

 

واژه سده: بیشتر دانشمندان نام سده را گرفته شده از صد می دانند. ابوریحان بیرونی می نویسد: “سده گویند یعنی صد و آن یادگار اردشیر بابکان است و در علت و سبب این جشن گفته اند که هرگاه روزها و شب ها را جداگانه بشمارند، میان آن و آخر سال عدد صد بدست می آید و برخی گویند علت این است که در این روز زادگان کیومرث، پدر نخستین، درست صدتن شدند و یکی از خود را بر همه پادشاه گردانیدند” و برخی برآنند که در این روز فرزندان مشی و مشیانه به صد رسیدند و نیز آمده : “شمار فرزندان آدم ابوالبشر در این روز به صد رسید .”
نظر دیگر اینکه سده معروف، صدمین روز زمستان از تقویم کهن است، زمستان در تقویم کهن ۱۵۰ روزه و تابستان ۲۱۰ روزه بوده است و برخی گفته اند که این تسمیه به مناسبت صد روز پیش از به دست آمدن محصول و ارتفاع غلات است.

زنده یاد استاد مهرداد بهار معتقد است که واژه سده از فارسی کهن به معنی پیدایش و آشکار شدن آمده و آن را برگزاری مراسمی به مناسبت چهلمین روز تولد خورشید (یلدا) دانسته و می نویسد: … جشن سده سپری شدن چهل روز از زمستان و دقیقا در پایان چله بزرگ قرار دارد. البته به جشنی دیگر که در دهم دی ماه برگزار می شده و کمابیش مانند جشن سده بوده هم باید توجه کنیم که در آن نیز آتش ها می افروختند. اگر نخستین روز زمستان را پس از شب یلدا – تولد دیگری برای خورشید بدانیم، می توان آنرا هماهنگ با جشن گرفتن در دهمین و چهلمین روز تولد، آیین کهن و زنده ایرانی دانست. (در همه استان های کشور و سرزمین های ایرانی نشین، دهم و چهلم کودک را جشن می گیرند) و این واژه “sada” (اسم مونث) که به معنی پیدایی و آشکار شدن است ، در ایران باستان sadok  و در فارسی میانه sadag بوده و واژه عربی سذق و نوسذق (معرب نوسده) از آن آمده است.

پیشینه اسطوره ای پیدایش آیین و جشن سده:
از اسطوره های جشن سده تنها یکی به پیدایش آتش اشاره دارد. فردوسی می گوید: هوشنگ پادشاه پیشدادی، که شیوه کشت و کار، کندن کاریز، کاشتن درخت … را به او نسبت می دهند، روزی در دامنه کوه ماری دید و سنگ برگرفت و به سوی مار انداخت و مار فرار کرد. اما از برخورد سنگها جرقه ای زد و آتش پدیدار شد. هم در کتاب “التفهیم” و هم “آثارالباقیه” ابوریحان، از پدید آمدن آتش سخنی نیست بلکه آنرا افروختن آتش بر بامها می داند که به دستور فریدون انجام گرفت و در نوروزنامه آمده است که : “آفریدون … همان روز که ضحاک بگرفت جشن سده برنهاد و مردمان که از جور و ستم ضحاک رسته بودند، پسندیدند و از جهت فال نیک، آن روز را جشن کردندی و هر سال تا به امروز، آیین آن پادشاهان نیک عهد را در ایران و دور آن به جای می آورند.”

برگزاری جشن سده:
الف) تا دوره ساسانی: فردوسی آنرا به هوشنگ نسبت می دهد و ابوریحان بیرونی و نوروزنامه آنرا از فریدون می دانند و همچنین رسمی شدن جشن سده به زمان اردشیر بابکان منسوب گردیده است، اما در هیچکدام به شیوه برگزاری آن اشاره ای نشده است.
ب) بعد از ساسانیان: مورخان و نویسندگانی چون بیرونی، بیهقی، گردیزی، مسکویه و … از شیوه برگزاری جشن سده در دوران غزنویان، سلجوقیان، خوارزمشاهیان، آل زیار و … تا دوره مغول بسیار نوشته اند. از آیین های عامه مردم سندی نداریم اما در حضور شاهان، رسم شعرخوانی بود و نیز پرندگان و جانورانی به آتش انداخته می شدند و گیاه خوشبو تبخیر می کردند تا مضرات آن را برطرف کنند.
ج) در عصر حاضر: در مازندران، کردستان، لرستان،و سیستان و بلوچستان؛ روستاییان و کشاورزان و چوپانان و چادرنشینان نزدیک غروب یکی از روزهای زمستان (آغاز نیمه یا پایان زمستان) روی پشت بام، دامنه کوه، نزدیک زیارتگاه، کنار چراگاه و یا کشتزار آتشی افروخته و بنا بر سنتی کهن پیرامون آن گرد می آیند بدون آنکه نام جشن سده بر آن نهند.
ولی در کرمان جشن سده یا سده سوزی در بین تمامی اقشار مردم کرمان، مسلمان، زرتشتی، کلیمی … رواج دارد که همه ساله در دهم بهمن ماه برگزار می شود. در بین چادرنشینان بافت و سیرجان سده سوزی چوپانی برگزار می شود که شب دهم بهمن آتش بزرگی بنام آتش جشن سده، با چهل شاخه از درختان هرس شده که نشان چهل روز “چله بزرگ” است در میدان ده برمی افروزند و می خوانند: سده سده دهقانی/ چهل کنده سوزانی/ هنوز گویی زمستانی.
چنانکه از کتاب ها و اسناد تاریخی برمی آید جشن سده جنبه دینی نداشته و تمام داستان های مربوط به آن غیردینی است و بیشتر جشنی کهن و ملی به شمار می آید و وارث حقیقی جشن سده نه فقط زرتشتیان، بلکه همه ایرانیان اند، میراثی که به بسیاری از کشورهای همسایه نیز راه یافت.

ایران ویج


موضوعات مرتبط: جشن های ایران باستان
[ دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1391 ] [ 11:58 ] [ حسینی ]

جشن شهریورگان

امروزه وقتی ماه شهریور فرا می رسد، کمتر کسی ممکن است به یاد بیاورد که شهریور نام یکی از امشاسپندان دین قدیم ایرانیان بوده است و روز چهارم شهریور ماه که نام شهریور را بر خود دارد، جشنی به نام «شهریورگان» در ستایش این امشاسپند که تجلی شهریاری مطلوب اهورامزدا بر روی زمین است، برگزار می شده است.
جشنی چنان فراموش شده که دیگر حتی هموطنان زردشتی ما نیز آن را برگزار نمی کنند. شهریورگان از سلسله جشن های همنام شدن روز و ماه بوده است که در هر ماه، یک نمونه از این گونه جشن ها را شاهد بودیم.
برخی از این گونه جشن ها همچنان از اهمیت و اعتبار زیادی برخوردارند، مانند جشن مهرگان. اما برخی به فراموشی سپرده شده اند و از این میان، جشن های مربوط به امشاسپندان بیشتر به چشم می آیند. امشاسپندان به معنی «جاودانان مقدس» را شاید بتوان معادل با فرشتگان در دین اسلام دانست. با این تفاوت که امشاسپندان هر یک تجلی یکی از صفات باریتعالی هستند: بهمن (= اندیشه نیک)، اردیبهشت (= بهترین راستی)، شهریور (= شهریاری و سلطنت مطلوب)، سپندارمد (= اخلاص و بردباری مقدس)، خرداد (= تمامیت و کمال)، امرداد (= بی مرگی) که همراه با سپندمینو (= روح افزایش بخش و مقدس)، نماد اصلی اهورامزدا و روح و اندیشه او، هفت امشاسپند دین زردشت را تشکیل می دهند و در اوستا، یشتی به نام «هفتن یشت» به ستایش آنان اختصاص دارد. گرچه برگزاری جشن های مربوط به امشاسپندان امروزه کمرنگ شده است اما این امر از اعتبار آنان در دین زردشت نمی کاهد. اهمیت امشاسپندان را در بازماندن نام آنان در تقویم ایرانیان می توان دریافت. تعدادی از ماه های سال به نام آنان نامگذاری شده است. در تقویم زردشتیان نیز که هر روز ماه نامی دارد، روز اول ماه به نام اهورامزدا و شش روز بعدی به نام امشاسپندان نامگذاری شده است.
و در این میان، ماه ششم سال و روز چهارم هر ماه نام شهریور را بر خود دارد. و روز شهریور از ماه شهریور جشنی بوده به نام شهریورگان که بنا به قولی آن را «آذرجشن» نیز می گفتند (آثار الباقیه ابوریحان بیرونی).
شهریور با نام اصلی خْشَثْرَه وَئیریَه (X?a?ra – Vairya) به معنی شهریاری و سلطنت مطلوب است. این امشاسپند نرینه مظهر توانایی، شکوه، سیطره و قدرت آفریدگار است. در جهان مینوی، او نماد فرمانروایی بهشتی و در گیتی نماد سلطنتی است که مطابق میل و آرزو باشد، اراده آفریدگار را مستقر کند، بیچارگان و درماندگان را در نظر داشته باشد و بر بدی ها چیره شود. فرّ و پیروزی پادشاهان دادگر نیز از اوست. «ز شهریورت باد فتح و ظفر / بزرگی و تخت و کلاه و کمر» (فردوسی)
از این جهات می توان گفت شهریور انتزاعی ترین امشاسپندان است. همکاران او ایزد مهر، ایزد خورشید و ایزد آسمان هستند و ایزدان هوم، بُرز، اردوی سوره اناهیتا و سوک (ایزد همکار ماه که خواسته و سود می بخشد) نیز جزو یاران او به شمار آمده اند. او پشتیبان فلزات است و فلزات نماد زمینی او هستند. اوست که در پایان جهان همه مردمان را با جاری کردن فلز گداخته ای خواهد آزمود.
دشمن اصلی شهریور سَوْروَه Saurva (سَروَه / ساوول) است که درواقع سَردیوِ «حکومت بد» و «ستمکاری» و «هرج و مرج» و «مستی» است.
در اوستا، از شهریور به عنوان کشور جاودانی اهورامزدا، سرزمین فناناپذیر و بهشت برین نام برده شده است و انسان باید چنان زندگی کند که پس از مرگ، شایسته این مملکت شود. در اندیشه زردشت، انسان به واسطه «اندیشه نیک» است که «راه راستی» را دنبال می کند و به «کمال» و «بی مرگی» دست می یابد و بدان وسیله به «شهریاری» می رسد. بدین گونه است که انسان می تواند در سرشت خدا سهیم باشد. در حقیقت، وظیفه دینی انسان این است که با منبع غایی یا آفریدگار یکی باشد.
در بند هفتم هفتن یشت کوچک آمده است: «… شهریور امشاسپند را ما می ستاییم، فلز گداخته را ما می ستاییم، رحم و مروت را که غمخوار بیچارگان است ما می ستاییم.» چون شهریور نگهبان فلزات است، از این رو، او را دستگیر فقرا و فرشته رحم و مروت نیز خوانده اند. یکی از وظایف شهریور نیز شفاعت درویشان نزد هورمزد است. همچنین گفته شده شهریور آزرده و دلتنگ می شود از کسی که سیم و زر را بد بکار اندازد یا بگذارد که زنگ بزند.
در کتاب پهلوی بُند هشتن آمده است که هر گُلی از آنِ امشاسپندی است و «شاه اِسپَرغم» مختص شهریور است. همچنین در این کتاب، درباره تن مردمان نیز آمده است: «این نیز پیداست که هر اندامِ مردمان از آنِ مینویی است؛ جان و هر روشنیِ با جان از آنِ هورمزد است. گوشت (از آنِ) بهمن، رگ و پی (از آنِ) اردیبهشت، استخوان (از آنِ شهریور)، مغز (از آنِ) سپندارمد، خون (از آنِ) خرداد و پشم و موی (از آنِ) امرداداند.» به این ترتیب، استخوان های بدن متعلق به شهریور است.
در کیهان شناسی ایرانیان، آسمان بلورین که گیتی را چون دُری فرا گرفته است و بر زمین مسلط است، به شهریور، شهریار آرمانی، آیینه آفتاب و سرور فلزات تعلق دارد. و از آنجا که آسمان و زمین به نوعی با هم جفت اند، پاسداران آنان، شهریور و سپندارمد نیز بیشتر اوقات با هم می آیند. دور نیست زردشت در آسمان بلورین و افراشته که ارباب وار گرد زمین را به منظور حفاظت فرا گرفته است، رابطه معقولی با اطاعت فرودستانه زمین می دیده است. اما با وجود عظمت آسمان به عنوان نماد، از آنجا که آسمان پدیده ای غیر ملموس و دور از دسترس بوده است، ناچار خصوصیت دیگر شهریور، بستگی او با فلز روی زمین، آدمی را با آفرینش متعلق به او مربوط می سازد. به این ترتیب، شهریور با آسمان فلزی بالا گرفته، رود فلز مذاب و زره و سلاح رزمندگان (که معقول است به شهریار نیرومند تعلق داشته باشد) مربوط است. اما در گات ها، اندیشه های زردشت درباره شهریور بیشتر گرد مفهوم «شهریاری» یا «ملکوت» خداوند دور می زند.
ظاهرا تصوری که از این ملکوت وجود دارد، هم شامل بهشت می شود که آن سوی آسمانِ پیدا واقع است، و هم شهریاری خداوند را روی زمین در بر می گیرد. لقب Vairya که به شهریور می دهند دلالت بر چیزی «مطلوب» یا «خواستنی» می کند. همان گونه که مسیحیان می گویند: «ملکوت خداوند خواهد آمد»، زردشتیان نیز آرزومند گسترده شدن شهریاری خداوند بر روی زمین هستند.
اما شهریور امشاسپند نقش مهمی نیز در پایان جهان ایفا می کند. هنگامی که سوشیانس، موعود زردشتی، ظهور می کند تا بدکاران را عقوبت کند و دینِ به را بگستراند، سپاهی بر می انگیزد و به کارزار دیو اَشموغی (اَهلَموغی)، دیو بدعت، می رود. آن دیو به بالا و پایین زمین می دود و سرانجام در سوراخی فرو می رود و شهریور امشاسپند بر این سوراخ فلز گداخته می ریزد و او را محبوس می کند تا سرانجام به دوزخ افتد. با توجه به مفاهیمی که شهریور امشاسپند در بر دارد و با توجه به نقشی که در آفرینش و نیز در پایان جهان ایفا می کند، می توان به اهمیت این امشاسپند و در نتیجه اهمیت جشن مربوط به آن پی برد. اما همان طور که گفته شد، این جشن به نوعی با آتش نیز پیوند خورده است. می دانیم که مهم ترین جشن آتش میان ایرانیان جشن سده بوده است که امروز نیز زردشتیان آن را به طور مفصل برگزار می کنند. اما سده تنها جشن آتشی نیست که در میان ایرانیان رایج بوده است. ابوریحان بیرونی جشن های مختلفی را به نام «آذرجشن» (= جشن آتش) ذکر می کند که نخستین آن جشن روز چهارم (روز شهریور) ماه شهریور بوده و «شهریورگان» نامیده می شده است. بیرونی از قول زادُویه بن شاهُویه (مولف کتابی درباره مبدا جشن های ایرانی) نقل می کند که می گوید: «این جشن، آذرجشن نامیده شده یعنی جشن آتش هایی که در خانه های مردم است. زمان این جشن در آغاز زمستان بوده، و رسم بر این بود که در درون خانه ها آتش های بزرگ بیفروزند و شوق بسیاری در ستایش و پرستش خدا نشان دهند،‌ و مردم گردهم می آمدند که غذا درست کنند و به شادمانی بپردازند. آنان بر این باورند که هدف از این کار راندن سرما و سترونی زمستان است، و این که گرمایی که آتش پخش می کند،‌ اثر زیبانبخش همه آن چیزهایی را که به گیاهان در جهان آسیب می رساند، دور می کند. و روش آنان در این مورد مانند روش مردی است که با سپاهی گران برای نبرد با دشمن به راه می افتد.» …


موضوعات مرتبط: جشن های ایران باستان
[ دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1391 ] [ 11:57 ] [ حسینی ]
 

جشن بهمنگان

 

ریشه اسطوره ای بهمن :
برابر نوشته های اوستا ، اهورامزدا دارای فروزه های نیک بیشمار است که از میان آنها ۶ صفت برگزیده تر می باشند که به هر یک از این صفات امشاسپند و به مجموع آنها امشاسپندان  می گویند .
این کلمه از سه جزء تشکیل شده است . اَ : حرف نفی ، مشَه : از ریشه مَر به معنی مرگ (جمع این دو بخش = اَمِشَه : بی مرگ) سپَنتَه : مقدسان – پاکان . امشاسپندان یعنی پاکان بی مرگ .
بهمن ، اردی بهشت ، شهریور ، سپندار مَذ ، خرداد ، اَمرداد  نامهای ۶ امشاسپند است .
بهمن اولین و برترین امشاسپند است و صورت اصلی این کلمه وُهومَن (Vohumana) می باشد که مرکب از دو کلمه است . (وُهو) به معنی نیک و (مَن) به معنی ضمیر و وجدان و مصدر اندیشه و به عبارت دیگر وجدان نیک و خرد کامل و آن دو لفظ مصطلح اخیر هم مرکب از دو کلمه است .
۱٫ وُهو : نیک ، مَن : ضمیر و وجدان
۲٫ وَه : نیک ، مَن : ضمیر و وجدان و از روایات اوستا چنان استنباط می شود که صحت و سعادت و نیکی تمام ضمایر و قلوب به این امشاسپند مربوط است و ستودن و تمجید نمودن این امشاسپند عبارت از استقبال نیک ضمیری و صاحب وجدان نیک شدن است و در روایات اوستا می آید که وهومن امشاسپند از هرکس ناخشنود باشد در دنیا سعادت و در آخرت ، بهشت و درجات عالی نصیب آن شخص نخواهد شد .
غرض از تحصیل رضایت آن امشاسپند تهذیب و صحت و سلامتی و صفای وجدان و ضمیر است که انسان را از هرگونه ذلت و نکبت و مرتبه نشیب رهانیده و به درجات عالی رهبری نموده رستگاری خواد بخشود .
او در گاهان نیز همین مقام  را دارد . او کردار مردمان را در واپسین داوری می سنجد ، بهشت خانه اوست . زرتشت از طریق اوست که به نزد اهورامزدا بار می یابد .
بهمن به معنی اندیشه نیک است و هماورد و دشمن او اَکومن یا اَکمنن دیو ؛ یعنی اندیشه ناپاک است . از دیگر دیوان مخالف بهمن ، ایشمه (خشم) و آز (غلط اندیش) است . بهمن راست کرداران پرهیزگار را به بهشت می پذیرد . در ادبیات پهلوی ، بهمن نخستین آفریده اهورامزداست . یعنی بهمن است که زرتشت را به هنگام زادن ، نگهبانی می کند و از آسیب دیوان رهایی می بخشد .
گمان بر این است که بهمن در گاهان زرتشت جانشین مهر ، ایزد بزرگ آریاییان شده است . او پشتیبان حیوانات سودمند در جهان است و با ایشان نیز سر و کار دارد . (شناخت اساطیر ایران / جان هیلنز / ص ۷۳)
چون بهمن پاسبانی چهارپایان سودمند در عالم جسمانی را به عهده دارد ، در جشن بهمنگان یا بهمنجه از کشتار حیوانات و خوردن گوشت آنان خودداری می شود . زرتشتیان روزهای وهمن (دوم) ، ماه (دوازدهم)،  گوش یا گئوش (چهاردهم) ، رام (بیست و یکم) را روزهای نَبُر می نامند . و هر ماه در چهار روز نامبرده نَبُر نگه می دارند . به این معنی که در این روزهای گوسفند و دیگر حیوانات سودمند را ذبح نمی کنند و گوشت آنها را نمی خورند . (مراسم مذهبی و آداب زرتشتیان / موبد دشیر آذرگشسپ / ص ۲۳۹)

در روایاتی آمده است که جشن بهمنگان جشن پدران و مردان درست کردار است . پدران و مردانی که همواره در تخصیص روزها و بزرگداشت ها نادیده گرفته شده اند . ایک همه تلاش ها و راست کرداری هایشان را پاس می‏داریم، به پاسِ جشنی کهن و باستانی که نیاکان ما هیچ گاه مادران و پدران را از یاد نبرده بودند .
بهمنگان بر همه ایرانیان و بخصوص مردان ایستاده و پدران پرتلاش فرخنده باد .
جشن بهمنگان
در روز دوم بهمن ماه و به مناسبت همنام شدن روز و ماه برگزار می گردید. در حال حاضر به دلیل تغییراتی که در گاهشماری ها بوجود آمده است روز دوم بهمن ماه که بهمنگان بوده است به ۲۶ دیماه تغییر کرده و در تقویم‏ها  ثبت شده است .
در ترجمه “خرده اوستا” چنین آمده است : « در جشن بهمنگان ، ایرانیان به مناسبت اینکه اَمشاسپَند بهمن ، در جهان مادی نگهبان چارپایان سودمند است ، از خوردن گوشت پرهیز می کنند . ایرانیان قدیم ، این روز را به احترام آن جشن می گرفتند و شادی می کردند و خود را برای پیروی از صفات پسندیده آن که راهنمای پیشرفت و سعادت است ، آماده می ساختند. » (جشن های باستانی ایران / علی خوروش دیلمانی)
در مورد این جشن علی بن توسی (اسدی توسی) شاعر قرن ۵ هجری در کتاب لغتنامه خود (لغت فرس) زیر کلمه بهمنجه می نویسد :« بهمنجه رسم عجم است ، چون دو روز از ماه بهمن می گذشت بهمنجه می کردند و این عیدی بود که در آن روز طعام می پختند و بهمن سرخ و بهمن زرد بر کاسه ها می افشاندند . »
فرخی می گوید :
فرخش باد و خداوندش فرخنده کُناد   ## عید فرخنده و بهمنجه و بهمن ماه##
انوری نیز می گوید :
بعد ما کز سر عیش همه روز افکندی  ##  سخن رفتن و نارفتن ما در اَفواه##
اندر آمد زِ در حجره من صبحدمی   ## روز بهمنجه یعنی دوم بهمن ماه##
ابوریحان بیرونی در آثار الباقیه در مورد جشن  بهمنجه چنین می نویسد :« روز دوم آن روز بهمن عید است که برای توافق دو نام آن را بهمنجه نامیده اند؛ بهمن نام فرشته موکل بر بَهایِم است که بشر با آنها برای عمارت زمین و رفع حوایج نیازمند است و مردم فارس در دیگهایی از جمیع دانه های ماکول با گوشت غذایی می پزند و آن را با شیر خالص می خوردند و می گویند که حافظه را این غذا زیاد می کند . و این روز را در چیدن گیاهان و کنار رودخانه ها و جوی ها و روغن گرفتن و تهیه بخور و سوزادنی ها خاصیتی مخصوص است و بر این گمانند که جاماسب وزیر گشتاسپ این کارها را در این روز انجام می داد و سود این اشیا در این روز بیشتر از دیگر روزهاست .»
(آثارالباقیه – ص ۳۵۰)
ابوریحان در کتاب التفهیم خود آورده است : « بهمن ، نام گیاهی است که اکنون در اطراف خوزستان و دشت میشان می روید . ایرانیان در روز جشن ، این گیاه را با شیر مخلوط می کردند و می خورده اند. »
(اصل و نسب و دین های ایرانیان باستان / عبدالعظیم رضایی / ص ۴۹۹)
چنانکه از عبارت ابوریحان و اسعدی توسی بر می آید ، بهمن نیز نام گیاهی است که بخصوص در جشن بهمنجه خورده می شده که به رنگ سفید یا سرخ و به شکل زردک بود . (یشتها – جلد اول / ابراهیم پورداوود / ص ۹۰)
امروز نیز بین مردم ما در زمستان بخصوص ماه بهمن خوردن برف و شیره مرسوم است و معتقدند که خاصیت دارویی دارد .


موضوعات مرتبط: جشن های ایران باستان
[ دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1391 ] [ 11:55 ] [ حسینی ]
 

۶ خرداد جشن خردادگان

جشن خُردادگان

زمان برگزاری: روز خرداد (ششمین روز ماه باستانی) از ماه خرداد (سومین ماه سال) برابر با چهارم خرداد در گاهشماری خورشیدی.

انگیزه برگزاری: فرخندگی هم نامی روز و ماه به نام امشاسپند خرداد و بزرگداشت جایگاه آن در اندیشه ایرانیان.

مفهوم امشاسپند خرداد: خرداد در اوستا «هـَئوروَتات» و در پهلوی «خُردات» یا «هُردات» به معنی رسایی و کمال است که در گات‌ها یکی از فروزه‌های اهورا مزدا و در اوستای نو نام یکی از هفت امشاسپند و نماد رسایی اهورا مزدا است. خرداد، امشاسپند بانویی است که نگهداری از آب‌ها در این جهان خویشکاری اوست و کسان را در چیرگی بر تشنگی یاری می‌کند از این روی در سنت، به هنگام نوشیدن آب از او به نیکی یاد می‌شود. در گات‌ها، از خرداد و امرداد پیوسته در کنار یکدیگر یاد می‌شود و در اوستای نو نیز این دو امشاسپند، پاسدارنده آب‌ها و گیاهان اند که به یاری مردمان می‌آیند و تشنگی و گرسنگی را شکست می‌دهند. در یسنا، هات ۴۷، آمده‌است که اهورامزدا رسایی خرداد و جاودانگی امرداد را به کسی خواهد بخشید که اندیشه و گفتار و کردارش برابر آیین راستی است.

امشاسپند خرداد در متن‌های کهن: چهارمین یشت از یشت‌های بیست و یک گانه اوستا، ویژه ستایش و نیایش امشاسپند بانو خرداد است که در آن یشت از زبان اهورا مزدا یادآور می‌شود که «… یاری و رستگاری و رامش و بهروزی خرداد را برای مردمان اشون بیافریدم…» و سپس تاکید می‌شود هر آن کس که خرداد را بستاید همانند آن است که همه امشاسپندان را ستایش کرده‌است. در بندهش نیز درباره خرداد آمده‌است : «… ششم از مینویان، خرداد است؛ او از آفرینش گیتی آب را به خویش پذیرفت..» ، «… خرداد سرور سال‌ها و ماه‌ها و روزهاست [ یعنی] که او سرور همه‌است. او را به گیتی، آب خویش است. چنین گوید: هستی، زایش و پرورش همه موجودات مادی جهان از آب است و زمین را نیز آبادانی از اوست…»

گل ویژه جشن خردادگان:در کتاب بندهش از گل سوسن به عنوان گل ویژه امشاسپند بانو «خُرداد» نام برده شده‌است: «… این را نیز گوید که هرگلی از آنِ امشاسپندی است؛ و باشد که گوید: … سوسن خرداد را، ..» که بر این بنیان بهترین نماد برای جشن خردادگان گل سوسن است. معروف‌ترین نمونه‌های گل سوسن نزد ایرانیان سوسن سپید Lilium candidum یا سوسن آزاد است که به نام سوسن ده زبان یا سوسن گل دراز نیز شناخته می‌شود، همچنین یکی دیگر از گونه‌های نادر گل سوسن که بومی برخی مناطق شمالی ایران است، سوسن چلچراغ Lilium lederbourii نام گرفته‌است. در متن پهلوی «خسرو قبادان و ریدکی» بوی گل سوسن سپید، چون «بوی دوستی» توصیف شده‌است.

آیین‌های جشن خردادگان: یکی از مهم‌ترین آیین‌های روز خرداد که در جشن خرادگان پررنگ تر می‌شود، رفتن به سرچشمه‌ها یا کنار دریاها و رودها، تن شویی در آب و خواندن نیایش‌های ویژه این روز همراه با شادی و سرور در کنار خانواده و دوستان بوده‌است. نمونه‌ای از سنت‌های رایج در این روز را می‌توان از سروده «دستور داراب پالن» موبد بزرگ پارسی در منظومه «فرضیات نامه» برداشت نمود که از آیین‌های ویژه خرداد روز به «تن شویی»و«کندن چاه» و «نو کردن کاریز» اشاره می‌کند و در همین مورد در متن پهلوی «اندرز انوشه روان آذرپاد مهر اسپندان» یاد آوری شده که «در خرداد روز جوی کن». بر این پایه، در این روز توجه‌ای ویژه می‌شده به نگهداری و نوسازی جای‌هایی که آب از آن‌ها سرچشمه می‌گیرد و در آنجا جاری می‌شود چون چشمه‌ها، چاه‌ها، جوی‌ها، کاریزها و رودها که با آب زندگی بخش خود، ادامه زندگی را در این کره خاکی برای زیستمندان امکان پذیر می‌کنند.

ارسالی سرکار خانم علیها به گروه ایران ویج


موضوعات مرتبط: جشن های ایران باستان
[ دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1391 ] [ 11:53 ] [ حسینی ]

 

روز بــزرگداشت فردوسی گـــرامی بـــاد

 

 

اثر گرانسنگ حکیم فردوسی بانام «شاهنامه» سروده ای است که هویت دینی و میهنی ایرانیان در آن ریشه دارد. این اثر ماندگار ادبیات ایران و جهان، بازتاب دهنده آیین ها و زبان ماندگار و شیرین پارسی است. آفریننده شاهنامه با آگاهی و تسلط کامل بر فرهنگ و تمدن و باورهای ایران کهن و دوره اسلامی و با نگاهی ژرف و بلند و بیانی شیوا و قابل فهم، تاریخ ایران را به زبان شعر گفته است. نظم شاهنامه در سال ۳۹۴ هجری آغاز شد.

برای آفرینش این اثر ۳۰ سال رنج و سختی طاقت فرسا لازم بود که تنها از عهده فردی بزرگ چون فردوسی که دغدغه دین و میهن و از میان رفتن زبان و هویت ایران در برابر رویدادهای زمان داشت، برمی آمد. بنابراین فردوسی با حوصله فراوان این رنج ۳۰ ساله را به جان خرید و به گفته خودش، هویت و ماندگاری عجم را بدین پارسی (شاهنامه) زنده نگه داشت. فردوسی در زمانه ای این کار سترگ را انجام داد که سرشار از تنش های اجتماعی و سیاسی و بدخواهی و کینه توزی نسبت به ایران و ایرانیان بود. به گفته خودش: زمانه سرایی پر از جنگ بود/ به جویندگان بر زمین تنگ بود.

● شخصیت

حکیم منصور بن حسن، معروف به ابوالقاسم فردوسی سال ۳۲۹ در روستای باژ، شهر توس، واقع در حومه مشهد (خراسان) چشم به جهان گشود. حکیم فردوسی به طبقه دهقانان (دهگان) تعلق داشت. این طبقه بر خلاف امروز، دارای ملک و زمین های کشاورزی بودند. این مالکیت یکی از منابع ثروت در آن روزگار به شمار می آمد. این منبع ثروت برای فردوسی بسیار مهم بود زیرا وقتی که به کمک دانش و توانایی های فردی او آمد، توانست اثری ماندگار و بی همتا مانند شاهنامه را بیافریند؛ اثری که یکی از اسناد هویت فردی و اجتماعی و تاریخی ایرانیان به شمار می آید. بنابراین فردوسی هر آنچه از مال و ثروت که داشت برای آفرینش شاهنامه هزینه کرد به اندازه ای که حتی در واپسین سال های عمر به رنج و تنگدستی گرفتار شد، اما تسلیم افراد سودجو مثل محمود غزنوی نشد. موضوعی که دستاویزی برای تخریب شخصیت فردوسی شده مبنی بر این که وی می خواسته شاهنامه را به محمود غزنوی بفروشد. در واقع هدف فردوسی حفظ و نگهداری شاهنامه از خطر نابودی بود که ممکن است تصمیم گرفته باشد آن را به کتابخانه دربار غزنوی بدهد، اما پس از برخورد بیخردانه محمود غزنوی از این تصمیم خود منصرف شده است. به هر حال، اوج هنر فردوسی در آفرینش اثری است که در آن از نیازهای اساسی بشر سخن به میان آمده، افزون بر این تاریخ و زبان و هویت ایرانیان هم به این وسیله از خطر فنا حفظ شده است.

● خداشناسی

نگاه فردوسی به جهان بالا، خدا و آنچه که آفریننده هستی به وجود آورده، نگاهی ویژه و متفاوت است. به بیان دیگر، اگرچه بحث خداشناسی اساس اندیشه فردوسی را تشکیل می دهد، با این وصف، آفریدگاری که مورد نظر فردوسی است، راهگشا، راهنما، آفریننده و مالک جان و خرد و هستی آدمی است. روزی ده، بخشنده و مهربان و بخشایشگر و در بیانی کوتاه لطیف و نوازشگر بندگان است. پس توسل و نزدیکی بندگان با آفریدگارشان، آفریدگاری که این همه موهبت به آنها ارزانی داشته مایه خرسندی روح و روان و بهروز ی در زندگی و جاودانگی در حیات پس از مرگ خواهد بود.

● دین، میهن

رکن اساسی دیگر که پایه اندیشه های فردوسی قرار می گیرد، بحث سرزمینی است که فرد در آن زندگی می کند و به آن تعلق دارد. در واقع آنچه که با نام ثمره تلاش و پشتکار فردوسی می توانیم بنامیم، ضمانت کننده باورهای دینی بشر ایرانی، زبان پارسی و هویت میهنی و داشته های فرهنگی و تمدن ایران ایرانی است. فردوسی کسی است که نام و شخصیت و تاریخ ایرانی را بلندآوازه کرد و زبان پارسی را از خطر نابودی رهانید. در زمانی این وظیفه سترگ را انجام داد که بزرگ ترین تهدیدها متوجه زبان، دین و ملیت ایرانی بود.

● خرد، نوعدوستی

بارزترین وجه اندیشه فردوسی، نگاه ویژه و ژرف او به مقوله «خرد» است، خرد که راهنما و راهگشا و هدایت کننده آدمی در این جهان و سرای آخرت است، خرد که راهنمای آدمی در گزینش راه نیک از راه بد است. اخلاق و منش های نیک انسان از نظرگاه بلند فردوسی دور نمانده است. رفتار و کردار نیک انسانی، نوعدوستی، صلح دوستی و همه نیکی ها که در قالب پند و اندرز در شاهنامه بیان شده، نزد فردوسی ارزشمند و قابل احترام است و برعکس ناپاکی ها و زشتی ها، نکوهیده شده و هیچ جایگاهی ندارد.
  ( جام جم )


موضوعات مرتبط: گوناکون
[ دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1391 ] [ 10:33 ] [ حسینی ]

۲۴ قانون طلایی آرامش

۱) حداقل روزی ۱۵دقیقه را در سکوت بگذرانید و به نیازهای واقعی خود و چیزهایی که دارید، فکر کنید. سکوت عصاره آرامش است. البته با اجبار نمی توان سکوت کرد. بلکه باید زمانی که فرا رسید آن را بپذیرید. روزی یک ساعت در اتاقی تنها بمانید و حتی اگر لازم شد در را به روی خود ببندید.

۲) هیچ گاه جلوی گریه خود را نگیرید و گه گاهی گریه کنید، این کار باعث تخلیه تنش هایتان شده و به شما آرامش می دهد.

۳) وقتی احساس می کنید که سرتان پر از فکرهای جورواجور منفی است با قدم زدن آنها را پاک کنید.

۴) افراد آرام به خود می گویند که برای تغییر گذشته کاری نمی توان کرد، آنگاه از تفکر به آینده و ادامه زندگی لذت می برند.

۵) آرامش را از کودکان بیاموزید. آنها در همان لحظه ای هستند که زندگی می کنند و لذت می برند.

۶) اگر نمی توانید دیگران را ببخشید، بدانید که افکار خشمگین همواره شما را با این افراد مرتبط خواهد کرد. اما شاد کردن دیگران باعث آرامش می شود.

۷) هر چه اکسیژن بیشتری به شما برسد، آرام تر خواهید شد. بنابراین خوب است که در محل کار یا خانه خود گیاهانی را نگهداری کنید.

۸) سعی کنید از چیزی که هستید راضی باشید، در این صورت احساس آرامش بیشتری می کنید.

۹) با حرکات آرام و صحبت کردن شمرده احساس آرامش را به جمع منتقل کنید.

۱۰) با شوخ طبعی به آرامش خود کمک کنید.

۱۱) مهم نیست که با شما مودبانه برخورد شود یا نه بلکه برخورد محترمانه شما باعث ایجاد آرامش و احساس خوبی در شما خواهد شد.

۱۲) سرعت حرکت شما با احساس تان رابطه مستقیمی دارد. آرام راه بروید و حرکات بدن خود را آرام کنید. طولی نمی کشد که آرام خواهید شد.

۱۳) گاهی می توانید برای رسیدن به آرامش دراز بکشید، عضلات خود را شل کنید و به هیچ چیز فکر نکنید.

۱۴) لحظه های زیبای زندگیتان را بنویسید و از آنها عکس و فیلم بگیرید. سپس بیشتر وقت آنها را به یاد آورید و درباره شان فکر کنید و لذت ببرید.

۱۵) آهسته غذا خوردن و جویدن باعث تجدید توان فکری و احساس آرامش خواهد شد.

۱۶) هرچند وقت یک بار ساعت خود را باز کنید تا خود را از فشار زمان نجات دهید. همچنین درآوردن کفش ها به کاهش فشار عصبی کمک می کند.

۱۷) برای تاثیر بیشتر و رسیدن به آرامش در خود متمرکز شوید و آرام نفس بکشید.

۱۸) تمرین کنید که آرام تر از حد معمول صحبت کنید. این کار به خودی خود ضربان قلب و تنفس را آرام می کند.

۱۹) احساسات و مشکلات خود را به دیگران بگویید و آرامش بیشتری احساس کنید.

۲۰) یکی از مهم ترین مهارت ها در آرام بودن، فکر نکردن به مسایل کوچک است. دومین مهارت، کوچک شمردن تمام مسایل است.

۲۱) شادکردن دیگران، موجب آرامش می شود. نمی دانید چه لذتی دارد پول رستوران امشب را با توافق سایرین به یک کارتن خواب هدیه بدهید. قدردانی کنید. دیگران را برای لطف کردن به خود تحت فشار قرار ندهید، لطف که وظیفه نیست.

۲۲) اگر می دانستید که:«سیگارکشیدن و ورزش نکردن برابر استرس، اضطراب و حذف آرامش»، هرگز سیگار نمی کشیدید و ورزش کردن را به تعویق نمی انداختید.

۲۳) راحتی یکی از عناصر مهم آرامش است. دمای مناسب، صندلی، لباس و کفش راحت این امکان را برای شما فراهم می کند. پوشیدن لباس های گشاد و راحت باعث ایجاد راحتی و احساس آرامش می شود.

۲۴) اگر به عقاید مذهبی و معنوی پایبند باشید، به یکی از باافتخارترین روش های رسیدن به آرامش خاطر رسیده اید. اگر از خدا دور افتاده اید، اکنون وقت آشتی است. داشتن یک تکیه گاه معنوی در موجب آرامش می شود.

 

برای موفقیت خود این کارها را ترک کنید

١) شناخت عادت: در تشخیص عادت خود دقیق باشید. مثلاً اگر می خواهید وزنتان را پایین بیاورید، مشخص کنید که در چه مدت و چه میزان از وزنتان را می خواهید کم کنید. تحقیقات خود را انجام دهید. مثلاً اگر می خواهید رژیم غذایی را امتحان کنید، باید ببینید از رژیم غذاییتان چه می خواهید. کم کردن یک تا دو پوند در هفته و در نتیجه ٣٠ پوند در شش ماه هدف معقولی است و به راحتی به دست می آید. چرا راحت به دست می آید؟ چون اگر از این مراحل پیروی کنید، موفقیتتان را تضمین کرده اید. هیچ جادو و جمبلی هم در کار نیست طولانی اما زیبا حتما بخوانید کمکتان می کند

٢) میل به شروع یا شکستن آن عادت: برای پیمودن این راه، شما نیاز به میل و رغبت فراوان دارید که شما را به جلو هل بدهد و انگیزه لازم را برای شما فراهم کند. باید خودتان مشتاقانه بخواهید که طریقه زندگی فعلیتان را تغییر دهید. این تنها راه ایجاد تغییر است. اگر از وضع کنونی زندگیتان راضی باشید، در تغییر دادن آن موفق نخواهید شد. یا شاید هم چون دیگران به شما می گویند باید فلان عادتتان را تغییر دهید می خواهید دست به این کار بزنید. اما این برای انگیزه دادن به شما اصلاً کافی نیست. باید از آنها بپرسید چرا؟ آیا خودتان تاثیرات عادتتان را انکار می کنید؟ به حرف کسانی که دوستتان دارند گوش دهید، و بگذارید که حرفهایشان در شما اثر کند و میل به تغییر عاداتتان را در شما ایجاد کند. ببینید اگر این عادت جدید را در خود ایجاد نکنید چه چیزهایی را از دست می دهید یا اگر آن عادت قدیمی را در خود از بین ببرید چه چیز به دست می آورید. برای موفق شدن، باید اول بدانید که اصلاً برای چه می خواهید عادتتان را تغییر دهید. اگر برای موفق شدن برنامه ریزی کنید، حتماً موفق خواهید شد. اما اگر در برنامه ریزی کردن شکست بخورید، در واقع برای شکست برنامه ریزی کرده اید.

٣) ببینید چرا انجامش می دهید (یا نمی دهید): از وضعیت کنونی چه چیز نصیبتان می شود؟ ببینید کدام نیازهای شما را برآورده می کند؟ آیا این عادت به شما کمک می کند تا با موقعیت های مختلف کنار بیایید یا استرس و بیحالی را از زندگیتان رفع می کند. شما می توانید به طریقی مثبت و سالم هم استرس زندگیتان را کنترل کنید و با یک تغییر سالم، به خوشبختی واقعی برسید. آیا عادت شما واکنشی مشروط به اتفاقاتی است که برای ایجاد لذت و خوشی آنی در لحظات ناراحتی و خستگی انجام می گیرد؟ می توانید روشتان را تغییر دهید و جایگزین های سالمتری برای آن عادت ها ایجاد کنید. آیا می خواهید یک عادت جدید را شروع کنید؟

مثلاً اگر میخواهید برای خودتان یک برنامه ی ورزشی ایجاد کنید، می توانید وقت های اضافه در طول روزتان را صرف این عادت سالم کنید. به جای تماشای تلویزیون، ورزش کنید. فکر میکنید چرا زودتر این عادت را شروع نکرده اید؟ فکر میکنید به خاطر تنبلیتان بوده باشد و باید طرز فکرتان را تغییر دهید؟ اگر نیاز به دیدگاه فکری جدید دارید، با یکی از دوستانتان صحبت کنید. در این راه نیاز به تلاش فوق العاده دارید، پس شروع کنید.اگر دردها و مشکلاتی جدی دارید، برای رفع آن لازم است با کسی حرف بزنید. از بین بردن دردها و آسیب ها زمان می برد، اما شما باید واکنش هایتان را نسبت به این مشکلات تغییر دهید تا حالتان بهتر شود. برای تسکین یافتن باید عادت هایتان را عوض کنید. شیوه ی زندگی کنونیتان چه پیامی به شما می دهد و این چطور عادات منفی را در شما تقویت می کند؟

۴) پیامهای مثبت را جایگزین پیامهای منفی کنید: همیشه به یاد داشته باشید آن لحظه ای که یک عادت جدید را شروع کرده اید یا یک عادت قدیمی را کنار گذاشته اید، تغییر کرده اید. بگویید: “من وزنم را پایین می آورم، من سیگار را ترک کرده ام، من در کارم فعال تر شده ام و…” و هرچه که با هدفتان جور در می آید. اگر واقعاً باور داشته باشید که تغییر کرده اید، تغییر خواهید کرد. هیچوقت دوباره به عقب برنگردید. شما برای زندگی نیاز به یک شعار تازه دارید، شعاری که به شما حالی کند که “میتوانید!” اگر باور نکنید که می توانید، هیچوقت نخواهید توانست. آیا باور دارید که در زندگی چه قصدی دارید؟ آیا قطار زندگیتان به سمت خاصی می رود؟ پیامهای جدیدی را جایگزین پیامهای قدیمی خود کنید. خودتان را دوست داشته باشید، از آن عادت قدیمی متنفر باشید و همانطور که خداوند می بخشدتان، شما هم خودتان را ببخشید! شما انسان باارزشی هستید. البته انجام این کارها برای خیلی از مردم دشوار است. از دوستان و نزدیکانتان کمک بگیرید. باور توانایی خود برای موفقیت، برای موفق شدنتان الزامی است!

۵) برنامه ای دقیق داشته باشید: برای موفقیت برنامه ریزی کنید. برای موفق شدن شما نیاز به جزئیات دارید. برای شروع یک برنامه ی ورزشی، تصمیم بگیرید که دقیقاً در چه روزها و چه ساعاتی میخواهید تمریناتتان را انجام دهید. آیا می خواهید با خرید تجهیزات لازم، تمریناتتان را در خانه دنبال کنید، یا می خواهید به باشگاه بروید؟ برای یک هفته ی کامل برنامه ریزی کنید و حواستان هم باشد که بیش از حد ورزش نکنید که به سلامتیتان لطمه وارد شود. درصورت نیاز می توانید با پزشکتان هم مشورت کنید. برای ترک سیگار هم باید یک برنامه ی دقیق و جزء به جزء داشته باشید. باید ابتدا ببینید که برای این منظور به چه لوازم و وسایلی نیاز دارید.

برای کاهش وزن هم باید مراقب باشید که برنامه ای مضر و ناسالم را پیش نگیرید. بعضی از رژیم های غذایی علاوه بر اینکه پول زیادی از شما می گیرند، به متابولیسم بدنتان هم آسیب می رسانند. اگر به شما وعده داده اند که میزان زیادی وزن در یک مدت کوتاه کم خواهید کرد و این به نظرتان بیش از حد خوب است که واقعیت داشته باشد، مطمئن باشید که همینطور است. این رژیم ها فقط پول شما را هدر میدهند و وقتی یک میزان وزنتان کاهش یافت، با گذشت مدت کمی دوبرابر به آن اضافه خواهد شد. در این زمینه هم باید برنامه ای دقیق داشته باشید و لیستی دقیق از غذاهایی که باید بخورید و غذاهایی که باید از برنامه تان حذف شود فراهم کنید. یک برنامه ی دقیق برای یک هفته ی خود تنظیم کنید. ببینید برای شروع اولین هفته ی زندگی جدیدتان به چه جزئیاتی نیاز دارید!

۶) مسئولیت قبول کنید: اگر خودتان بخواهید می توانید همان آدمی شوید که همیشه می خواستید. این ده قدم موفقیت شما را تضمین خواهد کرد، اما فقط این شمائید که می توانید ضمانت کنید که این ده قدم را برمی دارید. کنترل همه ی امور دست شماست. چه نیاز باشد که با چسباندن یک تکه کاغذ یادداشت روی یخچال یادتان بیفتد، چه با زنگ زدن به دوستتان و یادآوری برنامه تان از طرف او، یا حتی نیاز به بستری شدن و درمان داشته باشید، انتخاب با شماست. این زندگیِ شماست. میتوانید با خودتان قرارداد ببندید که از همین امروز به طریقی متفاوت زندگی کنید. ایوان پتروویچ پاولو، دانشمند روسی و برنده ی جایزه ی نوبل در اوایل دهه ی نود، مسئول آزمایش معروف “سگ پاولو” است. از این مثال معمولاً در گفتگو برای اشاره به فردی که به جای استفاده از تفکر انتقادی، فقط به موقعیت های مختلف واکنش می دهد استفاده می شود. در این آزمایشات، پاولو متوجه شد که سگ ها در واکنش به غذا، بزاق ترشح می کنند. سپس او با استفاده از تکنیک های مختلف که شامل سوت زدن، تکان دادن چنگال و محرک های بینایی خاص، این واکنش ها را تغییر داد. سگ، بعد از شنیدن صدا و مشاهده ی غذا با هم، حتی با شنیدن صدا به تنهایی هم شروع به ترشح بزاق می کرد. این روند آموزشی برای ایجاد یک الگوی واکنشی جدید و از میان برداشتن یک الگوی واکنشی قدیمی به کار می رفت. بدن شما هم تا حد زیادی به همین طریق کار می کند. با تغییر شرط ها، عادت هایتان هم تغییر خواهد کرد. درمورد عمل ها و عکس العمل هایتان هوشیار باشید و به جای واکنش دادن، جواب بدهید. رفتارهایتان را با توجه به عواقب و نتایج آن انتخاب کنید.

٧) رفتارتان را تقویت کنید: شروع یا کنار گذاشتن یک عادت چه نتایج و عواقبی را برایتان در پیش خواهد داشت؟ این قسمتی از شرطی سازی دوباره در واکنش سگ پاولو است. باید بتوانید سیستم پاداش خود را تغییر دهید. اگر شرط را موفق شدن خود بگذارید، حتماً موفق خواهید شد. صبح که از خواب بیدار می شوید برای کسب پول از خانه بیرون می روید، درست است؟ چه چیز باعث می شود که صبح زود از خواب بیدار شده و از خانه بیرون بزنید؟ چون دوست ندارید برق خانه قطع شود و می خواهید که سقفی بالای سرتان و سوخت اتومبیلتان هم تامین باشد. برای شروع یا قطع یک عادت، باید همان سیستم شرطی/پاداشی را برای خود ایجاد کنید. اگر هدفتان پاین آوردن وزن یا ترک سیگار است، می توانید پولی را که همیشه صرف خرید تنقلات یا سیگار می کردید، در یک ظرف نگاه داشته و هر هفته جایزه ای به خود بدهید. برای خود لباس جدید بخرید، به سینما بروید، یا ان را صرف تفریحات دیگر بکنید. همچنین می توانید حساب پس اندازی باز کرده و شاهد رقم آن باشید که روز به روز بالا می رود. علاوه بر بستن یک قرارداد با خودتان، که اگر برای حرف خودتان ارزش قائلید، باید آن را سفت و سخت بگیرید، فکر می کنید چه نتایج ملموس دیگری می توانید خلق کنید؟ نباید با خودتان خیلی بیرحم و سخت گیر باشید. راحت، اما محکم برخورد کنید.

۸) برای مواقع ناامیدی که احتمال دست کشیدن از کار در شما زیاد است، برنامه داشته باشید: این یکی از اصلی ترین مؤلفه ها در شروع یا ترک یک عادت است. باید در قراردادی که با خود بسته اید، متعهد باشید. لیستی از آیه های قرآن و جملات تشویق کننده ی دیگر تهیه کنید که در این مواقع بخوانید. اگر فشار وارد بر شما برای دست کشیدن از قدمی که برداشته اید ادامه پیدا کرد، با کسی در مورد آن صحبت کنید. هیچوقت خودتان را برای شکست توجیه نکنید. دوباره و دوباره این مطالب را بخوانید و فراموش نکنید که “شما می توانید!” برای تغییر پیامهای قدیمی، پیامهای جدیدی برای خود بفرستید. مثلاً اگر هدفتان کاهش وزن بوده باشد و فکر می کنید با این روندی که پیش می روید جانتان گرفته خواهد شد، ببینید حقیقت چیست؟ آیا برنامه ای را که از جانب پزشکتان تایید شده دنبال می کنید؟ اگر می بینید که بدنتان گرسنه است، مطمئن باشید تا وعده ی غذایی بعدیتان زنده خواهید ماند. اما اگر از لحاظ روحی احساس گرسنگی می کنید: ببینید شاید احساس عصبانیت، تنهایی یا خستگی باشد؟ سعی کنید به جای خوردن غذا، این خلاء ها را پر کنید. از همان ابتدا برای خود حد و حدود تعیین کنید.

اگر هدفتان ترک مصرف مشروبات الکلی است، از رفتن به چنین مجامعی خودداری کنید. اگر به چنین مکانهایی رفتید، این برایتان یک چراق هشدار دهنده خواهد بود چون از مرزی عبور کرده اید که شما را دارد یک وادی خطرناک می کند. این نواحی خطر را باید از همان ابتدا برای خود مشخص کنید. سعی کنید هیچوقت وارد آن نشوید. بگذارید این محل آخرین مفرِ شما باشد. آیا اعصابتان ضعیف شده است؟ دلیل ندارد آن را سر دیگران یا خودتان خالی کنید، باید سعی کنید آن را تحت کنترل خود درآورید. و در چنین مواقعی به سمت همان برنامه ای بروید که گفتیم در مواقع دلسردی و ناامیدی باید برای خودتان تنظیم کنید. وقتی احساس می کنید که رو به شکست می روید، تا ١٠ بشمارید، یک نفس عمیق بکشید و به سمت همان برنامه تان بروید. باید این برنامه آنقدر طولانی باشد که حداقل ١٠ دقیقه وقت شما را به خود اختصاص دهد. اگر بعد از این ١٠ دقیقه هنوز هم می خواستید دست از کار بکشید، باز دوباره به سمت برنامه تان بروید. این برنامه را آنقدر تکرار کنید که احساس ناامیدی کاملاً در شما برطرف شود. نباید هیچ وقتِ آزادی داشته باشید که بتوانید به شکست فکر کنید. اگر قبلاً شکست خورده اید، خود را متهم نکنید. شاید آن موقع ابزارهای لازم برای موفقیت در اختیارتان نبوده است. مطمئن باشید که اینبار می توانید. با دنبال کردن این ١٠ قدم، این بار نتیجه ی متفاوتی در انتظارتان خواهد بود.

۹) برای افسوس خوردن وقت بگذارید: تغییر در عادت هایتان چه آنقدر برایتان خوب و عالی باشد که چند دقیقه بیشتر به طول نینجامد، و چه هر چند وقت یکبار روی آن کار کنید، باز هم نیاز به افسوس خوردن خواهید داشت. ٢٠ تا ٣٠ روز اول، روزهای بحرانی موفقیت شما خواهند بود. یکی از دلایل آن این است که شما همینطور که تغییر می کنید، افسوس می خورید. اگر آن عادتتان از نوع بسیار جدی باشد، حتی ممکن است با گذشت یکسال هم باز غصه بخورید. برای هزینه هایی که برای شما داشته است، برای آسیب هایی که ممکن بوده به خودتان یا دیگران وارد کند، و بر انچه که از دست می دهید افسوس بخورید.

ممکن است از دیدگاه بقیه کاری عجیب باشد. اما بعد از تغییر در عادت هایتان، زمانهایی خواهد رسید که دلتان برای عادت های قبلی تنگ می شود. گاهی اوقات وقتی شکست می خورید به سراغ شما می آید، و دلتان برای روزهایی تنگ می شود که این شکست هایتان را گردن آن عادت قدیمی می انداختید. آیا فکر می کنید این عادتتان می تواند بهانه ای برای این باشد که باور کنید فردی شکست خورده هستید و هیچوقت برای موفقیت تلاش نکنید؟ آیا از این عادت برای احساس امنیت بیشتر استفاده می کنید؟ مثلاً در کار و تجارت، بعضی ها عادت دارند بقیه را برای همه چیز مقصر کنند و به خاطر ندیدن توانایی های لازم در خودشان، هیچوقت هیچ تقصیری را متوجه خود ندانند. اما باید بلند شوید و برای شکست ریسک کنید، این تنها راهی است که می توانید موفق شوید.

 

۸ عادت بد ما که حتماً باید فکری بحال آنها کرد

۱- از خود تعریف کردن
از قدیم گفته اند “درخت هرچقدر بارش بیشتر باشد افتاده تر است.” مثلی که در شرایط فعلی عکس آن مصداق پیدا کرده است. برخی مردم بطور مداوم در حال  منم منم کردن، لاف زدن و بالا بردن شأن و شخصیت خود هستند و اینگونه میخواهند وجاهتی، ولو کاذب، در میان دیگران کسب کنند. مرتب از کلمه “من” استفاده میکنند: “من از همه بیشتر میفهمم”، “من خیلی زیبا هستم”، “من فقط میتوانم”،”من فلان جا آشنا دارم بیچاره ات میکنم!”، “من درست میگویم.” خود شیفتگی و اعتماد بنفس بیش از حد در این افراد توهم خودبرتر بینی را در آنها تقویت میکند و باعث بروز چنین رفتارهایی میگردد.

۲- دو صد گفته چو نیم کردار نیست
موضوع مهم دیگر این است که اغلب مردم عمل گرا نیستند و بیشتر ترجیح میدهند حرف بزنند. حرفهایی که به ظاهر زیبا و دلربا هستند اما عملی کردن آنها قدری مشکل می نماید. اکثر ما عادت کرده ایم دیگران را نصیحت کنیم، نظرات سازنده خود را ابراز کنیم، از دیگران انتقاد کنیم، ولی هیچ گاه حاظر نیستم اصلاح را از خود شروع کنیم و به اعتقاداتمان از جنبه عملی بنگریم. کوچکترین قدمی برنمی داریم و فقط شعار می دهیم و انتظار داریم دنیا با کلمات ما بهتر شود. آیا تا به حال فکر کرده اید که از این همه حرف بدون عمل چه چیزی نصیبمان شده و یا خواهد شد؟ آیا قدمی هرچند کوچک برای رسیدن به اهدافتان برداشته اید؟ اهدافی که خودتان منتفع شوید و نه حتی دیگران؟

۳- زودباوری
ساده لوحی و سطحی نگری یکی از دلایل اصلی عقب ماندن در زندگی و صدمات فرهنگی، مالی و اعتقادی بشمار میرود. در دنیایی که همگان در پی انتفاع شخصی خود هستند نباید هر چیزی را که شنید، خواند و یا حتی دید، بسادگی باور کرد. کمی اندیشه و تعقل برای باور هر موضوعی لازم است. در واقع کسانی که کلاه برداری میکنند نه بخاطر زرنگیشان، بلکه بدلیل ساده لوحی افرادی که کلاه سرشان میرود، به اهداف خود میرسند. خرد ورزی در ایجاد باورها و تثبیت آنها یکی از خصایص مهم انسانها است.

۴- شخصیت پرستی
بالا بردن افراد در زمینه های مختلف از قبیل ورزشی، سینمایی، موسیقی و غیره در حد بت و پرستش شخصیت آنها باعث میگردد بسیاری از گرفتاری های جامعه شکل بگیرد و کاستی ها و نواقص افراد در پس این شخصیت کاذب و ساختگی مخفی بماند. تعصب گرایی در میان افراد شخصیت پرست شکل میگیرد و فردی که بت شده، دیگر لزومی به نقد شدن و جواب پس دادن در خود نمی بیند و همه بی هیچ چون و چرا خود را ملزم به پیروی از او میکنند. باید بدانیم که همه انسانیم نه کمتر و نه بیشتر و با هر انسانی باید در حد اعتدال رفتار شود و احترام کسب کند.

۵- بی تفاوتی
بی توجهی و بی تفاوتی به محیط اطراف و نزدیکان به شدت در حال باب شدن است. اغلب سر در کار خود دارند و توجهی به آنچه که در پیرامونشان می گذرد ندارند و یا اگر اندک التفاتی است با بی تفاوتی از آن رد می شوند: در گوشه ای دو نفر در حال نزاع خونین می باشند ولی افراد حاظر در محل تنها به تماشای ماجرا اکتفا میکنند، شخصی خود را بدون نوبت در جلوی صف جا میکند ولی تنها عده معدودی به این عمل او معترض میشوند، فروشنده ای بابت اجناس خود مبالغ خارج از عرف از مشتریانش دریافت میکند اما کمتر کسی اعتراض میکند، همسایه ای از فرط فقر شبها گرسنه می خوابد ولی همسایه اش با بی تفاوتی از او میگذرد، فرد سالخورده ای در اتوبوس بدون صندلی مانده و هیچکس حاظر نیست جایش را به او بدهد، در نهایت باید دانست: بنی آدم اعضای یک پیکرند… راستی شما همسایه طبقه بالا یا پایین خود را می شناسید؟! در برابر آنچه که در اطرافتان میگذرد هوشمندانه و با چشمانی تیزبین نظاره گر باشید!

۶- بی هویتی
بحران هویت در میان جوانان معضلی است که باید بطور جد مورد بررسی و حل و فصل قرار گیرد. بسیاری از هویت اصلی خود فرسنگها جدا افتاده اند و آنرا در افراد دیگری می جویند تا بلکه از این بحران خود را خلاص کنند. الگو برداری از شخصیتهای غیر متعارف و غربی و قدم گذاردن در مسیر آنها برای کسب هویت از خطرناکترین اختلالات شخصیتی بشمار میرود. فقر فرهنگی و نداشتن اصول و معیارهای ایجاد و حفظ هویت از جمله مسائلی هستند که باید بیش از بیش برای بهبود آنها اقدام شود.

۷- رفتار احساسی
خداوند جهان آفرینش را بر اساس عقل و خرد بنا کرده است بنابراین انسانها نیز به عنوان وارث می باید امور خود را بر اساس این موهبت الهی سازماندهی کنند. در دنیای کنونی بروز رفتارها و معیارهای احساسی برای تصمیم گیری در امور زندگی و جنبه های مختلف آن مانند ازدواج، و شغل، مشکلات عدیده ای را برای افراد بوجود آورده و سبب ناکامی ها و شکستهای بسیاری گشته است. مقدم داشتن عقل نسبت به احساس میتواند مقدمه ای برای رسیدن به اهداف و آرزوها باشد و انسان را از پسرفت بازدارد. از جمله نمودهای ناهنجار رفتارهای احساسی در جامعه میتوان به خودکشی، سرخوردگی بعد از شکستهای عشقی، پشتکار نداشتن در امور شغلی، تعارفات بیش از حد، محبتهای بی جا و مضر، وسواس فکری و مشکلات خانوادگی اشاره کرد.

۸- ندیدن تصویر بزرگ
ندیدن تصویر بزرگ و غرق شدن در امور روزانه زندگی که همیشه در حال تکرار شدن هستند و مشغولیات کم اهمیت، مانعی جدی در برابر افق دید انسان برای مشاهده دوردستها و آرزوهای بزرگ ایجاد میکند. افرادی که در لاک روزمرگی خود فرو میروند و یک زندگی بی حرکت و روتین برای خود ایجاد میکنند همیشه در موقعیت فعلیشان باقی می مانند و هیچ پیشرفتی در زندگی آنها دیده نمی شود.

۳۰ قانون جهانی موفقیت

۱) قانون علت و معلول
هر چیز به دلیلی رخ می دهد. برای هر علتی معلولی است و برای هر معلولی، علت یا علت های به خصوصی وجود دارد، چه از آن ها اطلاع داشته باشید چه نداشته باشید. چیزی به اسم اتفاق وجود ندارد. در زندگی هر کاری را که بخواهید می توانید انجام دهید به شرط آن که تصمیم بگیرید که دقیقا چه می خواهید و سپس عمل کنید.

۲) قانون ذهن
شما تبدیل به همان چیزی می شوید که درباره آن بیشتر فکر می کنید. پس همیشه درباره چیزهایی فکر کنید که واقعا طالب آن هستید.

۳) قانون عینیت یافتن ذهنیات
دنیای پیرامون شما تجلی فیزیکی دنیای درون شماست. کار اصلی شما در زندگی این است که زندگی مورد علاقه خود را در درون خود خلق کنید. زندگی ایده آل خود را با تمام جزییات آن مجسم کنید و این تصویر ذهنی را تا زمانی که در دنیای پیرامون شما تحقق پیدا کند حفظ کنید.

۴) قانون رابطه مستقیم
زندگی بیرونی شما بازتاب زندگی درونی شماست. بین طرز تفکر و احساسات درونی شما، و عملکرد و تجارب بیرونی تان رابطه مستقیم وجود دارد. روابط اجتماعی، وضعیت جسمانی، شرایط مالی و موفقیت های شما بازتاب دنیای درونی شماست.

۵) قانون باور
هر چیزی را که عمیقا باور داشته باشید به واقعیت تبدیل می شود. شما آن چه را که می بینید که قبلا به عنوان باور انتخاب کرده اید. پس باید باورهای محدودکنتده ای را که مانع موفقیت شما هستند شناسایی کنید و آن ها را از بین ببرید.

۶) قانون ارزش ها
نحوه عملکرد شما همیشه با زیر بنایی ترین ارزش ها و اعتقادات شما هماهنگ است. آن چه که ارزش هایی را که واقعا به آن اعتقاد دارید بیان می کند ادعاهای شما نیست بلکه گفته ها، اعمال و انتخاب های شما به ویژه در هنگام ناراحتی و عصبانیت است.

۷) قانون انگیزه
هر چه می گویید یا انجام می دهید از تمایلات درونی، خواسته ها و غرایز شما سرچشمه می گیرد. پس برای رسیدن به موفقیت باید انگیزه ها را مشخص کرد تا با یک برنامه ریزی اصولی به هدف رسید.

۸) قانون انتظار
اگر با اعتماد به نفس، انتظار وقوع چیزی را در جهان پیرامونتان داشته باشید آن چیز به وقوع می پیوندد. شما همیشه هماهنگ با انتظارات تان عمل می کنید و این انتظارات بر رفتار و چگونگی برخورد اطرافیانتان تاثیر می گذارد.

۹) قانون تمرکز
هر چیزی را که روی آن تمرکز کرده و به آن فکر کنید در زندگی واقعی، شکل گرفته و گسترش پیدا می کند. بنابراین باید فکر خود را بر چیزهایی متمرکز کنید که واقعا طالب آن هستید.

۱۰) قانون عادت
حداقل ۹۵ درصد از کارهایی که انجام می دهیم از روی عادت است. پس می توانیم عادت هایی را که موفقیت مان را تضمین می کنند در خود پرورش دهیم؛ و تا هنگامی که رفتار مورد نظر به صورت اتوماتیک و غیر ارادی انجام نشود، تمرین و تکرار آگاهانه و مداوم آن را ادامه دهیم.

۱۱) قانون انتخاب
زندگی ما نتیجه انتخاب های ما تا این لحظه است. چون همیشه در انتخاب افکار خود آزاد هستیم، کنترل کامل زندگی و تمامی آن چه برایمان اتفاق می افتد در دست خودمان است.

۱۲) قانون تفکر مثبت
برای رسیدن به موفقیت و شادی، تفکر مثبت امری ضروری است. شیوه تفکر شما نشان دهنده ارزش ها، اعتقادات و انتظارات شماست.

۱۳) قانون تغییر
تغییر، غیر قابل اجتناب است و ما باید استاد تغییر باشیم نه قربانی آن.

۱۴) قانون کنترل
سلامتی، شادی و عملکرد درست از طریق کنترل کامل افکار، اعمال و شرایط پیرامونمان به وجود می آید.

۱۵) قانون مسوولیت
هر چه و هر کجا که هستید به خاطر آن است که خودتان این طور خواسته اید. مسوولیت کامل آن چه که هستید، آن چه که به دست آورده اید و آن چه که خواهید شد بر عهده خود شماست.

۱۶) قانون پاداش
عالم در نظم کامل به سر می برد و ما پاداش کامل اعمالمان را می گیریم. همیشه از همان دست که می دهیم از همان دست می گیریم. اگر از عالم بیشتر دریافت می کنید به این دلیل است که بیشتر می بخشید.

۱۷) قانون خدمت
پاداش هایی را که در زندگی می گیرید با میزان خدمت شما به دیگران رابطه مستقیم دارد. هر چه بیشتر برای بهبود زندگی و سعادت دیگران کار کنید و توانایی های خود را افزایش دهید، در عرصه های مختلف زندگی خود بیشتر پیشرفت می کنید.

۱۸) قانون تاثیر تلاش
همه امیدها، رویاها، هدف ها و آرمان های ما در گرو سخت کوشی است. هر چه بیشتر تلاش کنیم؛ موفقیت بیشتری کسب خواهیم کرد.

۱۹) قانون آمادگی
در هر حوزه ای موفق ترین افراد، آن هایی هستند که وقت بیشتری را صرف کسب آمادگی برای انجام کارها می کنند. عملکرد خوب نتیجه آمادگی کامل است.

۲۰) قانون حد توانایی
شاید برای انجام همه کارها وقت کافی وجود نداشته باشد ولی همیشه برای انجام مهم ترین کارها وقت کافی هست. هر چه بیشتر کار کنیم کارایی بیشتری پیدا می کنیم. اما باید اموری را بر عهده بگیریم که در حد توانمان باشد.

۲۱) قانون تصمیم
مصمم بودن از ویژگی های اساسی افراد موفق است. در زندگی هر جهشی در جهت پیشرفت هنگامی حاصل می شود که در موردی تصمیم روشنی گرفته باشیم.

۲۲) قانون خلاقیت
ذهن ما می تواند به هر چیزی که باور داشته باشد دست یابد. هر نوع پیشرفتی در زندگی با یک ایده آغاز می شود و چون توانایی ما در خلق ایده های جدید نامحدود است آینده نیز محدودیتی نخواهد داشت.

۲۳) قانون استقامت
معیار ایمان به خود، توانایی استقامت در برابر سختی ها، شکست ها و ناامیدی ها ست. استقامت ویژگی اساسی موفقیت است. اگر به اندازه کافی استقامت کنیم، طبیعتا سرانجام موفق خواهیم شد.

۲۴) قانون صداقت
خوشبختی زمانی سراغ ما می آید که تصمیم بگیریم هماهنگ با والاترین ارزش ها و عمیق ترین اعتقادات خود زندگی کنیم. همواره باید با آن بهترین بهترین ها که در درون مان وجود دارد صادق باشیم.

۲۵) قانون انعطاف پذیری
در تعیین اهداف خود قاطعیت داشته باشید، اما در مورد روش دست یابی به آن ها انعطاف پذیر باشید. در عصر تحولات سریع و رقابت شدید، اتعطاف پذیری.

۲۶) قانون خوشبختی
کیفیت زندگی ما را احساس مان در هر لحظه تعیین می کند و احساس ما را تفسیر خودمان از وقایع پیرامونمان مشخص می سازد، نه خود وقایع. هرگز برای این که تجربه خوشی از دوران کودکی داشته باشید دیر نیست. کافی است گذشته را مرور کنید و روشی را که برای تفسیر تجربیات خود داشته اید تغییر دهید.

۲۷) قانون تعجیل
ما همواره دوست داریم که هر چه زودتر به آرزوهایمان برسیم، به همبن دلیل است که در تمام عرصه های زندگی بی قراریم.

۲۸) قانون فرصت
بهترین فرصت ها اغلب در معمولی ترین موقعیت های زندگی مان به وجود می آید. پس بزرگ ترین فرصت ها به احتمال زیاد همیشه در دسترس ماست.

۲۹) قانون خود شکوفایی
شما می توانید هر چه را که برای رسیدن به اهداف تعیین شده خود به آن نیاز دارید بیاموزید. آن هایی که می آموزند توانا هستند.

۳۰) قانون بخشندگی
هر چه بیشتر، بدون انتظار پاداش، به دیگران خدمت کنید، خیر و نیکی بیشتری به شما می رسد. آن هم از جاهایی که اصلا انتظار ندارید. شما تنها در صورتی حقیقتا خوشبخت خواهید شد که احساس کنید به دلیل خدمت به دیگران انسان با ارزشی هستید.

 

توصیه های نادرستی که از دیگران میشنوید..!

متاسفانه زمانی که می خواهید اولین قدم را در مسیر درست رسیدن به آرزوهای خود بردارید، اطرافیان شما – حتی کسانی که واقعا برای شما ارزش قایل هستند – توصیه های ناجوری به شما می کنند.

علتش آن نیست که این افراد نیت بدی دارند، آنها فقط نمی توانند تصویر بزرگ آرزوها، علایق و اهداف زندگی شما را درک کنند. آنها متوجه نیستند که پاداش نهایی برای شما ارزش این ریسک کردن را دارد. در نتیجه آنها تلاش می کنند با ترساندن شما، از خودتان در برابر شکست های احتمالی محافظت کنند و این ترس شما را از تحقق آرزوهایی که دارید دور می سازد.

 استیو جابز می گوید: «وقت شما محدود است، آن را با زندگی کردن طبق میل دیگران هدر ندهید. در دام این تعصب گرفتار نشوید و با نتایجی که از طرز فکر دیگران به دست آمده زندگی نکنید. اجازه ندهید صحبت های دیگران، ندای درونی و قلبی خودتان را خاموش کند.»

زمانی که تصمیم به برآورده کردن آرزوهای خود می گیرید به احتمال زیاد توصیه های نادرست زیر را از زبان دیگران می شنوید.

۱ – آرزوها

می توانی یک روز دنبال آرزوهایت بروی اما اکنون باید کمر همت ببندی و مسوولیت پذیر باشی: یک روز؟ آن یک روز کی است؟ آن یک روز هیچ وقت نمی آید. این برداشتی مبهم از زمان است که احتمالا هرگز از راه نخواهد رسید.

 امروز تنها روز تضمین شده برای شماست. امروز همان روزی است که می توانید یک تفاوت بزرگ را در زندگی خود رقم بزنید. زندگی یعنی دنبال آرزوهای خود بروید، پس از زیر بار مسوولیت شانه خالی نکنید. تا آن «یک روز» منتظر نمانید. امروز را به نخستین روز زندگی جدید خود تبدیل کنید.

۲ – نتیجه نگیری

اگر نتیجه نگیری، نابود می شوی: اشتباه است! شما به نابودی حتی نزدیک هم نمی شوید درواقع در بدترین حالت ممکن است به نتیجه نرسید و حداکثر به همان جایی برگردید که اکنون در آن ایستاده اید.

۳ – احساس خطر

ماندن در شغل فعلی خطر کمتری دارد: شاید این طور باشد اما اگر کاری ایمن تر از شغل شما نیز وجود داشته باشد چه؟ این که به منزل روید، در را از داخل قفل کنید، دیگر هرگز خارج نشوید و به این ترتیب تمام آرزوهای خود را دور بریزید. یادتان باشد کم خطر بودن هرگز به معنای بهتر بودن نیست.

۴ – خواستن

غیرممکن است: تنها زمانی غیرممکن است که دست به هیچ کاری نزنید. علت آن که بعضی چیزها غیرممکن به نظر می رسند این است که هنوز کسی برای رسیدن به آنها دست به کار نشده است. اما این به این معنا نیست که اگر شما کمک کنید این امر محقق نخواهد شد. اگر واقعا خودتان را وقف نتیجه نهایی کنید، تقریبا هر چیزی ممکن می شود فقط باید به اندازه کافی خواهان آن باشید.

۵ – شانس

برای موفقیت فقط باید شانس داشته باشی: تنها به این دلیل که آن چند نفر خوش شانس هم دست به کاری زده اند! آنها هم با همان میل، عزم راسخ و اراده ای را داشته اند که شما اکنون دارید. شما هم می توانید یکی از آنها باشید. این دیگر به خودتان بستگی دارد.

۶ – شکست سنگ بنای موفقیت

شاید شکست بخوری و شکست اصلا چیز خوبی نیست: شکست سنگ بنای موفقیت است. مهم نیست نتیجه چه می شود، همیشه همان اتفاقی می افتد که باید بیفتد. یا موفق می شوید و یا چیزی می آموزید. بزرگ ترین اشتباهی که ممکن است مرتکب شوید این است که از ترس اشتباه کردن اصلا دست به کار نزنید. اگر نمی توانید با شکست کنار بیایید، با موفقیت هم دچار مشکل می شوید.

۷ – امکانات

امکانات لازم را نداری: مساله امکانات نیست بلکه طرز استفاده شما از امکاناتی است که در دست دارید. «استیو واندر» قادر به دیدن نبود، ولی از حس شنوایی خود برای کسب مهارت در موسیقی استفاده کرد و موفق به دریافت جایزه نیز شد.

۸ – پس انداز

قبل از برداشتن اولین قدم باید به اندازه کافی پس انداز داشته باشی: شما به پول بیشتر نیاز ندارید، بلکه برنامه می خواهید. باید بودجه بندی کنید. تمام هزینه های غیرضروری زندگیتان را حذف کنید. اگر برای دنبال کردن آرزوهای خود باید کار فعلی تان را رها کنید، حداقل درآمدی را که برای یک زندگی منطقی لازم دارید، محاسبه کنید.

بررسی کسانی که قبلا از همین راه موفق شده اند نیز می تواند به شما کمک کند. از همه اینها گذشته باید قدم های کوچک بردارید. با فرض اینکه اکنون فلان مبلغ پس انداز را در حساب بانکی خود دارید برای رسیدن به آرزوهای خود بلافاصله شغلتان را ترک نکنید. در عوض از خودتان بپرسید: «اکنون با پول و امکاناتی که دارم چه کار می توانم بکنم تا به هدف دلخواه خود نزدیک شوم؟»

۹ – کمک

به کمک نیاز نداری، بهتر است خودت تنهایی انجامش بدهی: شما بخشی از مجموعه افرادی هستید که در کنار آنها وقت می گذرانید. اگر با آدم های مناسب معاشرت کنید، آنها بر شما تاثیر منفی خواهند گذاشت. اما اگر به دنبال افراد مناسبی باشید، توانایی و قدرت بیشتری نسبت به زمان تنهایی خود خواهید داشت. گروه خود را بیابید و برای ایجاد یک تفاوت بزرگ در زندگی خود با هم کار کنید.

۱۰ – تلاش

باید خیلی تلاش کنی: البته که باید تلاش کنید! اما معنایش این نیست که ارزشش را ندارد. موفقیت در زندگی به یک نکته کلیدی وابسته است: تلاش کردن برای انجام کاری که به آن علاقه دارید تا زمانی که با خودتان روراست باشید و دنبال علایق، ارزش ها و رویاهای خود بروید، می توانید از طریق همین علاقه مندید به موفقیت دست یابید.

مهم تر از آن، چند سال بعد به حرفه ای اشتغال ندارید که برای آن ارزشی قایل نیستید و از خودتان نمی پرسید که «چطور قرار است سی سال در این حرفه کار کنم؟» پس اگر به سختی تلاش می کنید و از هر دقیقه آن لذت می برید، متوقف نشوید. دارید به موفقیت بزرگی می رسید. چراکه کارهای سخت اگر مبتنی بر علایق و آرزوهای خودتان باشند سخت به نظر نخواهند رسید. توصیه های فوق را نادیده بگیرید تا در راه رسیدن به آرزوهای خود موفق شوید

 ایران ویج

 


موضوعات مرتبط: موفقیت
[ یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1391 ] [ 19:41 ] [ حسینی ]

 

۷ درمان سریع برای سرماخوردگی

در دوره‌ی سرماخوردگی برای خودتان جوشانده‌های مناسب و سوپ مرغ،  تهیه و میل کنید.

آب ریزش بینی، بی حالی، کیپ شدن دماغ و غیره از علائم شایع سرماخوردگی است که احساس ناخوشایند به همه می‌دهد. در این مقاله چند روش سریع برای درمان این علائم ارائه می‌دهیم.

مایعات گرم زیادی بنوشید
نوشیدن آب، بدن را تمیز می‌کند. در واقع نوشیدن آب توکسین‌ها یا همان سموم بدن و باکتری‌ها و ویروس‌ها را دفع می‌کند. لازم است که روزانه یک و نیم لیتر آب مصرف شود.
در دوره‌ی سرماخوردگی برای خودتان جوشانده‌های مناسب و سوپ مرغ، تهیه و میل کنید.
سوپ داغ با پیاز، سیر و اندکی فلفل مجاری تنفسی را باز می‌کند. توصیه می‌کنیم شربت عسل، لیموترش و آب جوش میل کنید. این شربت حساسیت سینه را تسکین می‌دهد و دارای قدرت ضدعفونی کنندگی بالایی است.

آویشن دم کنید
آویشن سرشار از «فنول» است برای همین یک ضدعفونی کننده موثر می‌شود که با بیماری‌های مجاری تنفسی مقابله می‌کند. متخصصان معتقدند که این گیاه در درمان التهاب مجاری تنفسی بسیار موثر عمل می‌کند.

دو قاشق چای‌خوری آویشن را در یک فنجان آب جوش ریخته و اجازه دهید به مدت ۱۰ دقیقه دم بکشد. محلول را صاف کنید و روزانه سه مرتبه از این دم کرده میل کنید.

سیر را دریابید
سیر حاوی ماده ایی به نام «آلیسین» است که خواص ضدعفونی کنندگی و ضدباکتریایی است. نتایج یک پژوهش آمریکایی نشان می‌دهد افرادی که روزانه سیر مصرف می‌کنند کمتر سرما می‌خورند و زمانی که دچار سرماخوردگی می‌شوند علائم سرماخوردگی‌شان خیلی زود از بین می‌رود.
برای بهره‌مندی از خواص سیر توصیه می‌کنیم دو حبه سیر را له کنید و سپس آن‌را با شیر یا آب گوشت یا آب مرغ بجوشانید و داغ میل کنید.

شربت پیاز
پیاز ضدعفونی کننده‌ی موثری است. پیاز پخته شده خلط آور است و به این ترتیب باعث تسکین گلو شده و ترشحات برونشیتی و علائم سرماخوردگی را از بین می‌برد.
۱۰۰ گرم پیاز را خرد کنید و در ۲۰ سی‌سی لیتر آب و به مدت ۲۰ دقیقه بجوشانید. محلول را صاف کرده و ۱ قاشق غذاخوری عسل به آن اضافه کنید. دوباره محلول را روی حرارت گذاشته و اجازه دهید مثل شربت غلیظ شود. روزانه ۲ تا ۶ قاشق چای‌خوری از این شربت میل کنید.

با اسطوخودوس بخور کنید
بخور دادن در دوره‌ی سرماخوردگی باعث می‌شود که مجاری تنفسی باز شود. به خاطر اینکه گرما باعث انبساط رگ‌های خونی و افزایش سرعت جریان خون می‌شود و به این ترتیب سرعت عکس‌العمل سیستم ایمنی بدن را بالا می‌برد. توجه داشته باشید که خود بخار تأثیر مفیدی در درمان سرماخوردگی دارد. حمام، سونا و حتی دوش آب گرم باعث بهبود سرماخوردگی می‌شود.
یکی از بخورهای مفید بخور با اسطوخودوس است. برای این کار ۵ قطره روغن اسطوخودوس را به یک کاسه آب داغ اضافه کنید و به مدت ۱۵ دقیقه بخور دهید. اگر سرماخوردگی‌تان شدید بود این کار را روزی سه مرتبه تکرار کنید. در صورتی که سرماخوردگی‌تان خفیف بود یک مرتبه قبل از خواب بخور اسطوخودوس دهید. باید بدانید اسطوخودوس خواص ضدعفونی کننده و ضدالتهابی دارد که ترشحات بینی را بهبود می‌دهد.

سینه‌تان را با اکالیپتوس ماساژ دهید
اکالیپتوس به طوری موثر با بیمارهای تنفسی مقابله می‌کند. به خاطر اینکه این گیاه ضدعفونی کننده و خلط آور است. خواص دارویی این گیاه مدیون ماده ایی به نام اوکالیپتول است. این ماده به طور مستقیم روی سلول‌های برونشیت تأثیر می‌گذارد.

ترکیبات اکالیپتوس ترشحات ریوی را روان کرده و دفع آن‌ها را آسان‌تر می‌سازند. این گیاه التهاب مجاری تنفسی را درمان می‌کند.زمانی که سرما می‌خورید ۱۵ تا ۲۰ قطره روغن اکالیپتوس را در ۲۵ میلی گرم روغن مایع گیاهی ریخته و سینه‌تان را با آن ماساژ دهید. هر روز ۳ مرتبه این کار را تکرار کنید.

آب نمک
شستشو دادن بینی با سرم شستشو یا آب نمک معمولی باعث تمیز شدن مجاری بینی و از بین رفتن خلط می‌شود. زمانی که مجاری تنفسی شستشو داده نشود شرایطی به وجود می‌آید که میکروب‌ها در مجاری تنفسی بیشتر شوند.
برای شستشوی مجاری تنفسی‌تان یک لیتر آب را با یک قاشق چای‌خوری پُر نمک بجوشانید و بگذارید تا خنک شود. آب نمک را در مشتتان ریخته و وارد سوراخ‌های بینتان کرده سرتان را به عقب ببرید به طوری که آب نمک وارد مجاری بینی‌تان شود و مخاط را تمیز کند. هر روز این کار را چندین با تکرار کنید خواهید دید که به زودی علائم بیماری‌تان رفع خواهد شد. تشکر از ایران ویج

 

 

۱۱ باور غلط درباره سرما خوردگی

زمان های خیلی قدیم خبری از دکتر، بیمارستان و… نبود و به هزار سختی می شد یک حکیم باشی پیدا کرد. معمولا مردم عادی برای دیدن حکیم باشی باید فرسنگ ها راه را با الاغ و قاطر می رفتند تا بتوانند نسخه ای از او برای درمان بگیرند.

خب، در چنین شرایطی که دسترسی به طبیب تا این حد سخت بود مردم باید خودشان دست به کار می شدند و با استفاده از جوشانده ها و نسخه های عجیب و غریب حال خودشان را خوب می کردند.

آن موقع ها مثل الان نبود که هرکسی سرما می خورد سریع به یک درمانگاه می رود و با زدن یک آمپول و خوردن انواع و اقسام قرص ها، حال خودش را بهتر می کند؛ مردم قدیم سعی می کردند از طب سنتی کمک بگیرند.

این طب سنتی و برخی باورها آن قدر زورشان زیاد بود که هنوز هم به قوه خود باقی هستند و وقتی کسی سرما می خورد خیلی ها از این باورها بهره می گیرند. باورهایی که برخی از آنها ریشه علمی دارد و برخی دیگر کاملا بی اساس هستند.

۱ اگر لیموترش بخورید باری تب خیلی خوب است؛ مرکبات می توانند سرماخوردگی شما را از بین ببرند.

خوردن مرکبات برای درمان سرماخوردگی چندان تاثیری ندارد و بیشتر جنبه پیشگیری دارد و اگر قبل از بیماری مصرف شوند می توانند ایمنی بدن را تا حدود زیادی بالا ببرند.

لیموشیرین، کیوی و پرتقال که منبع خوبی برای تامین ویتامین C است، باید به شکل روزانه و طبیعی مصرف شود.و در رابطه با این ویتامین باید یک نکته را درنظر داشت؛ ویتامین C به برش حساس است و باید بعد از برش آن را سریع استفاده کرد.

اگر می خواهید آب پرتقال بنوشید باید سریع آن را مصرف کنید و از گذاشتن آن درون یخچال به مدت طولانی خودداری کنید چراکه خواص خود را از دست می دهد. آبمیوه های صنعتی هم نمی توانند منبع خوبی برای تامین ویتامین C باشند.

۲ شربتی از لیموترش، عسل و آب ولرم می تواند برای گلودرد مفید باشد و اگر این شربت را هنگام گلودرد بنوشید خیلی زود خوب می شوید.

به طور کلی عسل ترمیم کننده زخم هاست و در زمستان و پاییز که هوا سرد و خسک است می تواند بسیار مفید باشد. خوردن عسل، آب ولرم و لیموترش می تواند برای گلودرد مفید باشد. عسل را می توانید با شیر و چای هم مخلوط کنید و به صورت روزانه بنوشید.

۳ تا موقعهی که سرما خورده اید سب آب نروید، نه شنا کنید و نه حمام بروید چون حالتان خیلی بد می شود.

افرادی سرماخوردگی آنها تازه شروع شده، حالت لرز، ترشحات پشت حلق و آبریزش بینی دارند بهتر است که در روزهای اول سرماخوردگی حمام نروند چراکه این کار می تواند بیماری را تشدید کند.

فرد سرماخورده باید بعد از حمام موهای خود را به خوبی خشک و محیط بیرون حمام را به خوبی گرم کند تا تغییر دما از حمام به اتاق، بدن را با مشکل مواجه نکند.

۴ وقتی سرما می خورید نباید ترشی و ماست مصرف کنید چراکه خوردن ترشی و ماست می تواند سرماخوردگی را تشدید کند.

هنگام سرماخوردگی نباید ترشیجات و ماست خورده شود و طب سنتی نسبت به این مساله تاکید دارد؛ دلیل اینکه از نگاه طب سنتی خوردن ماست یا ترشی توصیه نمی شود این است که طبع ماست و ترشی سرد هستند و در فصل پاییز و زمستان که هوا سرد و خشک است با ید از خوردن غذاهایی که طبع سرد دارند خودداری کرد. خوردن خرما، عسل، زنجبیل و دارچین که طبع گرمی دارند می تواند در زمان سرماخوردگی مفید باشد.

۵ بوی غذای سرخ کرده و خوردن غذاهای سرخ کردنی در زمان سرماخوردگی می تواند سرماخوردگی را تشدید کند.

بوی غذاهای سرخ کرده می تواند گلو و بینی را در زمان سرماخوردگی تحریک کند. وقتی فردی سرما می خورد گلو و بینی او حساس است و بوی سرخ کردنی می تواند باعث ترحیک گلو شود و سرفه را تشدید کند. تا سه روز از خوردن غذاهای سرخ کردنی بپرهیزید و بیشتر غذاهای آبکی و گرم مثل سوپ میل کنید.

۶ وقتی تب دارید یا گلویتان درد می کند نباید لب به شیر بزنید.

خوردن شیر با عسل در دوران سرماخوردگی می تواند برای بدن مفید باشد و خوردن شیر هنگام سرماخوردگمی هیچ مشکلی را برای بدن به وجود نمی آورد.

۷ وقتی گلویتان چرک درد بهتر است که یک بستنی یخی بخورید چون این کار تمام میکروب ها و ویروس های گلویتان را از بین می برد.

اینکه در زمان سرماخوردگی بستنی یخی بخورید کار کاملا اشتباهی است و باعث تحریک گلو می شود. خوردن بستنی یخی در زمان سرماخوردگی به هیچ عنوان توصیه نمی شود.

۸ خوردن قرص های حاوی ویتامین C (قرص جوشان) می تواند از ابتلا به سرماخوردگی پیشگیری کند پس تا می توانی قرص جوشان بخورید تا سرما نخورید.

خوردن قرص های جوشان قبل از سرماخوردگی نمی تواند چندان کمکی به شما کند و بهتر است به جای این کار از مرکبات به شکل تازه استفاده کنید.

۹ بخور اوکالیپتوس می تواند سرماخوردگی را بهبود ببخشد؛ پس، از بخور اوکالیپتوس استفاده کنید.

در ایران تحقیقی در رابطه با اینکه بخور اوکالیپتوس بر روی سرماخوردگی تاثیری دارد یانه، صورت نگرفته است ولی با این حال بخور برای سرماخوردگی می تواند خوب باشد. هنگام بخور باید چشم هایتان را ببندید و دهان و بینی خود را باز بگذارید. به غیر از بخور اوکالیپتوس می توانید از بخور آویشن یا مرزن جوش هم استفاده کنید.

۱۰ تا سرما می خورید باید سریع به دکتر مراجعه کنید و انواع و اقسام داروها را مصرف کنید تا خوب شوید.

سرماخوردگی در بیشتر موارد نیاز به درمان دارویی ندارد. بیشتر سرماخوردگی ها بعد از سه روز رو به بهبود می روند؛ پس در این مدت باید خوب استراحت کنید و مایعات و غذاهای گرم مثل سوپ و… بخورید. همچنین در این سه روز باید بدن را گرم نگه داشت؛ درصورتی که بعد از سه روز، بهبودی حاصل نشد باید به پزشک مراجعه کنید.

۱۱ آن چیزی که شما را مریض می کند قرار گرفتن در معرض ویروس و باکتری است.

شیوع سرماخوردگی در فصل زمستان و پاییز است و این اختلاف دمای ناگهانی باعث می شود که بدن کمی دچار استرس شود و وقتی بدن به دلیل این اختلاف دمایی دچار استرس شد کافی است که در مجاورت ویورس و یا میکروب قرار بگیرید تا به راحتی به این بیماری مبتلا شوید اما سرما به تنهایی نمی تواند عامل سرماخوردگی باشد و باید حتما باکتری و ویروس هم در محیط وجود داشته باشد.


موضوعات مرتبط: پزشکی
[ یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1391 ] [ 19:26 ] [ حسینی ]

تبخال و انواع آن

ویروس تبخال به نام Herpes Simplex (هرپس سیمپلکس) ویروس بسیار شایعی است که پوست، مخاء دستگاه عصبی و چشم را درگیر می‌کند. دوره یک تبخال بین ۷ تا ۱۰ روز است.

انواع ویروس‌های هرپس
ویروس هرپس نوع یک : باعث ایجاد تبخال لب و صورت می‌شود و می‌تواند چشم را درگیر کند.
ویروس هرپس نوع دو: از طریق جنسی منتقل می‌شود و به ندرت مشکلات چشمی ایجاد می‌کند.
در هر صورت ، هر دو نوع ویروس می‌توانند در دهان و آلت تناسلی تبخال ایجاد کنند.

تقریبا تمام افراد در دوران کودکی در معرض ویروس نوع یک قرار می‌گیرند. عفونت اولیه خفیف بوده و معمولا ایجاد گلودرد و یا زخم در دهان کرده و خود به خود بهبود می‌یابد.

تبخال ها معمولاً روی لب پدید می‌آیند. به ندرت روی سوراخ بینی، چانه یا انگشتان هم دیده می‌شوند. گاهی داخل دهان، البته روی لثه یا سقف دهان هم به وجود می‌آیند.
اگر مشکلی در داخل بافت نرم دهان به وجود آید، مسلماً تبخال نیست، بلکه آفت می‌باشد.

راه انتقال ویروس تبخال
تبخال مسری است و از شخصی به شخص دیگر از طریق تماس پوستی قابل انتقال است. ویروس هرپس سیمپلکس، حتی وقتی تاول‌ها پدید نیامده اند، قابل انتقال است

ویروس، از راه ترشح تاول‌ها به سرعت گسترش می‌یابد. بیشترین امکان آلودگی، از زمان پیدایش تاول‌ها تا زمانی که کاملا خشک و اطراف آن پوسته پوسته شود، می‌باشد.

علل ایجاد تبخال
اگر یک بار دچار تبخال شوید، ویروس در سلول‌های عصبی پوست به طور نهفته می‌خوابد و به واسطه یک سری عوامل مجددا بیدار می‌شود. این عوامل می‌توانند شامل تب، قاعدگی، استرس، گرما، ضربه، استفاده از بعضی از داروهای خاص و قرارگرفتن در معرض نور آفتاب باشند.

علائم تبخال
- تاول های کوچک، دردناک و آبکی که در ناحیه‌ای از پوست به صورت قرمز و برجسته تشکیل می‌شوند.
- درد یا سوزش، که از علائم اولیه آن است و اغلب یک یا دو روز قبل از تاول پدید می‌آید.

تشخیص تبخال چشمی
این عفونت به وسیله slit lamp قابل تشخیص است.
برای تشخیص دقیق‌تر، از قطره‌های چشمی استفاده می‌شود.
در این عفونت، یک زخم کوچک در قرنیه دیده می‌شود که به صورت شاخه شاخه است (یعنی زخم به صورت گرد و با حدود مشخص نیست، بلکه به صورت درختی با شاخه‌های زیاد می‌باشد).

عوارض تبخال دهان
جاری شدن بزاق دهان
بوی بد دهان
ورم غدد لنفاوی گردن
در صورتی که سیستم ایمنی بدن ضعیف شده باشد، ویروس تبخال ممکن است در دیگر نقاط بدن مانند: کبد، شش و مغز هم وارد شود و از طریق گردش خون به همه نقاط بدن منتقل شود.

عوارض تبخال چشم
- ویروس هرپس می‌تواند با درگیر کردن سیستم عصبی، حس قرنیه را از بین ببرد. در این حالت زمانی که پنبه‌ای را بر روی قرنیه چشم بیمار می‌کشیم، چیزی را متوجه نشده و پلک نمی‌زند.
- کراتیت (التهاب قرنیه) معمولا اولین علامت چشمی این بیماری است و اغلب لایه‌های سطحی قرنیه را گرفتار می‌سازد.
- اگر عفونت به لایه‌های عمقی‌تر قرنیه گسترش یابد، احتمال باقی ماندن محل زخم (اسکار) در قرنیه افزایش می‌یابد.
- در بعضی از افراد ممکن است یووئیت نیز اتفاق بیفتد و باعث تخریب وسیع شبکیه گردد.
- اگر تبخال چشمی درمان نشود، منجر به کدورت و آسیب قرنیه و کاهش دید می‌شود. همچنین، آب مروارید را تشدید می‌کند.

عوارض تبخال تناسلی
- بروز این تبخال در زنان، موجب ایجاد سرطان رحم می‌شود.
- در زنان بارداری که در سه ماهه نخست بارداری به سر می‌برند، موجب بروز ضایعاتی مانند: عقب افتادگی ذهنی و غیر طبیعی شدن اعضای بدن در جنین می‌شود.

پیشگیری
* اگر تبخال زده‌اید از تماس با کودکان یا کسانی که دچار اگزما و یا افرادی که نقص سیستم ایمنی دارند مانند: مبتلایان به سرطان،ایدز و یا افرادی که پیوند اعضا انجام داده‌اند، بپرهیزید.
* می توانید تبخال را از شخص دیگری که آن را دارد، از راه ظروف غذاخوردن مشترک، تیغ اصلاح و حوله که عفونت را گسترش می‌دهند، بگیرید.
* از تماس پوستی و یا بوسیدن دیگران در زمان بروز تاول‌ها بپرهیزید.
* دست‌هایتان را همواره تمیز نگه دارید.
* چشم‌ها و آلت تناسلی مناطقی هستند که مستعد پذیرش و گسترش ویروس می‌باشند.
* از موقعیت‌هایی که باعث بروز تبخال می‌شوند دوری کنید؛ مانند: قرار گرفتن به مدت طولانی در معرض آفتاب.
* از ضد آفتاب استفاده کنید.
* خواب کافی، تغذیه مناسب و جلوگیری از خشک شدن چشم‌ها مفید است.
* استفاده از موادی مانند سبزی‌ها و روغن زیتون (حاوی مقادیر زیادی ویتامین A هستند)، در جلوگیری از خشک شدن چشم موثر است.
* از لنزهای تماسی چشم، دوری کنید، زیرا احتمال انتقال ویروس هرپس، در افرادی که از لنز استفاده می‌کنند، وجود دارد.
* اگر مادری به تبخال ناحیه تناسلی مبتلاست، بهتر است برای زایمان، عمل جراحی سزارین انجام دهد، زیرا احتمال این که ویروس هرپس، در زایمان طبیعی به نوزاد منتقل شود، بالاست.

درمان خانگی تبخال
- از کمپرس‌های یخ یا گرم برای کاهش درد تاول ها می‌توانید استفاده کنید.
- به تبخال اجازه دهید تا خودش خوب شود.
- از فشار دادن و دست زدن تاول‌ها،اجتناب کنید.
- مایعات خنک بنوشید یا بستنی یخی بجوید.
- در ۲۴ ساعت اول بعد از ظاهر شدن تاول، یک تکه یخ را یک ساعت روی محل قرار دهید.
- اگر به تبخال چشمی مبتلا شدید، آن را نمالید.
- مسواک نو برای شستشوی دندان‌ها انتخاب کنید و بعد از بهبودی تبخال، آن را دور بیاندازید.
- افزایش مصرف لبنیات و سیب زمینی
- مصرف ذغال اخته
- ورزش، تمدد اعصاب و دور کردن افکار منفی و کاهش استرس

درمان طبی تبخال
درمان این بیماری بسته به شدت آن دارد.
- داروی ضد ویروسی: استفاده از دارو، دوره تبخال را کوتاه کرده و درد را کاهش می‌دهد.
- اولین عفونت چشمی ناشی از این ویروس، با استفاده از قطره‌ها و پمادهای چشمی و گاهی داروهای ضد ویروسی خوراکی درمان می‌شود.
- پزشک، نواحی آسیب دیده را با ملایمت توسط یک اپلیکاتور که انتهای آن از کتان است، از روی چشم بردارد.
- در افرادی که به طور مکرر دچار تبخال چشمی می‌شوند، قرنیه تبدیل به یک شیشه مه گرفته می‌شود و برای بهبود دیدشان، ممکن است نیاز به پیوند قرنیه پیدا کنند.
- اگر لایه‌های عمقی قرنیه گرفتار شده باشد، ممکن است که چشم پزشک علاوه بر موارد بالا از قطره‌های کورتیکواستروئیدی (کورتون) نیز استفاده کند که باعث کاهش التهاب می‌شوند.
استفاده از قطره‌های کورتیکواستروئیدی باید با نظارت دقیق پزشک صورت گیرد، در غیر این صورت آسیب‌های جدی به چشم وارد می‌کند.
اگر تبخال، در طی یک تا دو هفته خود به خود از بین نرود، اگر علائم تبخال بسیار شدید باشد و اگر تبخال به طور مرتب عود کند، هر چه زودتر نزد پزشک بروید تشکر از ایران ویج


موضوعات مرتبط: پزشکی
[ یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1391 ] [ 19:22 ] [ حسینی ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

دردهای من
جامه نیستند
تا ز تن در آورم
چامه و چکامه نیستند
تا به رشته ی سخن درآورم
نعره نیستند
تا ز نای جان بر آورم ...
درد، حرف نیست
درد، نام دیگر من است
من چگونه خویش را صدا کنم؟
×××××××××××××××
این وبلاگ هیچ گونه ارتباطی با
وزارت آموزش و پرورش
مدرسه یا آموزشگاهی ندارد و
بیشتر مطالب کپی می باشد.
موضوعات وب
1
2
امکانات وب

parsskin go Up