دبیرستان شهید نواب صفوی گتوند دوره اول

سلام به وبلاگ خودتان خوش آمدید جهت پیامک 09386520316

اقدامات آموزشی انجام شده از طرف مدرسه شهید نواب صفوی درنوبت اول و دوم

اقدامات آموزشی انجام شده از طرف مدرسه شهید نواب صفوی

درنوبت اول

1: چاپ عکس دانش آموزان ممتاز سال قبل در کلاس ها و راهرو

2: زدن معدل سال قبل در کلاس ها و برگزاری مسابقات فوتبال کسانی که معدلشان بیشتر است

3: نوشتن اسامی دانش آموزان ضعیف و نصب در کلاس اواخر آبان ماه

4: نوشتن کارنامه مستمر مهر و آبان توسط دبیران و مدیر و زدن معدل آنها در کلاس ها

5: دادن جایزه به دانش آموزان تلاش گر در آذر ماه

6: کلاس هایی که معدل مهر و آبان آنها بیشتر از بقیه کلاس ها بوده زنگ تیره هم ورزش نمودند

7: چاپ نمونه سوال نوبت اول سال قبل برای دانش آموزان

8: دادن کارنامه  مستمربرای بار دوم در آذر ماه  برای 60 نفر از دانش آموزان ضعیف

9: تشکیل پرونده برای دانش آموزان ضعیف و نوشتن اقدامات انجام شده

10: چاپ مجله آموزشی تربیتی که در آن روش های صحیح مطالعه... در هر ماه نوشته شد 

11: دادن نامه به اولیاء در خصوص مراقبت از دانش آموزان در ایام امتحانات

12: احضار اولیاءدانش آموزان ضعیف بعد از کارنامه مهر و آبان

13: دادن پیامک به اولیاء بعد از کارنامه مستمر آذر ماه و در حین امتحانات

14: نصب بنرهای آموزشی در حیاط و کلاس ها

15: کلاس جبرانی حدوداً 106 ساعت  برای ریاضی،انگلیسی،عربی

16: دادن تقدیر نامه و جایزه به دانش آموزان ممتاز نوبت اول

 با تشکر فراوان از دبیران گرامی مدرسه

 

اقدامات آموزشی انجام شده از طرف مدرسه شهید نواب صفوی

 در نوبت دوم

1: چاپ عکس دانش آموزان ممتاز نوبت اول در کلاس ها

2: زدن معدل نوبت اول در کلاس ها و برگزاری مسابقات فوتبال در بهمن ماه در شیفت مخالف

3: نوشتن اسامی دانش آموزان ضعیف و نصب در کلاس هفته اول اسفند

4: نوشتن کارنامه مستمر بهمن و اسفند توسط دبیران و مدیر و زدن معدل آنها در کلاس ها

5: دادن جایزه به دانش آموزان تلاش گر نوبت اول در اسفندماه

6: کلاس هایی که معدل نوبت اول آنها از بقیه کلاس ها بیشتر می باشد می توانند تا آخر اسفند در زنگ تیره ،ورزش نمایند.

7: تشکیل کلاس جبرانی زبان و انگلیسی برای دانش آموزان ضعیف در اسفند ماه

8: انجام امتحان شناخت کلمات انگلیسی اسفند ماه پایه دوم و سوم و دادن جایزه در اسفند

9: انجام مسابقه کارعملی(حرفه و فن) در اسفند ماه و دادن جایزه

10:انجام امتحان علمی از دو درس علوم و ریاضی تمام پایه ها و دادن جایزه در اسفند

11: انجام امتحان ضرب المثل فارسی کلاس های سوم و دادن جایزه در اسفند

12: انتخاب بهترین معلم (دو دبیر) توسط شاگردان ممتاز و دادن جایزه در فروردین

13: انجام ودادن جایزه به برندگان مسابقه همگام با قرآن  در فروردین

14: برگزاری جام فوتبال دانش آموزان ضعیف در فروردین

15: چاپ تمام نمونه سوال برای کلیه دانش آموزان

16: چاپ نمونه سوال برای شرکت کنندگان در امتحان دبیرستان نمونه

17: برگزاری امتحانات آزمایشی نوبت دوم ار تمام کلاس ها و درس ها

18:دادن کارنامه در اردیبهشت ماه توسط مدیر و معلمان

۱۹:دادن لوح تقدیر به دانش آموزان ممتاز نوبت دوم

با تشکر فراوان از دبیران گرامی مدرسه

1:سه دوره جام فوتبال آبان ، بهمن در شیفت مخالف ، فروردین

2:مسابقه دومیدانی ، دوچرخه سواری ، تنیس روی میز ، بدمینتون

3:دو اردوی شیخ سلیمان ، اردوی دزفول ، اردوی اطراف گتوند ، اردوی شوش. کیارس ممتازین

 

[ سه شنبه نهم خرداد ۱۳۹۱ ] [ 17:8 ] [ حسینی ]

[ ]

اس ام اس های موفقیت

                             

اس ام اس های موفقیت

موفقیت چیزی نیست که دیگران از تو انتظار دارند،موفقیت چیزی است که تو به ان می اندیشی

 

♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦

 

ارامش در طوفان.سلاح عاقلان است

 

♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦

 

به جای اینکه به تاریکی دشنام بدهیم بهتر است شمعی بیفروزیم

 

♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦

 

موفق کسی است که با اجرهایی که به سمتش پرتاب میشود بنایی محکم بسازد

 

 

♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦

 

روز را با خنده شروع کن تا زندگی با خنده در دستانت شکوفا شود

 

♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦

 

پایان دادن به گفتگوهای درون یعنی رسیدن به ارامش

 

♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦

 

اگر به دنبال دوست بی عیب بگردیم هیچ وقت دوستی نخواهیم داشت

 

♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦

 

همیشه از خودت به خوبی یاد کن و زندگی را ان طور که دلخواهت هست تصور کن

 

♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦

 

تفاوت عمق اقیانوس و برکه از بزرگی ماهیهای که بیرون می ایند مشخص میشود

 

♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦

 

فقط کسی طعم دلتنگی را میفهمد که طعم وابستگی را چشیده باشد

 

♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦

 

عشق ان نیست که دو نفر به هم نگاه کنند عشق ان است که هر دو به یک سو بنگرند

 

♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦

 

دلهای بزرگ و احساس های بلند عشق های زیبا و با شکوه می افرینند

 

♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦

 

در سراسر جاده زندگی،توقف ممنوع

 

 

♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦

 

همواره به یاد داشته باش،موفقیت یک نقطه نیست بلکه جریانی است پیوسته

 

♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦

 

۹۹ درصد نگرانیهای ما مربوط به مسائلی است که هرگز اتفاق نمی افتند،پس شاد باش

 

♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦

 

اگر میخواهی مانند عقاب پرواز کنی با بوقلمون همراه نشو

 

♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦

 

مالکیت اسمان را به نام کسانی نوشته اند که به زمین دل نبسته اند

 

♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦

 

افکار بزرگ داشته باش،اما از شادیهای کوچک لذت ببر

 

♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦

 

بدبختی ما این حسن را دارد که دوستان واقعی را به ما میشناساند

 

♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦

 

دوست آن است که شما را قادر سازد، در هنگام روز، ستارگان را ببینید..

 

♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦

 

اگر قادر نیستی خود را بالا ببری، همانند سیب باش تا با افتادنت اندیشه ای را بالا ببری

 

♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦

 

بازنده در هر جوابی مشکلی را میبینید ولی برنده در هر مشکل جوابی را

با تشکر از سایت چشم انداز

[ سه شنبه نهم خرداد ۱۳۹۱ ] [ 9:29 ] [ حسینی ]

[ ]

وصیت نامه کوروش هخامنشی

وصیت نامه کوروش هخامنشی

 

       ای پروردگار بزرگ ، خداوند نیاکان من ، ای آفتاب و ای خدایان این قربانیها را از من بپذیرید و سپاس و نیایش مرا نیز در ازای عنایاتی که نسبت به من فرموده و در همه زندگانیم به وسیله علایم آسمانی ، نوای پرندگان و ندای انسان ارشادم کرده اید که چه باید بکنم و از چه کارها احتراز نمایم .به خصوص قدر شناسی بی حد و قیاس دارم که هیچ گاه مرا از یاری و حمایت خود محروم نداشته اید و هرگز حتی در حین نهایت کامیابی باز مقهور غرور نشده ام . اکنون از درگاه متعال شما در خواست دارم زندگی فرزندانم ، زن ، دوستانم و وطنم را قرین نیکی و سعادت بدارید و مرگ مرا هم مانند زندگانیم توام با عزت و افتخار .

 

       پسران من و شما ای دوستانم ، پایان عمر من فرا رسیده است . من این حالت درگذشت را بنا بر آثار و قراینی درک می کنم . وقتی که از میان شما رفتم باید به وسیله گفتار و عمل نشان دهید که مرد سعیدی بوده ام .هنگامی که کودک بودم و باز در اوان جنوانی و روزگار سالخوردگی از نعمتها و خوشیهای هر یک از آن مراحل نیک برخوردار شده ام ، با مرور زمان بر قدرتم پیوسته افزوده شده است اما در زمان کهولت نا توان تر از عهد جوانی نبوده ام و به خاطر ندارم اقدام به کاری کرده باشم و یا چیزی طلب نموده باشم ولی کامیاب نشده باشم .به علاوه دوستانم را به وسیله نیکیها بهره مند و خوشبخت و دشمنان خود را خوار و زبون کرده ام و این سرزمین نیاکان خویش را که پیش از من نام و نشانی در آسیا نداشت به اوج ترقی و تعالی رسانیده ام و حتی یکی از کشورهای مسخر خویش را از دست نداده ام . در سراسر زندگی به آنچه خواسته ام رسیده ام و همواره نگران که مبادا به شکستی دچار آیم یا خبر نکبت باری بشنوم و همین بیم و نگرانی مانع از آن شد که به شیوه سبک سران زیاده از خود راضی و غره شوم . اینک که از میان شما می روم پسرانم را باز می گذارم ،همان فرزندانی که هدیه خدائی اند . وطن خود و دوستانم را سرفراز می گذارم و می گذرم . شکی نیست که همگان مرا خوش بخت خواهند پنداشت و یاد مرا ارجمند و گرامی خواهند داشت . اکنون باید دستوراتی راجع به کشورم و دستگاه پادشاهی خویش بدهم تا پس از درگذشتم میان شما اختلافی پیش نیاید . ای پسرانم ، من هر دو شما را یکسان دوست دارم . اما فرزند ارشدم را که بر اثر عمر طولانی تر تجربیات بیشتری دارد رهبر جرگه آزاد مردان و راهنمای کار و عمل بر می گزینم . خودم نیز در وطنم که خانه عزیز همه ماست به همین گونه بار آمده ام که در قبال بزرگتران ، برادران و هم وطنانم در شهر یا جلسات و یا در حین مذاکرات گذشت و مدارا نمایم . هر دو شما را هم به همین سان پرورش داده ام که نسبت به بزرگتران خود احترام نمایید و دیگران که از شما جوان ترند شرط و ادب و احترام را رعایت نمایند . اینها موازین و قواعدی است که به دست شما می سپارم و آن حاصل تجربه های زندگی و موافق با عادات و رسوم ملی و جزو آیین ماست .

 

       ای کمبوجیه ، پادشاهی توراست و این عین مشیت خداوندی است و تا آنجا نیز که به خودم مربوط است و به تو ای تانا اوکسار ( بردیا )حکومت خطه های ماد ، ارمنستان و کادوسیان را می سپارم . هر چند که پهناوری حصه برادر ارشدت بیشتر است و او عنوان شاهی نیز دارد تو با یان سه قطعه سهم خویش به عقیده من خوشی بیشتری خواهی داشت و گمان نمی کنم که از اسباب کامیابی و رفاه چیزی کم و کسر داشته باشی . آنچه دل و جان آدمی را وجد و جلا می بخشد در اختیار توست اما به آنچه دور از اختیار و دسترسی است ولع نمودن و غم گرفتاریهای بسیار داشتن ، از رشک کامیابیهای من دمی نیاسودن ، در راه دیگران چاه کندن و یا خود در دام بلا افتادن ، اینها نصیب و بار برادر تاج دار توست و موانعی است که مجال و فراغتی برای آسایش او باقی نخواهد گذاشت و تو ای کمبوجیه خود بهتر می دانی و گفتن من لزومی ندارد که آنچه تخت و تاجت را حفظ کند این عصای شاهی من نیست بلکه وجود یاران صدیق و وفا دار است . صداقت آنها نگهبان حقیقی تو وو مایه اقتداری است که هیچگاه بی هوده نخواهد بود . ولی همیشه در این اندیشه باش که درستی و وفا مانند علف صحرا به خودی خود رشد و نما ندارد ، زیرا اگر نهادی بود در همه افراد یکسان مشاهده می گردید . چنان که خاصیت تمام مواد طبیعی نسبت به همه افراد بشر مساوی است . هر رهبری باید پیروانی صدیق برای خود فراهم سازد و این منظور با تهدید و زور حاصل شدنی نیست بلکه لازمه آن احسان و مهربانی است .خداوند رشته محکم برادری را استوار فرموده است که اثرات و نتایج بی شمار دارد . شما نیز رفتار خود را بر این قاعده آسمانی نهاده آن را وسیله مهر ورزی متقابل قرار دهید . هر گاه چنین کنید هیچ قدرتی دیگر بر نیروی دو برادر چیرگی نخواهد یافت . آن کسی که در فکر برادر است به خویش نیکی می رساند . چه کس دیگری به قدر برادر خواستار بزرگی و سربلندی برادر است ؟ و چه کسی به وسیله ای دیگر مگر اقتدار برادر مصون از خطر ؟ ای تانا اوکسار مبادا هیچ کس بهتر و بیشتر از تو نسبت به برادرت اطاعت نماید و در حمایت وی از تو کوشا تر باشد . برکات قدرت او و یا ادبار و بدبختی او زودتر از هر کس به تو خواهد رسید . پس خودت انصاف بده که در ازای کمترین محبت از کدام ناحیه خیر و خوشی بیشتری انتظار توانی داشت و در مقابل مدد و حمایت خودت یاری و حمایت بیشتر ؟ آیا سخت تر از سردی و برودت بین دو برادر چیزی هست ؟ کدام قدر و احترامی گرامی تر از احترام متقابل دو برادر می شود ؟ ای کمبوجیه تو نیز بدان که فقط برادری که در قلب برادر کانون محبتی دارد از مکر و فسون مردم زمانه مصون خواهد بود . ای هر دو فرزندم شما را به خدایان اجداد خویش سوگند می دهم که اگر به خوشنودی خاطرم علاقه دارید با هم خوب باشید و خیال نکنید چون از میان شما بروم پاک نیست و نابود شده ام . شما با دیدگان ظاهری خود هیچگاه روحم را ندیده اید اما همواره شاهد اثراتش بوده اید . ایا ندیده اید که روح مقتولان چه اتشی در جان جنایت کاران می افکند و شراره انتقام چه طوفانی در وجود تبهکاران بر می انگیزد ؟ آیا خیال می کنید اگر آدمیان می دانسته اند که ارواح آنها هیچگونه قدرتی ندارد باز احترام و ستایش مردگان دوام می یافت ؟

 

       ای فرزندانم بدانید که هستی روح انسان فقط تا وقتی نیست که در این تن فانی است و تا از بدن رفت ، نابود می شود . نه ، به عقیده من تا موقعی که روح در کالبد ماست مایه زندگی تن است و این تصور به نظر من دور از امکان که با جدایی از بدن بی جان ، روح نیست و نابود می گردد . برعکس پس از رهایی از تن که سرانجام پاک و منزه و از بندها آزاد می شود به عالی ترین مدارج عضم و تعالی خواهد رسید . وقتی که بدن ما به حالت انحلال افتاد هر یک از اجزای ترکیبی آن به عنصر اصلی خود باز می گردد . در هر حال خواه روح فانی شود یا باقی بماند ، باز دیدنی نیست . ملاحظه کنید این دو عامل توامان کامل ، یعنی مرگ و خواب چه شباهت عظیمی با هم دارند . در خواب است که روح انسان حد اعلای جنبه ملکوتی خود را باز می یابد و آنچه را که شدنی است و در پیش است در می یابد زیرا که در حالت خواب بیش از هر موقع دیگر روح آزاد است . پس اگر آنچه می گویم حقیقت باشد و روح فقط از بدن جدا و آزاد می شود بر شما است که در تکریم و نیایش روح من بکوشید و به آنچه اندرز می دهم رفتار کنید و اگر هم چنین نباشد و هستی روح به بقای تن بسته باشد و فانی می شود ، خداوند همواره جاودانی است و بر همه امور عالم ناظر و قادر متعال و نگهبان نظم کرداری جهان است و عظمت و خیر او به وهم و خیال در نیاید .

 

       ای فرزندان ، پس از خدا بترسید و هرگز در پندار و گفتار و رفتار به راه گناه نروید .بعد از پروردگار ، انتظارم از شما این است که به افراد بشر که در نتیجه زاد و ولد جاودانی هستند احترام بگذارید ، زیرا که خدایان شما را در ظلمت مستور نمی دارند بلکه کردار شما در انظار نیک هویدا است . هر گاه اعمال شما قرین نیکی و داد باشد نفوذ و قدرت شما درخشان خواهد نمود ، اما اگر در صدد صدمه و آزار یکدیگر برآیید اعتماد همگان از شما سلب خواهد شد ، چون تا معلوم شود که نسبت به کسی که بیش از همه باید احترام و محبت ورزید اندیشه آزار دارید ، هیچ کس اگر خود نیز مایل باشد باز به شما اطمینان نخواهد داشت .پس اگر سخنانم به اندازه کافی خوش اثر و نافذ باشد و به رعایت وظایف خود نسبت به یکدیگر آشنا می شوید چه بهتر و گرنه تاریخ که بهترین مربی است به شما درس عبرت خواهد داد . زیرا که والدین همواره درباره فرزندان خویش علاقه دارند و برادران نسبت به یکدیگر . اما مواردی هم بر خلاف این قاعده طبیعی پیش آمده است . از این رو خود درست بنگرید که کدام راه نتیجه بهتری داشته است و ار آن پیروی کنید که عین صلاح و رستگاری است .

      

       وقتی که از دنیا رفتم بدنم را در تابوت زر یا نقره و یا هر گونه حفاظ دیگری نگذارید ، بلکه هر چه زودتر دفن کنید و چه بهتر که در آغوش خاک که مادر همه نعمتهای نیک و نازنین است و نگهبان چیزهای خوب و سودمند ، آرام گیرم . من در همه عمر خود خواستار خیر و صلاح آدمیان بوده ام و بس نیکو است که در دل خاک که ولی نعمت بشر است بمانم . ایرانیان و یارانم را بر مزارم فرا آورید تا شریک آسودگی و سعادتم باشند و تهنیتم گویند که سرانجام ، رستگار از دنیا رفته ام و دیگر بار غصه و ادبار ندارم . خواه من با خدایان قرین شوم و یا نا کام به همه آنها که هنگام دفن جنازه ام حضور دارند ، پیش از فرا رفتن به خاطر وجودی که سعادتمند زیسته است بخششها کنید و این آخرین حرفم را نیز در خاطر یسپارید : « اگر بخواهید دشمنان خود را خوار کنید ، با دوستان خویش خوبی کنید »

 

خداي بزرگ است اهورا مزدا كه اين زمين را آفريد كه آن آسمان را آفريد كه مردم را آفريد كه شادي مردم را آفريد كه داريوش را شاه كرد يك شاه از بسياري يك فرمان روا از بسياري .

من ، داريوش ، شاه بزرگ شاه شاهان شاه كشورهايي شامل همه گونه مردم شاه در اين زمين بزرگ دور و دراز پسر ويشتاسپ،هخامنشي ، پارسي ، پسر پارسي ، آريايي ، داراي نژاد آريايي .

داريوش شاه گويد : به خواست اهورا مزدا اين است كشورهايي كه من جدا از پارس گرفتم ، بر آنها حكم فرماني كردم ، به من باج دادند ، آنچه از طرف من به آنها گفته شد آن را كردند . قانون من است كه آنها را كنار هم نگاه داشت .

ماد ، خوزستان ، پارت ، هرات ، بلخ ، سغد ، خوارزم ، زرنگ ، رخج ، ثثه گوش ، گندار ، هند ، سكائيه ، بابل ، آشور ، عربستان ، مصر ، ارمنستان ، كاپادوكيه ، سارد ، يونان ، ليبي ، حبشه ، مك و كارئي .

داريوش شاه گويد : اهورا مزدا چون اين زمين را آشفته ديد پس از آن،آن را به من ارزاني فرمود . من را شاه كرد ، من شاه هستم ، به خواست اهورا مزدا من آن را در جاي خودش نشاندم . آنچه من به آنها گفتم چنان كه ميل من بود آن را كردند .

اگر مي خواهي بداني كه چند بود آن كشورهايي كه داريوش شاه داشت پيكرها را ببين كه تخت را مي برند . آن گاه خواهي دانست ، آن گاه به تو معلوم خواهد شد كه نيزه مرد پارسي تا دورها رفته است .

داريوش شاه گويد آن چه كرده شد به خواست اهورا مزدا بود . اهورا مزدا من را ياري كرد تا هنگامي كه كار را بكردم . اهورا مزدا من و خاندان سلطنتي و اين كشور را از زيان محفوظ دارد . اين را من از اهورا مزدا در خواست مي كنم ، اين را اهورا مزدا به من بدهاد .

خداي بزرگ است اهورا مزدا كه اين شكوهي را كه ديده مي شود آفريده كه شادي مردم را آفريده كه خرد و فعاليت را بر داريوش شاه فرو فرستاده است .

داريوش شاه گويد به خواست اهورا مزدا چنان كسي هستم كه راستي را دوست هستم بدي را دوست نيستم . نه مرا ميل است كه شخص ضعيف از طرف توانا به او بدي كرده شود و نه مرا ميل است كه شخص توانايي از طرف ضعيف به او بدي كرده شود .

آنچه راست است آن ميل من است . دروغگو را دوست نيستم ، تند خو نيستم . آن چيزهايي را كه هنگام خشم بر من وارد مي شود سخت با اراده نگاه مي دارم .

سخت بر هوس خودفرمان روا هستم . كسي كه همكاري مي كند او را به جاي همكاري اش پاداش مي دهم آن كه زيان مي رساند او را به جاي زيان اش كيفر مي دهم . نه مرا ميل است كه كسي زيان برساند و نه آن كه اگر زيان رساند كيفر نبيند.

كسي آنچه بر عليه كسي بگويد آن مرا باور نيايد تا هنگامي كه سوگند هر دو را نشنوم .كسي آنچه برابر قوايش كند يا به جا آورد خوشنود هستم و ميلم نسبت به او بسيار است و نيك خرسند هستم .

اين در واقع فعاليت من است . چون كه تن من توانايي دارد در نبرد هم آورد خوبي هستم،ورزيده هستم چه با هر دو دست چه با هر دو پا هنگام سواري خوب سواري هستم هنگام كشيدن كمان چه پياده چه سواره خوب كمان كشي هستم . هنگام نيزه زني چه پياده و چه سواره خوب نيزه زني هستم .

هنرهايي كه اهورا مزدا بر من فرو فرستاد  توانستم آنها را به كار برم به خواست اهورا مزدا آنچه به وسيله من كرده شد با اين هنرهايي كه اهورا مزدا بر من فرستاد  كردم .

اي مردم آگاه باشيد كه من چه جور آدمي هستم و هنرمندي هايم از چه نوع و برتري ام از چه نوع مي باشد . آنچه به گوش شما رسيد برايتان دروغ ننمايد آنچه را كه به شمادستور داده شد بشنويد .اي مردم آنچه به وسيله من كرده شد به شما دروغ نمايانده نشود . آنچه را نوشته شده بنگريد .فرمانها از طرف شما نا فرماني نشود كسي نا آزموده نشود اي مردم شاه ناچار نشود كه كيفر دهد .

[ یکشنبه هفتم خرداد ۱۳۹۱ ] [ 17:23 ] [ حسینی ]

[ ]

زندگینامه ی دکتر علی شریعتی

زندگینامه ی دکتر علی شریعتی

دکتر شریعتی را می توان به شش بخش تقسیم نمود: کودکی تا جوانی تحصیل ومبارزه دوران اروپا دوران تدریس از ارشاد تا زندان دوران زندان و خانه نشینی و شهادت …………………………………………….

کودکی تا جوانی(۱۳۳۲-۱۳۱۲) علی شریعتی در کاهک متولد شد. مادرش زنی روستایی و پدرش مردی اهل قلم و مذهبی بود. سال‌های کودکی را در کاهک گذراند. افراد خاصی در این دوران بر او تاثیر داشتند، از جمله: مادر، پدر، مادر بزرگ مادری و پدری و ملا زهرا (مکتب دار ده کاهک( دکتر در سال ۱۳۱۹ -در سن هفت سالگی- در دبستان ابن‌یمین در مشهد، ثبت نام کرد اما به دلیل اوضاع سیاسی و تبعید رضاخان و اشغال کشور توسط متفقین، استاد (پدر دکتر)، خانواده را بار دیگر به کاهک فرستاد. دکتر پس از برقراری صلح نسبی در مشهد به ابن‌یمین برمی‌گردد. در اواخر دوره دبستان و اوائل دوره دبیرستان رفت و آمد او و خانواده به ده به دلیل مشغولیت‌های استاد کم می‌شود. در این دوران تمام سرگرمی دکتر مطالعه و گذراندن اوقات خود در کتاب خانه پدر بود.
.
از سیزده سالگی ( آغاز دبیرستان) به مطالعه کتب فلسفی و عرفانی و … روی می آورد. آثار مترلینگ و آناتول فانس و… ذهنش را به خود مشغول میداشت. در همین زمان فشار تضاد های فکری و فلسفی و مسایل اجتماعی و آثار مترلینگ و هدایت و … او را به فکر خودکشی می اندازد که در آخرین لحظات در کنار آبی که می خواست خود را غرق کند به یاد کتاب مثنوی مولوی می افتد و از این کار پشیمان میشود.

دکتر در ۱۶ سالگی سیکل اول دبیرستان (کلاس نهم نظام قدیم) را به پایان رساند و وارد دانش سرای مقدماتی شد. او قصد داشت تحصیلاتش را ادامه دهد.

در سال ۳۱، اولین بازداشت او رخ داد و این اولین رویارویی او و نظام حکومتی بود. این بازداشت طولانی نبود ولی تاثیرات زیادی در زندگی آینده او گذاشت. در این زمان فصلی نو در زندگی او آغاز شد، فصلی که به تدریج از او روشنفکری مسئول و حساس نسبت به سرنوشت ملتش ساخت .

دوران تحصیل و مبارزه :

با گرفتن دیپلم از دانش سرای مقدماتی، دکتر در ادارهٔ فرهنگ استخدام شد. ضمن کار، در دبستان کاتب‌پور در کلاس‌های شبانه به تحصیل ادامه داد و دیپلم کامل ادبی گرفت. در همان ایام در کنکور حقوق نیز شرکت کرد. دکتر به تحصیل در رشته فیزیک هم ابراز علاقه می‌کرد، اما مخالفت پدر، او را از پرداختن بدان بازداشت. دکتر در این مدت به نوشتن چهار جلد کتاب دوره ابتدایی پرداخت. این کتاب‌ها در سال ۳۵، توسط انتشارات و کتاب‌فروشی باستان مشهد منتشر و چند بار تجدید چاپ شد و تا چند سال در مقطع ابتدایی آن زمان تدریس شد. در سال ۳۴، با باز شدن دانشگاه علوم و ادبیات‌انسانی در مشهد، دکتر و چند نفر از دوستانشان برای ثبت نام در این دانشگاه اقدام کردند. ولی به دلیل شاغل بودن و کمبود جا تقاضای آنان رد شد. دکتر و دوستانشان همچنان به شرکت در این کلاس‌ها به صورت آزاد ادامه دادند. تا در آخر با ثبت نام آنان موافقت شد و توانستند در امتحانات آخر ترم شرکت کنند. در این دوران دکتر به جز تدریس در دانشگاه طبع شعر نوی خود را می‌آزمود. هفته‌ ای یک بار نیز در رادیو برنامه ادبی داشت و گه‌گاه مقالاتی نیز در روزنامه خراسان چاپ می‌کرد. در این دوران فعالیت‌های او همچنان در نهضت مقاومت ادامه داشت ولی شکل ایدئولوژیک به خود نگرفته بود.

در تاریخ ۲۴ تیرماه سال۳۷ با پوران شریعت رضوی، یکی از همکلاسی‌هایش ازداوج کرد. دکتر در این دوران روزها تدریس می‌کرد و شب‌ها را روی پایان‌نامه‌اش کار می‌کرد. زیرا می‌بایست سریع‌تر آن را به دانشکده تحویل می‌داد. موضوع تز او، ترجمه کتاب «در نقد و ادب» نوشته مندور (نویسنده مصری) بود. به هر حال دکتر سر موقع رساله‌اش را تحویل داد و در موعد مقرر از آن دفاع کرد و مورد تایید اساتید دانشکده قرار گرفت. بعد از مدتی به او اطلاع داده شد بورس دولتی شامل حال او شده‌است. پس به دلیل شناخت نسبی با زبان فرانسه و توصیه اساتید به فرانسه برای ادامه تحصیل مهاجرت کرد دوران اروپا عطش دکتر به دانستن و ضرورت‌های تردید ناپذیری که وی برای هر یک از شاخه‌های علوم انسانی قائل بود، وی را در انتخاب رشته مردد می‌کرد. ورود به فرانسه نه تنها این عطش را کم نکرد، بلکه بر آن افزود. ولی قبل از هر کاری باید جایی برای سکونت می‌یافت و زبان را به طور کامل می‌آموخت. به این ترتیب بعد از جست و جوی بسیار توانست اتاقی اجاره کند و در موسسه آموزش زبان فرانسه به خارجیان (آلیس-آلیانس) ثبت نام کند. پس روزها در آلیس زبان می‌خواند و شب‌ها در اتاقش مطالعه می‌کرد و از دیدار با فارسی‌زبانان نیز خودداری می‌نمود. با این وجود تحصیل او در آلیس دیری نپایید. زیرا وی نمی‌توانست خود را در چارچوب خاصی مقید کند، پس با یک کتاب فرانسه و یک دیکشنری فرانسه به فارسی به کنج اتاقش پناه می‌برد. وی کتاب «نیایش» نوشته الکسیس کارل را ترجمه می‌کرد. فرانسه در آن سال‌ها کشور پرآشوبی بود. بحران الجزائر از سال‌ها قبل آغاز شده بود. دولت خواهان تسلط بر الجزائر بود و روشنفکران خواهان پایان بخشیدن به آن. این بحران به دیگر کشورها نیز نفوذ کرده بود

تحصیلات واساتید:

دکتر در آغاز تحصیلات، یعنی سال ۳۸، در دانشگاه سربن، بخش ادبیات و علوم انسانی ثبت نام کرد. وی به پیشنهاد دوستان و علاقه شخصی به قصد تحصیل در رشته جامعه شناسی به فرانسه رفت. ولی در آنجا متوجه شد که فقط در ادامه رشته قبلی‌اش می‌تواند دکتراییش بگیرد. پس بعد از مشورت با اساتید، موضوع رساله‌اش را کتاب‌ «تاریخ فضائل بلخ»، اثری مذهبی، نوشته صفی‌الدین قرار داد. بعد از این ساعت‌ها روی رساله‌اش کار می‌کرد. دامنه مطالعاتش بسیار گسترده بود. در واقع مطالعاتش گسترده‌تر از سطح دکترایش بود. ولی کارهای تحقیقاتی رساله‌اش کار جنبی برایش محسوب می‌شد. درس‌ها و تحقیقات اصلی دکتر، بیشتر در دو مرکز علمی انجام می‌شد. یکی در کلژدوفرانس در زمینه جامعه شناسی و دیگر در مرکز تتبعات عالی در زمینه جامعه شناسی مذهبی. دکتر در اروپا، به جمع جوانان نهضت آزادی پیوست و در فعالیت‌های سازمان‌های دانشجویی ایران در اروپا شرکت می‌کرد. در سال‌های ۴۰-۴۱ در کنگره‌ها حضور فعال داشت. دکتر در این دوران در روزنامه‌های ایران آزاد، اندیشه جبهه در امریکا و نامهٔ پارسی حضور فعال داشت. ولی به تدریج با پیشه گرفتن سیاست صبر و انتظار از سوی رهبران جبهه، انتقادات دکتر از آنها شدت یافت و از آنان قطع امید کرد و از روزنامه استعفا داد. در سال ۴۱، دکتر با خواندن کتاب «دوزخیان روی زمین»، نوشته فرانس فانون با اندیشه‌های این‌نویسنده انقلابی آشنا شد و در چند سخنرانی برای دانشجویان از مقدمه آن که به قلم ژان‌پل سارتر بود، استفاده کرد .

دکتر در سال (۱۹۶۳) از رساله خود در دانشگاه دفاع کرد و با درجه دکترای تاریخ فارق‌التحصیل شد. از این به بعد با دانشجویان در چای خانه‌ دیدار می‌کرد و با آنان در مورد مسائل بحث و گفتگو می‌کرد. معمولا جلسات سیاسی هم در این محل‌ها برگزار می‌شد. سال ۴۳ بعد از اتمام تحصیلات و قطع شدن منبع مالی از سوی دولت، دکتر علی‌رغم خواسته درونی و پیشنهادات دوستان از راه زمینی به ایران برگشت. وی با دانستن اوضاع سیاسی – فرهنگی ایران بعد از سال ۴۰ که به کسی چون او – با آن سابقه سیاسی – امکان تدریس در دانشگاه‌ها را نخواهند داد و نیز علی‌رغم اصرار دوستان هم فکرش مبنی بر تمدید اقامت در فرانسه یا آمریکا، برای تداوم جریان مبارزه در خارج از کشور، تصمیم گرفت که به ایران بازگردد. این بازگشت برای او، عمدتاً جهت کسب شناخت عینی از متن و اعماق جامعهٔ ایران و توده‌های مردم بود، همچنین استخراج و تصفیه منابع فرهنگی، جهت تجدید ساختمان مذهب.

دوران تدریس ازسال ۴۵، دکتر به عنوان استادیار رشته تاریخ، در دانشکده مشهد، استخدام می‌شود. موضوعات اساسی تدریسش تاریخ ایران، تاریخ و تمدن اسلامی و تاریخ تمدن‌های غیر اسلامی بود. از همان آغاز، روش تدریسش، برخوردش با مقررات متداول دانشکده و رفتارش با دانشجویان، او را از دیگران متمایز می‌کرد. بر خلاف رسم عموم اساتید از گفتن جزوه ثابت و از پیش تنظیم شده پرهیز می‌کرد. دکتر، مطالب درسی خود را که قبلاً در ذهنش آماده کرده بود، بیان می‌کرد و شاگردانش سخنان او را ضبط می‌کردند. این نوارها به وسیله دانشجویان پیاده می‌شد و پس از تصحیح، به عنوان جزوه پخش می‌شد. از جمله، کتاب اسلام‌شناسی‌ مشهد و کتاب تاریخ‌تمدن از همین جزوات هستند. اغلب کلاس‌های او با بحث و گفتگو شروع می‌شد. پیش می‌آمد دانشجویان بعد از شنیدن پاسخ‌های او بی‌اختیار دست می‌زدند. با دانشجویان بسیار مانوس، صمیمی و دوست بود. اگر وقتی پیدا می‌کرد با آنها در تریا چای می‌خورد و بحث می‌کرد. این بحث‌ها بیشتر بین دکتر و مخالفین‌ اندیشه‌های او در می‌گرفت. کلاس‌های او مملو از جمعیت بود. دانشجویان دیگر رشته‌ها درس خود را تعطیل می‌کردند و به کلاس او می‌آمدند. جمعیت کلاس آن قدر زیاد بود که صندلی‌ها کافی نبود و دانشجویان روی زمین و طاقچه‌های کلاس، می‌نشستند. در گردش‌های علمی و تفریحی دانشجویان شرکت می‌کرد. او با شوخی‌هایشان، مشکلات روحیشان و عشق‌های پنهان میان دانشجویان آشنا بود. سال ۴۷، کتاب «کویر» را چاپ کرد. حساسیت، دقت و عشقی که برای چاپ این کتاب به خرج داد، برای او، که در امور دیگر بی‌توجه و بی‌نظم بود، نشانگر اهمیت این کتاب برای او بود. (کویر نوشته‌های تنهایی اوس ت)

در فاصله سال‌های تدریسش، سخنرانی‌هایی در دانشگاهای دیگر ایراد می‌کرد، از قبیل دانشگاه آریامهر (صنعتی‌شریف)، دانش سرای عالی سپاه، پلی‌تکنیک‌تهران و دانشکده نفت آبادان. مجموعه این فعالیت‌ها سبب شد که مسئولین دانشگاه درصدد برآیند تا ارتباط او را با دانشجویان قطع کنند و به کلاس‌های وی که در واقع به جلسات سیاسی-فرهنگی، بیشتر شباهت داشت، خاتمه دهند. پس دکتر، با موافقت مسئولین دانشگاه، به بخش تحقیقات وزارت علوم در تهران، منتقل شد. به دلائل اداری دکتر به عنوان مامور به تهران اعزام شد و موضوعی برای تحقیق به او داده شد، تا روی آن کار کند. به هر حال عمر کوتاه تدریس دانشگاهی دکتر، به این شکل به پایان می‌رسد

حسینیه ارشاد

ین دوره از زندگی دکتر، بدون هیچ گفتگویی پربارترین و درعین حال پر دغدغه‌ترین دوران حیات اوست. او در این دوران، با سخنرانی‌ها و تدریس در دانشگاه، تحولی عظیم در جامعه به وجود آورد. این دوره از زندگی دکتر به دوران حسینیه ارشاد معروف است. حسینیه ارشاد در سال ۴۶، توسط عده‌ای از شخصیت‌های ملی و مذهبی، بنیان گذاشته شده بود. هدف ارشاد طبق اساسنامهٔ آن عبارت بود از تحقیق، تبلیغ و تعلیم مبانی اسلام .. در سال‌های ۴۹-۵۰، دکتر بسیار پر کار بود. او می‌کوشید، ارشاد را از یک موسسه مذهبی به یک دانشگاه تبدیل کند. از سال ۵۰، شب و روزش را وقف این کار می‌کند، در حالی که در این ایام در وزارت علوم هم مشغول بود. به مرور زمان، حضور دکتر در ارشاد، باعث رفتن برخی از اعضا شد، که باعث به وجود آمدن جوی یک‌دست‌تر و هم‌فکرتر شد. دکتر در این دوران به فعال شدن بخش‌های هنری حساسیت خاصی نشان می‌داد. مشهد اجرا شده بود، بار دیگر اجرا کنند. بالاخره نمایش ابوذر در سال ۵۱، درست یکی دوماه قبل از تعطیلی حسینیه، در زیر زمین ارشاد برگزار شد. این نمایش باعث ترس ساواک شد، تا حدی که در زمان اجرای نمایش بعد به نام « دانشجویان هنر دوست را تشویق می‌کرد تا نمایشنامه ابوذر را که در دانشکده سربداران» در ارشاد، حسینیه برای همیشه بسته و تعطیل شد .

دوران زندان،خانه نشینی و شهادت: از آبان ماه ۵۱ تا تیر ماه ۵۲، دکتر به زندگی مخفی روی آورد. ساواک به دنبال او بود. از تعطیلی به بعد، متن سخنرانی‌های دکتر با اسم مستعار به چاپ می‌رسید. در تیر ماه ۵۲، دکتر در نیمه شب به خانه‌اش مراجعه کرد. بعد از جمع‌آوری لوازم شخصیش و وداع با خانواده و چهار فرزندش دو روز بعد به شهربانی مراجعه کرد و خودش را معرفی کرد. بعد از آن روز به مدت ۱۸ ماه به انفرادی رفت. شکنجه‌های او بیشتر روانی بود تا جسمی. در اوائل ملاقات در اتاقی خصوصی انجام می‌شد و بیشتر مواقع فردی ناظر بر این ملاقات‌ها بود. دکتر اجازه استفاده از سیگار را داشت ولی کتاب نه!! بعد از مدتی هم حکم بازنشستگی از وزارت فرهنگ به دستش رسید. در تمام مدت ساواک سعی می‌کرد دکتر را جلوی دوربین بیاورد و با او مصاحبه کند. ولی موفق نشد. دکتر در این مدت بسیار صبور بود و از صلابت و سلامت جسم نیز برخوردار. او با نیروی ایمان بالایی که داشت، توانست روزهای سخت را در آن سلول تنگ و تاریک تحمل کند. در این مدت خیلی از چهره‌های جهانی خواستار آزادی دکتر از زندان شدند. به هر حال دکتر بعد از ۱۸ ماه انفرادی در شب عید سال۵۴، به خانه برگشت و عید را در کنار خانواده جشن گرفت. بعد از آزادی یک سره تحت کنترل و نظارت ساواک بود. در واقع در پایان سال ۵۳، که آزادی دکتر در آن رخ داد، پایان مهم ترین فصل زندگی اجتماعی-سیاسی وی و آغاز فصلی نو در زندگی او بود. در تهران دکتر مکرر به سازمان امنیت احضار می‌شد، یا به در منزل اومی‌رفتند و با به هم زدن آرامش زندگیش قصد گرفتن همکاری از او را داشتند. با این همه، او به کار فکری خود ادامه می‌داد. به طور کلی، مطالبی برای نشریات دانشجویی خارج از کشور می‌نوشت. در همان دوران بود که کتاب‌هایی برای کودکان نظیر کدو تنبل، نوشت .

در دوران خانه‌نشینی (دو سال آخر زندگی) فرصت یافت تا بیشتر به فرزندانش برسد. در اواخر، بر شرکت فرزندانش در جلسات تاکید می‌کرد. بر روی فراگیری زبان خارجی اصرار زیادی می‌ورزید. در سال۵۵، با هم فکری دوستانش قرار شد، فرزند بزرگش، احسان، را برای ادامه تحصیل به امریکا بفرستد. بعد از رفتن فرزندش، خود نیز بر آن شد که نزد او برود و در آنجا به فعالیت‌ها ادامه دهد. راه‌های زیادی برای خروج دکتر از مرزها وجود داشت. تدریس در دانشگاه الجزایر، خروج مخفی و گذرنامه با اسم مستعار بعد از مدتی با کوشش فراوان، همسرش با ضمانت نامه توانست پاسپورت را بگیرد. در شناسنامه اسم دکتر، علی مزینانی بود، در حالی که تمام مدارک موجود در ساواک به نام علی شریعتی یا علی شریعتی مزینانی ثبت شده بود. چند روز بعد برای بلژیک بلیط گرفت. چون کشوری بود که نیاز به ویزا نداشت. از خانواده خداحافظی کرد و قرار به ملاقت دوباره آنها در لندن شد. در روز حرکت بسیار نگران بود. سر را به زیر می‌انداخت تا کسی او را نشناسد. اگر کسی او را می‌شناخت، مانع خروج او می‌شدند. و به هر ترتیبی بود از کشور خارج شد. دکتر نامه‌ای به احسان از بلژیک نوشت و برنامه سفرش را به او در اطلاع داد و خواست پیرامون اخذ ویزا ازامریکا تحقیق کند.

ساواک در تهران از طریق نامه‌یی که دکتر برای پدرش فرستاده بود، متوجه خروج او از کشور شده بود و دنبال رد او بود. دکتر بعد از مدتی به لندن، نزد یکی از اقوام همسرش رفت و در خانه او اقامت کرد. بدین ترتیب کسی از اقامت دوهفته‌یی او در لندن با خبر نشد. پس از یک هفته، دکتر تصمیم گرفت با ماشینی که خریده بود از طریق دریا به فرانسه برود. در فرانسه به دلیل جواب‌های گنگ و نامفهوم دکتر، که می‌خواست محل اقامتش لو نرود، اداره مهاجرت به او مشکوک می‌شود. ولی به دلیل اصرارهای دکتر حرف او را مبنی بر اقامت در لندن در نزد یکی از اقوام قبول می‌کند. این خطر هم رد می‌شود. بعد از این ماجرا، دکتر در روز ۲۸ خرداد، متوجه می‌شود که از خروج همسرش و فرزند کوچکش در ایران جلوگیری شده. بسیار خسته و ناباورانه به فرودگاه لندن می‌رود و دو فرزند دیگرش، سوسن و سارا را به خانه می‌آورد. دکتر در آن شب اعتراف می‌کند که جلوگیری از خروج پوران و دخترش مونا می‌تواند او را به وطن بازگرداند، او می‌گوید که فصلی نو در زندگیش آغاز شده‌است. در آن شب، دکتر به گفته دخترانش بسیار ناآرام بود و عصبی … شب را همه در خانه می‌گذرانند و فردا صبح زمانی که نسرین، خواهر علی فکوهی، مهماندار دکتر، برای باز کردن در خانه به طبقه پایین می‌آید، با جسد به پشت افتاده دکتر در آستانه در اتاقش روبه‌رو می‌شود. بینی‌اش به نحوی غیر عادی سیاه شده بود و نبضش از کار افتاده بود. چند ساعت بعد، از سفارت با فکوهی تماس می‌گیرند و خواستار جسد می‌شوند، در حالی که هنوز هیچ کس از مرگ دکتر با خبر نشده بود. پس از انتقال جسد به پزشکی قانونی، بدون انجام کالبد شکافی و علت مرگ را ظاهراً انسداد شرائین و نرسیدن خون به قلب اعلام کردند. و بالاخره در کنار مزار زینب آرام گرفت!… همسرش می گوید زمانی که خبر مرگ دکتر را می شنود به یاد جمله ای می افتد که در اواخر عمر دکتر بارها به وی گفته بود:

«مرگ هر لحظه در کمین است،توطئه ها در میانم گرفته اند ، من با مرگ زندگی کرده ام و با توطئه خو گرفته ام .اما اکنون و این چنین نمی خواهم بمیرم،هنوز خیلی کار دارم، چشم هایی که از زندگی عزیزترند انتظار مرا می کشند.»

مرثیه پسرش، احسان شریعتی :

« راستی پدر،چه بناممت که زنبدانبانت خود را« بنده ی فضیلت» تو خوانده ، دوستان نهضتی «شهید جاوید»ت نامیدند. کانون نویسندگان نویسنده آزاد شاگردان غم زده ات «روشنگر اسلام راستسن در فکر جوان ها»،«هرگز بزرگ»نامیدنت و بگذریم از آن «جعلقهای همزه لمزه ولایتی» که صفحه… و اما من تو را چه بنامم ؟ و اما تو،خدایت،زمانت،زندگیت نشان داد که آفتاب آمد دلیل آفتاب نه ، اینها همه هست واین همه شریعتی نیست شریعتی شریعتی است» و مونا شریعتی دخترش که در زمان وداع با پدر ۶ساله بود میگوید: « بابا علی بابای خانه نبود در چشم کوچک من معمایی بود غریبه ای بود که گاه حضور پیدا می کرد و حضورش هیاهو بر پا می کرد و این حضور چنان کم بود که از مادرم می پرسیدم (این آقا کیه؟!) بابا علی بابایی بود که گاه می آمد و تمامی عشق ناداده اش را در لحظه ای جمع میکرد و همچو طوفانی بر سر خانه می ریخت!و من نمی فهمیدم که چرا مرا آنچنان بغل می کند و بی رحمانه می بوسد تا صدای گریه ام بلند شود! چرا که در ذهن کودکانه ام نمی دانست برای چنین مردی حتی شنیدن گریه فرزند خود یک حادثه بود! حادثه ای که به قول خودش ممکن بود اتفاق نیفتد! بر شانه هایش سوار می شدم و او را میزدم و از او می پرسیدم (چرا مادرم را تنها می گذاری؟!)و او که نمی دانست به کودک چهار ساله اش چه بگوید ستاره ها را نشانم می داد و در ذهنم بذر خیال می پاشیدو سؤال. سؤالی که می بایست سالها بعد، بدون او به آن پاسخ می دادم.بابا علی خنده های بزرگ و قوی بود که سؤال های عجیب و غریب می کرد و در آن روز های معدود حضورش ، از صبح در اتاق عجیب و پر کتابش زندانیم می کرد و برایم قصه می گفت. قصه هایش چنان هیجان انگیز بود که در ذهنم به شکنجه ای عزیز می مانست! در قصه هایش از سفر و خطر و حادثه میگفت!…و می گفت «قصه ای که در آن حادثه و خطری نبا شد قصه نیست ،خبر است» آن روزها نمی دانستم که قصه ای که خبر نیست زندگی است!زندگی که در ان گردنه های بسیار است.

این بابای پر توقع شوخ، آرام آرام ذهن مرا با سوال کردن و فکر کردن آشنا می کرد و مفاهیم ساده زندگی از قبیل درس،دانشمند،خوبی،بدی را با مثال های ساده و شوخیهای زیرکانه اش زیر سؤال می برد،بدون هیچ جوابی! و مرا با سؤال ها و جواب های خودم تنها می گذاشت! چون میدانست بعد از این باید به این سؤال ها به تنهایی پاسخ گویم.

برای من آمیزه ای از عشق، مهربانی،اعجاب و امنیت بود یک دوست بود نه چیز دیگر!

هنگامی که در سال ۵۶ پس از شهادتش به سوریه رفتیم، در آن ازدهام عجیب ایرانی و عرب و مبارزین فلسطینی با آن چپیه های مرموز دریافتم که اتفاقی افتاده است . احساس کردم که دیگر پدر مسافرت نیست، بیمارستان نیست، زندان نیست و احتما لآدیگر نخواهد آمد.

از مادرم که آن روزها یک قهرمان دردمند بود، پرسیدم «بابا کجاست؟مسافرت است؟»گفت: آره گفتم بیمارستان است ؟ گفت : آره! با ذهن کودکانه ام حقیقت درد ناک پشت این دروغ را در یافتم. کاغذی ساختم با مدادی که یکی از دوستان به من داد. بابا علی را کشیدم، کله اش را با چند عدد مو بر آن و دهان و چشمان همیشه خندانش را.

مردم گریستند، فهمیدم چه شده. دیگر از کسی نپرسیدمو تا سالها نخواستم بپرسم. فقط یک بار خواهرم سارا گفته بود: بعضی ها همیشه هستند هر چند که با ما نباشند… این کافی بود، چون بابا علی همیشه بود.

[ یکشنبه هفتم خرداد ۱۳۹۱ ] [ 17:21 ] [ حسینی ]

[ ]

طرح خاورمیانه جدید آمریکا و انگلیس دشمن همیشگی

 

طرح خاورمیانه جدید آمریکا و انگلیس دشمن همیشگی:

ابتدا طرحی که آمریکا می خواهد اجراش کنه:
 
عکس قبل و بعد این طرح را نشان می دهد.نقشه خاور میانه جدید که در آن کشور ها بر اساس پایه های قومی و مذهبی تقسیم شده اند.
 


 

 اما تغییرات ارضی که باید طبق نظر آمریکا انجام شود:
۱-افغانستان و پاکستان:
1: ولایات فراه، بادغیس و هرات از افغانستان به کشور ایران متصل خواهد شد.(تنها نکته مثبت برای ایران)
2: پشتونستانی که اکنون در خاک پاکستان می‌باشد، به افغانستان الحاق خواهد شد.
3: ولایت نیمروز از افغانستان به کشور جدید بلوچستان آزاد خواهد پیوست.

۲-ایران:
1: ولایت سیستان و بلوچستان ایران به بلوچستان آزاد می‌پیوندد.
2: کردستان ایران نیز از کشور جدا شده و به کشور مستقل کردستان الحاق خواهد شد.
3: تبریز و اردبیل از ایران جدا شده و به کشور آذربایجان که روزگاری جزو خاک ایران بود، الحاق خواهند شد.

۳-پاکستان و عراق و عربستان و ترکیه و  یمن و کویت هم مشمول تغییراتی می شوند(بر اساس نقشه آمریکایی ها)که بخش مهم برای ایران جدایی خوزستان و اتصال آن به کشور جدید عراق شیعه می باشد وهمچنین جدایی کردستانات از ایران و ترکیه و عراق و سوریه و تشکیل کشور جدید کردستان.
ایجاد کشورهای مستقل کردستان و بلوچستان که هر دو از اقوام آریایی و ایرانی هستند و باید متصل به ایران باشند و همچنین شکل گیری کشور بزرگ آذربایجان(همون چیزی که پانترکهای ضدوطن خائن نزادپرست می خواهند )و جدایی از میهن اصلی از موارد مهم برای ماست که باید درک کنیم و با آن مقابله کنیم و اگر ببینیم که آمریکای ملعون در آخرین مراحل تجزیه سودان به سر می برد و مشاهده حوادث تروریستی سیستان کاملا به اهداف شوم آن ها پی می بریم.خلاصه تشکیل کشور مستقل کشمیرمسلمان نشین از هند و پاکستان تنها نکته مثبت در این طرح است.
 
 
اما تا ایرانی زندست و جان دارد و میهن پرست ایرانی وجود دارد تا وقتی آذری مثل اجدادش(ستارخان و باقرخان)مبارزه می کند تا وقتی کرد مهمان نواز از دشمنان پذیرایی نمی کند این طرح اجرا نمی شود.غیرت آذری اجازه تسلط استعمار را نمی دهد. 

[ یکشنبه هفتم خرداد ۱۳۹۱ ] [ 17:15 ] [ حسینی ]

[ ]

آیا می دانید هخامنشی

 

*اگر هخامنش به فراموشی سپرده شود ، گناه ماست که به فرزندانمان نیاموختیمش *

*مگر هزارها چیز دیگرکه به فرزندانمان می آموزیم ، در کتاب های درسی آمده اند؟؟؟ *
*پس گناه خودمان را گردن دیگری میاندازیم *
*خود ما چقدر آگاهی داریم؟ چقدر از پیشینه و تاریخمان اطلاع داریم *
* اگر آگاهی داشتیم انقدر تکرارش نمی کردیم *
آیا میدانید : حذف بخش هخامنش از کتاب درسی تاریخ به تصویب رسید؟
آیا میدانید : فرزندان ما دیگر حتی اسم کوروش کبیر را نمیشناسند؟
آیا میدانید : 29 اکتبر روز جهانی کوروش کبیر است و این روز فقط در تقویم ایران نیست؟
آیا میدانید : چند سال دیگر ، با نابودی کامل تخت جمشید باید سپاسگذار کشورهایی چون فرانسه باشیم که چندی از تخت جمشید را در موزه های خود حفظ کردند 
*ـ آیا میدانید : اولین سیستم استخدام دولتی به صورت لشگری و کشوری به مدت ۴۰سال خدمت و سپس بازنشستگی و گرفتن مستمری دائم را کورش کبیر در ایران پایه گذاری کرد.
ـ آیا میدانید : کمبوجيه فرزند کورش بدلیل کشته شدن ۱۲ ایرانی در مصر و اینکه فرعون مصر به جای عذر خواهی از ایرانیان به دشنام دادن و تمسخر پرداخته بود ، با ۲۵۰ هزار سرباز ایرانی در روز ۴۲ از آغاز بهار ۵۲۵ قبل از میلاد به مصر حمله کرد و کل مصر را تصرف کرد و بدلیل آمدن قحطی در مصر مقداری بسیار زیادی غله وارد مصر کرد . اکنون در مصر یک نقاشی دیواری وجود دارد که کمبوجیه را در حال احترام به خدایان مصر نشان میدهد. او به هیچ وجه دین ایران را به آنان تحمیل نکرد و بی احترامی به آنان ننمود.
آیا میدانید :داریوش کبیر با شور و مشورت تمام بزرگان ایالتهای ایران که در پاسارگاد جمع شده بودند به پادشاهی برگزیده شد و در بهار ۵۲۰قبل از میلاد تاج شاهنشاهی ایران رابر سر نهاد و برای همین مناسبت ۲ نوع سکه طرح دار با نام داریک ( طلا ) و سیکو ( نقره) را در اختیار مردم قرار داد که بعدها رایج ترین پولهای جهان شد
آیا میدانید : داریوش کبیر طرح تعلیمات عمومی و سوادآموزی را اجباری و به صورت کاملا رایگان بنیان گذاشت که به موجب آن همه مردم می بایست خواندن و نوشتن بدانند که به همین مناسبت خط آرامی یا فنیقی را جایگزین خط میخی کرد که بعدها خط پهلوی نام گرفت . * 
آیا میدانید :داریوش در پایئز و زمستان ۵۱۸ - ۵۱۹ قبل از میلاد نقشه ساخت پرسپولیس را طراحی کرد و با الهام گرفتن از اهرام مصر نقشه آن را با کمک چندین تن از معماران مصری بروی کاغذ آورد
آیا میدانید :داریوش بعد از تصرف بابل ۲۵ هزار یهودی برده را که در آن شهر بر زیر یوق بردگی شاه بابل بودند آزاد کرد **
آیا میدانید : داریوش در سال دهم پادشاهی خود شاهراه بزرگ کورش را به اتمام رساند و جاده سراسری آسیا را احداث کرد که از خراسان به مغرب چین میرفت که بعدها جاده ابریشم نام گرفت
آیا میدانید : اولین بار پرسپولیس به دستور داریوش کبیر به صورت ماکت ساخته شد تا از بزرگترین کاخ آسیا شبیه سازی شده باشد که فقط ماکت کاخ پرسپولیس ۳سال طول کشید و کل ساخت کاخ ۸۰سال به طول انجامید *
*
آیا میدانید : داریوش برای ساخت کاخ پرسپولیس که نمایشگاه هنر آسیا بوده ۲۵هزار کارگر به صورت ۱۰ ساعت در تابستان و ۸ ساعت در زمستان به کار گماشته بود و به هر استادکار هر ۵ روز یکبار یک سکه طلا ( داریک ) می داده و به هر خانواده از کارگران به غیر از مزد آنها روزانه ۲۵۰ گرم گوشت همراه با روغن - کره - عسل و پنیر میداده است و هر ۱۰ روز یکبار استراحت داشتند

آیا میدانید : داریوش در هر سال برای ساخت کاخ به کارگران بیش از نیم میلیون طلا مزد می داده است که به گفته مورخان گران ترین کاخ دنیا محسوب میشده . این در حالی است که در همان زمان در مصر کارگران به بیگاری مشغول بوده اند بدون پرداخت مزد که با شلاق نیز همراه بوده است
آیا میدانید : تقویم کنونی ( ماه ۳۰ روز ) به دستور داریوش پایه گذاری شد و او هیاتی را برای اصلاح تقویم ایران به ریاست دانشمند بابلی "دنی تون" بسیج کرده بود . بر طبق تقویم جدید داریوش روز اول و پانزدهم ماه تعطیل بوده و در طول سال دارای ۵ عید مذهبی و ۳۱ روز تعطیلی رسمی که یکی از آنها نوروز و دیگری سوگ سیاوش بوده است

 آیا میدانید :داریوش پادگان و نظام وظیفه را در ایران پایه گزاری کرد و به مناسبت آن تمام جوانان چه فرزند شاه و چه فرزند وزیر باید به خدمت بروند و تعلیمات نظامی ببینند تا بتوانند از سرزمین پارس دفاع کنند
آیا میدانید :داریوش برای اولین بار در ایران وزارت راه - وزارت آب - سازمان املاک -سازمان اطلاعات - سازمان پست و تلگراف ( چاپارخانه ) را بنیان نهاد 
آیا میدانید : اولین راه شوسه و زیر سازی شده در جهان توسط داریوش ساخته شد
آیا میدانید : داریوش برای جلوگیری از قحطی آب در هندوستان که جزوی از امپراطوری ایران بوده سدی عظیم بروی رود سند بنا نهاد * 
آیا میدانید : فیثاغورث که بدلایل مذهبی از کشور خود گریخته بود و به ایران پناه آورده بود توسط داریوش کبیر دارای یک زندگی خوب همراه با مستمری دائم شد

 

[ یکشنبه هفتم خرداد ۱۳۹۱ ] [ 17:14 ] [ حسینی ]

[ ]

بعضی از پرچم های ایران از ابتدا تا کنون

              بعضی از پرچم های ایران از ابتدا تا کنون
 
 
هخامنشیان
[تصویر: 1_0_42808.jpg]
 

 

 
کوروش بزرگ
[تصویر: 2_0_42808.jpg]

 

 
اشکانیان
[تصویر: 3_0_83201.jpg]

 

 
دوره اساطیری
[تصویر: 4_0_83201.jpg]

 

 
غزنویان
[تصویر: 5_0_14294.jpg]

 

 
سلجوقیان
[تصویر: 6_0_83201.jpg]
 

 

تیموریان
[تصویر: 7_0_83201.jpg]

 

 
صفویه
[تصویر: 8_0_83201.jpg]
 

 

پرچم شاه اسماعیل صفوی
[تصویر: 9_0_23630.jpg]

 

 
شاه طهماسب
[تصویر: 10_0_23630.jpg]
 
 
 
افشاریان
[تصویر: 11_0_23630.jpg]
 
 

 

نادرشاه افشار
[تصویر: 12_0_23630.jpg]

 

 
زندیه
[تصویر: 13_0_23630.jpg]

 

 
قاجاریه
[تصویر: 14_0_99625.jpg]
 

 

پرچم محمد شاه قاجار
[تصویر: 15_0_99625.jpg]

 

 
ناصر الدین شاه
[تصویر: 16_0_99625.jpg]
 

 

پهلوی
[تصویر: 17_0_99625.jpg]

 

 
جمهوری اسلامی
[تصویر: 18_0_99625.jpg]
 
 


اگر ايران به جز ويران‌سرا نيست؛
من اين ويران‌سرا را دوست دارم.
اگر تاريخ ِ ما افسانه‌رنگ است؛
من اين افسانه‌ها را دوست دارم.
نواي ِ ناي ِ ما گر جان‌گداز است؛
من اين ناي و نوا را دوست دارم.
اگر آب و هواي‌َش دل‌نشين نيست؛
من اين آب و هوا را دوست دارم.
به شوق ِ خار ِ صحراهاي ِ خشک‌َش،
من اين فرسوده‌پا را دوست دارم.
من اين دل‌کش زمين را خواهم از جان
من اين روشن‌سما را دوست دارم.
اگر بر من ز ايراني رود زور،
من اين زورآزما را دوست دارم.



به نام خداوند جان و خرد *
به کورش به آرش به جمشید قسم*
به نقش و نگار تخت جمشید قسم*
که ایران همی قلب و خون من است*
گرفته ز جان از وجود من است*
بخوانیم این جمله در گوش باد*
چو ایران نباشد تن من هم مباد

فردوسی :

به یزدان اگر ما خـرد داشتیم!!!
کجا این سر انجام بد داشتیم ؟؟
در این خاک زرخیز ایـــــــــــران زمین
نبودند جز مردمـــــــــــــــی پاک دین
همه دینــــــــــشان مردی و داد بود
وز آن کشـــــــــــــــور آزاد و آباد بود
چو مهر و وفا بود خود کیشـــــشان
گنه بود آزار کس پیشـــــــــــــشان
همه بنده ناب یــــــــــــزدان پــــــاک
همه دل پر از مهر این آب و خـــــاک
پــــــــدر در پـــــــدر آریـــــــــایی نژاد
ز پشت فریدون نیکـــــــــــــــــــو نهاد
بزرگی به مردی و فرهنـــــــــــگ بود
گـــدایی در این بوم و بر ننــــــگ بود
کـــجا رفت آن دانـــــش و هـوش ما
که شد مهر میهن فرامـــــــــوش ما
که انداخت آتش در این بوستـــــــان
کز آن سوخت جان و دل دوستـــــان
چه کردیم کین گونه گشتیـــم خوار؟
خرد را فکنــــــــــــــدیم این سان زکار
نبود این چنین کشــــــــــــور و دین ما
کجــــــــا رفــــــت آییـــــن دیرین مـا؟
به یزدان که این کشــــــــــور آباد بود
همـــــــه جــــــــای مـــردان آزاد بود
در این کشــــــــور آزادگی ارز داشت
کشــــــــاورز خود خانه و مرز داشت
گرانمــــــــــــــایه بود آنکه بودی دبـیر
گرامی بد آنکس که بـــــــــــودی دلیر
نه دشـمن در این بوم و بر لانه داشت
نه بیگانه جایی در این خانــه داشــت
از آنروز دشـمن بمــــــــا چــیره گشت
که ما را روان و خرد تیـــــره گشـــــت
از آنروز این خـــــــانه ویـــــــــرانه شد
که نان آورش مــــــــرد بیــــــگانه شد
چو ناکــــــس به ده کدخـــــــدایی کند
کشـــــــــــــــاورز بـــاید گــــــدایی کند
به یــــــــــــزدان که گر ما خرد داشتیم
کجـــــــا این سر انجــــــام بد داشتیم؟
بســـــــــــــوزد در آتش گرت جان و تن
به از زنـــــــدگی کــــردن و زیســـــــتن
اگر مایه زنــــــدگی بنــــــــــدگی است
دو صــــد بار مردن به از زنـــدگی است
بیــــــا تا بکوشیــم و جـــــــــــنگ آوریم
برون ســــــــر از این بار ننــــــــگ آوریم
تقدیم به دوست داران وطنم ایران

بیاییم:
تاریخ کهن و پرافتخار خود را همواره به یاد داشته باشیم و آن را پاس بداریم ...

[ یکشنبه هفتم خرداد ۱۳۹۱ ] [ 17:13 ] [ حسینی ]

[ ]

تاريخچه سيزده به در

تاريخچه سيزده به در

همانطور که پیشینه جشن نوروز را از زمان جمشید می دانند درباره سیزده به در  هم روایت است که :

جمشید شاه پیشدادی روز سیزده نوروز را در صحرای سبز و خرم خیمه و خرگاه بر پا می کند و بارعام می دهد و چندین سال متوالی این کار را انجام می دهد که در نتیجه این مراسم در ایران زمین به صورت سنت و آیین درمی آید و ایرانیان از آن پس سیزده بدر را بیرون ازخانه در کنار چشمه سارها و دامن طبیعت برگزار می کردند اما برای بررسی دیرینگی جشن سیزده به در از روی منابع مکتوب ، تمامی منابع مربوط به دوران قاجار می باشند و گزارش به برگزاری سیزده به در در فروردین  داده اند ، از همین رو برخی پژوهشگران پنداشته اند که این جشن بیش از یکی دو سده دیرینگی ندارد اما با دقت بیشتر در می یابیم که شواهدی برای دیرینگی این جشن وجود دارد دکتر غیاث آبادی پژوهشگرتاریخ وفرهنگ ایران باستان و باستان ستاره شناس در این باره به گسترش بسیار، تنوع و گوناگونی شیوه های برگزاری این جشن اشاره می کند که بر پایه ی قواعد مردم شناسی و فرهنگ عامه ، هر چقدر دامنه ی گسترش باوری فراخ تر و شیوه های برگزاری آن متفاوت تر باشد ، نشان دهنده ی دیرینگی بیشتر آن است.

همچنین مراسم مشابه ای که به موجب کتیبه های سومری و بابلی از آن آگاهی داریم، آیین های سال نو در سومر با نام  « زگموگ » و در بابل با نام « آکیتو» دوازده روز به درازا می کشیده و در روز سیزدهم جشنی در آغوش طبیعت برگزار می شده. بدین ترتیب تصور می شود که سیزده بدر دارای سابقه ای دست کم چهار هزار ساله است.

مدرسه راهنمایی شهید نواب صفوی

 

[ یکشنبه هفتم خرداد ۱۳۹۱ ] [ 17:11 ] [ حسینی ]

[ ]

تاريخچه جشن نوروز

تاريخچه جشن نوروز

جشن نوروز از آيين‌هاي باستاني و ملي ايرانيان مي‌باشد. که قدمت آن به پیش از دوره هخامنشی ان برمی گردد.

با استناد بر نوشته‌هاي بابليها، شاهان هخامنشي در طول جشن نوروز در ايوان کاخ خود نشسته و نمايندگاني را از استان‌هاي گوناکون که پيشکش‌هايي نفيس همراه خود براي شاهان آورده بودند مي‌پذيرفتند. گفته شده که داريوش کبير، در آغاز هر سال از پرستشگاه بأل مردوک، که از خدايان بزرگ بابليان بود ديدن مي‌کرد. همچنين پارتيان و ساسانيان همه ساله نوروز را را با برپايي مراسم و تشريفات خاصي جشن مي‌گرفتند. صبح نوروز شاه جامه ويژه خود را پوشيده و به تنهايي وارد کاخ مي‌شد. سپس کسي که به خوش قدمي شناخته شده بود وارد مي‌شد. و سپس والامقام‌ترين موبد در حالي که همراه خود فنجان، حلقه و سکه‌هايي همه از جنس زر، شمشير، تير و کمان، قلم، مرکب و گل داشت در حين زمزمه دعا وارد کاخ مي‌شد. پس از موبد بزرگ ماموران حکومت در صفي منظم وارد کاخ شده و هداياي خود را تقديم شاه مي‌کردند. شاه پيشکش‌هاي نفيس را به خزانه فرستاده و باقي هدايا را ميان حاضران پخش مي‌کرد. چند روز مانده به نوروز، دوازده ستون با آجرهاي گلي در محوطه کاخ برپا شده، و دوازده نوع دانه گياه مختلف بر بالاي هريک از آنها کاشته مي‌شد. در روز ششم نوروز، گياهان تازه روييده شده بر بالاي ستونها را برداشته و آنها را کف کاخ مي‌پاشيدند و تا روز مهر آنها را برنمي داشتند.

جشن‌هايي که از آن روزگار به يادگار مانده، هيچ يک به طول و تفصيل نوروز نيست. نوروز جشني است که يک جشن کوچک‌تر (چهارشنبه سوري) به پيشواز آن مي‌آيد و جشني ديگر (سيزده به در) به بدرقه آن. و نماد آن انداختن سفره هفت سين است.نوروز در گذشته داراي آداب چندي بوده‌است که امروز تنها برخي از آنها برجاي مانده و پاره‌اي در دگرگشت‌هاي زمانه از بين رفته‌اند. از رسم‌هاي بجا مانده يکي راه افتادن حاجي فيروز است.

نوروز در آيات و روايات

در کتاب بحارالانوار علامه مجلسي درباره نوروز روايات متعددي وجود دارد، به نقل از امام صادق نقل شده‌است که فرمودند:همانا نوروز روزي است که پروردگار جهان از بندگانش پيمان گرفت که او را پرستش کنند، به او شرک نورزند و به پيامبران و امامان ايمان بياورند، نوروز اولين روزي است که خورشيد در آن طلوع کرد و بادهاي ناگهاني وزيدن گرفت و ستاره زمين در چنين روزي ايجاد شد، روزي است که علي در نهروان پيروز شد و گلهاي زمين در آن روز خلق شد، در چنين روزي کشتي نوح بر کوه جودي نشست، همان روزي که جبرئيل بر پيامبر نازل شد، همان روزي که ابراهيم بتها را شکست، روزي که پيامبر؛ علي را بر دوش خود حمل کرد تا بتهاي قريش را سرنگون کند و در چنين روزي است که مهدي ظهور خواهد کرد

آيين‌هاي نوروزي

چيدن سفره هفت سين از آئين‌هاي نوروزي است       علف گره زدن     چهارشنبه سوری

خانه‌تکاني

خانه‌تکاني از ديگر آئين‌هاي نوروز است. ده پانزده روز مانده به نوروز (سال نو)خانه تکاني شروع مي‌شود. در اين آئين، همه وسايل خانه گردگيري و شستشو مي‌شود و پاک و پاکيزه مي‌گردد.

کاشتن سبزه

پس از خانه تکاني، نوبت سبزه کاشتن مي‌شود. مادران حدود يک هفته مانده به نوروز، مقداري گندم و عدس و ماش و شاهي در ظرف‌هايي زيبا مي‌ريزند و خيس مي‌دهند تا آهسته آهسته برويد و براي سفره نوروزي آماده گردد.

ديد و بازديد

ديد و بازديد رفتن تا پايان عیدنوروز  ادامه دارد. اما معمولاً در همان صبح نوروز به ديدن اقوام نزديک، مانند پدر و مادر، پدر بزرگ و مادر بزرگ، پدر و مادر زن يا شوهر، عمه، عمو، خاله، دائي و... مي‌روند. روزهاي بعد نوبت اقوام دورتر فرا مي‌رسد و سر فرصت به ديگر اقوام و دوستان سر مي‌زنند و ديدارها تازه مي‌کنند.

غذاهاي روز اول عيد

اغلب مردم، روز اول عيد نوروز سبزي پلو و ماهي، کوکو سبزي و آش مي خورند. اگرچه غذاهايي ديگري نيز رواج دارد. براي مثال کردها صبح روز اول عيد خورشت قورمه سبزي مي پزند.

ديگر آيين‌ها

آداب و سنن مربوط به نوروز در گذشته بيش از امروز بوده‌است.

تا چند دهه پيش در برخي نواحي ايران، نوروزي خواني مرسوم بوده‌است. در گيلان و مازندران و آذربايجان، از حدود يک ماه پيش از فرارسيدن نوروز، کساني در روستاها راه مي‌افتادند و اشعاري در باره نوروز مي‌خواندند. اشعاري که بنا بر تعلقات مذهبي شيعيان با مضامين مذهبي آميخته بود و ترجيع بند آن چنين بود:

باد بهاران آمده، گل در گلستان آمده / مژده دهيد بر دوستان، ...

اين پيک‌هاي نوروزي در مقابل نوروزي خواني از مردم پول يا کالا مي‌گرفتند و سورسات نوروزي خود را جور مي‌کردند.تا چهل پنجاه سال پيش به راه انداختن «مير نوروزي» نيز يکي از آئين‌هاي رايج بوده‌است. داستان مير نوروزي اين است که در پنج روز آخر سال اداره و فرمانروايي شهر را به فردي از پائين‌ترين قشرهاي اجتماعي مي‌سپردند و او نيز چند تن از مردم عوام را به عنوان خدم و حشم و عامل خود انتخاب مي‌کرد و فرمان‌هاي شداد و غلاظ عليه ثروتمندان و قدرتمندان مي‌داد.آنها نيز در اين پنج روز حکم او را کم و بيش مطاع مي‌دانستند و تنها در موارد پولي به چانه زدن مي‌پرداختند. پس از آن پنج روز نيز مير نوروزي مطابق سنت از مجازات معاف بود و هيچ کس از او بازخواست نمي‌کرد که چرا در آن مدت پنج روز چنين و چنان کرده‌است.               مدرسه شهید نواب صفوی

 

[ یکشنبه هفتم خرداد ۱۳۹۱ ] [ 17:10 ] [ حسینی ]

[ ]

ماه های ایران باستان

 ماه های ایران باستان

درود بر ايرانيان  
در زير نام روزهاي باستاني ايرانشهر را براي شما آورده‌ام!
ايرانيان براي هر روز از 30 روز يك ماه،نام ويژه‌اي داشتند
در آنها بنگريد تا ببينيد اجداد نيك سرشت ما روزهاي خويش
را به چه نامهايي مي شناختند و آغاز مي كردند...بايد بگويم
روزهاي هشتم و پانزدهم و بيست و سوم
 بنام دي مي باشد كه به
مفهوم آفريدگار است.براي اين كه در شمارش روزها اين 3 روز
از هم باز شناخته شوند آنها را با نام روزهاي پشت سرشان
مي خواندند.

پيشكش مي كنیم به تمام دوستداران فرهنگ ايران زمين!

1ـ اورمزد:ساده شده اهورمزدا#
2ـ بهمن:انديشه نيك#
3ـ ارديبهشت: بهترين راستي و پاكي#
4ـ شهريور: شهرياري نيرومند#
5ـ سپندارمد: فروتني و مهر پاك#
6ـ خورداد: تندرستي#
7ـ امرداد: بي مرگي و جاودانگي#
8ـ دي بآذر: آفريدگار#
9ـ آذر: آتش،فروغ#
10ـ آبان: آبها،هنگام آب#
11ـ خير«خور»: آفتاب#
12ـ ماه: ماه#
13ـ تير: نام ستاره باران#
14ـ گوش«گئوش»: جهان،زندگي هستي#
15ـ دي بمهر: آفريدگار#

16ـ مهر: دوستي،پيمان#
17ـ سروش: فرمانبرداري#
18ـ رشن: دادگري#
19ـ فروردين: فروهر،نيروي پيشرفت#
20ـ ورهرام: پيروزي#
21ـ رام: رامش،شادماني
22ـ باد: باد#
23ـ دي بدين: آفريدگار#
24ـ دين: بينش دروني#
25ـ ارد«اشي»: خوشبختي،داريي#
26ـ اشتاد: راستي#
27ـ آسمان:آسمان#
28ـ زامياد: زمين#
29ـ مانتره سپند: گفتار پاك#
30ـ انارام: فروغ و روشنايهاي بي پايان#
 

مدرسه راهنمایی شهید نواب صفوی

 

 

[ یکشنبه هفتم خرداد ۱۳۹۱ ] [ 17:9 ] [ حسینی ]

[ ]

هفت سوال در مورد جهان

 

هفت سوال در مورد جهان

مدرسه شهید نواب صفوی شهرستان گتوند


جهان چيست؟
جهان سازماني كامل پويا است . اين جهان روزي آغاز شد - شايد با يك انبساط بزرگ ناگهاني ماده- و ممكن است روزي پايان يابد - ما نمي دانيم ! در همين زمان (بين آغاز و پايان ) با انبساط بيشتر جهان كهكشان ها از يكديگر دورتر و دورتر مي شوند . جهان با فعاليت و حركت در حال بزرگ شدن است . ستاره ها در تمام طول زندگيشان منقبض مي شوند ، منبسط مي شوند و منفجر مي شوند . سيارات به دور ستاره ها در حال گردشند. كهكشان ها مي چرخند و ستاره هاي دنباله دار و خرد سيارك ها در منظومه شمسي در حال حركت بر روي مدار خود هستند .عناصر ،اتمها ،مولكول ها و ذره ها پيوسته بر يكديگر اثر مي گذارند و تغيير مي كنند . موجهاي الكترومغناطيس همه جا هستند (ما براي ديدن آنها بايد بيرون از محوطه وجوديشان باشيم) ممكن است همه جهان از ماده سياه ساخته شده باشد كه ما در اين مورد مطمئن نيستیم.

 کیهان شناسی چيست؟
علم كيهانشناسي در مورد چگونگي تكامل و ساختار جهان توضيح مي دهد. اين علم شامل سوالات بزرگي مي شود . مثل : آغاز جهان چگونه بوده است ؟ آيا جهان به پايان خواهد رسيد ؟ پايان جهان چگونه خواهد بود ؟ اجزا تشكيل دهنده جهان چه تاثيري برهم ميگذارند ؟ آيا جهان مرز دارد؟ و ...
امروزه تئوريهاي مبني بر مشاهده دقيق ساختار جهان،مطالعه و بحث در مورد ان وجود دارد كه رياضيات و فيزيك پايه هاي اساسي آنها هستند .
جهان چگونه آغاز شد؟
رايجترين تئوري در مورد خلق جهان تئوري انفجار بزرگ است. اين تئوري عقيده بسياري از دانشمندان بويژه ادوين هابل اخترشناس مشهور قرن بيستم است . انفجار بزرگ مي گويد كه جهان بوسيله يك موج سنگين انرژي و ماده 10 تا 20 ميليارد سال پيش بو جود آمده است . انفجار بزرگ شكل گيري گازها و ذرات موجود در آسمان و هر چيز ديگري كه در آن يافت مي شود را نشان مي دهد . اين تئوري همچنين انبساط جهان در آينده را بيان ميكند و نيز دور شدن همه اجزا آسمان ، كهكشانها ،ستاره ها و سيارات و هر چه در آن است .

 



چه نوع ذراتي در انفجار بزرگ خلق شدند؟
در نتيجه انفجار نخستين واكنش سريع آغاز شد و ذرات بسيار كوچك تشكيل شدند (دانشمندان مي گويند كه انفجار بزرگ يك انفجار نبود بلكه يك موج عظيم بود ) و بعد بلافاصله جز اتمي ذرات بو جود آمد (براي خلق پروتون و نوترون ) هيدروژن و هليوم اولين اتمها بودند . از تاثير اين دو عنصر اساسي بر يكديگر همه مواد ديگر - از جمله خود شما - بو جود آمدند.
جهان چگونه منبسط مي شود ؟
متاسفانه ما نمي توانيم بيرون از جهان برويم تا مشاهده كنيم كه جهان چگونه منبسط مي شود اما مي توانيم آن را تجسم كنيم اگر يك بادكنك را با گذاشتن نقطه هايي علامت گذاري مي كنيم و بعد آنرا باد كنيم نقطه ها از يكديگر دورتر مي شوند و اين درست مثل اتفاقي است كه در جهان براي كهكشانها رخ مي دهد.
آيا انبساط جهان در آينده ادامه خواهد داشت ؟
يك نظريه رايج مي گويد اين امر به چگونگي پيدا شدن مواد فيزيكي در جهان مربوط است - وما مطمئن نيستم كه چه مقدار ماده در جهان وجود دارد . مقدار ماده اي كه براي ثابت نگه داشتن جهان لازم است امگا نام دارد .امگا يك كميت مجهول فرضي از ماده است . اما دانشمندان مي خواهند كه اگر مقدار ماده از امگا كمتر يا بيشتر باشد چه اتفاقي مي افتد؟
اگر ماده كمتر از امگا جهان منبسط خواهد شد سرد تر و قسمت هاي آن از هم دورتر و دورتر مي شوند. ستاره ها احتمالا خاموش خواهند شد . زندگي همه مواد با سياه شدن و سرد شدن و دور شدن از يكديگر خواهد بود.اين مفهوم انبساط جهان را طبق نظريه باز بيان مي كند . اگر ماده بيشتر از مقدار امگا باشد ، نيروهاي گرانشي (هر ذره ماده ذره هاي ديگر را به سوي خود مي كشد .) خيلي زود يا به آهستگي و خيلي دير انبساط را متوقف مي كند و باعث مي شود ماده در هم فرو بريزد و جهان شروع به منقبض شدن كند . در بعضي نقاط جهان روي خودش سقوط مي كند . اين مفهوم به نظريه جهان بسته معروف است . به طور كلي به نام Big Crunch شهرت يافته است.
در آخر جهان Big Crunch چگونه خواهد شد؟
ما مطمئنا نمي دانيم در آخر جهان چه پيش خواهد آمد اين تئوري به جاذبه اي كه باعث شده همه چيز در جهان منقبض شده ودر خودش فرو بريزد مربوط است . دو نتيجه را دانشمندان به طور كلي پيشنهاد مي كنند : يكي تمام جهان در خودش فرو مي ريزد و در يك لحظه جهان به سياه چاله تبديل خواهد شد و اين آخر جهان خواهد بود و ديگر اينكه
Big Crunch
منجر به انفجار بزرگ ديگري خواهد شد و در نتيجه جهان ديگري به وجود خواهد آمد (يا جهاني مشابه جهان ما

[ یکشنبه هفتم خرداد ۱۳۹۱ ] [ 17:8 ] [ حسینی ]

[ ]

سخنان مشاهیر جهان در مورد کوروش کبیر

 

 

سخنان مشاهیر جهان در مورد کوروش کبیر 

 


کنت دوگوبینو (مورخ فرانسوی):

تا کنون هیچ انسانی موفق نشده است اثری را که کورش در تاریخ جهان باقی گذاشت، در افکار میلیون ها مردم جهان بوجود آورد. من باور دارم که اسکندر و سزار و کورش که سه مرد اول جهان شده اند کورش در صدر آنها قرار دارد. تا کنون کسی در جهان بوجود نیامده است که بتواند با او برابری کند و او همانطور که در کتابهای ما آمده است مسیح خداوند است. قوانینی که او صادر کرد در تاریخ آن زمان که انسانها به راحتی قربانی خدایان می شدند بی سابقه بود.


کلمان هوار :

کورش بزرگ در سال ۵۵۰ قبل از میلاد بر اریکه پادشاهی ایران نشست. وی با فتوحاتی ناگهانی و شگفت انگیز امپراتوری و شاهنشاهی پهناوری را از خود بر جای گذاشت که تا آن روزگار کسی به دنیا ندیده بود. کورش سرداری بزرگ و سرآمد دنیای آن روزگار بود. او اقوام مختلف را مطیع خود کرد. او اولین دولت مقتدر و منظم را در جهان پایه ریزی کرد. برای احترام به مردمان کشورهای دیگر معابدشان را بازسازی کرد. وی پیرو دین یکتا پرستی مزدیسنا بود. ولی به هیچ عنوان دین خود را بر ملل مغلوب تحمیل ننمود.

اخیلوس (آشیل) شاعر نامدار یونانی (در تراژدی پارسه):

کورش یک تن فانی سعادتمند بود. او به ملل گوناگون خود آرامش بخشید. خدایان او را دوست داشتند. او دارای عقلی سرشار از بزرگی بود.

بوسویه(سیاستمدار وشاعر فرانسوی)( ۱۷۶۸ ۱۸۴۸ میلادی):

ایرانیان از دوران حکومت کوروش به بعد عظمت و بزرگواری معنوی خاصی را اساس حکومت خود قرار دادند براستی چیزی عالی تر از آن وحشت فطری نیست که ایشان از دروغ گفتن داشتند و همیشه آن را گناهی شرم آور می دانستند


مولانا ابوالکلام احمد آزاد فیلسوف هندی :

کورش همان ذوالقرنین قرآن است. وی پیامبر ایران بود زیرا انسانیت و منش و کردار نیک را به مردمان ایران و جهان هدیه داد. سنگ نگاره او با بالهای کشیده شده به سوی خداوند در پاسارگاد وجود دارد.


دیودوروس سیسولوس (۱۰۰ پس از میلاد):

کورش پسر کمبوجیه و ماندان در دلاوری و کارآیی خردمندانه حزم و سایر خصایص نیکو سرآمد روزگار خود بود. در رفتار با دشمنان دارای شجاعتی کم نظیر و در کردار نسبت به زیر دستان به مهر و عطوفت رفتار میکرد. پارسیان او را پدر می خواندند.


فرانسوا شاتوبراین نویسنده بزرگ فرانسوی :

کوروش بزرگ که تاج پادشاهی ماد و پارس را بر سر نهاده بود بزرگترین امپراتوری دوران کهن را بوجود آورد ولی اداره این امپراتوری را بر اساس حکومت مطلقه قرار نداد،زیرا نیمی از قدرت به شورایی تعلق داشت که قسمتی از مقام سلطنت را تشکیل می داد.از لحاظ عدل و قوانین که او برای حکومت وضع کرد و بعدا قوانین قضایی حکومتی ایران شد ، قوانین بی آلایش بود.

ارد بزرگ (بزرگترین فیلسوف و حکیم معاصر ایرانی) :

کورش نماد فرمانروایان نیک اندیش است و نام او می ماند ، چرا که از راستی و کمک به آدمیان روی برنگرداند .

افلاطون (۴۷۷ تا ۳۴۷ پیش از میلاد):

پارسیان در زمان شاهنشاهی کورش اندازه میان بردگی و آزادگی را نگاه می داشتند. از اینرو نخست خود آزاد شدند و سپس سرور بسیاری از ملتهای جهان شدند. در زمان او (کورش بزرگ) فرمانروایان به زیر دستان خود آزادی میدادند و آنان را به رعایت قوانین انسان دوستانه و برابری ها راهنمایی می کردند. مردمان رابطه خوبی با پادشاهان خود داشتند از این رو در موقع خطر به یاری آنان می شتافتند و در جنگ ها شرکت می کردند. از این رو شاهنشاه در راس سپاه آنان را همراهی می کرد و به آنان اندرز می داد. آزادی و مهرورزی و رعایت حقوق مختلف اجتماعی به زیبایی انجام می گرفت.


گزنفون (۴۴۵ پیش از میلاد):

مهمترین صفت کورش دین داری او بود. او هر روز قربانیان برای ستایش خداوند می کرد. این رسوم و دینداری آنان هنوز در زمان اردشیر دوم هم وجود دارد و عمل می شود. از صفت های برجسته دیگر کورش عدل و گسترش عدالت و حق بود.

ما در این باره فکر کردیم که چرا کورش به این اندازه برای فرانروایی عادل مردمان ساخته شده بود. سه دلیل را برایش پیدا کردیم. نخست نژاد اصیل آریایی او و بعد استعداد طبیعی و سپس نبوغ پروش او از کودکی بوده است.

کورش نابغه ای بزرگ، انسانی والامنش، صلح طلب و نیک منش بود. او دوست انسانها و طالب علم و حکمت و راستی بود. کورش عقیده داشت پیروزی بر کشوری این حق را به کشور فاتح نمی دهد تا هر تجاوز و کار غیر انسانی را مرتکب شود. او برای دفاع از کشورش که هر ساله مورد تاخت و تاز بیگانگان قرار می گرفت امپراتوری قدرتمند و انسانی را پایه گذاشت که سابقه نداشت. او در نبردها آتش جنگ را متوجه کشاورزان و افراد عام کشور نمی کرد. او ملتهای مغلوب را شیفته خود کرد به صورتی که اقوام شکست خورده که کورش آنان را از دست پادشاهان خودکامه نجات داده بود وی را خداوندگار می نامیدند. او برترین مرد تاریخ، بزرگترین، بخشنده ترین، پاک دل ترین انسان تا این زمان بود.


هارولد لمب (دانشمند امریکایی) :

در شاهنشاهی ایران باستان که کورش سمبول آنان است آریایی ها در تاجگذاری به پندار نیک گفتار نیک کردار نیک سوگند یاد می کردند که طرفدار ملت و کشورشان باشند و نه خودشان. که این امر در صدها نبرد آنان به وضوح دیده می شود که خود شاهنشاه در راس ارتش به سوی دشمن برای حفظ کیان کشورشان می تاخته است.


پاپ کلمنت پنجم(در وصف کورش بزرگ):

برای ما همین قدر که تو جانشین عادل هستی کافی است که ترا با نظر احترام بنگریم.

پرفسور ایلیف انگلیسی:

در جهان امروز بارزترین شخصیت جهان باستان کورش شناخته شده است. زیرا نبوغ و عظمت او در بنیانگذاری امپراتوری چندین دهه ای ایران مایه شگفتی است. آزادی به یهودیان و ملتهای منطقه و کشورهای مسخر شده که در گذشته نه تنها وجود نداشت بلکه کاری عجیب به نظر می رسیده است از شگفتی های اوست.
 

دکتر هانری بر( دانشمند فرانسوی) :

این پادشاه بزرگ یعنی کورش هخامنشی برعکس سلاطین بی رحم و ظالم بابل و آسور بسیار عادل و رحیم و مهربان بود زیرا اخلاق روح ایرانی اساسش تعلیمات زردشت بوده. به همین سبب بود که شاهنشاهان هخامنشی خود را مظهر صفات (خشترا) می شمردند و همه قوا و اقتدار خود را از خدواند دانسته و آنرا برای خیر بشر و آسایش و سعادت جامعه انسان صرف می کردند.

ژنرال سرپرسی سایکس(ژنرال، نویسنده، و جغرافیدان انگلیسی) (پس از دیدار از آرامگاه کورش بزرگ):

من خود سه بار این آرامگاه را دیدار کرده ام، و توانسته ام اندک تعمیری نیز در آنجا بکنم، و در هر سه بار این نکته را یاد آورده شده ام که زیارت آرامگاه اصلی کورش، پادشاه بزرگ و شاهنشاه جهان، امتیاز کوچکی نیست و من بسی خوشبخت بوده ام که به چنین افتخاری دست یافته ام. براستی من در گمانم که آیا برای ما مردم آریایی (هند و اروپایی) هیچ بنای دیگری هست که از آرامگاه بنیادگذار دولت پارس و ایران ارجمندتر و مهمتر باشد.

پرفسور گیریشمن :

کمتر پادشاهی است که پس از خود چنین نام نیکی باقی گذاشته باشد. کورش سرداری بزرگ و نیکوخواه بود. او آنقدر خردمند بود که هر زمانی کشور تازه ای را تسخیر می کرد به آنها آزادی مذهب میداد و فرمانروای جدید را از بین بومیان آن سرزمین انتخاب می نمود. او شهر ها را ویران نمی نمود و قتل عام و کشتار نمی کرد. ایرانیان کورش را پدر و یونانیان که سرزمینشان بوسیله کورش تسخیر شده بود وی را سرور و قانونگذار می نامیدند و یهودیان او را مسیح خداوند می خوانند.

کنت دوگوبینو فرانسوی :

شاهنشاهی کورش هیچگاه در عالم نظیر نداشت. او به راستی یک مسیح بود زیرا به جرات میتوان گفت که تقدیر او را چنین برای مردمان آفرید تا برتر از همه جهان آن روز خود باشد. نیکلای دمشقی کورش شاهنشاه پارسیان در فلسفه بیش از هر کس دیگر آگاهی داشت. این دانش را نزد مغان زرتشتی آموخته بود.

هرودوت ( ۴۸۴ تا ۴۲۵ پیش از میلاد):

هیچ پارسی یافت نمی شد که بتواند خود را با کورش مقایسه کند. از اینرو من کتابم را درباره ایران و یونان نوشتم تا کردارهای شگفت انگیز و بزرگ این دو ملت عظیم هیچگاه به فراموشی سپرده نشود. کورش سرداری بزرگ بود. در زمان او ایرانیان از آزادی برخوردار بودند و بر بسیاری از ملتهای دیگر فرمانروایی می نمودند بعلاوه او به همه مللی که زیر فرمانروایی او بودند آزادی می بخشید و همه او را ستایش می نمودند. سربازان او پیوسته برای وی آماده جانفشانی بودند و به خاطر او از هر خطری استقبال می کردند.
ویل دورانت :

کورش از افرادی بوده که برای فرمانروایی آفریده شده بود. به گفته امرسون همه از وجود او شاد بودند. روش او در کشور گشایی حیرت انگیز بود. او با شکست خوردگان با جوانمردی و بزرگواری برخورد می نمود. بهمین دلیل یونانیان که دشمن ایران بودند نتوانستد از آن بگذرند و درباره او داستانهای بیشماری نوشته اند و او را بزرگترین جهان قهرمان پیش از اسکندر می نامند. او کرزوس را پس از شکست از سوختن در میان هیزم های آتش نجات داد و بزرگش داشت و او را مشاور خود ساخت و یهودیان در بند را آزاد نمود. کورش سرداری بود که بیش از هر پادشاه دیگری در آن زمان محبوبیت داشت و پایه های شاهنشاهی اش را بر سخاوت و جوانمردی بنیان گذاشت.

پرفسور کریستن سن( ایران شناس شهیر) :
شاهنشاه کورش بزرگ نمونه یک پادشاه “جوانمرد” بوده است. این صفت برجسته اخلاقی او در روابط سیاسی اش دیده می شده. در قواینن او احترام به حقوق ملتهای دیگر و فرستادگان کشورهای دیگر وجود داشته است و سر لوحه دولتش بوده. که این قوانین امروز روابط بین الملل نام گرفته است.

آلبر شاندور فرانسوی :

کورش یکسال پس از فتح بابل برای درگذشت پادشاه بابل عزای ملی اعلام نمود. برای کسی که دشمن خودش بود. او مطابق رسم آزادمنشی اش و برای اینکه ثابت کند که هدف فتح و جنگ و کشتار ندارد و تنها به عنوان پادشاهی که ملتش او را برای صلح پذیرفته اند قدم به بابل گذاشته است و در آنجا تاجگذاری نمود. او آمده بود تا به آنان آزادی اجتماعی و دینی و سیاسی بدهد. در همین حین کتیبه های شاهان همزمان او حاکی از برده داری و تکه تکه کردن انسان های بی گناه و بریدن دست و پای آنان خبر می دهد.
 
ویکتورهوگو:

هم چنان که کوروش در بابل عمل کرده بود ناپلئون نیز آرزو داشت از سراسر جهان یک تاج و تخت بسازد و از همه مردم گیتی یک ملت پدید آورد.

 

 

[ جمعه پنجم خرداد ۱۳۹۱ ] [ 8:58 ] [ حسینی ]

[ ]

آیا می دانید

آیا می دانید

آیا می دانید نوزاد بیش از 300 استخوان دارد که با رشد بعضی از آن ها به یکدیگر جوش می خورند. 
 

آیا می دانید تقریبا یک سوم وزن یک زن و یک دوم وزن یک مرد را ماهیچه تشکیل می دهد. 
 

آیا می دانید 30 برابر جمعیتی که امروزه بر روی کره زمین است در زیر خاک مدفون اند. 
 

آیا می دانید با یک مداد می توان خطی به طول 56 کیلومتر کشید. 
 

آیا می دانید عقرب ها تنها موجوداتی هستند که اشعه رادیواکتیو تاثیری بر آنها ندارد. 
 

آیا می دانید عقرب ها دو دشمن دارند که یکی از آن ها یک نوع سار و دیگری مگس است. 
 

آیا می دانید شیشه به ظاهر جامد است ولی مایعی است که با سرعت بسیار کند حرکت می کند. 
 

آیا می دانید اولین راه شوسه و زیرسازی شده در جهان توسط داریوش ساخته شد. 
 

آیا می دانید نور می تواند در یک ثانیه 7.5 دور، دور زمین بچرخد. 
 

آیا می دانید اگر تمام رگ های خونی را در یک خط بگذاریم تقریبا 97000 کیلومتر می شود. 
 

آیا می دانید سرعت صوت در فولاد 14بار سریع تر از سرعت آن در هواست. 
 

آیا می دانید وقتی مگس بر روی یک میله فولادی می نشیند به اندازه 2میلیونیم میلیمتر خم می شود. 
 

آیا می دانید فشار در مرکز خورشید تقریبا 700 میلیون تن بر 5/4 مترمربع است. 
 

آیا می دانید طول عمر مردم سوئد و ژاپن از دیگر ملل جهان بیشتر است. 
 

آیا می دانید داغ ترین نقطه زمین در دالول اتیوپی است که دمای هوا در سایه 94 درجه است. 
 

آیا می دانید 1 لیتر سرکه در زمستان سنگین تر از تابستان است. 
 

آیا می دانید 60 درصد از ماهواره های جهان، نظامی و 40 درصد بقیه غیرنظامی است. 
 

آیا می دانید در هر ثانیه 5000 بیلیون بیلیون الکترون به صفحه TV برخورد می کند تا تصویر را ایجاد کند. 
 

آیا می دانید یک بیلیون برابر با میلیون ضرب در میلیون است. 
 

آیا می دانید شانس شبیه بودن دو اثر انگشت 1 به 64 میلیارد است. 
 

آیا می دانید یک گالن روغن سوخته، می تواند تقریبا 1 میلیون گالن آب تمیز را آلوده کند. 
 

آیا می دانید خوردن 1 سیب اول صبح، بیشتر از قهوه باعث دورشدن خواب آلودگی می شود. 
 

آیا می دانید قدیمی ترین آدامسی که جویده شده، متعلق به 9000 سال پیش بوده است. 
 

آیا می دانید اسکیموها هم از یخچال استفاده می کنند، منتها برای محافظت غذا در مقابل یخ زدن. 
 

آیا می دانید جویدن آدامس هنگام خردکردن پیاز مانع از اشک ریزی شما می شود. 
 

آیا می دانید در 4000 سال قبل، هیچ حیوانی اهلی نبود. 
 

آیا می دانید به طور متوسط روزانه 12 نوزاد به خانواده ها اشتباه داده می شوند. 
 

آیا می دانید هیچ کس نمی داند چرا صدای اردک ها اکو نمی شود. 
 

آیا می دانید سس کچاپ در سال 1830 به عنوان یک دارو به فروش می رفته است. 
 

آیا می دانید لئوناردو داوینچی 10 سال طول کشید تا لب های مونالیزا را نقاشی کند. 
 

آیا می دانید وقتی پاهایتان را آرام بالا بیاورید و به پشت بخوابید در ماسه فرو نمی روید. 
 

آیا می دانید اکثر افراد در کمتر از 7 دقیقه خوابشان می برد! 
 

آیا می دانید یک انسان 8 ثانیه بعد از قطع گردن هنوز به هوش است. 
 

آیا می دانید سالی 500 شهاب سنگ به زمین برخورد می کنند. 
 

آیا می دانید خورشید روزی 126000 میلیارد اسب بخار انرژی به زمین می فرستد. 
 

آیا می دانید کوچک ترین زمین فوتبال ساخته شده یک بیست هزارم یک تار مو است. 
 

آیا می دانید با دویدن می توان مسافر زمان بود و کسری از ثانیه از دیگران بیشتر عمر کرد. 
 

آیا می دانید 56 درصد افرادی که چپ دست هستند، تایپیست اند. 
 

آیا می دانید برای تولید 1 لیتر بنزین 23.5 تن گیاه در گذشته مدفون شده است. 
 

آیا می دانید هر 1 دقیقه نسل یک موجود زنده منقرض می شود. 
 

آیا می دانید داوینچی با یک دست می نوشت و با دست دیگر نقاشی می کشید. 
 

آیا می دانید گوش و بینی در تمام طول عمر رشد می کنند. 
 

آیا می دانید آب دریا بهترین ماسک صورت است. 
 

آیا می دانید در ساخت برج ایفل 2.5 میلیون پیچ و مهره به کار رفته است. 
 

آیا می دانید بینی انسان قادر به تشخیص 10000 نوع بوی مختلف است. 
 

آیا می دانید انرژی که خورشید در 1 ثانیه تولید می کند برای مصرف 1 میلیون سال زمین کافی است. 
 

آیا می دانید غیرممکن است که بتوانید با چشم باز عطسه کنید. 
 

آیا می دانید ما در طول زندگیمان 18 کیلو پوست می اندازیم. 
 

آیا می دانید رنگ مورد علاقه 80 درصد آمریکایی ها آبی است! 
 

آیا می دانید وقتی شخصی در سریلانکا سرش را از طرفی به طرفی دیگر تکان می دهد یعنی "باشه". 
 

آیا می دانید در این دنیا تعداد جوجه ها از آدم ها بیشتر است. 
 

آیا می دانید نوارهای لاستیکی خیلی طول می کشد تا سرد شوند. 
 

آیا می دانید مغز در هنگام خواب فعال تر از وقتی است که تلویزیون می بینید 
 

آیا می دانید اگر مادران در زمان بارداری سیب به خصوص سبز استفاده کنند نوزادانشان زیبا می شوند. 
 

آیا می دانید مادران باردار از انگور و جوانه گندم و امگا 3 استفاده کنند بچه های آن ها تیزهوش می شوند. 
 

آیا می دانید خورشید فقط 1 بر 40000 جرم خود را از دست داده است. 
 

آیا می دانید ایران 1018 شهر دارد. 
 

آیا می دانید پرآب ترین رود ایران کارون در خوزستان است. 
 

آیا می دانید بام ایران استان چهارمحال و بختیاری است. 
 

آیا می دانید هر فردی در طول 24 ساعت 23هزار بار نفس می کشد.


حس بویایی مورچه با سگ برابری می کند ! 


آیا می دانستید تصمیم بر این بود که کوکا کولا به عنوان دارو استفاده شود ! 


با 30 گرم طلا می توان نخی به طول 81 کیلومتر درست کرد ! 

[ جمعه بیست و نهم اردیبهشت ۱۳۹۱ ] [ 19:20 ] [ حسینی ]

[ ]

معما

۱:فرض کنید راننده اتوبوس برقی اید. در ایستگاه اول 6 نفر وارد اتوبوس می شوند ، در ایستگاه دوم 3 نفر بیرون می روند و 5 نفر سوار می شوند. راننده چند سال دارد؟

 

۲:پنج کلاغ روی درختی نشسته اند ، 3 تا از آنها در شرف پروازند ، حال چه تعداد کلاغ روی درخت باقی می ماند؟

 

۳:چه تعداد از هر نوع حیوان به داخل کشتی حضرت موسی برده شد؟

 

۴:شیب یک طرف پشت بام شیروانی شکلی ، 60 درجه و طرف دیگر 30 درجه است ، خروسی روی این پشت بام تخم گذاشته است. تخم به کدام سمت پرت میشود؟

 

۵:این سوال حقوقی است. هواپیمایی از ایران به سمت ترکیه در حرکت است و در مرز این دو سقوط می کند ، بازمانده ها را کجا دفن می کنند؟

 

۶:من دو سکه به شما می دهم که مجموعش 30 تومان می شود ، اما یکی از آنها نباید 25 تومانی باشد چطور؟

جواب سوال ها  

جواب سوال 1: راننده اتوبوس هم سن شما باید باشد؛ چون جمله ی اول پرسش می گوید : تصور کنید راننده ی اتوبوسید 

جواب سوال 2 : همه کلاغ ها ، چون آنها فقط در شرف پروازند و هنوز از روی درخت بلند نشده اند. 

جواب سوال 3: هیچ ، آن نوح بود که حیوانات را به کشتی برد و نه موسی ( چه تعداد جلوی فکر کردن شما را گرفته است.) 

جواب سوال 4 : هیچ کدام. خروس ها که تخم نمی گذارند. اگر شما سعی کرده اید پاسخ را از راه محاسبات و مقایسه ی اعداد به دست بیاوید ، شما دوباره با اعداد منحرف شده اید. 

جواب سوال 5: بازمانده ها را دفن نمی کنند . آنها جان سالم به در برده اند. شما با کلمات حقوقی و دفن کردن منحرف شده اید.

جواب سوال 6 : یک 25 تومانی و یک 5 تومانی. به یاد بیاورید که فقط یکی از آنها نباید 25 تومانی باشد و همین طور هم هست. یک سکه 5 تومانی داریم. شما با عبارت یکی از آنها نباید فریب خورده اید. 

[ جمعه بیست و نهم اردیبهشت ۱۳۹۱ ] [ 19:14 ] [ حسینی ]

[ ]

معماهای جالب

 معمای جالب

با سلام به دوستان عزیز چند معما جالب و سرگرم کننده رو در زیر قرار دادم که بعضی از اونها ممکنه قدیمی باشند ولی امیدوارم از حل اونها لذت ببرید

 

1

فرض کنید در جایی گرفتار شده اید به شما میگویند یك جمله بگو اگر راست باشد كباب خواهی شد و اگر دروغ باشد آب پز خواهی شد .چه جمله ای خواهید گفت؟

2

به جای هر یك از حروف چه عددی قرار دهیم تا عمل تساوی برقرار باشد؟

Dcba=4*abcd

3

در دو اتاق مجزا در یکی سه لامپ 100 و 200 و 300 واتی در کنار هم وجود داره و در دیگری سه کلید که هر کدام از کلیدها مربوط به یک لامپ است ولی ترتیب کلیدها مشخص نیست چگونه میتوان با یک بار رفتن به اتاق لامپها ترتیب کلیدها را مشخص کرد ؟ در ضمن هیچ وسیله ای و هیچکس همراه شما و در اتاقها نیست .

4

10 كیسه داریم . در هر كیسه 10 مهره است . همه مهره ها 10 گرمی هستند . فقط یكی از كیسه ها حاوی مهره های 9 گرمی است . با یك ترازو و فقط با یكبار وزن كردن چگونه می توان كیسه ای كه مهره هایش 9 گرمی است را تشخیص داد؟

5

یک شخص  کر و لال میخواهد مسواک بخرد. با در آوردن ادای مسواک زدن،  خواسته‌اش را به فروشنده می فهماند و موفق به خرید مسواک میشود. در همین حال شخص کوری وارد مغازه شده و میخواهد عینک آفتابی بخرد او چگونه باید فروشنده را متوجه منظور خود کند؟

6

در یک کیسه تعدادی گوی داریم اگر 2 تا 2 برداریم یکی اضافه میماند. 3 تا 3 برداریم یکی اضافه میماند4 تا 4 برداریم یکی اضافه میماند5 تا 5 برداریم یکی اضافه میماند6 تا 6 برداریم یکی اضافه میماند ولی اگر 7 تا 7 برداریم چیزی اضافه نمی ماند چند گوی در کیسه وجود داشته است ؟

7

در اعداد رومی X نشانه عدد 10 و حرف  Iنشانه عدد 1 است ،اگر I پهلوی راست X نوشته شود به معنیه 1+10 ،و اگر i پهلوی چپ X نوشته شود به معنی 1- 10 است ،اکنون اگر  رابطه ی :   XI +I=X   بنویسید به معنی   10=1+11 نادرست است ، بدون دست کاری در نوشته چه عملی می توان انجام داد تا این رابطه درست باشد؟

8

دو فیتیله داریم که هر کدام در 1 ساعت میسوزند اندازه و پهنای هر کدام با هم فرق می کند در کل یکی کوتاه تر و یکی بلندتر هستند چگونه می توان با آنها 45 دقیقه را اندازه گرفت؟

نکته :

از تقسیم کردن فیتیله ها نمیتوان استفاده کرد زیرا ممکن است یک چهارم یک فیتیله در 50 دقیقه بسوزد و بقیه آن که سه چهارم آن می باشد فقط در 10 دقیقه  یا بلعکس

9

چه تعداد از هر نوع حیوان به داخل کشتی موسی برده شد ؟

10

شیب یک طرف پشت بام شیروانی شکلی ، شصت درجه است و طرف دیگر 30 درجه است . خروسی روی این پشت بام تخم گذاشته است . تخم به کدام سمت پرت می شود ؟

11

فرض کنید راننده یک اتوبوس هستید مقصد اتوبوس از  مشهد به شیراز است تعداد مسافرین 36 نفر می باشد و درتهران 23 نفر پیاده و 14 نفر سوار می شوند در اصفهان نیز 18 نفر پیاده و 5 نفر سوار می شوند . راننده چند سال دارد ؟

 

 

جواب معماها :

1 -  فقط دو جمله میتوان گفت

من کباب نمی شوم  

من آب پز میشم

 

2 – فقط یک عدد  در رابطه زیر صدق می کند

8712  =  4 * 2178

3 -  یک کلید را زده و 30 ثانیه  بعد خاموش می کنیم  و سپس کلید دیگر را زده وداخل اتاق لامپها می رویم یک لامپ که روشن است و از دو لامپ خاموش یکی گرم خواهد بود  با لمس لامپها میتوان آن را یافت .

4 -  کیسه ها را به ترتیب گذاشته و از کیسه اول یک مهره از کیسه دوم دو مهره و به همین ترتیب تا آخرین کیسه 10 مهره بر می داریم  در صورتی که عدد ترازو مقدار

 549 باشد کیسه اول

548 باشد کیسه دوم

547 باشد کیسه سوم

546 باشد کیسه چهارم

545 باشد کیسه پنجم

544 باشد کیسه ششم

543 باشد کیسه هفتم

542 باشد کیسه هشتم

541 باشد کیسه نهم

540 باشد کیسه دهم

 

5 -  شخص کور لال که نیست پس به فروشنده می گوید عینک آفتابی میخواهم .

6 -  تعداد گوی ها 721 عدد می باشد  .

7 -  برای برقراری تساوی کافیست رابطه را 180 درجه بچرخانید  که  می شود   X = I + IX

8 -  دو سر یک فیتیله و یک سر فیتیله دیگر را  همزمان آتش میزنیم   وقتی  فیتیله ای که دو سر آن را آتش زده ایم کامل سوخت یعنی نیم ساعت گذشته پس فورا سر دیگر فیتیله دوم  را آتش میزنیم و 15 دقیقه  بعد این فیتیله نیز کاملا می سوزد و 45 دقیقه سپری شده است .

9 -  حضرت موسی کشتی نداشته است .

10 -  خروس تخم نمی گذارد .

11 -  چون فرض بر این بود که شما راننده هستید پس سن راننده سن خود شماست .

 

[ جمعه بیست و نهم اردیبهشت ۱۳۹۱ ] [ 18:58 ] [ حسینی ]

[ ]

تست خود شناسی

 

تست خود شناسی

۱)چه موقع از روز بهترين و آرام ترين احساس را داريد؟
الف _ صبح، ب- عصر و غروب، ج _ شب


۲) معمولاً چگونه راه مى رويد؟
الف _ نسبتاً سريع، با قدم هاى بلند، ب- نسبتاً سريع، با قدمهاى كوتاه ولى تند و پشت سر هم، ج _ آهسته تر، با سرى صاف روبرو، د _ آهسته و سربه زير، ه- - خيلى آهسته


۳) وقتى با ديگران صحبت مى كنيد؛
الف _ مى ايستيد و دست به سينه حرف مى زنيد، ب- دستها را در هم قلاب مى كنيد، ج _ يك يا هر دو دست را در پهلو مى گذاريد، د _ دست به شخصى كه با او صحبت مى كنيد، مى زنيد، و ه-_ با گوش خود بازى مى كنيد، به چانه تان دست مى زنيد يا موهايتان را صاف مى كنيد


۴) وقتى آرام هستيد، چگونه مى نشينيد؟
الف _ زانوها خم و پاها تقريباً كنار هم، ب- چهارزانو، ج _ پاى صاف و دراز به بيرون، د _ يك پا زير ديگرى خم


۵) وقتى چيزى واقعاً براى شما جالب است، چگونه واكنش نشان مى دهيد؟
الف _ خنده اى بلند كه نشان دهد چقدر موضوع جالب بوده، ب _ خنده، اما نه بلند، ج _ با پوزخند كوچك، د _ لبخند بزرگ، ه- - لبخند كوچك


۶) وقتى وارد يك ميهمانى يا جمع مى شويد؛
الف _ با صداى بلند سلام و حركتى كه همه متوجه شما شوند، وارد مى شويد
ب _ با صداى آرامتر سلام مى كنيد و سريع به دنبال شخصى كه مى شناسيد، مى گرديد
ج _ در حد امكان آرام وارد مى شويد، سعى مى كنيد به نظر سايرين نياييد


۷) سخت مشغول كارى هستيد، بر آن تمركز داريد، اما ناگهان دليلى يا شخصى آن را قطع مى كند؛
الف _ از وقفه ايجاد شده راضى هستيد و از آن استقبال مى كنيد
ب _ بسختى ناراحت مى شويد
ج _ حالتى بينابين اين ۲ حالت ايجاد مى شود


۸) كداميك از مجموعه رنگ هاى زير را بيشتر دوست داريد؟
الف-  قرمز يا نارنجى
ب-  سياه
ج-  زرد يا آبى كمرنگ
د-  سبز
ه-  آبى تيره يا ارغوانى
و-  سفيد
ز-  قهوه اى، خاكسترى، بنفش


۹)  وقتى در رختخواب هستيد (در شب) در آخرين لحظات پيش از خواب، در چه حالتى دراز مى كشيد؟
الف-  به پشت
ب-  روى شكم (دمر)
ج-  به پهلو و كمى خم و دايره اى
د- سر بر روى يك دست
ه-  سر زير پتو يا ملافه...
۱۰) آيا شما غالباً خواب مى بينيد كه:
الف-  از جايى مى افتيد.
ب-  مشغول جنگ و دعوا هستيد.
ج-  به دنبال كسى يا چيزى هستيد.
د-  پرواز مى كنيد يا در آب غوطه وريد.
ه-  اصلاً خواب نمى بينيد.
و-  معمولاً خواب هاى خوش مى بينيد.
 

==========+++++++++++--------+++++/////////////// 


سؤال اول: الف(۲ امتياز)، ب (۴ امتياز)، ج (۶ امتياز)


سؤال دوم: الف (۶امتياز)، ب (۴ امتياز)، ج (۷ امتياز)، د (۲ امتياز)، ه (۱ امتياز)


سؤال سوم: الف (۴ امتياز)، ب (۲ امتياز)، ج (۵ امتياز)، د (۷ امتياز)، ه (۶ امتياز)


سؤال چهارم: الف (۴ امتياز)، ب (۶ امتياز)، ج (۲ امتياز)، د (۱ امتياز)


سؤال پنجم: الف (۶ امتياز)، ب (۴ امتياز)، ج (۳ امتياز)، د (۵ امتياز)، ه (۲ ا متياز)


سؤال ششم: الف (۶ امتياز)، ب (۴ امتياز)، ج (۲ امتياز)


سؤال هفتم: الف (۶ امتياز)، ب (۲ امتياز)، ج (۴ امتياز)


سؤال هشتم: الف (۶ امتياز)، ب (۷ امتياز)، ج (۵امتياز)، د (۴ امتياز)، ه (۳ امتياز) و (۲ امتياز)، ز (۱ امتياز)


سؤال نهم: الف (۷ امتياز)، ب (۶ امتياز)، ج (۴ امتياز)، د (۲ امتياز)، ه (۱ امتياز)


سؤال دهم: الف (۴ امتياز)، ب (۲ امتياز)، ج (۳ امتياز)، د (۵ امتياز)، ه (۶ امتياز)، ز (۱ امتياز)

 


خب، امتيازهايتان را جمع زديد. عدد به دست آمده را با جدول مقابل مقايسه كنيد و شخصيت خودتان را بشناسيد.

 

نتیجه تست :

* اگر امتياز شما بالاى ۶۰ است: ديگران در ارتباط و رفتار با شما شديداً مراقب و هوشيار هستند آنها شما را مغرور، خودمحور و بى نهايت سلطه جو مى دانند، گرچه شما را تحسين مى كنند و به ظاهر مى گويند«كاش من جاى تو بودم!!» اما معمولاً به شما اعتماد ندارند و نسبت به ايجاد رابطه اى عميق و دوستانه بى ميل و فرارى هستند.


* اگر از ۵۱ تا ۶۰ امتياز داريد: بدانيد دوستان شما را تحريك پذير مى دانند، بدون فكر عمل مى كنيدو سريع از موضوعات ناخوشايند برآشفته مى شويد ، علاقه مند به رهبرى جمع و تصميم گيريهاى سريع داريد (هرچند اغلب درست از كار درنمى آيند!) ديگران شما را جسور و اهل مخاطره مى دانند. كسى كه همه چيز را تجربه و امتحان مى كند، از ماجراجويى لذت مى برد و در مجموع به دليل ايجاد شرايط و بستر هيجانات توسط شما، از همراهى تان لذت مى برند.


* اگر از ۴۱ تا ۵۰ امتياز به دست آورديد: به خود اميدوار باشيد ، ديگران شما را بانشاط، سرزنده، سرگرم كننده و جالب و جذاب مى بينند. شما دائماً مركز توجه جمع هستيد و از تعادل رفتارى خوبى بهره مند هستيد. فردى مهربان، ملاحظه كار و فهميده به نظر مى رسيد. قادر هستيد به موقع باعث شادى و خوشى دوستانتان شويد و اسباب هلهله و خنده آنها را فراهم كنيد و در همان شرايط و در صورت لزوم بهترين كمك بر اعضاى گروه هستيد.


* اگر ۳۱ تا ۴۰ امتياز نصيب شما شد: بدانيد در نظر سايرين معقول، هوشيار، دقيق ، ملاحظه كار و اهل عمل هستيد. همه مى دانند شما باهوش و با استعداد هستيد اما مهمتر از همه فروتن و متواضع هستيد. به سرعت و سادگى با ديگران باب دوستى را باز نمى كنيد. اما اگر با كسى دوست شويد صادق، باوفا و وظيفه شناس هستيد. اما انتظار بازگشت اين صداقت و صميميت از طرف دوستانتان را داريد گرچه سخت دوست مى شويد اما سخت تر دوستى ها را رها مى كنيد.


* از ۲۱ تا ۳۰ امتياز : در نظر سايرين فردى زحمت كش هستيد اما متأسفانه گاهى اوقات ايرادگير هستيد. شما بسيار بسيار محتاط و بى نهايت ملاحظه كار به نظر مى رسيد. زحمتكشى كه در كمال آرامش و با صرف زمان زياد در جمع بار ديگران را بردوش مى كشد و بدون فكر و براساس تحريك لحظه اى و آنى هرگز نظر نمى دهد. ديگران مى دانند شما هميشه تمام جوانب كارها را مى سنجيد و سپس تصميم مى گيريد.


* و اگر كمتر از ۲۱ امتياز داشتيد: ديگران شما را خجالتى، عصبى و آدمى شكاك و دودل مى دانند شخصى كه هميشه سايرين به عوض او فكر مى كنند، برايش تصميم مى گيرند و از او مراقبت مى كنند. كسى كه اصلاً تمايل به درگيرشدن در كارهاى گروهى و ارتباط با افراد ديگر را ندارد!

 

[ جمعه بیست و نهم اردیبهشت ۱۳۹۱ ] [ 18:50 ] [ حسینی ]

[ ]

یک تست مفید و جالب برای سنجش عملکرد مغز شما

 

یک تست مفید و جالب برای سنجش عملکرد مغز شما !

آرامش داشته باشید و ساکت بنشینید…

۱- در متن زیر C را پیدا کنید. از مکان نمای موس استفاده نکنید.
OOOOOOOOOOOOOOOOOOO OOOOOOOOOOOOOOOO OOOOOOOOOOOOOOOO
OOOOOOOOOOOOOOOOOOO OOOOOOOOOOOOOOOO OOOOOOOOOOOOOOOO
OOOOOOOOOOOOOOOOOOO OOOOOOOOOOOOOOOO OOOOOOOOOOOOOOOO
OOOOOOOOOOOOOOOOOOO OOOOOOOOOOOOOOOO OOOOOOOOOOOOOOOO
OOOOOOOOOOOOOOOOOOO OOOOOOOOOOOOOOOO OOOOOOOOOOOOOOOO
OOOOOOOOOOOOOOOOOOO OOOOOOOOOOOOOOOO OOOOOOOOOOOOOOOO
OOOOOOOOOOOOOOOOOOO OOOOOOOOOOOOOOOO COOOOOOOOOOOOOOO
OOOOOOOOOOOOOOOOOOO OOOOOOOOOOOOOOOO OOOOOOOOOOOOOOOO
OOOOOOOOOOOOOOOOOOO OOOOOOOOOOOOOOOO OOOOOOOOOOOOOOOO
OOOOOOOOOOOOOOOOOOO OOOOOOOOOOOOOOOO OOOOOOOOOOOOOOOO
OOOOOOOOOOOOOOOOOOO OOOOOOOOOOOOOOOO OOOOOOOOOOOOOOOO

2- اگر درمتن بالا C را پیدا کردید، حالا ۶ را پیدا کنید.
۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹ ۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹ ۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹ ۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹
۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹ ۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹ ۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹ ۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹
۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹ ۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹ ۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹ ۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹
۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۶۹۹۹۹۹۹۹۹۹ ۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹ ۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹ ۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹
۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹ ۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹ ۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹ ۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹

۳- حالا حرف N رابیابید. کمی مشکل‌تر از قسمت‌های بالا می‌باشد.
MMMMMMMMMMMMMMMMMMM MMMMMMMMMMMMMMMM MNMMMM
MMMMMMMMMMMMMMMMMMM MMMMMMMMMMMMMMMM MMMMMM
MMMMMMMMMMMMMMMMMMM MMMMMMMMMMMMMMMM MMMMMM
MMMMMMMMMMMMMMMMMMM MMMMMMMMMMMMMMMM MMMMMM
MMMMMMMMMMMMMMMMMMM MMMMMMMMMMMMMMMM MMMMMM

این یک شوخی نیست.
اگر قادر بودید که این سه تست را پشت سر بگذارید، شما دیگر هیچ وقت نیاز به دکتر اعصاب و روان نخواهید داشت.
مغز شما عملکرد خوبی دارد و ازبیماری آلزایمر در امان خواهید بود.

 

[ جمعه بیست و نهم اردیبهشت ۱۳۹۱ ] [ 18:40 ] [ حسینی ]

[ ]

طریقه نوشتن متن نامه استعفا نامه اداری

طریقه نوشتن متن نامه استعفا نامه اداری

هشدار : لطفا قبل از نوشتن نامه استعفا تمام جوانب کار را در نظر بگیرید.

تغییر شغل می تواند تاثیر بسیار زیادی در آینده کاری و شخصی شما داشته باشد. استرس و حجم کاری بالا ، تنش با رییس و همکاران و درگیری با ارباب رجوع دلیل قابل قبولی برای استعفا نیست. لطفا در حالت عصبانیت تصمیم گیری نکنید.


جناب آقای ....

مدیر محترم امور اداری / رییس محترم اداره کارگزینی

با سلام و احترام

بدینوسیله اینجانب ............. به شماره کارمندی ...... و به شماره شناسنامه ....... که از تاریخ ........... در این شرکت با سمت ....... در واحد ...... مشغول بکار می باشم بدلایل شخصی / کاری تقاضای استعفای خود را از تاریخ ............... بحضور تقدیم می دارم.

خواهشمند است دستور فرمایید اداره امور کارکنان درخصوص درخواست اینجانب اقدام لازم مبذول نمایند. بدیهی است اینجانب تا زمان تسویه حساب در خدمت شرکت بوده و در صورت نیاز آمادگی دارم تا آموزش نفر جدید جهت تصدی شغل مربوطه را بر عهده گیرم.

پیشاپیش از حسن نظر جنابعالی کمال تشکر خویش را ابراز نموده و توفیق جنابعالی و دیگر همکاران محترم مجموعه را از خداوند منان خواستارم.

با تشکر و سپاس

نام و نام خانوادگی

تاریخ و امضا

namenegari.persianblog.ir

[ جمعه بیست و نهم اردیبهشت ۱۳۹۱ ] [ 12:31 ] [ حسینی ]

[ ]

عکس های قدیمی دبیران و دانش اموزان

 



 

 

1

 مدرسه راهنمایی شهید نواب صفوی گتوند سال ۸۷              

2

 مدرسه راهنمایی شهید نواب صفوی گتوند سال ۸۷       

3

 مدرسه راهنمایی شهید نواب صفوی گتوند سال ۸۷


6

 مدرسه راهنمایی شهید نواب صفوی گتوند سال ۸۷


8

 مدرسه راهنمایی شهید نواب صفوی گتوند سال ۸۷





11

 مدرسه راهنمایی شهید نواب صفوی گتوند سال ۸۹

12

 مدرسه راهنمایی شهید نواب صفوی گتوند سال ۸۹

13

 مدرسه راهنمایی شهید نواب صفوی گتوند سال ۹۰

14

 مدرسه راهنمایی شهید نواب صفوی گتوند سال ۹۰

15

 مدرسه راهنمایی شهید نواب صفوی گتوند سال ۹۰

 

16

 مدرسه راهنمایی شهید نواب صفوی گتوند سال ۹۰


18

 مدرسه راهنمایی شهید نواب صفوی گتوند سال ۹۰

19

 مدرسه راهنمایی شهید نواب صفوی گتوند سال ۹۰

 معلم عزیز دوستت دارم

 

 

 

 

 

 

 

[ جمعه بیست و نهم اردیبهشت ۱۳۹۱ ] [ 9:36 ] [ حسینی ]

[ ]

شعر برای معلم

                                         

آنکه نقاش است و نقشی ساخته

با قلـــــــم طرح نویی انداخته

در مسیر واژه های دوستــــــــی

سطر سطــری زآشنایی داشته

آنکه چون اسطوره های پارســی

عین ولامی را به میم افراشته

هم ردیف انبیاء و عارفـــــــــــان

پوششی بر جـــــهل جاهل بافته

آنکه آهنگ و کلامی دل ربــا

از یرای درس خـــــــــود آراسته

چشمه های معرفت جوشــــد ز او
دانشی از حد فزون انبـــــــاشته

لحظه هایش پر شده از خـاطرات

خاطراتی که زدل جان باخـــته

هرچه از عطرش ببویم کم بود

او گلستان ها ز گل ها کاشته

آنکه معمار است و الگوی همه

لاله ای بر قلب خود بگذاشته

با سلاح علم در راه مـــــــــــــراد

چون جلوداران به کفران تاخته

آن معلّم آن مرّبی آن که او

از فنونش عالمی پرداختــــــــه

او عزیز است و مقامش پاس دار

چونکه یزدان نام او بنگاشته

عارف آن باشد که چون قطعه زمین
هرکسی او را لگد انداخته

یعنی از زهد و کلام و علم او

ذره ای از دانشش برداشته

شعر خانم امامی به مناسبت روز معلم

اسم من گم شده است.

توی دفترچه ی پر حجم زمان

دیرگاهی است

فراموش شدم.

اسم من گم شده است

لا به لای ورق کهنه ی آن لایحه ها

زیر آن بند غریب

پشت انبوهی از آن شرط و شروط

لای آن تبصره ها

اسم من گم شده است

در تریبون معلق شده سخت سکوت

حق من گم شده است.

زنگ انشاء

کسی انگار نمی خواست معلم بشود

شان من گم شده است

شان من نیست بنالم

شان من نیست بگویم

زتهی ، ز نبود

یا از این زخم کبود

لیک

رنگ رخساره گواهی دهد از سر درون

از همه رنج فزون.

اسم من گم شده است

نردبانی شده ام

صاف به دیوار ترقی

تا که این نسل و ان نسل

پای بر پله ی من

سوی فردا بروند

و غریبانه فراموش شوم

اسم من گم شده است

                   

آموزگارم ، تو باغبانی

می پرورانی بذروجودم ، با مهربانی

با درسهایت دیو جهالت از من گریزد

اندرزهایت ، بهر وجودم ، شد پاسبانی

من غرقه بودم در بحر غفلت

دستم گرفتی  ای ناجی من،

من همچو قایق ، تو بادبانی

 بر خوان ِ دانش من میهمانم

 تو ای معلم ، خود میزبانی

کار تو باشد، ارشاد انسان

همکار ِ  خوب ِ  پیغمبرانی

                   

معلم

در بــزم عشق شمــع فـــروزان معلم است
مـــردم چو پيكرند اگر ، جان معلم است
آن بــاغبــــان گلشن انديشه هـــاي ژرف
پـــــروردگار روح حكيمـــان معلم است
مــــردم معـــــادن زر و سيمند در سرشت
جــويــاي ايــن خزائـــن پنهـان معلم است
هرگز گزافه نيست كه گويم پس از خداي
آنكس كه خلـــق مي كند انســان معلم است
ظلمات جهل را بشكافــد بـه نـــــور علــم
خضــر طــريق چشمــه حيــــوان معلم است
آري ، معلمي همه عشق است و ســوختن
آنــرا كه عشــق نيست مگو كــــان معلم است
گوينــد بـــوده اند معلـــــم پيمبــــران
گويـــــد(( حنيف)) ايــــزد رحمـــن معلم

 

                                  

گفت استاد مبر درس از یــاد            

یاد باد آن چه مرا  گفت استاد     

یاد باد آن که مرا یاد آموخت             

آدمی نان خورد از دولت یـــاد

هیـــــچ یــادم نرود این معنی            

کـــه مرا مادر من ،نـــادان زاد

پـــــدرم نیز چو استـــادم دید             

گشــــت از تربیــــــت من آزاد

پس مرا منت از استـــــاد بود            

که به تعلیم من اُستـــــاد اِستاد

هر چه می دانست آموخت مرا           

غیر یک اصــل که نا گفته نهاد

قدر استــــاد نکو دانستن         

حیف استاد به من یاد نداد

               

 

همچو این آسمان

معلم توئی نور امید من

تو چون مادری ، هم دل و جان من

تو قلبت چو شیشه زلال و روان

تو چون آینه همچو این آسمان

تو همچون ستاره درخشان به نور

به مثل بلوری و دریای نور

لیلا جمالی - بوشهر

 

 

 

ای معلم ای سراپا عشق و شور

نام تو گلواژه فرهنگ نور

تو عقیق سرخی و جام بلور

می برم نام تو را من با غرور

 

ای کلامت آیت سحر مبین

مهر جانت روشنی بخش زمین

خاتمت دارد جهان زیر نگین

با همای بخت باشی تو قرین

 

ای معلم ای گل یاس خدا

ای وجودت شمع بزم جمع ما

شغل تو شغل شریف انبیا

نام تو ورد زبانم هر کجا

 

ای معلم گل بود همتای تو

عرش اعلی مسکن و ماوای تو

کس نگیرد در دل من جای تو

برگ سبز شعر من در پای تو

                         

 

شعر معلم

به علم افزون و والائی معلم                 
اگر چه بی تمنایی معلم
فضیلت آنچنان اندر وجودت                    
که گویا چون معمایی معلم
به وقت ساعت تدریس قرآن                  
 رها از قید دنیایی معلم
تو همچون چشمه امید مایی                 
 امید نسل فردایی معلم
محصل چون گل و خود باغبانی               
نسیم عطر گلهایی معلم
درون ظلمت و فقر و جهالت                  
تو شمع بزم شبهایی معلم
ز درد هر دل بیماری آگه                      
طبیب زخم دلهایی معلم
بگنجد گرچه نامت در الفبا                    
تو افزون از الفبائی معلم
به امر دانش و علم و فضیلت                 
محصل را چو بابائی معلم
به دشت خشک جمله بیسوادان           
تو جاری مثل دریایی معلم
دل تاریک ما را نور امید                       
به دلها چشم بینائی معلم
ز قید فتنه ی کوته نظرها                     
سراسر خود مبرائی معلم
زبانم الکن است از گفتنیها                  
چو تاجی بر سر مائی معلم
چو انشاء بود درس من امروز                
تو خود موضوع انشائی معلم           
نوای دلکش صوت مناجات                    
نثارت باد هر جائی معلم
عجب نبود اگر اینک مرادی                   
بگوید گل سراپائی معلم 
 
                            
 

شعر روز معلم

امروز وه چه خوب

روز معلم است

روز تشکر از

استاد و عالم است

امروز می دهم

یک شاخه گل به او

او که خودش گلی است

خوش رنگ و عطر و بو

امروز می زنم

بوسه به دست هاش

گل می فشانم از

احساس خود به پاش

شعر : بیژن شهرامی از کنگاور

 

                             

 

 

شعر روز معلم

ما به جشنت أي معلم شادوخندان آمديم              

روزتجليل مقامت را بميدان  آمديم

دسته هاي گل به دست ازباغ عرفان آمديم          

تهنيت گفتن برايت ازدل وجان آمديم

مرحباگويان ترامدح و ثنا خوان آمديم

ايكه باشد رازدانش نقش درسيماي تو               

حكمت وپنداست هريك نكتهء زيباي تو

افتخار مملكت از گوهر والاي  تو                     

وارث علم پيامبر  از يكي اسماي  تو

با اميد تو بسوي اين دبستان آمديم

أي معلم نام پاكت آيت آدمگري                        

با كمال نام خود جان را عجب ميپروري

پادشاهان ازتومي يابند ملك و سروري              

ايكه از وهم وگمان ما بس بالا تري

در چنين محفل به پاس تو شتابان آمديم

مشعل تابان عرفان راچو بر افروختيم               

خرمن جهل وجهالت را سراپا سوختيم

دانش وعلم وهنرهاي كه ما اندوختيم                

حرف حرف ونقطه نقطه ازشماآموختيم

زان سبب جشن ترا تبريگ گويان آمديم

جسم وجانت ازگزند روزگاران دورباد               

خانهء نام نشانت تا ابد معمور باد

هركه بدبين تومي باشد چشمش كورباد             

دوستانت دايمأ اندر جهان مسرور باد

اين چنين ات خواسته از ذات رحمان آمديم

منبع شعر : زرینه های شعر ، ادب و عرفان  

 

 

 

شعر معلم
بوی گل بوی بهاران می دهی
مثل شبنم بوی باران می دهی
آبی استی مثل آرامش به من
درس خوبی درس ایمان می دهی
یک بغل لبخند با فرفره
دست ما گل های خندان می دهی
تو به من با لحن خوب کودکی
یاد ایام دبستان می دهی
یاد ژاله یاد گلهای غریب
مانده در اندوه گلدان می دهی
روز باران و کتاب گمشده
یاد کبرای پریشان می دهی
بوی خوبی بوی بودن بوی مهر
بوی لطف خاله مرجان می دهی
آب بابا نان ندارد دست تو
خالی اما تو به من جان می دهی
خوب می دانم اگر دارا شوی
به تمام کودکان نان می دهی
آشنای تشنگی های زمین
تو به شبنم چشم گریان می دهی
در جهانی خالی از مهر و صفا
بوی بخشش بوی احسان می دهی
برگ ها گر تر شد از اشک یتیم
دفتری از جنس باران می دهی
میرزای کوچک قلب منی
بوی جنگل های گیلان می دهی
میهن خود را کنیم آباد را
یاد فرزندان ایران می دهی

شعر از اعظم سبحانی
 
 
 

سرود معلم

کنون سرباز قرآنی معلم

محصل جسم و تو جانی معلم

محصل چون قمر محتاج نور است

توئی خورشید نورانی معلم

بود پروانه علمت محصل

که تو شمع فروزانی معلم

توئی آن باغبان با فضیلت

که گلها را نگهبانی معلم

تو سازی از محصل های دینی

وطن را چون گلستانی معلم

زدی پا در رکاب علم و تقوی

که اکنون همچو لقمانی معلم

تو با آن حربه ایمان و دانش

چو شمعی فروزانی معلم

 

 

 

سلام ای معلم بزرگوار

سلام ای معلم بزرگوار

که رهنمای زندگانی منی

رفیق دوره عزیز کودکی

چراغ دوره جوانی منی

 

تو با کلام گرم و مهربان خود

به من شجاعت و امید می دهی

مرا هراسی از غم سیاه نیست

تو مژده های شادی سپید می دهی

 

سلام ای که در اتاق تنگ درس

دل مرا چو آسمان گشوده ای

به پرتو سواد دیده مرا

به رازهای این جهان گشوده ای

 

خدا و مادر و تو و پدر

چهار یار زندگانی منید

به راستی که هرچه دارم از شماست

شما امید جاودانه منید

 

 

 

با تشکر از وبلاگ بیاد بابا

 

[ چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت ۱۳۹۱ ] [ 8:8 ] [ حسینی ]

[ ]

پیامک روز معلم

            

 

تا خدا بوده و هست ، معلم بوده و هست و هر روز ، روز معلم هست . معلمی هنر است ، عشقی است آسمانی

.

.

دبیر عزیزم . یاد تو همیشه در ذهنم .عشق تو در قلبم و عطر مهربانت همیشه در وجودم جاری است ، روزت مبارک

.

.

جنبندگان زمین، ماهی‌های دریاها، و هرکوچک و بزرگی در زمین خدا و آسمان او برای معلم خوبی‌ها، استغفار می‌نمایند

امام صادق(علیه السلام)

.

.

معلمی شغل نیست . عشق است . ذوق است .ایثار و فداکاریست . اگر به عنوان شغل به آن می نگری رهایش ساز و اگر عشق توست ، بر تو مبارک باد

معلم شهید رجایی

.

.

اگر کسی بتواند معلم خوبی باشد ، خیانت کرده است اگر به کار خوب دیگری بپردازد . چرا که معلمی مقام پیغمبری و تعلیم مقام خدایی است

معلم شهید ، دکتر شریعتی

.

.

نقش معلم در دلهاست و دیگری جای او را نمی گیرد،آن که دلها به عشق او زنده است، در دل عاشقان نمی میرد

روز ۱۲ اردیبهشت روز معلم مبارک

.

.

سلامی برگرفته از آیه شریفه ی (سلام من قول رحیم) نثارتان باد این مناسبت را غنیمت شمرده روزتان را تبریک عرض مینمایم

.

.

بی انصافیست که تو را به شمع تشبیه کنم زیرا شمع را میسازند تا بسوزد

اما تو میسوزی تا بسازی ، با سپاس و عرض تبریک فراوان روزت مبارک

.

.

ای معلم : ای روشنی بخش دلها . براستی که تو بعد از خداوند (علم الانسان ما لم یعلم ) هستی

چگونه می توان تو را ستود و تو را سرود که تو خود سرود قافله ی تمدن هستی

.

.

نمی دانم کدامین جمله را برای توصیف محبت هایتان بنویسم . نمی دانم چگونه شما را توصیف کنم ، معلمی از جنس بلور ، آسمانی و مهربان ، چقدر زیبا واژه ها را آسمانی می کنید

شاگرد کوچک شما ( نام خودتون)

.

.

از پدر گر قالب تن یافتیم از معلم جان روشن یافتیم

هر روزت مبارک

.

.

سلامت گفتم پیامم دادی ، پیامت چراغ راه زندگیم شد و مرا به سرزمین نور و آگاهی هدایت کردی ای آینیه تمام نمای عشق و محبت و ایثار هر روزت مبارک باد

.

.

چگونه می توانم تمام لحظه هایی که چون سرو در مقابلم ایستادی و با شور عشقت مرا سیراب کردی جبران کنم جز اینکه بهترین درود ها و دعاهای خیرم را بدرقه راهت کنم

.

.

ای باغبان دلها دل را به تو سپردم سیراب کن زعلمت کویر تشنه ام را بعدش بکار درخت پر بار مهربانی تا بار ان ببارد بر بوستان دلها جاری شود چو خونی درجات بی توانها

.

.

معلم با تو من یاد گرفتم که چگونه زنده باشم و چگونه زندگی کنم روزت مبارک

.

.

مخصوص دبیر شیمی !

مهر شما ، گرافیت وجود مرا الماس کرد . من از با شما بودنم چیزی فراتر از استوکیومتری

زندگی و مولاریته شادیها آموختم . امیدوارم کلویید زندگی تان شفاف و معادلات زندگیتان

موازنه شده و محلول زندگیتان از عشق و محبت فراسیر شده باشد . با بیشترین درصد

خلوص دوستتان دارم و با بالاترین غلظت مولال ، روزتان مبارک !

 

برای معلم ادبیات

معلم اضیظم

عذ اینکه به من خاندن و نوشطن عاموخطی حذار بار اضط ممنونم

روظط مبارک

.

.

معلم عزیزم ، ساعت ها و روزها به این فکر میکرم که چگونه

از زحمات شما برای آموختن زبان فارسی تشکر کنم

و در آخر به این جمله رسیدم ! دو بخشه

رو ... زت .... مو....با....رک !!!

.

.

عارفان علـم عاشـق می شوند / بهـترین مردم معلـم می شـوند

عشق با دانش متمم می شود / هر که عاشق شد معلم می شود

روز معلم مبارک باد

.

.

معلم باغبان باغ عشق است معلم قافله سالار عشق است همه کار معلم کار عشق است

.

.

معلمى، مهری است که از روز ازل با گل آدمی سرشته شد

تا مردم از ظلمات جهل به نور دانایی رهنمون شوند

.

.

ای که الفبای زندگی را از سرچشمه نگاهت آموختم .... معلم عزیز روزت مبارک ....

.

.

روز معلم یادآور شکوه و عظمت زنان و مردان پاکباخته ای است که در طول تاریخ در عرصه ی تعلیم و تربیت زیباترین جلوه های عشق و ایثار را به نمایش گذاشته اند

.

.

آبی‌ترین، دریایی‌ترین و آسمانی‌ترین تقدسِ زندگی‌مان دستان‌تان را بوسه می‌زنیم. روزتان مبارک

.

.

ای معلم تو را سپاس : ای آغاز بی پایان ، ای وجود بی کران ، تو را سپاس .ای والا مقام ، ای فراتر از کلام، تورا سپاس. ای که همچون باران بر کویر خشک اندیشه ام باریدی

روزت مبارک

.

.

معلم هدفت عشق است و ایثار/هزاران خفته از عشق تو بیدار

روزت مبارک

.

.

فروغ صبح دانایی انیس روز نادانی چگونه پاس دارم تورا اینك كه می دانم خدا هم نیز چون من تورا بسیار دوست می دارد من هم چون خدایم تو را دارم با سپاس بی حد.... روزت مبارک

.

.

معلم را بر پدر شرف باشد به قدر آن که روح را بر جسم شرف است

زیرا معلم سبب کمال و تربیت روحانی است و پدر سبب تربیت جسمانی

.

.

سپاسگزر همچون معلمی هستم که اندیشیدن را به من آموخت نه اندیشه ها را

.

 

                       

یک پدر بخشنده آب و گل است / یک پدر روشنگر جان و دل است

لیک اگر پرسی کدامین برترین / آنکه دین آموزد و علم یقین

روز و هفته معلم بر همه ی معلمان مبارک باد .

.

.

.

از پدر گر قالب تن یافتیم / از معلم جان روشن یافتیم

ای معلم چون کنم توصیف تو / چون خدا مشکل توان تعریف تو

.

.

.

اگر داری تو عقل و دانش وهوش / معلم هر چه می گوید بکن گوش !

معلم چون پدر والا مقام است معلم مستحق احترام است

معلم را مرنجان هرگز از خویش / مزن با حرف بی جا بر دلش نیش !

.

.

.

چه کسی هر دو لبم را به الف باز نمود

چه کسی جامه تقوا به تنم ساز نمود

ای معـلم کـه تـو را دانـش بسیـار بـوَد

جان شاگرد بـه فدایت که سزاوار بوَد . . .

.

.

.

اندیشه ام از تو سبز و آباد شده / از جهل وغم این فکرتم آزاد شده

در مکتب پاک و شاد استاد ببین / غم رفته زجانم ودلم شاد شده . . .

هفته معلم گرامی باد

.

.

.

در مکتب تو همیشه شاگردم من / دور از رخ تو همیشه پر دردم من

در فصل بهار و روز استاد ببین / بی نور معلم این چنین زردم من . . .

.

.

.

آموزش عشقم از همین مکتب توست

اندوخته ی سوادم از این لب توست

گفتم که مریضم و بیا بستر من

چون عامل دردم این غم و این تب توست

.

.

.

با این گچ عشق تخته ی جانم زن

خطّی ز کلام خود به ایمانم زن

صد درس در این کلاست آموخته ام

یک درس ز عشق جان ویرانم زن

**************************

۱۰۰۰ گل سرخ تقدیم به معلم عزیزم  که به من درس صبر و وفاداری آموخت . و مرا در سرزمین دانش بارور ساخت . روزت مبارک . . .

————————————————————————

سلامی برگرفته از آیه شریفه ی (سلام من قول رحیم) نثارتان باد این مناسبت را غنیمت شمرده روزتان را تبریک عرض مینمایم . . .

————————————————————————

معلم را بخش کردم اولش محبت آخرش محبت .

خدا تو را می خواست و انتخاب حق خدا بود . دانای عشق روزت مبارک . . .

————————————————————————
همه قبیله من عالمان دین بودند مرا معلم عشق تو شاعری آموخت

روزت مبارک معلم عزیز . . .

————————————————————————

ای معلم : ای روشنی بخش دلها . براستی که تو بعد از خداوند (علم الانسان ما لم یعلم ) هستی.چگونه می توان تو را ستود و تو را سرود که تو خود سرود قافله ی تمدن هستی .

————————————————————————

سپاسگزار همچون معلمی هستم که اندیشیدن را به من آموخت نه اندیشه ها را . . .

————————————————————————

نمی دانم کدامین جمله را برای توصیف محبت هایتان بنویسم . نمی دانم چگونه شما را توصیف کنم ، معلمی از جنس بلور ، آسمانی و مهربان ، چقدر زیبا واژه ها را آسمانی می کنید . شاگرد کوچک شما

————————————————————————
معلم با تو من یاد گرفتم که چگونه زنده باشم و چگونه زندگی کنم . . .

روزت مبارک . . .

————————————————————————
دیروز میگفتم : مشقهایم را خط بزن … مرا مزن روی تخته خط بکش … گوشم را مکش مهر

را در دلم جاری بکن … جریمه مکن هر چه تکلیف میخواهی بگیر … امتحان سخت مگیر

اما کنون .. مرا بزن … گوشم را بکش .. جریمه بکن .. امتحان سخت بگیر

مرا یک لحظه به دوران خوب مدرسه باز گردان  . . .

————————————————————————
از پدر گر قالب تن یافتیم از معلم جان روشن یافتیم

هر روزت مبارک . . .

————————————————————————

سلامت گفتم پیامم دادی ، پیامت چراغ راه زندگیم شد و مرا به سرزمین نور و آگاهی

هدایت کردی ای آینیه تمام نمای عشق و محبت و ایثار هرروزت مبارک باد . . .

————————————————————————

چگونه می توانم تمام لحظه هایی که چون سرو در مقابلم ایستادی و با شور عشقت مرا سیراب کردی جبران کنم جز اینکه بهترین درود ها و دعاهای خیرم را بدرقه راهت کنم . . .

————————————————————————

فروغ صبح دانایی انیس روز نادانی چگونه پاس دارم تورا اینک که می دانم خدا هم نیز چون من تورا بسیار دوست می دارد من هم چون خدایم تو را دارم

با سپاس بی حد … روزت مبارک

————————————————————————

ای باغبان دلها دل را به تو سپردم سیراب کن زعلمت کویر تشنه ام را بعدش بکار درخت پر بار مهربانی تا بار ان ببارد بر بوستان دلها جاری شود چو خونی درجات بی توانها  . . .

————————————————————————
معلمی شغل نیست هنر است عشق ایثار و فداکاریست. معلم عزیز روز معلم را به شما تبریک می گویم و از زحماتتان تشکر میکنم . . .

————————————————————————

معلم باغبان باغ عشق است معلم قافله سالار عشق است

همه کار معلم کار عشق است

————————————————————————

ای معلم تو را سپاس : ای آغاز بی پایان ، ای وجود بی کران ، تو را سپاس .ای والا مقام ، ای فراتر از کلام، تورا سپاس. ای که همچون باران بر کویر خشک اندیشه ام باریدی

روزت مبارک

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

معلم هدفت عشق است و ایثار

هزاران خفته از عشق تو بیدار

روزت مبارک

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

روز معلم یادآور شکوه و عظمت زنان و مردان پاکباخته ای است که در طول تاریخ در عرصه ی تعلیم و تربیت زیباترین جلوه های عشق و ایثار را به نمایش گذاشته اند .

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

معلمی شغل نیست . عشق است . ذوق است .ایثار و فداکاریست . اگر به عنوان شغل به آن می نگری رهایش ساز و اگر عشق توست ، بر تو مبارک باد .

استاد شهید ، مرتضی مطهری

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

اگر کسی بتواند معلم خوبی باشد ، خیانت کرده است اگر به کار خوب دیگری بپردازد . چرا که معلمی مقام پیغمبری و تعلیم مقام خدایی است .

معلم شهید ، دکتر شریعتی

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

یاد و خاطره قافله سالار معلمان شهید ؛ فیلسوف فرزانه آیت الله مرتضی مطهری و روز معلم گرامی و جاودانه باد

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

دیروز میگفتم :

مشقهایم را خط بزن … مرا مزن

روی تخته خط بکش … گوشم را مکش

مهر را در دلم جاری بکن … جریمه مکن

هر چه تکلیف میخواهی بگیر … امتحان سخت مگیر

اما کنون ..

مرا بزن … گوشم را بکش .. جریمه بکن .. امتحان سخت بگیر
مرا یک لحظه به دوران خوب مدرسه باز گردان

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

وزیر اموزش و پرورش اعلام کرد:
معلمینی که چون شمع می سوزند
تا پایان سال ۸۸ گازسوز خواهند شد

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

یادمه روز معلم در روی تخته سیاه کلاس نوشته بود:
معلم مانند شمعی است که می سوزد و دود میکنه

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

معلم اضیظم

عذ اینکه به من خاندن و نوشطن عاموخطی حذار بار اضط ممنونم !

روطط مبارک

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

تو ستاره پردازی ستاره هارا نقش میبندی جلا میدهی
و در آسمان زندگی رها میکنی
و من ستاره ی کم سوی دست نشانده ی تو ام ای معلم
مرا روشن ترین ستاره ی عالم کن

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
وقتی معلم پرسید عشق چند بخشه؟
گفتم: یه بخشه ،
اما حالا که برزگ شدم فهمیدم عشق سه بخشه ۱
-عطش دیدن تو۲- شوق با تو بودن ۳-اندوه بی تو بودن

معلم عزیزم روزت مبارک

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

روزهای اول تحصیل درمکتب عشق مدام با خودم مرور میکردم
عشق یعنی حاصل جمع دل عاشق ومعشوق.
عشق یعنی ضرب در ضربان یار.
کاش ازعشقم درپرانتزنگهداری میکردم
افسوس که دیر شده ودرعاشقی مشروط شدم

روزت مبارک

 

روز معلم مبارک مدرسه راهنمایی شهید نواب صفوی شهرستان گتوند

 

[ چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت ۱۳۹۱ ] [ 7:40 ] [ حسینی ]

[ ]

بعضی اقدامات در بعد از عید

 

مسابقه همگام با قرآن

مقام اول: رحیم دره قایدی ، مجتبی علی پور

مقام دوم: محمدمرادی سلطانی

مقام سوم: محمدعلی مزکی زاده

مقام چهارم: رشید عیسوند

مقام پنجم : حسین پازیار

مقام ششم : مهران بهادری جو

تشکر از کلیه اولیاء  و دانش آموزانی که به مدرسه کمک مالی نموند

 

در طی پرسش نامه ای از دانش آموزان ممتاز نوبت اول و شورای مدرسه دو دبیر خوب را به انتخاب خود نوشتند که عبارتند از:

۱:آقای اسدی دبیر ریاضی                   ۲:آقای حسینی دبیر ریاضی

۳:شمس دبیر انگلیسی

 

   با تشکر از فعالان نماز آقای اسدی دبیر ریاضی و آقای رئیسی دبیر معارف

 

قهرمان کلاس سوم ب

تیم دوم :اول الف         تیم سوم: دوم ب 

نتایج امتحان علمی در اسفند ماه 90

مدرسه راهنمایی شهید نواب صفوی

پایه اول

مقام اول : ایمان راشدی

مقام دوم : روح اله راشدی – احسان صالحی – پژمان صفری

مقام سوم : احمدرضا زاهدی

پایه دوم

مقام اول : رضاصادقی جو

مقام دوم : قاسم بهادری جو – شاهین صالح نژادیان

مقام سوم : سیاوش اسکندری – رضا زمانی

پایه سوم

مقام اول : منوچهر اسکندری

مقام دوم : محمدمرادی سلطانی

مقام سوم : شایان کلانتر

مقام چهارم: مجتبی علی پور - مجیدراشدی

 گرفتن امتحانات آزمایشی و دادن کارنامه در  اردیبهشت ماه

[ سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت ۱۳۹۱ ] [ 17:22 ] [ حسینی ]

[ ]

عکسهای یادگاری دانش آموزان

 

31

دانش آموزان مدرسه شهید نواب صفوی شهرستان گتوند

 

32

دانش آموزان مدرسه شهید نواب صفوی شهرستان گتوند

 

33

دانش آموزان مدرسه شهید نواب صفوی شهرستان گتوند

 

34

دانش آموزان مدرسه شهید نواب صفوی شهرستان گتوند

 

35

دانش آموزان مدرسه شهید نواب صفوی شهرستان گتوند

 

36

دانش آموزان مدرسه شهید نواب صفوی شهرستان گتوند

 

37

دانش آموزان مدرسه شهید نواب صفوی شهرستان گتوند

 

38

سیزده آبان مدرسه شهید نواب صفوی شهرستان گتوند

 

39

شورای دانش آموزی مدرسه شهید نواب صفوی شهرستان گتوند

 

40

شورای دانش آموزی مدرسه شهید نواب صفوی شهرستان گتوند

 

41

دومیدانی مدرسه شهید نواب صفوی شهرستان گتوند

 

42

مسابقه هنرهای دستیمدرسه شهید نواب صفوی شهرستان گتوند

 

43

نماز جماعت مدرسه شهید نواب صفوی شهرستان گتوند

 

44

اردوی شوش مدرسه شهید نواب صفوی شهرستان گتوند

 

45

جشن قهرمانی جام دوم فوتبال مدرسه شهید نواب صفوی شهرستان گتوند

 

46

گروه نمایش مدرسه شهید نواب صفوی شهرستان گتوند

 

 

1

آزمایشگاه مدرسه شهید نواب صفوی شهرستان گتوند

 

2

اردوی شوش مدرسه شهید نواب صفوی شهرستان گتوند

 

3

اردوی اطراف گتوند مدرسه شهید نواب صفوی شهرستان گتوند

 

4

اردوی اطراف گتوند مدرسه شهید نواب صفوی شهرستان گتوند

 

6

اردوی دزفول مدرسه شهید نواب صفوی شهرستان گتوند

 

5

اردوی دزفول مدرسه شهید نواب صفوی شهرستان گتوند

 

7

اردوی دزفول مدرسه شهید نواب صفوی شهرستان گتوند

 

8

اردوی شوش مدرسه شهید نواب صفوی شهرستان گتوند

 

9

اردوی شوش مدرسه شهید نواب صفوی شهرستان گتوند

 

10

اردوی شوش مدرسه شهید نواب صفوی شهرستان گتوند

 

11

اردوی شوش مدرسه شهید نواب صفوی شهرستان گتوند

 

12

اردوی شیخ سلیمان بار اول مدرسه شهید نواب صفوی شهرستان گتوند

 

13

اردی شیخ سلیمان بار اول مدرسه شهید نواب صفوی شهرستان گتوند

 

14

اردوی شیخ سلیمان بار دوم مدرسه شهید نواب صفوی شهرستان گتوند

 

15

اردوی شیخ سلیمان بار دوم مدرسه شهید نواب صفوی شهرستان گتوند

 

16

اردوی شیخ سلیمان مدرسه شهید نواب صفوی شهرستان گتوند

 

17

اردوی شیخ سلیمان مدرسه شهید نواب صفوی شهرستان گتوند

 

18

اردوی کیارس مدرسه شهید نواب صفوی شهرستان گتوند

 

19

اردوی کیارس مدرسه شهید نواب صفوی شهرستان گتوند

 

20

بازدید از آزمایشگاه قیصر امین پور مدرسه شهید نواب صفوی شهرستان گتوند

 

21

بازدید از نمایشگاه کتاب مدرسه شهید نواب صفوی شهرستان گتوند

 

22

جام اول فوتبال مدرسه شهید نواب صفوی شهرستان گتوند

 

23

جام دوم فوتبال مدرسه شهید نواب صفوی شهرستان گتوند

 

24

جام تنیس روی میز مدرسه شهید نواب صفوی شهرستان گتوند

 

25

جام دوم فوتبال مدرسه شهید نواب صفوی شهرستان گتوند

 

26

جام سوم فوتبال مدرسه شهید نواب صفوی شهرستان گتوند

 

27

جوایز مدرسه شهید نواب صفوی شهرستان گتوند

 

28

جوایز مدرسه شهید نواب صفوی شهرستان گتوند

 

29

جوایز مدرسه شهید نواب صفوی شهرستان گتوند

 

30

جوایز مدرسه شهید نواب صفوی شهرستان گتوند

 

 

[ سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت ۱۳۹۱ ] [ 7:16 ] [ حسینی ]

[ ]

آشنایی با نام‌های سرزمین ایران

آشنایی با نام‌های سرزمین ایران

آشنایی با نام‌های سرزمین ایران
ایرانیان قدیم به سرزمین ایران، ایرانویج می‌گفتند که به معنای اقوام ایرانی می‌باشد بنا بر افسانه ها و آنگونه که در اوستا آمده نیز آمده است سرزمین اولیه آریایی‌ها...
 
 بنابر اسناد تاریخی، شواهد، قراین، فرهنگ شفاهی، کشفیات باستانشناسی و زبانشناسی می‌توان گفت 4 نام برای كشور ایران بكار رفته است.
این نام‌ها عبارتند از:
1. سرزمین جم  - مملكت العجم (در ادبیات عرب)
2. میدیا در ادبیات اروپایی
 3. سرزمین پارس در ادبیات اروپا (مملکت فارس در ادبیات عربی و فارسی)
4. کشور ایران (اریانا، ایراك، اراک، عراق و  ایلام) از نظر زبانشناسی ریشه‌های واحدی دارند).
 
اینكه كدام اسم قدیمی‌تر و حدود جغرافیایی هركدام چه محدوده‌ای بوده است مورد اختلاف است. اما واژه ایران تنها واژه‌ای است که تقریبا در تمام دورهای تاریخی رایج بوده است.
الف - معنی جم و  عجم چیست؟
واژه عجم (Ajam-Ajaam- Hajam) در زبان فارسی و در بیشتر زبانهای آسیایی مانند هندی، اردو، پشتو، بلوچی، کردی، ترکی و ... معنی ایرانی و زبان فارسی می‌‌دهد اما در زبان عربی امروزه به معنی غیرعرب بکار می‌‌رود در برهه‌ای از تاریخ به معنای کسی که زبان فصیح عربی را متوجه نمی‌شد می‌‌گفتند. در دوره بنی امیه این کلمه کاربرد تحقیر آمیز داشت ، کاربرد تحقیر آمیز این واژه در ادبیات عرب اکنون جایگاهی ندارد.
 عجم بصورت هجم و هخم و هیم نیز تلفظ شده است. همانطور که "است" به هست تبدیل شده  اجم نیز به هجم و هخم تبدیل شده است و  احتمال دارد بین واژه هخامنش و و کلمه عجم ارتباط وجود داشته باشد. زیرا کلمه جم Yam  و یم که ریشه اصلی عجم هستند در زبان لاتین بصورت خ Haxâm تلفظ می‌‌شود همانطورکه Javier – javan-    هم به صورت خوان و خاویر و هم بصورت یوان و یاویر  تلفظ می شوند.
این فرضیه  مطرح است که بین عجم و هخم ارتباط اتیمولوژی وجود داشته باشد زیرا در قدیمی‌ترین متون فارسی ،جمشیدیان، جم، عجمیان و عجمان داریم. اما واژه هخامنشیان در ادبیات فارسی بعد از اسلام اصلا نیست.
بعضی کلمه جم، یم و یما را از یک ریشه دانسته‌اند که در زبان‌های کهن ایرانی به معنی آب و دریا بکار رفته‌اند. اجم عربی شده جم است و با  اضافه شدن ال حرف تعریف عربی بصورت الجم در آمده و چون ل قبل از ج خوانده نمی‌شود  بصورت اجم و سپس عجم در آمده است  در کتب ادبی و تاریخ ایران ما با اسامی افراد متعدد به نام جم و جمشید بر می‌خوریم که  قدیمی‌ترین آن  می‌تواند نام پادشاهانی در دوره‌های قبل از پارسی باشد.
جم كه در اوستا، یم و در زبان پهلوی و كردی جمشید و جمشیر و جم و گاهی هجم بیان شده است از اولین پادشاهان و پیامبران ایرانی ثبت شده كه بر اساس نوشته ها و داستانهای شفاهی و كتب خداینامه ها، اختراع لباس، نگارگری، كشف فلز، ساختن گرمابه، پزشكی و جشن نوروز را به او نسبت داده اند صفات این پادشاه شباهت زیادی به نوح در قران دارد و بعضی وی را با حضرت سلیمان یكی دانسته اند.
 
جم برادر زاده شالخ و پسر ویوندگیهان (جیهان) بود.ن خستین کسی که نوروز را برقرار ساخت و درجات مالکین را معین نمود و علامت حکومتی را تصویب کرد سیم و زر و سایر فلزات را استخراج نمود و ابزار و آلاتی از آهن ساخت و اسب و دیگر چارپایان سواری را رام کرد و مروارید صید نمود و مشک و عنبر و دیگر مواد خوشبو را تحصیل کرد و قصرها بنا نمود و آب انبار ساخت و قنات حفر کرد کیا جم پسر ویوند جهان یعنی نگهدارنده صلح پسر ارفخشاد پسر سام پسر نوح بود پایه این کارها آن بود که او در نوروز دنیا را تصرف کرد و نواحی ایرانشهر یعنی اراضی بابل را آباد کرد نوروز آغاز استقرار قدرت او بود.
 
در مورد جم، عجم و مملکت عجم ادبا، شعرای و جغرافیا نویسان زیادی مطلب گفته اند که در مجموع کاربرد این واژه را در 60 کتاب کلاسیک عربی و فارسی می‌توان یافت.
در زبان فارسی  هم اکنون نیز عجم مترادف با ایرانی و زبان فارسی است.  اعراب در دوره ای از تاریخ، ایران را بلاد عجم و خلیج فارس را بحر العجم می‌نامیدند.
جم و ا ل جم در دوره قبل از اسلام به ایران و ایرانیان اطلاق می شده است ولی در ادبیات سده‌های میانه‌ی عربی، به غیر عربان امپراتوری هم اطلاق می‌شد، و از آن معنی و مفهوم های زیاد دیگری نیز ساخته شده است مانند «عَجَمَه» «به طور غیر واضحی سخن گفتن، جویده سخن گفتن»  بدین ترتیب، از «عَجَم، عُجْم» (= ناروشن سخن‌گویان)، غیرعربان مراد شده است. بدین ترتیب، اصطلاح «عجم»  بعدها برای اشاره به همه‌ی گویندگان زبان‌های غیرعربی - كه با فاتحان عرب تماس و ارتباط یافته بودند - به كار برده می‌شد و در یک دوره مفهوم تحقیر آمیز پیدا کرد.
 حتا طرف‌دار بزرگ اصل عرب، «جاحظ»، "كتاب التسویه بین العرب و العجم" را در این باره نوشت: "پس از آن كه چنین گفت‌وگویی‌ها در مورد عرب و عجم فروخاموشید، و ایرانیان با شمار نفوس و توانمندی‌های‌شان، به جایگاهی برتر و مقتدر در جهان اسلام دست یافتند، «عجم» صرفاً به اصطلاحی قومی و جغرافیایی تبدیل شد؛ از این رو، در كتاب‌های جغرافیایی دوره‌ی سلجوقی و پس از آن، بین‌النهرین را با عنوان «عراق عربی» اراق (عرب شده اراک است و اراک شکل دیگری از  تلفظ  ایران می‌باشد)، در تقابل با شمال غربی ایران یا «جبال» (ماد باستان)، كه «عراق عجمی» (ایراک عجمی) خوانده شده، می‌یابیم.
بنابر این كشور جم شاید قدیمی‌ترین نام ایران باشد كه عربهای دوره جاهلییت آنرا معرب نموده، اجم و عجم گفتند و كلمات عجمه عجمو اعجمی و الاعاجم را از آن ساختند. و سپس در دوره های بعدی عجم و اعجمی را در معنی های مختلف بکار بردند ابتدا این کلمه را اختصاصا برای ایرانیان و مترادف با فارسی بکار می‌بردند در صده های بعد از اسلام این کلمه کاربرد بیشتری پیدا کرد و گاهی به خود اعراب نیز عجمی می‌گویند مثلا به شیعیان بحرین و عمان عجمی می گویند یا عراقی ها به مردم خوزستان عجم می‌گفتند در یک دوره به زرتشتیان و یا به مجوس عجم می‌گفتند در بعضی موارد به مردم خراسان عجم گفته اند بطور بسیار معدودی به آذری ها نیز ترکان عجم گفته اند به ایرانی تبارهای شرق آفریقا نیز عجمو و عجمی می‌گویند. ولی امروزه کلمه عجم بیشتر به معنی غیر عرب بکار می‌رود.
ب - میدیا یا ماد
نام سرزمین وسیعی است که شامل تمام مناطق کردنشین فعلی و استانهای مرکزی ایران می‌شده است  برای چندین سده برای سرزمین فعلی ایران بویژه  بخش اصلی ایران فعلی مدیا گفته می‌شده است. مرکز اولین  پادشاهی مقتدر ایران بنام دیا اکو  (مدیا) مادها  اکباتان یا همدان بوده است. میدیا یعنی مرکز، وسط، میانه، واژه میدل و  میدان نیز از همین ریشه است. 
ج - ایران
با وجود اینکه ایران تنها نامی است که نزد ایرانیان بطور مستمر در طول هزاران سال بکار می‌رفته است و نماد و رمز وحدت و تقدس به خود گرفته است اما اروپائیان تا اواخر قرن هفده هیچگاه این نام را بکار نبرده اند و در عوض پارس را مترادف و بجای ایران بکار می‌برده اند. در تمامی اسناد و قراردادها قرون گذشته بین ایران و دولتهای خارجی نیز در متن فارسی ایران و در متن خارجی پارس بکار رفته است.
 
ایرانیان  قدیم به سرزمین ایران، ایرانویج می‌گفتند که به معنای اقوام ایرانی می‌باشد بنا بر افسانه ها و آنگونه که در اوستا آمده نیز آمده است سرزمین اولیه آریایی‌ها مکان سردی بوده است که آریاها را مجبور به ترک موطنشان نموده وجای آن در اوستا بخش وندیداد کنار رود ((ونگوهی داهیتی)) تعیین شده است که همان رود وهرود است و در جایی دیگر آمده است وهرود همان رود جیحون است.
ایران در اوستا ائیریه airya  و در فارسی باستان  اریه  ariya  آمده این وایه در پارتی آریان aryan و در پهلوی ساسانی  اران و در دوره اسلامی به اراک  تبدیل شده است. این واژه در ایرلندی کهن هم به همان معناست وبه معنای  شریف و نجیب است/ در زمان ساسانیان ایران را ایران شهر یا سرزمین ایرانیان نیز می‌نامیدند و ایرانشهری همان ایرانی است این واژه در کلمات اران. آلبا . نیز دیده می‌شود و نام محل  یکی از جمهوریهای روسیه بنام  استیا بنام ایریستان است که  یادگاری از قوم ایرانی در این منطقه است.
قدیمی ترین سند مکتوب با  واژه‌ی «ایران» (Eran)  در سنگ‌نوشته‌های اردشیر یكم - بنیان‌گذار دودمان ساسانی - گواهی شده است. سنگ‌نوشته‌ سه زبانه‌ی شاپور یكم در كعبه‌ی زرتشت در استان فارس - كه در این موضوع فقط نسخه‌های پارتی و یونانی‌اش محفوظ مانده، اما نسخه‌ی پارسی میانه‌ی آن نیز با اطمینان، بازسازی‌پذیر است - برای نخستین بار حاوی واژه‌ی پارسی میانه‌ی «ایران‌شهر» EranShahr (به پارتی: Aryanshahr) است.
در "تاریخ سیستان" چنین گفته شده است كه: «كل ناحیه‌ی كشور به چهار بخش تقسیم شده بود: خراسان، ایران، نیمروز، و باختر؛ هر آن چه در جوار مرز شمالی واقع گردیده، "باختر" خوانده شده؛ و هر آن چه در نزدیكی مرز جنوبی واقع بوده، "نیمروز" نامیده شده است؛ و ناحیه‌ی میانی به دو بخش تقسیم گردیده: آن چه در جوار مرز شرق واقع شده، "خراسان" خوانده شده، حال آن كه آن چه در غرب واقع است، "ایران‌شهر" نامیده شده است». حتا در «نزهة القلوب» حمدالله مستوفی (به نقل از اصطخری) گزارش گردیده كه «اراک (عراق) عربی عادتاً دل ایران‌شهر خوانده شده است». به هر حال، عنوان عمومی سرزمین ایرانیان از این زمان، «ایران»، و [عنوان] اهالی‌اش، «ایرانی» بود.
واژه ایران به عنوان یک واحد سیاسی در کتاب مسالک الابصار فی ممالک الامصار که یک دایرة المعارف جغرافیایی است و گرچه عنوانش در دانش جغرافی است اما مولف آن، بسیار وسیع تر از موضوع جغرافی تلاش کرده است تا فرهنگ و تمدن اسلامی را از آغاز اسلام تا زمان خودش در آن منعکس سازد نویسنده در این کتاب  ایران را در فصلی بنام مملکت ایرانی ها توصیف نموده است شهاب الدین احمد بن فضل الله عمری (700 - 749) نویسنده این اثر تنها 50 سال عمر کرد. (اخیرا مرکز زاید للتراث و التاریخ در امارات تاکنون دست کم هشت مجلد از این کتاب را عرضه کرده است. آقای سلیمان الجبوری  در حال انتشار متن کامل آن می‌باشد).
بخشی از این کتاب در باب مملکت ایران اوضاع ایران در دوره ایلخانی است.
 
 اما انتخاب عنوان مملکة الایرانیین هم برای این فصل جالب است. به طور معمول کلمه ایران را به ائیریه در زبان اوستایی و به اریه در فارسی باستان و آریه در سانسکریت بر می‌گردانند. نیز می‌افزایند که در دوره ساسانی ایران را ایرانشهر می‌نامیدند و سرزمین ایران هم ایرانویج خوانده می‌شده است (بنگرید: ایرنویج، بهرام فره وشی، ص 11 – 12).
اما پس از آمدن اسلام، به طور عمده ایران را بلاد فارس و برای بخش های مختلف نام های استانی مانند جبال و آذربایجان بجای مدیا  و جیل و خراسان و سیستان بکار می‌رفت. فردوسی، قاعدتا بر حسب آنچه در زبان ادبی آن روزگار رایج بوده ایران و توران را برابر هم نهاده و از این تعبیر حدود ۷۰۰ بار برای مجموع آنچه اروپاییان و عربها آن را بلاد فارس می‌نامیدند استفاده می کرده است.
آنچه به لحاظ تاریخی قابل جستجوست این است که اطلاق نام ایران پس از حمله اعراب بطور رسمی بندرت بکار رفته است و کاربرد نام ایران از دوره مغول مجددا در اسناد و منابع رسمی بر سرزمینی با این محدوده جغرافیایی، باب شده است.
اطلاق نام ایران بر یک واحد سیاسی مستقل در این ناحیه نه در برابر سرزمین های عربی بلکه دقیقا به مانند دوران پیش از اسلام در برابر توران بود. اما نه توران قدیم و نه آن نام، بلکه در مقام اولوس هایی که مغولان تشکیل دادند و ایران را به فرزندان تولی دادند که هولاکو فرزند وی و سپس نسل او در راس آن قرار گرفتند.
این کاربرد را در جامع التواریخ رشید الدین فضل الله وزیر برجسته دوره ایلخانی به خوبی مشاهده می‌کنیم. وی غالبا از این دیار به عنوان «ایران زمین» یاد می کند. برای مثال عنوان فصلی چنین است: «تاریخ خلفا و سلاطین وملوک و اتابکان ایران زمین و شام و مغرب و ...» (جامع التواریخ، چاپ روشن، ج 1، ص 343، 468، ج 2، ص 812، 855، 932، و موارد بیشمار دیگر).
مملکت ایرانی‌ها
مملكت ایرانی ها، سرزمین اراک (عراق) و عجم و خراسان است. طول این مملکت از رود جیحون در انتهای خراسان تا فرات است که میان آن سرزمین و شام فاصله انداخته است. عرض ایران، میان کرمان است که متصل به دریای فارس است و خود از اقیانوس هند منشعب می‌شود تا نهایت آنجایی که در اختیار بقایای سلجوقیان روم است در حدود علایا و انتالیا در کنار مدیترانه. در سمت شمال، حد فاصل میان میان مملکت ایرانی ها با بلاد قبچاق، رودی است در کنار باب الحدید که به ترکی آن را دمرقابو گویند و دریای طبرستان که به آن بحر خزر  هم گفته می شود.
این ممکلت تقریبا مربع است. با راه رفتن طبیعی، عرض آن را چهار ماه و طول آن را هم چهار ماه می توان پیمود در آنجا اقلیم های بزرگ و شهرهای زیادی هست که هر کدام رستاق‌های (روستا) فراوان و نواحی و مناطق و جهات متعدد دارد.
 
پایتخت فعلی آن  توریز (تبریز) و سپس سلطانیه است. خاندان هولاکو برآنند که پادشاهی از آن کسی است که در اوجان بر تخت نشیند. اوجان در بیرون تبریز است. ممالک بزرگ آن یکی اراک (عراق) عرب و دیگری عراق عجم و خراسان و کرمان و فارس و آذربایجان و آران و ری و جبال و دیاربکر و ربیعه و جزیره و ارمینیه و گرجستان و روم است. اگر با انصاف بنگری این مملکت در حقیقت قلب دنیاست.
در درون این مملکت چندین پادشاه هستند که همه بنده سلطان هستند، مانند حاکم هری که در اصل همان هرات است، و امیر کرمان و گیلان و سمنان و مالاین و ارزن.
 
بلاد فارس مملکت فارس، پارس و پرشیا
بر اساس كشفیات باستان شناسی که تا کنون صورت گرفته، زادگاه انسان اولیه شرق و شاخ آفریقا  و یا احتمالا سواحل خلیج فارس بوده است. یك گروه از این انسانها كه در سواحل دریای سرخ و دریای پارس تمدنی ایجاد نمودند با تغییر آب و هوا به شمال مهاجرت نمودند ولی در هزاره های بعد یا عصر یخبندان بسوی جنوب برگشت نمودند كه آنها را آریایی می‌گویند.
پارسها یكی از سه شاخه اصلی قوم آریا هستند كه در متون قدیم ثبت شده است که  حدود 5 هزار سال پیش (این تصور غلط ناشی از عمر 6 هزار ساله برای زمین قائل شدن در متون کلاسیک ناشی شده است و مبنای علمی ندارد).  از شمال دریای خزر بسوی فلات ایران مهاجرت نموده اند گروهی كه در خراسان و افغانستان امروزی ساكن شدند به پارتها و آریانها معروف شدند یك گروه نیز در شمال غربی فلات ایران ساكن شدند كه به آنها ماد یا مدیا می گفتند گروه سوم كه به اسب سواری و چابك سواری شهرت داشتند در ناحیه جنوب و سواحل خلیج فارس و جنوب كوههای زاگرس سكونت گزیدند و به پارسها (اسب سواران) شهرت یافتند این قبیله بزرگ آریایی پادشاهی قدرتمندی در جنوب ایران ایجاد كردند كه بدلیل دسترسی به آبهای بین المللی بزودی شهرت جهانی یافتند و نام آنها بر تمام ایران اطلاق شد.
بعضی از  آثاری که از تمدنهای مربوط به 6تا 7 هزار سال در بسیاری نقاط ایران كشف شده است بویژه اسکلت انسان هایی که آریایی نامیده می شوند مبنای 5 هزار ساله  تاریخ مهاجرت اقوام آریایی به ایران را بکلی زیر سوال برده است  امروزه علم باستان شناسی و انسان شناسی و د. ان .ای  به كمك مورخین شتافته تا رازهای نهفته در اعماق قرون را كه هیچگاه مكتوب نشده اند و یا اگر هم نوشته شده اند بكلی از میان رفته اند را آشكار سازد و امید می رود در آینده با كشفیات جدید بسیاری از ابهامات روشنتر گردد.
یافته های باستانی ثابت می كند كه قبل از اعلام امپراتوری جهانگیر و فدرال پارس در سال 538 میلادی توسط كورش، در شرق ایران (زابلستان و باكتریا) و هم درغرب (ایلام) پادشاهی های مقتدری وجود داشته اند طبق تاریخ شفاهی و داستانهای باستان نامه فردوسی در شرق و مركز ایران شاهنشهی ایران وجود داشته است كه با تورانیان (سرزمینی در غرب سین كیانگ، شرق ازبكستان تا جنوب قرقیزستان امروزی) در نبرد های طولانی با ظهور كورش تمام این مناطق (ایران، ماد ،ایلام و خوزیه تحت حكومت فدرال پارس و یا پرسیا قرار گرفت.
واز  این دوره یونانیان و رومی‌ها برای کشور ایران که مملكت فدرالی متشكل از 35 پادشاهی بود  امپراتوری پارسیا و یا پرشیا بکار برده می‌شد. بنابر نوشته فیثاغورس، "ایرانیان باستان به اسب عشق و علاقه فراوانى داشتند و بسیارى از پادشاهان پیروزى خود را مدیون اسبهاى تربیت ‏یافته‏اى مى‏دانستند كه آنها را اسب پارس، پرس و یا فارس مى‏نامیدند".
 اعراب كه به اسب خیل، خیول، حصن و حصان  مى‏گفتند، پس از پیروزى بر ایرانیان و به غنیمت گرفتن هزاران اسب پارسى، به اسب، فرس و به چابك سوار، فارس و فرسان مى‏گفتند و هنوز این نامها کاربرد دارد و بجای شوالیه نیز فارس بکار می‌برند.
وقتى دریانوردان یونانى در هزاره اول قبل از میلاد وارد سواحل خلیج فارس شدند، اهمیت و اقتدار  كشتى‏ رانی و دریانوردانى ایرانیان و پارسها موجب شد  که نام پارس را بر همه فلات ایران اطلاق كردند و بویژه از دوره كوروش (سیراس) و داریوش (دارا) كه از قبیله هخامنش - یكى از قبایل پارسى - بودند، به‏دلیل وجود پارس‏گرد (یعنى شهر پارس یا پایتخت پارس، كه یونانى‏ها نیز آن را پرسه‏پلیس مى‏خواندند) نام دیهه یا روستاك پارس - كه نام بخش جنوبى ایران بود - بر همه ایران اطلاق شد و بعدها عرب‏ها نیز به تقلید از یونانیان، فارس (عربى‏شده پارس) را جایگزین كلمه عجم كردند.
براى مدت مدیدى ایران جزئى از سرزمین دارالاسلام بود و هنگامى‏كه از تمدن پادشاهان قبل از اسلام یاد مى‏شد، از آنها به‏عنوان ملوك عجم و یا خسرو (كسرى‏)، بلاد فارس و یا بلاد عجم، بلاد كسرى‏ و مملكت فرس یاد مى‏كردند و نام «ایران» براى چند قرن در تاریخ‏هاى رسمى کم رنگ شد.
در زمان صفاریان و سامانیان كه اشعارى در مدح و عظمت قهرمانان ایران توسط افرادى چون رودكى سروده شد و با اشعار حماسى فردوسى كه در آن نام «ایران» 700 بار به‏كار برده شده است، این نام در اذهان مردم زنده شد. در سال 1258 میلادى مغولان خلافت اسلامى را سرنگون كردند و بشدت تحت تأثیر ادبیات قهرمانى ایران واقع شدند و وزراى ایرانى آنها القاب پادشاه ایران، شاهنشاه و خسرو ایران، وارث ملك كیان، وارث جم، جم جاه و... را به ایلخانان مغول و بعد به قاجارها دادند و این القاب در همه‏جا شهرت پیدا كرد و در این دوره فرهنگ كهن ایرانى به سبك نوینى احیاء شد و از این زمان كلمه «ایران» به‏طور پیوسته در ادبیات ایران وجود داشته است. اما اروپاییان در تمام دوره‏هاى تاریخ از نام كهن دیگر (پرسیا) استفاده مى‏كردند.
تنها در سال 1740 در یك نقشه آلمانى، نام ایران نیز به چشم مى‏خورد. اعراب قبل و بعد از اسلام، كلمه «الاجم» (ایرانى) را استفاده مى‏كردند. اعراب این كلمه را از جم گرفتند و واژه‏هاى زیادى از آن ساختند؛ از جمله، عجمه، اعجم (گنگ) و اعجمى (بیگانه) و معجم را از آن ساختند و معنى اصلى آن را دگرگون كردند.
از قرن دوم هجرى به بعد عرب‏ها نیز به تقلید از یونانیان، واژه  فارس (عربى‏شده پارس) را جایگزین كلمه عجم كردند. بنابراین كلمه پارس )Persia( دو معنی و کاربرد  مختلف دارد. در معنى محدود، فارس یعنى كسانى‏كه به زبان پارسى صحبت مى‏كنند (قوم پارس). در مفهوم موسع  کاربرد جزء بر کل - كه بیشتر در كتابهاى تاریخىِ مورد نظر نویسندگان و محققان اروپایى در رشته‏هاى تاریخ و جغرافیاست - فارس یعنى همه كسانى‏كه در فلات ایران زندگى مى‏كرده‏اند، و بویژه اقوام آریایى.
در این معنى، فارس شامل همه اقوام و همه سرزمین و فلات ایران، پاكستان، افغانستان و نواحى آسیاى میانه و قفقاز نیز مى‏شود. اروپاییان كلمه «پرشیا» را براى تمام مردمان و سرزمین این  مناطق به‏كار مى‏بردند و عرب‏ها براى این اقوام از كلمه عجم (برگرفته و معرب از كلمه جم) استفاده مى‏كردند، كه هر دو مترادف «ایران» محسوب مى‏شود. آنها فارس‏ها را به دلیل اهمیتشان «قریش العجم» مى‏خواندند؛ همچنان‏كه قریش را برترین قبیله عرب مى‏شمردند.
اروپایى‏ها كلمه «پرشیا» را در مقابل «عربیا» به‏كار مى‏بردند و منظور آنها همه اقوام ایرانى بود؛ ولى وقتى عرب‏ها بتدریج به‏جاى كلمه عجم از كلمه فارس (پرشیا) استفاده كردند، منظور آنها از فارس، بیشتر، فارس زبانان بود و گاهى اوقات نیز كلمه فارس را فقط به استان فارس اطلاق مى‏كردند و گاهى نیز كلمه فارس را به معنى مجوس و یا زرتشتى به‏كار مى‏بردند. كلمه «پارس» بعد از اسلام در ایران نیز جاى خود را به كلمه عربى «فارس» داد و مفهوم اصلى خود را از دست داد. كاربرد محدود و نادرست این عبارت باعث شد كه دولت ایران در سال 1313 خورشیدى رسماً از همه كشورهاى خارجى بخواهد كه به‏جاى كلمه دولت فارس (پرشیا) و یا شاه پرشیا، از عبارت قدیمى‏تر "ایران" و «شاهنشاه ایران» استفاده كنند. از این زمان به بعد نام پرشیا كه در ادبیات اروپایى واژه‏اى بسیار غنى و متضمن ارزشهاى تاریخى و هنرى زیادى بود، رنگ باخت و كلمه پرشیا به تاریخ پیوست؛ در حالى‏كه اصالت نام تاریخى پرشیا و پرس كمتر از نام ایران نبود.
 
گردآوری: گروه فرهنگ و هنر سیمرغ
منبع: hamshahrionline.ir
 

[ دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت ۱۳۹۱ ] [ 17:48 ] [ حسینی ]

[ ]

گردشگری: دیدار با مادر معابد ایران شوش

زیگورات چغازنبیل در استان خوزستان، معبدی است عیلامی با 3300 سال قدمت و نخستین اثر ایرانی است که در فهرست آثار جهانی یونسکو به ثبت رسید. از اکنون تا آخر فروردین، بهترین فصل برای دیدن زیگورات است.
برترین ها به نقل از هفت صبح : زیگورات چغازنبیل در استان خوزستان، معبدی است عیلامی با 3300 سال قدمت و نخستین اثر ایرانی است که در فهرست آثار جهانی یونسکو به ثبت رسید. از اکنون تا آخر فروردین، بهترین فصل برای دیدن زیگورات است.

زیگورات چغازنبیل را هرگز به اندازه اهمیت و اعتباری که دارد نشناخته ایم. عادت کرده ایم که سرآغاز تاریخمان را دوران ماد و هخامنشی بدانیم و چون از مادها جز محوطه های باستانی هگمتانه و چند گور دخمه و تعدادی آثار پراکنده چیز دیگری باقی نمانده، بیشتر به دوره هخامنشی متوسل می شویم و سرآغاز تاریخ و تمدنمان را در تخت جمشید و پاسارگرد و نقش رستم و... جست و جو می کنیم اما زیگورات به عنوان سترگ ترین اثر تمدن عیلام همچنان پابرجا ایستاده است تا بگوید که تمدن در این سرزمین، آن هم در پیشرفته ترین شکل خود، بسیار کهن تر از مادها و هخامنشیان است.



تاریخ عیلامیان که حالا بزرگ ترین یادگارشان در این کهن دیار، بر کنار رود در در خوزستان، باشکوه و پرصلابت سر به آسمان ساییده است، از سال 2225 پیش از میلاد آغاز می شود و تا 645 پیش از میلاد ادامه می یابد. (سلسله هخامنشی در 559 پیش از میلاد پا گرفت) آنان کشوری را در خوزستان، لرستان و کوه های بختیاری شکل دادند و به تدریج تا سواحل خلیج فارس پیش رفتند. با این حال پیوستگی شان با تمدن های بین النهرین و نیز غفلت ما ایرانیان در مطالعه تاریخ پیش از آریایی ها، موجب شده است که تاریخ عیلام بیشتر در تداوم تاریخ بین النهرین مطالعه شود.

زیگورات میزبان ارجمندترین گردشگران

زیگورات به اندازه ارج و اهمیت خود و همپایه دیگر آثار تاریخی کشور، بازدیدکننده ندارد اما در اینجا کیفیت گردشگران مهمتر از کمیت آنهاست. چغازنبیل از نزدیک ترین شهرها (شوش و شوشتر) بین 45 تا 60 دقیقه فاصله دارد. جز با خودروی شخصی و خودروهای گران قیمت کرایه ای، نمی توان به سراغش رفت. در اطرافش نه رستورانی وجود دارد، نه بازاری، نه اقامتگاهی و نه هیچ خدمات و امکانات گردشگری دیگری. با این وصف اگر کسانی از این سو و آن سوی کشور به دیدارش می شتابند، یقین بدانیم که علقه ای ناگسستنی به تاریخ و فرهنگ دارن دو چنین کسانی را باید که ارج نهاد.



ایجاد زیرساخت هیا گردشگری در محدوده چغازنبیل (البته نه به معنای هتل هفت ستاره 15 طبقه و بزرگراه 10 بنده!) از دید مدیران مجموعه به دور نمانده است و طرح آن تحت عنوان «مجتمع خدمات توریستی چغازنبیل» ارائه شده است. تا کی به نتیجه رسد و کامی به گردشرگران بدهد، خدا داند و بس!

زیگورات، معبد 3300 ساله

تختگاه عیلامیان، منطقه شوش در خوزستان بود و در همین جا بود که حدود 3300 سال پیش یگورات یا در تلفظ اصیل آن «ذیقورات» چغازنبیل ساخته شد. زیگورات در مرکز شهری به نام «دوراونتاش» در 35 کیلومتری جنوب خاوری شهر شوش فعلی قرار داشت و پیشکشی بود برای دو تن از خدایان بزرگ عیلام به نام های «اینوشوشیناک» و «نپریشا».

این معبد به صورت طبقات متداخل ساخته شده بود و هر طبقه بالاتر و البته کوچک تر از طبقه دیگر بود. در واقع زیگورات یک جور هرم بود که احتمالا پنج طبقه داشت؛ اما امروزه تنها دو طبقه از  آن باقی است و بقایای طبقات بالاتر نیز به شکل تلی از خشت به چشم می آید. داخل معتبد توپر است و جز پلکان هایی که در چهار طرف بنا تعبیه کرده اند و راهی است برای رسیدن به طبقات بالا، فضای درونی دیگری دیده نمی شود.



«ذیقورت» با تشدید روی «ق» و «ر» واژه ای اکدی است. این واژه که ایرانیان آن را زیگورات تلفظ می کنند از فعل «Zagaru» به معنای «بلند و برافراشته ساختن» گرفته شده است. واژه چغازنبیل نیز متشکل از دو بخش «چغا» به معنای تپه و زنبیل به معنای سبد است. گویا پیش از آنکه زیگورات را از دل خروارها خاک بیرون بشکند، ویرانه های تپه مانندش یک زنبیل واژگونه را تداعی می کرد و بدین سبب بومیان محل نامش را «چغازنبیل» گذاشتند.

دیوارها سخن می گویند

زیگورات از خشت و آجر ساخته شده و به رغم ابهت کم نظیر خود، ظاهری ساده دارد و اصلا شاید آن ابهت، نشات گرفته از این سادگی باشد. اینجا همه چیز کاملا ملموس است و معبد 3300 ساله، بی واسطه با تماشاگران شگفت زده خود سخن می گوید.

آجرهای کتیبه دار به خط میخی عیلامی و اکدی که روی دیوارها به فاصله هر 10 رج به کار رفته اند و تنها عناصر تزئینی بنا به شمار می آیند، از نام و نسب سازنده بنا – اونتاش نپیرشا (شاه عیلام) – حکایت می کنند و اینکه او این معبد را چگونه و برای چه ساخت: «من اونتاش – گال پسر هوبانومنا، شاه انزان و شوش (همین که) محل شهر محصور شد، در آنجا شهر اونتاش – گال و مکان مقدس را ساخته ام؛ در آنجا یک Kukunnum طلایی ساختم؛ آن را در یک حصار بیرونی و درونی محصور کردم. شاهان قدیم Kukunnum (به معنای معبد به تلفظ عیلامی) نساخته بودند، من آن را ساختم.»



حتی جای پای کودکان و سگان بر آجرفرش ها فرو رفته تا حال و هوای روزگاری را که بزرگ ترین معبد عیلامی ساخته می شد، تداعی کند. شاید آن کودک، فرزند یکی از کارگران بود که کنار دست پدر خویش جست و خیز می کرد و گاه به او مددی می رساند و شاید نیز پسر چموشی بود که از روی کنجکاوی بی اجازه و رخصت به کارگاه معبد در شرف تکوین خدایان پای نهاده بود. از درهای چوبی معبد که با میله های شیشه ای تزئین می شدند، چیزی باقی نمانده اما پاشنه سنگی درها در گوشه ای از محوطه به چشم می خورند.

بی شک دروازه های ورودی زیگورات شکوه گذشته را ندارند اما هنوز هم سخت با صلابت جلوه می کنند و اگر خوب بنگریم، شاید گاوهای نری را که در کنار دروازه ها جا خوش کرده بودند و از خانه خدایان محافظت می کردند، ببینیم. قطعاتی از این گاوهای سفالین از محوطه زیگورات به دست آمده است، به علاوه مهرهای استوانه ای و اشیای تزئینی از جنس سنگ و سفال و فلز که در هر معبدی به وفور یافت می شدند.



خانه شاهان عیلام

دور تا دور زیگورات را دیواری دربر می گرفت که در کناره بخش شمال باختری آن، معابد کوچکی برای دیگر خدایان عیلامی «کریریشا»، «ایشنی کرب» و «هومبان» ساخته شده بود. امروز نیز آن دیوار باقی است و نیز بقایای معابدی که زیر سایه زیگورات، خفته در ژرفای تاریخ آرام گرفته اند. مجموعه این معابد با دیوار دیگری احاطه می شد و در پس آن، خانه های شهر قرار داشت؛ شهری که دیگر چیز زیاید زا آن باقی نیست مگر بقایای چند ساختمان و خرده سفال هایی پراکنده در این سو و آن سو، البته  دور تا دور شهر نیز حصاری به طول حدود چهار کیلومتر وجود داشت که بقایایش به دست باستان شناسان کشف شده است.



در شرق شهر، کاخ های شاهی قرار گرفته اند؛ کاخ که نه، بقایای تعادی دیوار که به سختی می توان باور کرد در گذشته بارگاه دست نیافتنی شاهان عیلام بوده اند. زیر همین بقایا، پنج آرامگاه زیرزمینی کشف شده است که احتمالا از آن خانواده شاهی بوده اند.

زیگورات: نخستین اثر جهانی ایران

زیگورات که طی قرون و اعصار زیر تلی از خاک مدفون شده بود، در فاصله سال های 1330 تا 1341 توسط رومان گیرشمن، باستان شناس بزرگ فرانسوی، از زیر خاک بیرون آمده و پاره ای از رازهای سر به مهر خویش را عیان کرد. سپس در تابستان سال 1357 همراه با تخت جمشید و میدان نقش جهان اصفهان در فهرست میراث فرهنگی جهانی جای گرفت. آن زمان، کمتر کسی زیگورات را می شناخت یا تصویری از آن در ذهن داشت و امروز نیز از پس قریب به 30 سال زیگورات همچنان نسبت به سایر آثار تاریخی ایران ناشناخته تر است. درحالی که از تمام آثار جهانی ایران کهن تر است و در نوع خود اثری بی همتا به شمار می رود.



در دوران جنگ تحمیلی که بسیاری از بخش های خوزستان تحت تجاوز و اشغالگری ارتش عراق قرار گرفته بود، هرگز مجالی فراهم نیامد تا حفاظت و مرمت بناهای چغازنبیل به شکل مداوم صورت پذیرد و اقلیم منطقه خصوصا بارندگی های فصلی، آسیب هایی را به آثار موجود وارد ساخت. این وضع تا 10 سال پس از پایان جنگ کمابیش ادامه داشت و سرانجام در سال 1378 خورشیدی، توافقاتی بین سازمان میراث فرهنگی ایران، سازمان علمی – فرهنگی ملل متحد (یونسکو)، بنیاد اعتباری ژاپن و با همکاری موسسه کراتره فرانسه (موسسه بین المللی حفاظت از بناهای خشتی) صورت پذیرفت تا طرح مطالعاتی حفاظت و مرمت محوطه تاریخی جغازنبیل به اجرا درآید. درواقع، زیگورات چغازنبیل و بناهای وابسته به آن بر مبنای کنوانسیون 1972 یونسکو درباره حمایت از میراث فرهنگی و طبیعی جهان به ثبت جهانی رسیده و این کنوانسیون کمک های فنی و مالی لازم برای صیانت از آثار جهانی را پیش بینی کرده است.

کی و چگونه برویم؟

خوشبختانه زیگورات چغازنبیل، در وسط بیابان قرار گرفته است و در اطراف آن جز رود دز، جنگل های حاشیه رود و مزارع نیشکر هفت تپه چیز دیگری به چشم نمی آید؛ اگر در وسط شهر قرار گرفته بود، احتمالا تاکنون در میان انبوه برج ها و آپارتمان های نوساز گرفتار آمده بود یا بنا بود که از زیرش تونل مترو بگذرد یا بخشی از عرصه و حریمش در طرح تعریض خیابان قرار داشت!



به هر حال، این اثر بین شوش و شوشتر واقع شده و راه دسترسی به آن از سمت یکی از این شهرهاست. منتها یا باید خودروی شخصی داشته باشید یا تاکسی دربست (و تاکید می کنیم فقط تاکسی) بگیرید و در مدت 30 دقیقه از شوش یا شوشتر به زیگورات برسید. اگر هم در اهواز هستید، فاصله اهواز تا زیگورات کمابیش دو ساعت است. منتها برای داشتن وقت مناسب بازدید باید اول صبح بروید و قبل از غروب آفتاب برگردید. البته اگر با خودروی کرایه ای آمده اید، یا راننده باید منتظرتان بماند یا با او قرار بگذارید که در ساعت خاصی برای برگشت به دنبالتان بیاید. بهترین فصل سفر به منطقه چغازنبیل، زمستان است که در آنجا حکم بهار را دارد. هوا معتدل و اگر بارانی باریده باشد، زمین پوشیده از مرتع طبیعی است.

باز نشر: مجله اینترنتی Bartarinha.ir

[ دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت ۱۳۹۱ ] [ 17:42 ] [ حسینی ]

[ ]

قلعه ضحاک هشترود و داستان ضحاک

قلعه ضحاک هشترود و داستان ضحاک

 

قلعه ضحاک هشترود :

قلعه ضحاک(آژدهاک) یا داش قلعه در هشترود و در ساحل شرقی دریاچه ارومیه و در ۹۵ کیلومتری جنوب تبریز قراردارد.
قلعه ضحاک با بیش از ۳۰۰۰ سال قدمت بر فراز کوه منفرد، از مکان‌های مهم اقوام مانایی و مادها بوده است.این قلعه در نزدیکی هشترود در استان آذربایجان یکی از مکان‌های دیدنی است که در ارتفاع ۲۳۰۰متری از بستر رودخانه قلعه قرار گرفته است.
در این قلعه مخازن سنگ، آب انبار، آسیاب، سالن شورا، حمام و ده‌هاآثار دیگر وجود دارد.نیمی از اتاق‌های‌ قلعه بی‌ سقف‌ در زمین‌ کنده‌ شده‌ و نیم‌ دیگر در کوه و‌ به‌ صورت‌ حفره‌ای ‌درآورده‌ شده‌ است.اغلب‌ این‌ حفره‌ها چاله آبی‌ هم (آب‌ انبار) دارند. همچنین‌ بر دیوارهای‌ این‌ حفره‌های‌ سنگی‌، طاقچه‌های‌ کوچکی‌ کنده شده است.
در داش‌ قلعه‌ ضحاک‌، تک‌ حفره‌هائی‌ نیز دیده‌ می‌شود که‌ تمام‌ آن‌ را در صخره‌های‌ عمودی‌ کوه‌ کنده‌اند.علاوه‌ بر اینها، آب‌ چشمه‌ای‌ که‌ در دامنه‌ کوه‌ مقابل‌ قرار دارد با فشار متوسط‌ لوله‌هایی‌ که‌ در زمین‌ کار گذاشته‌ شده از روی‌ پشته‌ مابین‌ گذشته‌ و به‌ ارتفاع‌ قلعه‌ می‌رسد.
مسیر لوله‌ آب‌ از روی‌ بستری‌ که‌ در زمین‌ به‌ وضوح‌ نمایان‌ است‌ معلوم‌ می‌گردد به‌ علاوه‌ تکه‌های‌ متعددی‌ از لوله‌های‌ گلی‌ و بقایائی ‌از قالب‌ سنگی‌ که‌ با بی‌قیدی‌ از بستر کنده‌ شده‌ است‌ در اطراف‌ دیده‌ می‌شود.
بستر لوله‌ به‌ عرض‌ ۵۰ سانتی‌متر و عمق آن‌ حداقل‌ یک‌ متر بوده‌ است‌. لوله‌های‌ گلی‌ تقریباً از تکه‌های‌ خورد تکمیل‌ شده‌ در یکدیگر رفته‌ و در بستر قرار گرفته‌اند.این‌ قلعه‌ از تاراج‌ و کندوکاوهای‌ غیرمجاز در امان‌ نبوده‌ و فضای‌ اطراف‌ قلعه‌ پوشیده‌ از حفره‌هایی‌ است‌ که‌ توسط‌ غارتگران‌ برای‌ بدست‌ آوردن‌ عتیقه‌، زیرورو شده‌ است‌.

و اما داستان ضحاک :

ضحاک از پادشاهان اسطوره‌ای ایرانیان است. در شاهنامه پسر مرداس و فرمانروای دشت نیزه وران است. او پس از کشتن پدرش به ایران می‌تازد و جمشید را می‌کشد و بر تخت شاهی می‌نشیند. با بوسهٔ ابلیس، بر دوش ضحاک دو مار می‌روید. ابلیس به دست یاری او آمده و می‌گوید که باید در هر روز مغز سر دو جوان را به مارها خوراند تا گزندی به او نرسد.
و بدین‌سان روزگار فرمانروایی او هزار سال به درازا می‌کشد تا این که آهنگری به نام کاوه به پا می‌خیزد، چرم پارهٔ آهنگری‌اش ‌(درفش کاویانی‌) را بر می‌افرازد و مردم را به پشتیبانی فریدون و جنگ با ضحاک می‌خواند. فریدون ضحاک را در البرز کوه (دماوند) به بند می‌کشد.

ضحاک در شاهنامه فردوسی
چکیدهٔ گزارش شاهنامه :
دوران ضحاک هزارسال بود. رفته رفته خردمندی و راستی نهان گشت و خرافات و گزند آشکارا. شهرناز و ارنواز (دختران جمشید) را به نزد ضحاک بردند. در آن زمان هرشب دو مرد را می‌گرفتند و از مغز سرآنان خوارک برای ماران ضحاک فراهم می‌آوردند. روزی دو تن بنامهای ارمایل و گرمایل چاره اندیشیدند تا به آشپزخانه ضحاک راه یابند تا روزی یک نفر که خونشان را می‌ریزند، رها سازند. چون دژخیمان دو مرد جوان را برای کشتن آورده وبرزمین افکندند، یکی را کشتند ومغزش را با مغزسرگوسفند آمیخته و به دیگری گفتند که در کوه و بیابان پنهان شود. بدین سان هرماه سی جوان را آزاد میساختند و چندین بُــز و میش بدیشان دادند تا راه دشتها را پیش گیرند. به گزارش شاهنامه اکنون کـُـــردان از آن نژادند.

داستان ضحاک با پدرش:
ضحاک فرزند امیری نیک سرشت و دادگر به نام مرداس بود. اهریمن که در جهان جز فتنه و آشوب کاری نداشت کمر به گمراه کردن ضحاک جوان بست. پس خود را به شکل مردی نیک خواه و آراسته درآورد و نزد ضحاک رفت و سر در گوش او گذاشت و سخنهای نغز و فریبنده گفت. ضحاک فریفته او شد. آنگاه اهریمن گفت:«ای ضحاک، می‌خواهم رازی با تو درمیان بگذارم. اما باید سوگند بخوری که این راز را با کسی نگویی.» ضحاک سوگند خورد.
اهریمن چون بی بیم (مطمئن) شد گفت:«چرا باید تا چون تو جوانی هست پدر پیرت پادشاهی کند؟ چرا سستی می‌کنی؟ پدرت را از میان بردار و خود پادشاه شو. همه کاخ و گنج و سپاه از آن تو خواهد شد.» ضحاک که جوانی تهی مغز بود دلش از راه به در رفت و در کشتن پدر با اهریمن یار شد. اما نمی‌دانست چگونه پدر را نابود کند. اهریمن گفت:«اندوهگین مباش چاره این کار با من است.» مرداس باغی دلکش داشت. هر روز بامداد از خواب برمی‌خواست و پیش از دمیدن آفتاب در آن به نیایش می‌پرداخت. اهریمن بر سر راه او چاهی کند و روی آن را با شاخ و برگ پوشانید. روز دیگر مرداس نگون بخت که برای نیایش می‌رفت در چاه افتاد و کشته شد و ضحاک ناسپاس بر تخت شاهی نشست.

فریب اهریمن:
چون ضحاک پادشاه شد، اهریمن خود را به صورت جوانی خردمند و سخنگو آراست و نزد ضحاک رفت و گفت:«من مردی هنرمندم و هنرم ساختن خورشها و غذاهای شاهانه‌است.»
ضحاک ساختن غذا و آراستن سفره را به او واگذاشت. اهریمن سفره بسیار رنگینی با خورشهای گوناگون و گوارا از پرندگان و چهارپایان، آماده کرد. ضحاک خشنود شد. روز دیگرسفره رنگین تری فراهم کرد و همچنین هر روز غذای بهتری می‌ساخت.
روز چهارم ضحاک شکم پرور چنان شاد شد که رو به جوان کرد و گفت:«هر چه آرزو داری از من بخواه.» اهریمن که جویای این زمان بود گفت:«شاها، دل من از مهر تو لبریز است و جز شادی تو چیزی نمی‌خواهم. تنها یک آرزو دارم و آن اینکه اجازه دهی دو کتف تو را از راه بندگی ببوسم.» ضحاک اجازه داد. اهریمن لب بر دو کتف شاه نهاد و ناگاه از روی زمین ناپدید شد.

روییدن مار بر دوش ضحاک:
بر جای بوسهٔ لبان اهریمن، بر دو کتف ضحاک دو مار سیاه روئید. مارها را از بن بریدند، اما به جای آنها بی درنگ دو مار دیگر روئید. ضحاک پریشان شد و در پی چاره افتاد. پزشکان هر چه کوشیدند سودمند نیافتاد.
وقتی همه پزشکان درماندند اهریمن خود را به شکل پزشکی ماهر درآورد و نزد ضحاک رفت و گفت:«بریدن ماران سودی ندارد. داروی این درد مغز سر انسان است. برای آنکه ماران آرام باشند و گزندی نرسانند چاره آنست که هر روز دو تن را بکشند و از مغز سر آنها برای ماران خورش بسازند. شاید از این راه سرانجام، ماران بمیرند.»
اهریمن که با آدمیان و آسودگی آنان دشمن بود، می‌خواست از این راه همه مردم را به کشتن دهد و تخمهٔ آدمیان را براندازد.

گرفتار شدن جمشید:
در همین روزگار بود که جمشید را خود بینی فرا گرفت و فره ایزدی از او دور شد. ضحاک زمان را دریافت و به ایران تاخت. بسیاری از ایرانیان که در جستجو ی پادشاهی نو بودند به او روی آوردند و بی خبر از بیداد و ستمگری ضحاک او را بر خود پادشاه کردند.
ضحاک سپاهی فراوانی آماده کرد و به دستگیری جمشید فرستاد. جمشید تا صد سال خود را از دیده‌ها نهان می‌داشت. اما سر انجام در کنار دریای چین بدام افتاد. ضحاک فرمان داد تا او را با ارّه به دو نیم کردند و خود تخت و تاج و گنج و کاخ او را به دست گرفت‌. جمشید سراسر هفتصد سال زیست و هرچند به فره وشکوه او پادشاهی نبود سر انجام به تیره بختی از جهان رفت.
جمشید دو دختر خوب رو داشت‌: یکی شهر نواز و دیگری ارنواز. این دو نیز در دست ضحاک ستمگر اسیر شدند و از ترس به فرمان او در آمدند. ضحاک هر دو را به کاخ خود برد و آنان را به همراهی دو تن دیگر (ارمایل و گرمایل‌) به پرستاری و خورشگری ماران گماشت.
گماشتگان ضحاک هر روز دو تن را به ستم می‌گرفتند و به آشپزخانه می‌آوردند تا مغزشان را خوراک ماران کنند. اما شهر نواز و ارنواز و آن دو تن که نیک دل بودند و تاب این ستمگری را نداشتند هر روز یکی از آنان را آزاد می‌کردند و روانه کوه و دشت مینمودند و به جای مغز او از مغز سر گوسفند خورش می‌ساختند.

خواب دیدن ضحاک:
ضحاک سالیان دراز به ستم و بی داد پادشاهی کرد و گروه بسیاری از مردم بی گناه را برای خوراک ماران به کشتن داد. کینه او در دلها نشست و خشم مردم بالا گرفت. یک شب که ضحاک در کاخ شاهی خفته بود در خواب دید که ناگهان سه مرد جنگی پیدا شدند و بسوی اوروی آوردند. از آن میان آنکه کوچک‌تر بود و پهلوانی دلاور بود بر وی تاخت و گرز گران خود را بر سر او کوفت. آن گاه دست و پای او را با بند چرمی بست و کشان کشان به‌طرف کوه دماوند کشید، در حالی که گروه بسیاری از مردم در پی او روان بودند.
ضحاک به خود پیچید و ناگهان از خواب بیدار شد و چنان فریادی برآورد که ستونهای کاخ به لرزه افتادند. ارنواز دختر جمشید که در کنار او بود حیرت کرد و سبب این آشفتگی را جویا شد. چون دانست ضحاک چنین خوابی دیده‌است گفت باید خردمندان و دانشوران را از هر گوشه‌ای بخوانی و از آنها بخواهی تا خواب تو را بگزارند (تعبیر کنند)‌.
ضحاک چنین کرد و خردمندان و خواب گزاران را به بارگاه خواست و خواب خود را باز گفت. همه خاموش ماندند جز یک تن که بی باک تر بود. وی گفت:«شاها، گزارش خواب تو این است که روزگارت به پایان رسیده و دیگری به جای تو بر تخت شاهی خواهد نشست. فریدون نامی در جستجو ی تاج و تخت شاهی بر می‌آید و تورا با گرز گران از پای در میاورد و در بند میکشد.» از شنیدن این سخنان ضحاک مدهوش شد. چون به خود آمد در فکر چاره افتاد. اندیشید که دشمن او فریدون است. پس دستور داد تا سراسر کشور را بجویند و فریدون را بیابند و به دست او بسپارند. دیگر خواب و آرام نداشت.

زادن فریدون:
از ایرانیان آزاده مردی بود بنام آبتین که نژادش به شاهان قدیم ایران و تهمورث دیو بند میرسید. زن وی فرانک نام داشت. از این دو فرزندی نیک چهره و خجسته زاده شد. او را فریدون نام نهادند. فریدون چون خورشید تابنده بود و فره و شکوه جمشیدی داشت.
آبتین بر جان خود ترسان بود و از بیم ضحاک گریزان. سر انجام روزی گماشتگان ضحاک که برای مارهای شانه‌های وی در پی خوراک می‌گشتند به آبتین بر خوردند. او را به بند کشیدند و به دژخیمان سپردند.
فرانک، مادر فریدون، بی شوهر ماند و وقتی دانست ضحاک در خواب دیده که شکستش به دست فریدون است بیمناک شد. فریدون را که کودکی خردسال بود برداشت و به چمن زاری برد که چراگاه گاوی نامور به نام بُر مایه بود. از نگهبان مرغزار بزاری در خواست کرد که فریدون را چون فرزندی خود بپذیرد و به شیر برمایه بپرورد تا از ستم ضحاک دور بماند.

خبر یافتن ضحاک:
نگهبان مرغزار پذیرفت و سه سال فریدون را نزد خود نگاه داشت و به شیر گاو پرورد. اما ضحاک دست از جستجو بر نداشت و سر انجام دانست که فریدون را برمایه در مرغزار می‌پرورد. گماشتگان خود را به دستگیری فریدون فرستاد. فرانک آگاه شد و دوان دوان به مرغزار آمد و فریدون را برداشت و از بیم ضحاک رو به دشت گذاشت و به جانب کوه البرز روان شد. در البرز کوه فرانک فریدون را به پارسائی که در آنجا خانه داشت و از کار دنیا دور بود سپرد و گفت‌«ای نیکمرد، پدر این کودک فدای ماران ضحاک شد. ولی فریدون روزی سرور و پیشوای مردمان خواهدشد و کین کشتگان را از ضحاک ستمگر باز خواهد گرفت. تو فریدون را چون پدر باش و او را چون فرزند خود بپرور.» مرد پارسا پذیرفت وبه پرورش فریدون کمر بست.

آگاه شدن فریدون ازپشت (نسب) خود:
سالی چند گذشت و فریدون بزرگ شد. جوانی بلند بالا و زورمند و دلاورشد. اما نمی‌دانست فرزند کیست‌. چون شانزده ساله شد از کوه به دشت آمد و نزد مادر خود رفت و از او خواست تا بگوید پدرش کیست و از کدام نژاد است.
آنگاه فرانک راز پنهان را آشکار کرد و گفت‌«ای فرند دلیر، پدر تو آزاد مردی از ایرانیان بود. نژاد کیانی داشت و نسبتش به پشت تهمورث دیوبند پادشاه نامدار می‌رسید. مردی خردمند و نیک سرشت و بی آزار بود. ضحاک ستمگر او را به دژخیمان سپرد تا از مغزش برای ماران خورش ساختند. من بی شوهر شدم و تو بی پدر ماندی‌. آنگاه ضحاک خوابی دید و اختر شناسان و خواب گزاران گفتند که فریدون نامی از ایرانیان به جنگ وی بر خواهد خاست و او را به گرز گران خواهد کوفت. ضحاک در جستجوی تو افتاد. من از بیم تو را به نگهبان مرغزاری سپردم تا تورا پیش گاو گرانمایه‌ای که داشت بپرورد. به ضحاک آگاهی رسید. ضحاک گاو را کشت و خانه ما را ویران کرد. ناچار از خانه بریدم و تو را از ترس مار دوش ستمگر به البرز کوه پناه دادم.

خشم فریدون:
فریدون چون داستان را شنید خونش به جوش آمد و دلش پر درد شد و آتش کین در درونش زبانه کشید. رو به مادر کرد و گفت:«مادر، اکنون که این ضحاک ستمگر روزگار ما را تباه کرده و این همه از ایرانیان را به خاک و خون کشیده من نیز روزگارش را تباه خواهم ساخت. دست به شمشیر خواهم برد و کاخ وایوان او را با خاک یکسان خواهم کرد.»
فرانک گفت:«فرزند دلاورم، این سخن از روی دانایی نیست. تو نمی‌توانی با جهانی در افتی. ضحاک ستمگر زورمند است و سپاه فراوان دارد. هر زمان که بخواهد از هر کشور صد هزار مرد جنگی آماده کارزار به خدمتش می‌آیند. جوانی مکن و روی از پند مادر مپیچ و تا راه و چاره کار را نیافته‌ای دست به شمشیرمبر.»
بیم ضحاک و گرفتن گواهی بر دادگری خویش
از آن سوی ضحاک از اندیشه فریدون پیوسته نگران و ترسان بود و گاه به گاه از وحشت نام فریدون را بر زبان می‌راند. می‌دانست که فریدون زنده‌است و به خون او تشنه.
روزی ضحاک فرمان داد تا بارگاه را آراستند. خود بر تخت عاج نشست و تاج فیروز ه بر سر گذاشت و دستور داد تا موبدان شهر را بخوانند. آنگاه روی به آنان کرد و گفت:«شما آگاهید که من دشمنی بزرگ دارم که گرچه جوان است اما دلیر و نام جوست و در پی بر انداختن تاج و تخت من است. جانم ازاندیشه این دشمن همیشه در بیم است. باید چاره‌ای جست: باید گواهی نوشت که من پادشاهی دادگر و بخشنده‌ام و جز راستی و نیکی نورزیده‌ام تا دشمن بد خواه بهانه کین جوئی نداشته باشد. باید همه بزرگان و نامداران این نامه را گواهی کنند.» ضحاک ستمگر و تند خو بود. از ترس خشمش همه بر دادگری ونیکی و بخشندگی ضحاک ستمگر گواهی نوشتند.

داستان کاوه:
ضحاک چنان از فریدون به ترس و بیم افتاده بود که روزی بزرگان و نامداران را انجمن کرد تا بر دادگری و بخشندگی او گواهی بنویسند و آن را مُهر کنند – همهٔ بزرگان موبدان از ترس جانشان با ضحاک هم داستان شدند و بر دادگری او گواهی کردند. در همین هنگام بانگی از بیرون به گوش ضحاک رسید که فریاد می‌کرد – فرمان داد تا کسی را که فریاد می‌کند به نزدش ببرند – او کسی نبود جز کاوهٔ آهنگر.
کاوه فریاد زد که فرزندان من همه برای ساختن خورش مارانت کشته شدند و هم اکنون آخرین فرزندم را نیز میخواهند بکشند – ضحاک فرمان می‌دهد تا فرزند او را آزاد کنند و از کاوه میخواهد تا او نیز آن گواهی را مُهر کند. کاوه نامه را پاره کرده و به زیر پا می‌اندازد و بیرون می‌رود. سران از این کار کاوه به خشم می‌آیند و از ضحاک می‌پرسند چرا کاوه را زینهار دادی؟ او پاسخ می‌دهد که نمی‌دانم چرا پنداشتم میان من و او کوهی از آهن است و دست من بر کاوه کوتاه.

درفش کاویانی و چرایی نام آن:
کاوه وقتی از بارگاه ضحاک بیرون می‌آید چرم آهنگریش را بر سر نیزه‌ای می‌زند و مردم را گرد خود گروه می‌کند و به سوی فریدون می‌رودند.
این در جهان نخستین بار بود که پرچم به دست گرفته شد تا دوستان از دشمنان شناخته شوند.
فریدون با دیدن سپاه کاوه شاد شد و آن پرچم را به گوهرهای گوناگون بیاراست و نامش را درفش کاویانی نهاد.
فریدون پس از تاج گذاری پیش مادر می‌رود و رخست می‌گیرد تا به جنگ با ضحاک برود. فرانک برای او نیایش می‌کند و آرزوی کامیابی. فریدون به دو برادر بزرگ‌تر از خودش به نامهای کیانوش و پرمایه می‌گوید تا به یاری آهنگران رفته و گرزی مانند سر گاومیش بسازند. آن گرز را گرز گاو سر می‌نامند.

پایان کار ضحاک:
فریدون در روز ششم ماه (ایرانیان به روز ششم ماه خرداد روز می‌گفتند( با سپاهیان به جنگ ضحاک رفت. به نزدیکی اروند رود که تازیان آن را دجله می‌خوانند می‌رسد.
فریدون از نگهبان رود خواست تا همهٔ سپاهیانش را با کشتی به آن سوی رود برساند. ولی نگهبان گفت فرمان پادشاه است که کسی بدون فرمان (مجوز) و مُهر شاه اجازه گذر از این رود را ندارد. فریدون از شنیدن این سخن خشمگین شد و بر اسب خویش (گلرنگ) نشست و بی باکانه به آب زد. سپاهیانش نیز به پیروی از او به آب زدند و تا آنجا داخل آب شدند که زین اسبان به درون آب رفته بود. چون به خشکی رسیدند به سوی دژ (قلعه) ضحاک در گنگ دژهوخت رفتند.
فریدون یک میل مانده دژ ضحاک را دید. دژ ضحاک چنان سربه آسمان می‌کشید که گویی می‌خواست ستاره از آسمان برباید. فریدون بی درنگ به یارانش می‌گوید که جنگ را آغاز کنند و خود با گرز گران در دست و سوار بر اسب تیزتک، چو زبانهٔ آتش از برابر دژبانان ضحاک جهید و به درون دژ رفت‌. فریدون‌، نشان ضحاک را که جز به نام پرودگار بود، به زیرکشید. با گرزگران سردمداران ضحاک را نابود کرد و برتخت نشست.

به بند کشیدن فریدون ضحاک را در کوه دماوند:
فریدون هنگامی بر ضحاک ماردوش چیرگی پیدا می‌کند به ناگاه سروشی بر وی فرو آمده و او را از کشتن ضحاک اژدهافش باز می‌دارد و از فریدون می‌خواهد که او را در کوه به بند کشد. در کوه نیز، هنگامی که او قصد جان ضحاک می‌کند، سروش، دیگر بار، از وی می‌خواهد که ضحاک را به کوه دماوند برده و در آن جا به بند کشد. فرجام آنکه، ضحاک به‌ دست فریدون کشته نمی‌شود، بلکه او را در شکافی بن‌ناپدید، با میخ‌های گران بر سنگ فرو می‌بندد.

ایران ویج

[ دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت ۱۳۹۱ ] [ 16:1 ] [ حسینی ]

[ ]

کاخ هترا

کاخ هترا

هترا یکی از آثار به جا مانده از دوران اشکانی است که امروزه در کشور عراق قرار دارد . شهر هترا دارای معماری خاصی است که می توان سه نوع تمدن ایرانی ، یونانی و رمی را در آن دید ، که مهمترین محوطه باستانی به جا مانده از دوران اشکانیان محسوب می گردد .

تغیر دائمی مرزهای جغرافیایی از مشخصه های بارز تاریخ طولانی ایران است . در طول تاریخ این سرزمین کهن ، مرزهای سیاسی و فرهنگی بارها تغییر شکل داده اند .

اهمیت هترا وقتی آشکار می شود که بدانیم هیچ بنا یا محوطه ای با این درجه اهمیت از دوران اشکانیان در داخل مرزهای ایران باقی نمانده است . با توجه به معیارهای هترا در ۲۹۰ کیلومتری شمال شهر بغداد و ۱۵۰ کیلومتری جنوب غرب موصل قرار دارد . اما در دوران باستان این شهر در فاصله ۵۰ کیلومتری شمال غرب پایتخت آشور باستان واقع بود .

هترا از اوایل قرن اول میلادی ، قلمرو حکرآنی یک سلسله محلی بوده است .

موقعیت جغرافیایی این شهر که مرز بین امپراتوری اشکانی و روم بود و در مسیر مهم کاروانهایی که از سمت شرق به سوی سوریه و پترا در اردن و بعلبک در لبنان و آسیای صغیر می رفتند ، قرار داشت موجب شده بود که روز به روز بر قدرت این شهر و حاکمانشان افزوده شود .

در نتیجه این تحولات هترا که در آغاز یکی از هجده ایالت آمپراتوری اشکانی بود ، تبدیل به قلمرو کوچک و به نسبت مستقلی می شود . در دوران اشکانیان که ایران به صورت ملوک الطوایفی اداره می شد ، حکمرانان این شهر شاه خوانده می شدند و در سلسله مراتب پایینتر از شاه اشکانی که شاه شاهان خوانده می شد ، جای می گرفتند .

شواهد باستانشناسی و ترجمه متن کتیبه های موجود در این شهر نشان می دهند که هترا در قرن دوم میلادی رونق گرفت و در همان دوران به میزان چشمگیری بر وسعت آن افزوده شده است .

بر اساس همین شواهد ، دوران رونق هترا بسیار کوتاه بود و تنها پس از اندکی با سقوط این شهر به دست ساسانیان ، هترا برای همیشه خالی از سکنه ماند .

خرابه و بقایای این شهر را جهانگردان اروپایی در قرن نوزدهم و نخست با جی راس در سال ۱۲۱۵ ه . ش و یا ۱۲۱۶ ه . ش کشف شد .

به رغم اینکه برخی از محققان معتقدند ، سکونت و تمدن در این ناحیه از دوران آشوریها و یا در نهایت از دوران هخامنشیان آغاز شده است ، اما تا کنون هیچ مدرکی دال بر وجود شهر هترا پیش از دوران اشکانی به دست نیامده است و چنین ادعاهایی همگی مبتنی بر فرضیات هستند .

نام این شهر برای اولین بار در سال ۱۱۷ م ، در گزارش تراجان پادشاه روم که به بین النهرین لشکر کشی کرده بود ، ثبت شده است .

سقوط هترا با شاپور اول ساسانی که به متروک ماندن ابدی این شهر منجر شد ، سپس به افسانه و داستان آمیخته شد و در حالی که هنوز رگه هایی از حقیقت را در خود داشت ، در داستانهای عربی و فارسی نقل گردید که از آن جمله می توان به کتابهای تاریخ طبری و تاریخ مسعودی اشاره کرد . در این میان داستان نازمیرا شاهزاده خانم هترایی که به علات عشق خود ، به شهر هترا خیانت کرد ، به ادبیات غرب نیز راه یافت و سرمایه خوبی برای هانس کریستین اندرسون نویسنده معروف دانمارکی در داستان شاهزاده خانم و نفود گردید .

در مرکز شهر بنای مستطیل شکل بسیار بزرگی قرار داشت که تمنوس خوانده می‌شد این بنا که مهمترین ساختمان شهر بوده شامل هفت تالار است که دارای اندازه های مختلف هستند و به موازات یکدیگر قرار گرفته اند. تالارها تماما دارای سقف ضربی هستند و ارتفاع آنها متفاوت است ، فضای داخلی تالارها فضاهای بسته‌ای نبودند بلکه به صورت ایوان‌های مسقفی رو به شرق ساخته شده بودند و تیرهای استوانه‌ای شکل بلندی سقف آن‌ها را بالا نگه می‌داشتند. وجود چنین ساختمان‌هایی باعث شد افرادی نظیر ارنست هرتزفلد به این نتیجه برسند که احتمالاً ساکنان این شهر در این اماکن چادر برپا کرده و در این چادرها به شیوه صحرانشینان عرب زندگی می‌کردند. او به این نتیجه رسیده بود که شیوه ساخت این ساختمان‌ها با ورود اشکانیان به این ناحیه به سرعت در این منطقه رواج یافته بود و ساکنان محلی این نقطه هنوز خود را با زندگی در این ساختمان‌ها وفق نداده بودند.
زیارتگاه اصلی هترا در مرکز این بنا قرار گرفته به معبد بزرگ و یا ایوان بزرگ مشهور است. معبد امه (یا همان شمش) خدای خورشید نیز درست در کنار آن قرار دارد. در این محل و در ناحیه مرکزی هترا علاوه بر این دو معبد که به خدایان هترایی تعلق داشتند معبدی هلنیستی (یونانی) با مجسمه‌های خدایان رومی و یونانی از جمله آپولو (که در فرهنگ هترایی بالمارین خوانده می‌شد)، پوسیون، اروس، هرمس و فورتونا نیز قرار داشت. معبد شهیرو، ایزدبانوی ستاره صبح نیز از دیگر ساختمان‌های مهم این مجموعه بوده است. علاوه بر این‌ها معبد دیگری نیز در ناحیه مرکزی هترا وجود دارد که محققان هنوز درباره آن به توافق نرسیده‌اند اما چنین به نظر می‌رسد که این معبد زمانی به پیروان آیین میترایی تعلق داشته است.
از تزئینات داخلی تالارها چیزی بدست نیامده است ولی فیلوستارت Philostrate تالار کاخ ها را چنین معرفی می نماید. «تالاری است که بوسیله طاقی پوشانیده شده است و زیر آن طاق دانه هایی از لعل کبود نشانده اند بطوریکه بصورت آسمان در آمده است. روی زمینه آبی سنگ های قیمتی تصویر خدایان را از طلا می ساختند که مانند ستارگانی که در آسمان باشند ، می درخشیدند. در این تالار پادشاه می نشست و اجرای عدالت می کرد».
به نظر می رسد که ساختمان های زمان اشکانی از نظر طرح و ساختمان و حتی تزئینات داخلی کاملا شرقی بوده و فقط نمای خارجی بنا را به سبک یونانی یا یونانی- رومی تزئین می کردند.
از آن جایی که مرکز این شهر به معابد خدایان گوناگون تخصیص داده شده و هیچ اثری از وجود کاخ شاهی در این ناحیه به چشم نمی‌خورد بعضی محققان به این نتیجه رسیده‌اند که این شهر یک شهر مذهبی و مقدس بوده و نوعی حکومت مذهبی بر آن حکمرانی می‌کرده است. با این حال نمی‌توان انکار کرد که هترا قدرت و توان مالی و رونق اقتصادی‌اش را مدیون نقش این شهر به عنوان یک مرکز تجاری بوده است.
امروزه از طریق الواح و نوشته‌های بر جا مانده می‌دانیم که معبد اصلی و معبد امه (یا شمش) اوایل قرن دوم میلادی ساخته شده‌اند. معابد کوچک‌تر و زیارتگاه‌هایی که به شیوه یونانی ساخته شده‌اند باید از قدمت بیشتری نسبت به این بنا برخوردار باشند.

ایران ویج

[ دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت ۱۳۹۱ ] [ 16:0 ] [ حسینی ]

[ ]

سورنا بزرگ اشکانی

سورنا بزرگ اشکانی

سورنا با “ارد ” اول (قرن اول قبل از میلاد) معاصر بود و از نظر شهرت و ثروت پس از شاه رتبه اول را داشت .او تنها کسی بو که اجازه داشت در موقع تاجگذاری شاه کمربند شاهی را به کمر ببندد.

سورنا در خانواده ای اشرافی متولد شد.او قدی بلند و چهره ای زیبا داشت.و خردمند و شجاع بود.
پلوتارک تاریخ نویس یونانی در باره او مینویسد هنگام سفر هزار شتر وسایل سفر او را حمل میکردند.هزار سواره نظام زره پوش و همچنین هزار سواره نظام عادی او را همراهی میکردند.او بیش از ده هزار سواره نظام و خدمه داشته است؛سورنا شهر سلوکیه را تصرف کرد و ارتش روم را در سال ۵۲ قبل از میلاد شکست داد که فرماندهی آنرا به سیاستمدار رومی کراسوس به عهده داشت .(همانکه که جنبش
استارتاکوس را در روم سرکوب کرده بود)کراسوس و پسرش در این جنگ کشته میشوند و سپاهیان رومی به اسارت اشکانیان در می آیند.
پلوتارک در باره این جنگ مینویسد سورنا سر و دست کراسوس را میفرستد برای “ارد” که برای بستن پیمان صلحی در ارمنستان به سرمیبرد اما در سلوکیه این شایعه را منتشر میکند که کراسوس زنده است و به زودی به شهر آورده میشود.
او به این شیوه به سلوکیه وارد میشود و آنجا را تصرف میکند.محبوبیت سورنا که ۳۰ سال از عمرش نگذشته بود بین سپاهیانش بعد از پیروزی بر ارتش روم باعث وحشت شاه گردید و مدتی بعد از این پیروزی او به دستور شاه به قتل رسید.
مورخان ایرانی و یونانی راجب سورنا اتفاق نظر دارند تقریبا در تمام کتب تاریخی راجب دلاوریها و مرگ ناجوانمردانه او اینطور آمده:
که این سورنا بوده که ارد را به تخت نشاند و شهر سلوکیه را تصرف کرده و اولین کسی بوده که بر دیوار شهر مذکور بر آمده و بادست خود اشخاصی را که مقاومت میکردند به زیر افکنده .
وی در این هنگام بیش از ۳۰ سال نداشت و مع هذا به حزم و احتیاط و خردمندی شهره بودو بر اساس این صفات کراسوس سردار رومی را مغلوب کرد که نخست جسارت و تکبر کراسوس و یائسی که بر اثر بدبختیها به سورنا دست داده بود به آسانی وی را در دامهایی افکند که سورنا برایش گسترده بود با این حال ارد به جای اینکه سورنا را پاداشی نیک دهد براو رشک برد و نابودش کرد

منبع نوشته : لغت نامه دهخدا، اثر علی اکبر دهخدا/ سورنا

[ دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت ۱۳۹۱ ] [ 15:57 ] [ حسینی ]

[ ]

دانستنی های جالب از پارسه ( تخت جمشید )

دانستنی های جالب از پارسه ( تخت جمشید )


www.Iranvij.ir | گروه اینترنتی ایران ویج ‌

در سال ۵۱۸ پیش از میلاد، تعداد زیادی از با تجربه ترین مهندسان، معماران و هنرمندان از چهار گوشه عالم فرا خوانده شدند تا با مشارکت و هم اندیشی، اولین بنایی را برپا سازند که بتواند هزاران سال نمادی از وحدت جهانی و صلح و برابری باشد.

به گزارش ایران ویج ، ایرانیان در قرن ششم پیش از میلاد در سایه رهبری کورش بزرگ و در دوران حکومت داریوش بزرگ موفق به تشکیل یک دولت جهانی شدند که از رود دانوب در اروپا تا دریای آرال در آسیای مرکزی و از اقیانوس هند و رود سند تا حبشه و لیبی گسترش داشت. در واقع آنان بر نیمی از دنیای آن روز فرمان می راندند و آنرا اداره می کردند.

www.Iranvij.ir | گروه اینترنتی ایران ویج ‌

در سال ۵۱۸ پیش از میلاد داریوش فرمان به ساخت کوشک شاهانه‌ایی در سرزمین فارس داد و سرانجام بناهای باشکوه و شگفت انگیز تخت جمشید بر صخره بزرگی در کوه مهر، در مرودشت ساخته شد.

ساخت تخت جمشید در دوران حکومت داریوش، پسرش خشیارشا و پسرزاده‌اش اردشیر یکم ادامه داشت و هر یک از آنان بخش هایی را به مجموعه افزودند. اما در واقع ساخت وساز تخت جمشید تا ۱۸۸ سال، یعنی پایان حکومت هخامنشیان در ۳۳۰ پیش از میلاد ادامه داشت و هیچگاه به پایان نرسید. از آن دوران کاخ نیمه تمامی در تخت جمشید وجود دارد که مشخص است فرصت نکرده اند به پایان برسانند.

www.Iranvij.ir | گروه اینترنتی ایران ویج ‌

تخت جمشید مملو از شگفتی و فرهنگ درخشان مردمانی است که حتی خرابه و ویرانه های آن امروز پس از گذشت ۲۵۰۰ سال مورد تحسین هر بیننده ایرانی و غیر ایرانی قرار می گیرد. به راستی راز این جاودانگی در چیست؟


www.Iranvij.ir | گروه اینترنتی ایران ویج ‌ www.Iranvij.ir | گروه اینترنتی ایران ویج ‌

۱٫ تا کنون بیش از ۳۰ هزار گل نبشته از کاوش های تخت جمشید به دست آمده که از نظر ابعاد و متن کوچک و مختصر هستند اما به لحاظ محتوا از با ارزش ترین اسناد دوران هخامنشی به شمار می روند. بر اساس این گل نبشته ها که در حال حاضر اکثر آنها در آمریکا نگهداری می شوند، مشخص گردیده که در دوران فعالیت تخت جمشید، به کارگران دستمزد پرداخت می شده، حقوق زن و مرد برابر بوده، زنان می توانستند کار کنند و یا کار نیمه وقت اختیار نمایند، زنان از حق ارث برابر برخوردار بودند، مادران از حقوق زایمان و کودکان از حمایت های اجتماعی بهره مند می گشتند. این همه تامین اجتماعی که به قول خانم پروفسور کخ حتی امروزه در کشوری مانند آلمان هم بطور کامل انجام نمی شود، برای ۵۰۰ سال پیش از میلاد به معجزه می ماند. بی شک گل نبشته های اداری، سندی قطعی و بی چون و چرا از نظام اداری و اجتماعی دوران هخامنشیان هستند.

www.Iranvij.ir | گروه اینترنتی ایران ویج ‌

www.Iranvij.ir | گروه اینترنتی ایران ویج ‌ www.Iranvij.ir | گروه اینترنتی ایران ویج ‌

۲٫ آپادانا یا تالار ستون دار، کاخی است که بیش از ده هزار متر مربع وسعت دارد و در زمان باستان دارای ۷۲ ستون بوده است. این کاخ به دلیل ارتفاع حدود ۲۰ متری ستون ها و فاصله غیر معمول آنها از یکدیگر، جزء شاهکارهای هنر معماری دوران باستان است و دیگر نظیرش ساخته نشد. وزن هریک از ستون ها ۹۰ تن بوده و بر فراز آنها سر ستون های گاو دو سر و یا شیر دو سر که هر کدام بیش از ۱٫۵ تن وزن داشت قرار می گرفت.

www.Iranvij.ir | گروه اینترنتی ایران ویج ‌

www.Iranvij.ir | گروه اینترنتی ایران ویج ‌

۳٫ آپادانا دارای دو جفت پلکان دو طرفی در سمت شمال و شرق است که طول هر یک از دیواره های آن ۸۱ متر است. بر روی این دیواره های سنگی، صفی از سربازان، بزرگان کشوری و ۲۳ قوم هدیه آور از ایران بزرگ را حک کرده اند. در مرکز این پلکان ها نقشی از پادشاه قرار داشته که در یک دست عصایی به نشانه پادشاهی دارد و در دست دیگر گل نیلوفری را به نشانه صلح و دوستی تقدیم هدیه آوران می نماید.

 

www.Iranvij.ir | گروه اینترنتی ایران ویج ‌ www.Iranvij.ir | گروه اینترنتی ایران ویج ‌


4. در تخت جمشید بیش از ۳۰۰۰ نقش برجسته و تندیس وجود دارد که بی شک بسیاری از آنها الهام گرفته از هنر میان رودان و آشور است اما بر خلاف آنها حتی یک مورد یافت نمی شود که به صحنه جنگ، صف اسیران، از بین بردن دشمنان و یا قدرت نمایی پادشاه پرداخته شده باشد بلکه همواره به اتحاد و دوستی اقوام اشاره دارند.

 

www.Iranvij.ir | گروه اینترنتی ایران ویج ‌ www.Iranvij.ir | گروه اینترنتی ایران ویج ‌

5. یکی از شکفت انگیز ترین بخش های تخت جمشید که معمولآ هیچوقت دیده نمی شود، آبراهه های زیر زمینی آنست که بیش از ۲ کیلومتر درازا دارند. هخامنشیان در برخی از قسمت ها صخره را تا ۹ متر تراش داده و پائین رفته اند و در بخش هایی نیز با افزودن سنگ های غول پیکر توانسته اند به شیب مورد نظر دست یابند. آنان با روش های خاص و مهندسی خود تدابیری اندیشیده بودند که آب بدون گل و لای از کانال خارج گردد.


www.Iranvij.ir | گروه اینترنتی ایران ویج ‌ www.Iranvij.ir | گروه اینترنتی ایران ویج ‌

۶٫ تمام تندیس ها و نقوش حجاری شده در تخت جمشید مزین به رنگ های ملون بوده و از زیبایی می درخشیده اند. برای نمونه می توان به نقش داریوش در کاخ تچر اشاره کرد. تاج وی از طلا، ریشش از سنگ لاجورد، دستبند و گوشواره ها از سنگ های قیمتی بودند ولی امروز فقط سوراخ های محل نصب، بر نقش باقی مانده اند اما هنوز در حاشیه لباس داریوش می توان آثار نقوش بسیار ریزی را یافت که با رنگ های زیبا برجسته می شده اند.


www.Iranvij.ir | گروه اینترنتی ایران ویج ‌ www.Iranvij.ir | گروه اینترنتی ایران ویج ‌

www.Iranvij.ir | گروه اینترنتی ایران ویج ‌


۷٫ از دیگر شگفتی های بنای تخت جمشید می توان به معادن سنگ آن اشاره کرد. مهندسان و معدنکاران می توانستند با ابزارهای ساده خود سنگ هایی حتی به وزن ۲۵۰ تن را از معدن استخراج و سالم به پائین کوه منتقل و پس از ایجاد طرح اولیه آنرا به تخت جمشید انتقال دهند.

 

www.Iranvij.ir | گروه اینترنتی ایران ویج ‌

8. به نظر می رسد بزرگی و یا کوچکی سنگ برای سنگ تراشان ماهر هخامنشی تفاوتی نداشته است. آنان عطردان و گلدان هایی تراشیده اند که قطر دهانه آنها بسیار کمتر از قطر داخلی بدنه است و این گویای آنست که می‌توانستند سنگ را به صورت دورانی به گردش درآورده و با ابزار های خاص داخل آنرا تراش دهند.


www.Iranvij.ir | گروه اینترنتی ایران ویج ‌

۹٫ برای برهم نهادن پایه ستون، قلمه ستون، گل ستون، سر ستون و یا جرزهای درگاه ها هیچ نوع ملاتی بکار نمی بردند و تنها با روش خاصی دو سطح تحتانی و فوقانی سنگ را پاک تراش می کردند. این روش باعث می گردید تا ستون و درگاه ها در مقابل نیروی زلزله پایداری کنند.

www.Iranvij.ir | گروه اینترنتی ایران ویج ‌ www.Iranvij.ir | گروه اینترنتی ایران ویج ‌ www.Iranvij.ir | گروه اینترنتی ایران ویج ‌


۱۰٫ بر اساس متون تاریخی و کتیبه های موجود، در پیرامون تخت جمشید شهری به نام پارسه وجود داشته که هزاران نفر در آن زندگی می کردند. امروز نشانه های کمی از شهر پارسه بر سطح دشت باقی مانده است ولی کاوش گران به دنبال آنند تا این شهر را از زیر خاک های کشاورزی بیرون آورند.

 

www.Iranvij.ir | گروه اینترنتی ایران ویج ‌

11. به نظر می رسد که انتخاب کوه مهر یا رحمت برای ساخت بنای تخت جمشید، به دلیل تقدس آن بوده است. از جمله نشانه های تقدس می توان به تدفین های بسیار متنوع از ادوار گوناگون در دامنه این کوه اشاره کرد که به شکل گورهای مخروطی لاشه سنگی، گورهای حفر شده در سنگ های مکعبی و یا حفره های محل نگهداری استخوان خود نمایی می کنند.

www.Iranvij.ir | گروه اینترنتی ایران ویج ‌

۱۲٫ امروزه هیچ اثری از سقف چوبی کاخ های تخت جمشید بر جای نمانده است اما خوشبختانه باستان شناسان و پژوهشگران به درستی دریافتند که نقش حجاری شده بر سینه آرامگاه های پادشاهان هخامنشی، در واقع همان نقش کاخ داریوش است و بدین ترتیب موفق شدند بر اساس آن، سقف بخشی از کاخ ملکه را که امروز به موزه تخت جمشید تبدیل شده بازسازی نمایند.

 

www.Iranvij.ir | گروه اینترنتی ایران ویج ‌ www.Iranvij.ir | گروه اینترنتی ایران ویج ‌

13. بی شک از همان آغاز برپا کردن تخت جمشید، یکی از دغدغه های مهم معماران، حفاظت مجموعه در مقابل عوامل طبیعی و بویژه بارش باران بوده است. ناودان های آجری و قیر اندود، ناودان های تنبوشه ای، ناودان های پرشی، کانال های روباز و چاه سنگی از جمله تدابیری هستند که مجموعه را از گزند سیلاب ها محفوظ می کردند.

www.Iranvij.ir | گروه اینترنتی ایران ویج ‌

۱۴٫ روش های مرمت و نگهداری از بناهای تخت جمشید در دوران باستان، به نوبه خود بسیار شگفت انگیز است. از آنجا که هیچگاه ساخت و ساز تخت جمشید به پایان نرسید می توان نتیجه گرفت که همواره بناها و نقوش آن می توانستند در اثر کوچک ترین ضربه ای دچار آسیب گردند ولی معماران با پیش بینی های بسیار ماهرانه خود از این احتمالات جلو گیری و در صورت نیاز با ابتکارات خاصی به ترمیم قطعه سنگ آسیب دیده پرداخته اند.

www.Iranvij.ir | گروه اینترنتی ایران ویج ‌

۱۵٫ از دیگر شگفتی های تخت جمشید می توان به اهمیت پیام رسانی آن برای آیندگان اشاره کرد. داریوش فرمان داد تا ۴ لوح زرین را به همراه ۴ لوح سیمین و تعدادی سکه در زیر پی چهار گوشه آپادانا قرار دهند تا بدین شکل بتواند پیامش را شاید در ۲۵۰۰ سال بعد به گوش ما و آیندگان برساند. همچنین وی در بخشی از چهار کتیبه حک شده بر دیوار جنوبی تخت جمشید چنین می گوید:

« این سرزمین را اهورامزدا از دشمن، از سال بد، از دروغ بپایاد. بدین سرزمین دشمن، بدسالی، دروغ میاد. این را من از اهورامزدا با ایزدان خاندان شاهی به نماز خواستارم »

 

www.Iranvij.ir | گروه اینترنتی ایران ویج ‌

در فوریه ۳۳۰ پیش از میلاد اسکندر به کوشک داریوش وارد شد و دستور داد سه هزار شتر و عده زیادی قاطر از شوش و بابل آوردند تا بتوانند انبوه زر و سیم خزانه تخت جمشید را که بالغ بر ۱۲۰ هزار تالان یعنی ۴۴۰۰ کیلو گرم نقره می شد به همراه پرده ها، پارچه های نفیس و فرش های عالی، از جای بکنند و ببرند.

آنچه که بطور خیلی خلاصه در اینجا به آن اشاره شد برگرفته از مجموعه ای بی نظیر و مستند به نام شگفتی های تخت جمشید است که پس از ده سال پژوهش و تصویربرداری با همکاری جمعی از اساتید ایرانی و غیر ایرانی تولید گردیده است.

آقای هرمز امامی و جهان عجایب

با تشکر از ایران ویج

[ دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت ۱۳۹۱ ] [ 12:56 ] [ حسینی ]

[ ]

خلیج همیشه پارس ( فارس ) روزت مبارک

خلیج همیشه پارس ( فارس ) روزت مبارک

با تشکر از ایران ویج

www.Iranvij.ir | گروه اینترنتی ایران ویج ‌

سینوس پرسیکوس، پرسیس، گلفو پرسیکوس، بحرالفارسی و… نام‌هایی است که در نقشه‌های قدیمی مانند نقشه‌های هکاتئوس،‌ بطلمیوس، استرابو، ابوریحان بیرونی و … از خلیج فارس نام‌برده شده است.

 

روزهایی بود که برخی کشورهای خلیج فارس که تاریخ تشکیل آنها حتی به ۳۰ سال هم نمی‌رسد، با لابی‌های مختلف قصد داشتند که نام جعلی را برای این خلیج همیشه فارس بر دهان مردم جاری کنند. همین روزها بود که نام‌گذاری خلیج‌فارس بر بسیاری از مسیرها، پل‌ها، جام‌ها، مجتمع‌ها و… در ذهن مردم و مسوولان جرقه زد و حالا مکان‌هایی در ایران‌زمین هستند که نام خلیج فارس را یدک می‌کشند.

 

www.Iranvij.ir | گروه اینترنتی ایران ویج ‌

ثبت ملی خلیج فارس
روز ۱۰ اردیبهشت سال ۸۸ روز خاطره‌انگیزی در جزیره کیش بود. دو سال پیش، همین روزهای اردیبهشتی بود که تازه گرمای خرماپزان جزیره کیش داشت خودنمایی می‌کرد و مردم نگین خلیج فارس دور هم جمع شدند تا آبی بی‌همتایشان را در فهرست میراث ملی به ثبت برسانند. آن روز بسیاری از مردم و مسوولان و رییس جمهور آمده بودند تا نام این خلیج همیشگی فارس را در فهرست ثبت کنند. دو سال پیش “نام خلیج فارس و آداب و رسوم سرزمین‌های اطراف این آب تا ابد فارس” در فهرست میراث ملی به ثبت رسید.

www.Iranvij.ir | گروه اینترنتی ایران ویج ‌

www.Iranvij.ir | گروه اینترنتی ایران ویج ‌


www.Iranvij.ir | گروه اینترنتی ایران ویج ‌

 

www.Iranvij.ir | گروه اینترنتی ایران ویج ‌


[ دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت ۱۳۹۱ ] [ 12:47 ] [ حسینی ]

[ ]

شگفتیهای تخت جمشید

شگفتیهای تخت جمشید

سال۵۱۸ پیش از میلاد داریوش فرمان به ساخت کوشک شاهانه‌ای در سرزمین فارس داد تا ایرانیان اولین بنایی را برپا سازند که بتواند هزاران سال نمادی از صلح و برابری و وحدت جهانی باشد. بناهای باشکوه و شگفت انگیز تخت جمشید بر صخره بزرگی در کوه مهر در دشت مرودشت ساخته شد.

به گزارش خبرنگار مهر، ایرانیان در قرن ششم پیش از میلاد در زمان پادشاهی کورش و در دوران حکومت داریوش موفق به تشکیل یک دولت جهانی شدند که از رود دانوب در اروپا تا دریای آرال در آسیای مرکزی و از اقیانوس هند و رود سند تا حبشه و لیبی گسترش داشت. در واقع آنان بر نیمی از دنیای آن روز فرمان می راندند و آن را اداره می کردند.

در سال ۵۱۸ پیش از میلاد داریوش فرمان به ساخت کوشک شاهانه‌ای در سرزمین فارس داد.

در این زمان تعداد زیادی از با تجربه ترین مهندسان، معماران و هنرمندان از چهار گوشه عالم فرا خوانده شدند تا با مشارکت و هم اندیشی، اولین بنایی را برپا سازند که بتواند هزاران سال نمادی از صلح و برابری و وحدت جهانی باشد و سرانجام بناهای باشکوه و شگفت انگیز تخت جمشید بر صخره بزرگی در کوه مهر، در دشت مرودشت ساخته شد.

ساخت تخت جمشید در دوران حکومت داریوش، پسرش خشایارشاه و پسرزاده‌اش اردشیر یکم ادامه داشت و هر یک از آنان بخش هایی را به مجموعه افزودند. اما در واقع ساخت و ساز تخت جمشید تا ۱۸۸ سال، یعنی پایان حکومت هخامنشیان در ۳۳۰ پیش از میلاد ادامه داشت و هیچگاه به پایان نرسید. از آن دوران کاخ نیمه تمامی در تخت جمشید وجود دارد که مشخص است فرصت نکرده اند به پایان برسانند.

تخت جمشید مملو از شگفتی و فرهنگ درخشان مردمانی است که حتی ویرانه های آن امروز پس از گذشت ۲۵۰۰ سال مورد تحسین هر بیننده ایرانی و غیر ایرانی قرار می گیرد. به راستی راز این جاودانگی در چیست؟

۱٫ تا کنون بیش از ۳۰ هزار گل نبشته از کاوش های تخت جمشید به دست آمده که از نظر ابعاد و متن کوچک هستند اما به لحاظ محتوا از با ارزش ترین اسناد دوران هخامنشی به شمار می روند. بر اساس این گل نبشته ها که اکنون بیشترشان در آمریکا نگهداری می شوند مشخص شده که در این دوران، به کارگران دستمزد پرداخت می شد، حقوق زن و مرد برابر بود، زنان می توانستند کار کنند و یا کار نیمه وقت داشته باشند، زنان از حق ارث برابر برخورداربودند، مادران از حقوق زایمان و کودکان از حمایت های اجتماعی بهره مند می شدند.

این تامین اجتماعی که به قول خانم پروفسور کخ حتی امروزه در کشوری مانند آلمان هم به صورت کامل انجام نمی شود، برای ۵۰۰ سال پیش از میلاد به معجزه شبیه است. بی شک گل نبشته های اداری، سندی قطعی و بی چون و چرا از نظام اداری و اجتماعی دوران هخامنشان هستند.

۲٫ آپادانا یا تالار ستون دار کاخی است که بیش از ده هزار متر مربع وسعت دارد و در زمان باستان دارای ۷۲ ستون بوده است. این کاخ به دلیل ارتفاع حدود ۲۰ متری ستون ها و فاصله غیر معمول آنها از یکدیگر، جز شاهکارهای هنر معماری دوران باستان است که دیگر نظیرش ساخته نشد. وزن هریک از ستون ها ۹۰ تن بوده و بر فراز آنها سر ستون های گاو دو سر و یا شیر دو سر که هر کدام بیش از ۱٫۵ تن وزن داشت قرار می گرفت.

۳٫ آپادانا دارای دو جفت پلکان دو طرفه در سمت شمال و شرق است که طول هر یک از دیواره های آن ۸۱ متر است. روی این دیواره های سنگی، صفی از سربازان، بزرگان کشوری و ۲۳ قوم هدیه آور از ایران بزرگ را حک کرده اند. در مرکز این پلکان ها نقشی از پادشاه قرار داشته که در یک دست عصایی به نشانه پادشاهی دارد و در دست دیگر گل نیلوفری را به نشانه صلح و دوستی و دانش تقدیم هدیه آوران می کند.

۴٫ در تخت جمشید بیش از سه هزار نقش برجسته و تندیس وجود دارد که بی شک بسیاری از آنها الهام گرفته از هنر میان رودان و آشور است اما بر خلاف آنها حتی یک مورد یافت نمی شود که به صحنه جنگ، صف اسیران، از بین بردن دشمنان و یا قدرت نمایی پادشاه پرداخته شده باشد بلکه همواره به اتحاد و دوستی اقوام اشاره دارند.

۵٫ یکی از شگفت انگیز ترین بخش های تخت جمشید که معمولا هیچوقت دیده نمی شود، آبراهه های زیر زمینی آن است که بیش از دو کیلومتر طول دارند. هخامنشیان در برخی از قسمت ها صخره را تا نه متر تراش داده و پائین رفته اند و در بخش هایی نیز با افزودن سنگ های غول پیکر توانسته اند به شیب مورد نظر دست یابند. آنان با روش های خاص و مهندسی خود تدابیری اندیشیده بودند که آب بدون گل و لای از کانال خارج شود.

۶٫ تمام تندیس ها و نقوش حجاری شده در تخت جمشید مزین به رنگ های متنوع بوده است. برای نمونه می توان به نقش داریوش در کاخ تچر اشاره کرد. تاج داریوش از طلا، ریش وی از سنگ لاجورد، دستبند و گوشواره ها از سنگ های قیمتی بودند ولی امروز فقط سوراخ های محل نصب این زیورآلات بر نقش باقی مانده اند اما هنوز در حاشیه لباس وی می توان آثار نقوش بسیار ریزی را یافت که با رنگ های زیبا برجسته می شده اند.

۷٫ از دیگر شگفتی های بنای تخت جمشید می توان به معادن سنگ آن اشاره کرد.مهندسان و معدنکاران می توانستند با ابزارهای ساده خود سنگ هایی حتی به وزن ۲۵۰ تن را از معدن استخراج و سالم به پائین کوه منتقل و پس از ایجاد طرح اولیه آن را به تخت جمشید انتقال دهند.

۸٫ به نظر می رسد بزرگی و یا کوچکی سنگ برای سنگ تراشان ماهر هخامنشی تفاوتی نداشته است. آنان عطردان و گلدان هایی تراشیده اند که قطر دهانه آنها بسیار کمتر از قطر داخلی بدنه است و گویای آن است که می توانستند سنگ را به صورت دورانی به گردش درآورده و با ابزار های خاص داخل آنرا تراش دهند.

۹٫ برای برهم نهادن پایه ستون، قلمه ستون، گل ستون، سر ستون و یا جرزهای درگاه ها هیچ نوع ملاتی به کار نمی بردند و تنها با روش خاصی دو سطح تحتانی و فوقانی سنگ را پاک تراش می کردند. این روش باعث می شد تا ستون و درگاه ها در مقابل نیروی زلزله پایدار بمانند.

۱۰٫ بر اساس متون تاریخی و کتیبه های موجود، در پیرامون تخت جمشید شهری به نام پارسه وجود داشته که هزاران نفر در آن زندگی می کردند. امروز نشانه های کمی از شهر پارسه بر سطح دشت باقی مانده است ولی کاوش گران به دنبال آن هستند تا این شهر را از زیر خاک های کشاورزی بیرون آورند.

۱۱٫ به نظر می رسد که انتخاب کوه مهر یا رحمت برای ساخت بنای تخت جمشید، به دلیل تقدس آن بوده است. از جمله نشانه های تقدس می توان به تدفین های بسیار متنوع از ادوار گوناگون در دامنه این کوه اشاره کرد که به شکل گورهای مخروطی لاشه سنگی، گورهای حفر شده در سنگ های مکعبی و یا حفره های محل نگهداری استخوان خود نمایی می کنند.

۱۲٫ امروز هیچ اثری از سقف چوبی کاخ های تخت جمشید بر جای نمانده است اما خوشبختانه باستان شناسان و پژوهشگران به درستی دریافتند که نقش حجاری شده بر سینه آرامگاه های پادشاهان هخامنشی، در واقع همان نقش کاخ داریوش است و بدین ترتیب موفق شدند بر اساس آن، سقف بخشی از کاخ ملکه را که امروز به موزه تخت جمشید تبدیل شده بازسازی کنند.

۱۳٫ بی شک از همان آغاز برپا کردن تخت جمشید، یکی از دغدغه های مهم معماران، حفاظت مجموعه در مقابل عوامل طبیعی و به ویژه بارش باران بوده است. ناودان های آجری و قیر اندود، تنبوشه ای، پرشی، کانال های روباز و چاه سنگی از جمله تدابیری هستند که مجموعه را از گزند سیلاب ها محفوظ می کردند.

۱۴٫ روش های مرمت و نگهداری از بناهای تخت جمشید در دوران باستان، به نوبه خود بسیار شگفت انگیز است. از آنجا که هیچگاه ساخت و ساز تخت جمشید به پایان نرسید می توان نتیجه گرفت که همواره بناها و نقوش آن می توانستند در اثر کوچک ترین ضربه ای دچار آسیب شوند ولی معماران با پیش بینی های بسیار ماهرانه خود از این احتمالات جلو گیری و در صورت نیاز با ابتکارات خاصی به ترمیم قطعه سنگ آسیب دیده پرداخته اند.

۱۵٫ از دیگر شگفتی های تخت جمشید می توان به اهمیت پیام رسانی آن برای آیندگان اشاره کرد. داریوش فرمان داد تا چهار لوح زرین را به همراه چهار لوح سیمین و تعدادی سکه در زیر پی چهار گوشه آپادانا قرار دهند تا بدین شکل بتواند پیامش را شاید در ۲۵۰۰ سال بعد به گوش ما و آیندگان برساند. همچنین وی در بخشی از چهار کتیبه حک شده بر دیوار جنوبی تخت جمشید چنین می گوید: این سرزمین را اهورامزدا از دشمن، از سال بد، از دروغ بپایاد. بدین سرزمین دشمن، بدسالی، دروغ میاد. این را من از اهورامزدا با ایزدان خاندان شاهی به نماز خواستارم. تشکر از ایران ویج

[ دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت ۱۳۹۱ ] [ 12:42 ] [ حسینی ]

[ ]

دانش پزشکی در ایران باستان

دانش پزشکی در ایران باستان

یکی از دانشهایی که ایرا‌‌ن‌زمین در آن نقش مهمی را ایفا کرده دانش پزشکی است. دانش پزشکی در ایران پیش از دوره اوستایی و ظهور اشوزرتشت وجود داشته. زمانی که زرتشت که خود نیز یکی از پزشکان برجسته عهد باستان ایران می باشد پا به عرصه وجود می گذارد، قرنها یا هزاران سال بوده که این دانش در ایران زمین رواج داشته است. اوستا که مجموع کاملی از تاریخ و فرهنگ ایرانیان پیش از ظهور زرتشت تا به دوره او می باشد، اشاره‌های بسیاری به دانش پزشکی و پزشکان ایرانی دارد. همچنین در دیگر کتابهای پهلوی و پارسی مانند شاهنامه بدان اشاره ها برمی خوریم .

در متون کهن آمده :

جمشید( چهارمین پادشاه پیشدادی) نخستین کسی بود که استحمام آب گرم و سرد را مرسوم کرد. در دوره پادشاهی او هفتصد سال نه گیاهی خشکید و نه جانداری بیمار شد.

تخصصهای مختلف دانش پزشکی در ایران باستان

دانش پزشکی در اوستا پنج بخش می باشد:

۱٫ اشو پزشک(بهداشت(
۲٫ داد پزشک(پزشک قانونی(

۳٫ کارد پزشک(جراح(

۴٫ گیاه پزشک(دارو، عطاری(

۵٫ مانتره پزشک(روان پزشک(

۱. اشو پزشک(بهداشت):

اشو(اشا) بچشم پاکی و راستی می باشد. اشو هم پاکی تن و محیط را شامل می شود و هم شامل پاکی درون(روح و روان و اندیشه) می باشد. یک اشو پزشک بایستی دارای هر دو پاکی(تن و روان) باشد تا بتواند دیگران را درمان نماید. اشو پزشک پزشکی است که به بهداشت و پاک نگداشتن محیط زندگی و شهر و پاکی تن سفارش میکند و به امور بهداشتی رسیدگی می نماید. مانند سازمان بهداری و بهزیستی که هم اکنون نیز در شهرها و روستاها به آموزش بهداشت و نگهداری محیط مشغولند و مردم را آموزش بهیاری می دهند(مانند واکسن زدن ،پرستاری ،کمکهای اولیه و ….) دور نگهداشتن بیماران از جمع و قرنطینه کردن بیماران که دارای بیماریهای خطرناک بودند، پاک نگهداشتن چهار آخشیج مقدس(آب ،باد ،خاک ،آتش) از پلیدی و نیالودن آنها. پاکی محیط خانه کوی و محله و دیگر وظایف در این اندازه از کارهای اشو پزشک بوده. همچنین هر خانواده ایرانی موظف به اجرای این امر بوده اند. ایرانیان هیچگاه چهار آخشیج را به ناپاکی آلوده نمی کردند ، بدین جهت در آب روان خود را نمی شستند و از شستن اشیا آلوده در آب روان پرهیز می کردند. همچنین ادار کردن و آب دهان انداختن را در آب گناهی بزرگ می شمردند. آتش را آلوده به مواد سوختنی دودزا و بدبو نمی کردند و همواره جایگاه آتش را پاک نگه می داشتند، خاک و زمین را به ناپاکی و پلیدی آلوده نمی کردند.همواره در خانه ها و محله ها اسپند و کندر دود می کردند تا هوا همواره هم پاک و خوشبو شود و هم حشرات (خرفستران) و میکروبها کشته شوند. این سنت و آداب هنوز در بین ایرانیان و دیگر اقوام و ملتها مرسوم می باشد.

۲. داد پزشک (پزشک قانونی):

این پزشکان بیشتر با علوم پزشکی کار می کردند. کالبد شکافی پس از مرگ جهت تشخیص بیماری و پیدا کردن را درمان برای آیندگان از جمله وظایف آنان بوده ، پزشکان قانونی درگذشتگان را معاینه میکردند و پس از اطمینان حاصل کردن از درگذشته برای آن جواز کفن و دفن صادر می نمودند. اگر مرده نیاز به کالبدشکافی داشت آن را کالبد شکافی می کردند.همچنین امور مومیایی مردگان به دست اینگونه پزشکان بود که این عمل بیشتر در مصر باستان معمول بوده.

۳. کارد پزشک(جراح):

همانگونه که از نام اینگونه پزشکی پیداست نوع بیمار و درمان بخشیدن بیماران توسط این پزشکان، جراحی بوده است.

در وندیداد فرگرد هفتم بند ۳۹ در مورد کارد پزشکی چنین آمده:

کسی که میخواهد پزشک(کارد پزشک) شود یک دِوپرست را جراحی کند و بیمار خوب شود او دوپرست دوم را جراحی کند و بیمار خوب شود او دوپرست سوم را جراحی کند و بیمار خوب شود پس آموزده است و همیشه می تواند کارد پزشکی کند.

همانگونه که در بند بالا اشاره شد یک کارد پزشک بایستی چندین مرتبه این عمل را انجام دهد و پس از پیروز شدن در آزمایش می توانست در این رشته پزشکی فعال باشد.

درباره کارد پزشکی که یک عمل رستمینه(سزارین) زایمان را در ایران باستان نشان می دهد در شاهنامه در خصوص زایش رستم چنین آمده:

پیامـد یکـی موبـد چیـره دست/همان ماهرخ را به می کرد مسـت

شکافیـد بی رنـج پهلـوی مـاه/بـتـابـیـــد مـر بـچه را سـر بـه راه

چنان بی گزندش برون آورید/که کس در جهان این شگفتی ندید

پزشکی که جراحی زایمان را بدین گونه بر روی مادر رستم ،رودابه انجام می دهد، سیمرغ در شاهنامه (سئنا در اوستا) یکی از پزشکان ایران باستان می باشد. سیمرغ که نام وی سئنا می باشد یکی از پزشکان و مغان می باشد وی در کوه(ظاهرا دماوند) می زیسته و شاگردانش نیز در آنجا (دماوند) برای فراگیری دانش می رفته اند و او را ،سئنا مرغ نامیدند به دلیل جایگاه بلندش(بروی کوه). زال پسر سام که پدرش او را از کودکی به نزد سئنا می سپارد تا آموزشهای مورد نیاز را بیاموزد و دانش فراگرد از شاگردان مورد توجه سئنا می شود. بدین سبب زال در برخی گرفتاریهای خود از او کمک می گرفته که زایمان همسرش رودابه در هنگام زایش رستم نیز به دست سئنا علاج می گردد. برای آنکه بهتر به دانش کارد پزشکی در ایران پی ببریم نیاز است آورده شود که در باستانشناسی در شهر سوخته در استان سیستان جمجمه هایی کشف گردید که بروی آنها عمل جراحی انجام گرفته بود.

۴. گیاه پزشک(اورو پزشک):

پیشینه گیاه پزشکی با آغاز پیدایش کشاورزی و گیاه پروری در ایران همراه می باشد. نخستین اقوامی که توانستند به خواص گیاهان دارویی پی ببرند و گیاه درمانی نمایند و از گیاهان به عنوان آرام بخش و تیمار بیماران بهره برند ایرانیان بودند. گیاه پزشکی پس از گذشت هزاران سال در ایران و دیگر نقاط جهان همچنان مرسوم است و یکی از موثرترین درمانها به شمار می آید. گیاه پزشکی در روزگارهای کهن از ایران به دیگر کشورها راه یافت از جمله هند ،‌ چین ،‌میان رودان ، مصر و غیره که هنوز در آن کشورها به ویژه پاکستان و هند رایج است.

در مورد گیاه پزشکی در وندیداد فرگرد ۲۰ بند ۶ آمده:

تمام گیاهان دارویی را ستایش می کنیم و می خواهیم و تعظیم می کنیم. برای مقابله با سردرد؛ برای مقابله با مرگ؛ برای مقابله با سوختن؛ برای مقابله با تب؛ برای مقابله با تب لرزه؛ برای مقابله با مرض ازانه؛ برای مقابله با مرض واژهوه؛ برای مقابله با بیماری پلید جزام؛ برای مقابله با مار گزیدن؛ برای مقابله با مرض دورکه؛ برای مقابله با مرض ساری و برای مقابله با نظر بد و گندیگی و پلیدی که اهرمن در تن مردم آورد.

از متن بالا بر می آید که گیاه پزشکی برای عمده بیماریها به کار می رفته و بیشترین دردها را درمان بخش بوده در یسنا ۹ بند ۳ و ۴ و دیگر بخشهای اوستا به گیاه هوم اشاره شده( در آغاز سخن آورده شد). از گزارش وندیداد ،یسنا و یشتها چنین نتیجه می شود که بسیاری از امراض و ناخوشیها در دانش پزشکی ایران مشخص و پیدا شده بوده و برای مقابله با آنها داروهای مورد نیاز را نیز به دست آورده بودند.

غیر از گیاه هوم نیز گیاهان دیگری در ایران باستان برای پزشکی مورد بهره بوده اند مانند؛ بَرسم کُندر؛ اسپند؛. همچنین عصاره (فشرده) گیاهانی مانند نعنا؛ بیدمشک و عرق چهل گیاه و غیره در گذشته و حال نیز در پزشکی و درمان بیماران مورد بهره قرار می گرفته و میگیرد. برخی گیاهان دارویی علاوه بر جنبه درمانبخشی در مراسم دینی و جشنها از آنها استفاده می شده مانند هوم؛ برسم و اسپند.

۵. مانتره پزشک(روان پزشک):

منظور از کلام مانتره سخنی است که با آن بیمار را آرامش می دهند و درمان می کنند، همچنین سخن پاک و مقدس هم معنی می دهد.

آنگاه که روان و روح آدمی همچنان بهم ریخته و پریشان است بهترین درمان و آرامبخش گفتار نیک و امید بخش‌ خواندن کتاب مقدس(گاتها اوستا) شعر و یا گوش دادن به موسیقی می باشد.

وندیداد فرگرد ۷ بند ۴۴ آمده:

ای زرتشت ،اگر پزشکانی گوناگون درمان بخش یکی با کارد درمان بخش ، یکی با دارو ، یکی با سخن ایزدی درمان کننده، آن کس که با سخن ایزدی(مانتره) درمان کند درمان بخش ترین درمان کنندگان است.

نظر ایرانیان باستان درباره بیماریها و منشا آنها:

بر طبق آیین و فرهنگ ایرانی نابود کننده تمام بدیها ،پلیدیها و کژاندیشی ها و زشتی ها همان کلام ایزدی (مانتره) است. نامهای خداوند(صد و یک نام خدا) مانتره می باشد. گاتها مقدس مانتره می باشد. یسنا مانتره می باشد ،‌ نماز مانتره می باشد ‌،اندیشه نیک،‌ گفتار نیک،‌ کردار نیک مانتره می باشد. تمام آموزشهای زرتشت مانتره می باشد. نیاکان ما معتقد بودند و ما نیز معتقدیم و ایمان داریم هرگاه که روح و روان و اندیشه سالم و شاداب است ، تن و بدن و زندگی نیز سالم و شاداب است. و هرگاه روح و روان و اندیشه رنجور و افسرده باشد تن و بدن و زندگی هر چقدر که قوی باشد رو به سستی می گذارد. و یکی دیگر از این درمانبخشها فراگیری دانش و ادب برای رسیدن به کمال انسانی می باشد.

رقیه بهزادی، نویسنده کتاب «قوم های کهن، در قفقاز، ماورای قفقاز، بین النهرین و هلال حاصلخیز» درباره تاریخچه علم پزشکی در ایران باستان نوشته است: «به سبب تقسیم دو گانه جهان به یک آفرینش خوب و یک آفرینش بد، همه بیماری های جهانی از پدیده های انگرمینو (منیوی بد) به شمار می آمد. در وندیداد، اهورامزدا اعلام می دارد که انگرمینو ۹۹ هزار و ۹۹۹ بیماری آفرید که شمار آن البته به صورت های مختلف تخمین زده شده است. در بخش های مختلف اوستا، شمار قابل ملاحظه ای از نام های بیماری ها حفظ شده است.»

گیگر نویسنده و پژوهشگر کتاب «فرهنگ ایران شرقی» خود به دقت نام بیماری های موجود در آثار ایران باستان را ذکر کرده است. اگر چه برای بسیاری از آنها نتوانسته است معادل دقیق و مشخص عنوان کند. اما انواع بیماری های تب، سر و پوست در میان آنها مشخص و تفکیک شده است.

رقیه بهزادی از برخی بیماری های نام برده شده در کتاب وندیداد، یاد کرده است:

۱٫ واورشی : احتمالا یک بیماری مقاربتی است

۲٫ تب زایمان یا نفاس:eclampcia and preeclampcia

3. اسکندا: ممکن است به مفهوم بریدگی باشد

۴٫ اگهوستی: راشیتیسم

۵٫ دروکا: مسلما سنگ کلیه یا صفرا است

۶٫ کورگها: ظاهرا همان است که در فارسی امروزی به آن کورو یا کورک می گویند.

۷٫ آستائیریا: ظاهرا نام یک بیماری است که بر روی بدن جوش هایی مانند دانه های آبله یا سرخک ظاهری می شود.

همین طور در میان شماری از بیماری هایی که کاملا ناشناخته است، سه بیماری با « اژ» آغاز می شود و احتمالا ناراحتی هایی است که بر اثر گزش مار به وجود می آید.

اساس علم پزشکی در کتاب اوستا، سه چیز است: کارد، گیاهان درمانی و کلام که به نظر می رسد منظور جراحی، پزشکی و دعا و نیایش باشد. در کتاب «قوم های کهن…» آمده است : چنین به نظر می رسد که اوستا به معالجه به وسیله دعایا افسون بیش از همه چیز اهمیت می دهد. به طوری که مانتر بیشاز، یعنی کلام شفابخش را پزشک پزشکان می نامد. در واقع، به کلام شفابخش یا کلام مقدس، شخصیت داده شده و از او به عنوان یکی از ایزدان یاد می شود: ای کلام مقدس، ای درخشان، مرا شفا ببخش.

در وندیدا، کلام مقدس مفهومی بیش از دعا دارد و به معنی ورد و افسونی برای دور کردن بیماری هاست: بیماری را به عقب می رانم، مرگ را عقب می رانم، درد و الم را به عقب می رانم، سردرد را به عقب می رانم… آبله را به عقب می رانم.

قانونهای پزشکی در ایران باستان:

در وندیداد، احکامی نیز برای پزشکی ذکر شده است، مثلا آمده است که داوطلب پزشکی برای آزمایش جراحی نباید از مزداپرستان استفاده کند، بلکه باید یکی از دیوپرستان را مورد آزمایش قرار دهد. هر گاه بیماری را جراحی کند و در نتیجه بیمار هلاک شود و این کار بار دوم و سوم تکرار شود، داوطلب پزشکی برای همیشه از حرفه پزشکی محروم خواهد شد. اگر در این کار اصرار ورزد و به یک نفر مزدایی آسیب برساند، متهم به جنایتی معادل آدمکشی خواهد شد. اما پس از سه بار تجربه موفقیت آمیز، وی به عنوان یک پزشک شایسته، به شمار خواهد آمد.

همچنین پزشکان، وظایف و مزد ویژه ای داشتند. رقیه بهزادی، برخی از این وظایف را این گونه برمی شمارد: پزشک باید به شتاب به عیادت بیمار برود. هر گاه شخص شب هنگام بیمار شد، پزشک باید تا پیش از پاس دوم شب خود را به او برساند، اگر در طول شب بیمار شود، پزشک باید تا پیش از سپیده دم بر بالای سر بیمار برسد.

حق ویزیت ! در ایران باستان:

دستمزد پزشک دقیقا تناسب با مقام بیمار داشت و موبدان، تنها با دعا و دادن برکت، به پزشک دستمزد می دادند!

رییس خانواده یا قبیله یا ده یا فرمانده استان به ترتیب یک خر، یک اسب، یک شتر و یا چهار اسب به عنوان دستمزد به پزشک می پرداختند. بیماران زن، به پزشک چهار پای ماده به عنوان دستمزد می پرداختند.

اخلاق پزشکی در ایران باستان:

درکتاب «قوم های کهن…» شرایط یک پزشک کامل در ایران باستان، این طور نقل شده است: باید اندام های بدن و مفاصل و درمان بیماری های آن ها را بداند. باید ارابه شخصی و دستیار داشته باشد و باید مهربان باشد و حسود نباشد. آرام سخن بگوید و هیچ گونه غروری نداشته باشد. دشمن بیماری ولی دوست بیمار باشد. حجت و حیا را رعایت کند و به دور از جنایت، آسیب رسانی و زورگویی باشد. شتابان به کار بپردازد، یار بیوه زنان باشد. رفتاری نجیبانه داشته باشد. پاسدار شهرت خوب باشد. به خاطر سود کار نکند، بلکه پاداشی معنوی را در نظر داشته باشد. در دادن گیاهان درمان بخش مهارت نشان دهد تا جسم را از بیماری برهاند و فساد و ناپاکی را دور کند. آرامش بیشتری ببخشد و لذایذ حیات را افزون سازد.

از اوستا که بگذریم در دوره های پس از زرتشت این دانش همچنان نزد ایرانیان رو به رشد و نمو نمود. عمده کار پزشکی و دانش پزشکی نزد موبدان و مغان ایرانی بود. بهترین آموزگاران دانش پزشکی و ستاره شناسی مغان ایران بوده اند و این علوم پشت به پشت از آنها به شاگردانشان انتقال پیدا می کرده. متاسفانه در یورش بی رحمانه مقدونیان(اسکندر)، اعراب ، ‌تاتارها و افغانها بسیاری از نوشته ها و کتابهای ارزشمند دانشمندان ایرانی را از بین رفته و کتابهای پزشکی نیز از این قانون مستثنی نبوده است. از پزشکان نامور ایران نیز در دوره های بعد می توان از مانی؛ روزبه و بزرگمهر نام برد. در دوره هخامنشی نیز پزشکان بی شماری بوده اند که دانشمندان یونانی و دیگر ملل از آنان بهره برده اند. عمده دانش پزشکی آن دوره و حتی دوره ماد و دوره های پسین بر دانش اوستایی استوار بوده.

دوره ساسانیان نیز دانشمندان دیگر کشورها در دانشگاه گندی شاپور برای فراگیری دانشهای گوناگون از جمله پزشکی مشغول درس خواندن بوده‌اند ، مانند دیوژن. فرهنگستان گندیشاپور (که بصورت نیمه‌عربی‌وار جندیشاپور نیز نامیده شده) در سال ۲۷۱ بدست شاهنشاهان ساسانی در خوزستان بنیاد نهاده شد. این فرهنگستان همچنین دارای یک بیمارستان آموزشی و یک کتابخانه بود. بیمارستان گندیشاپور نخستین بیمارستان آموزشی جهان بود. در این فرهنگستان دانش‌های فلسفی و پزشکی تدریس می‌شد و بنا به روایات حبس و مرگ مانی پیغمبر نیز در گندیشاپور روی داده است.

گندیشاپور یکی از هفت شهر اصلی خوزستان بود. نام آن در آغاز «گوند-دزی-شاپور» به معنی دژ نظامی شاپوربوده است. برخی پژوهشگران بر اینند که بنگاهی همانند به گندیشاپور از زمان پارتیان در این جایگاه قرار داشته است. شهری به نام گندیشاپور را شاپور دوم فرزند اردشیر ساسانی پس از شکست دادن سپاه روم به سرکردگی والرین، بنا نهاد. شاپور دوم گندیشاپور را پایتخت خود قرار داد.

نام‌آوری گندیشاپور بیشتر در زمان خسرو انوشیروان ساسانی انجام گرفت. خسرو انوشیروان گرایش فراوانی به دانش و پژوهش داشت و گروه بزرگی از دانشوران زمان خود را در گندیشاپور گرد آورد. در پی همین فرمان خسرو بود که برزویه، پزشک بزرگ ایرانی، مأمور مسافرت به هندوستان شد تا به گردآوری بهترین‌های دانش هندی بپردازد. امروزه شهرت برزویه در ترجمه ای است که از کتاب پنچه تنتره هندی به پارسی میانه انجام داد که امروزه به نام کلیله و دمنه معروف است.

بنابراین فرهنگستان گندیشاپور از کانون‌های اصلی دانش‌ورزی، فلسفه و پزشکی در جهان باستان شد. در برخی منابع اشاراتی به انجام آزمون و امتحان برای اعطاء اجازه طبابت به دانش‌آموختگان دانشگاه گندیشاپور شده است. کتاب تاریخ الحکمه (سرگذشت فرزانگی) به توصیف این مسئله می‌پردازد. شاید این نمونه نخستین برگزاری آزمون دانشگاهی در جهان بوده باشد.

تمامی کتاب‌های شناخته شده آن روزگار در زمینه پزشکی، در کتابخانه گندیشاپور گردآوری و ترجمه شده بود، با اینکار گندیشاپور تبدیل به کانون اصلی انتقال دانش میان خاور و باختر گشت. گندیشاپور و همچنین آموزشگاه وانسیبین که پیش از فرهنگستان گندیشاپور در خوزستان بنیاد شده بود تأثیر بزرگی در شکل گرفتن نهاد «بیمارستان» بویژه کلینیک آموزشی در جهان داشتند.

در سال‌های آغازین پیدایش دین اسلام در عربستان، دانشکده پزشکی و بیمارستان گندیشاپور شمار زیادی استاد ایرانی، یونانی، هندی و رومی را در خود جا داده بود. گفته شده که حتی پزشک شخصی محمد، پیامبر اسلام، نیز از دانش‌آموختگان (فارغ‌التحصیلان) دانشکده پزشکی گندیشاپور بوده است.

دانش پزشکی در ایران پس از حمله و یورش اعراب چند قرنی رو به کاهش و افتادگی گذاشت لیکن با کوشش بزرگمردان و دانشمندان و با عنایت اورمزد این دانش مانند گذشته و بهتر از آن رو به بالندگی گذاشت. به طوریکه دانشمندان بی شماری از دوره ی اسلامی به بعد از یاران به دانش جهان کمک شایانی کردند و کمتر کسی مانند آنها را میتوان یافت ، بزرگانی چون ابن سینا؛ محمد زکریا رازی؛ فارابی؛ خیام که نامشان همواره در تاریخ پزشکی جهان می درخشد و موجب افتخار و سربلندی مردم ایرا‌ن‌زمین در تمام دوره ها می باشند.

 

[ دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت ۱۳۹۱ ] [ 12:38 ] [ حسینی ]

[ ]

اولین پادشاه زن ایرانی پس از ورود اسلام

اولین پادشاه زن ایرانی پس از ورود اسلام

 

“شیرین” ملقب “ام رستم” دختر رستم بن شروین از سپهبدان خانان باوند در مازندران و همسر فخرالدوله دیلمی(۳۸۷ق. ـ ۳۶۶ق.) که پس از مرگ همسر به پادشاهی رسید او اولین پادشاه زن ایرانی پس از ورود اسلام بود. او بر مازندران و گیلان ، ری ، همدان و اصفهان حکم می راند .

به او خبر دادند سواری از سوی محمود غزنوی آمده است.

سلطان محمود در نامه ی خود نوشته بود :

باید خطبه و سکه به نام من کنی و خراج فرستی والا جنگ را آماده باشی .

ام رستم ، به پیک محمود گفت : اگر خواست سرور شما را نپذیرم چه خواهد شد ؟

پیک گفت آنوقت محمود غزنوی سرزمین شما را براستی از آن خود خواهد کرد .

ام رستم به پیک گفت : که پاسخ مرا همین گونه که می گویم به سرورتان بگویید :

در عهد شوهرم همیشه می ترسیدم که محمود با سپاهش بیاید و کشور ما را نابود کند
 ولی امروز ترسم فرو ریخته است برای اینکه می بینم شخصی مانند محمود غزنوی که می گویند یک
 سلطانی باهوش و جوانمرد است برروی زنی شمشیر می کشد به سرورتان بگویید
 اگر میهنم مورد یورش قرار گیرد با شمشیر از او پذیرایی خواهم نمود اگر محمود را شکست دهم
 تاریخ خواهد نوشت که محمود غزنوی را زن جنگاور کشت و اگر کشته شوم باز تاریخ یک سخن خواهد گفت محمود غزنوی زنی را کشت .

پاسخ هوشمندانه بانو ام رستم ، سبب شد که محمود تا پایان زندگی خویش از لشکرکشی به ری خودداری کند .

ام رستم پادشاه زن ایرانی هشتاد سال زندگی کرد و همواره مردمدار و نیکخو بود.

ایران ویج

[ دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت ۱۳۹۱ ] [ 12:29 ] [ حسینی ]

[ ]

آریوبرزن که بود و چه کرد؟

آریوبرزن که بود و چه کرد؟


یکی از سرداران بزرگ تاریخ ایران در زمان هخمنشیان آریوبرزن بود که در زمان حمله اسکندر مقدونی به ایران از سرزمین خود با شجاعت دفاع کرد و در این راه کشته شد .عده ای او را از اجداد کرد ها یا لر ها می دانند.

اسکندر مقدونی پس از پیروزی در سومین جنگ خود با ایرانیان که به جنگ آربل Arbel یا گوگامل Gqugamele مشهور است در سال ۳۳۱ پیش از میلاد مسیح ،بابل و شوش و استخر (در استان فارس کنونی) را از آن خود ساخت و تصمیم به دست یافتن به پارسه گرفت و به سوی پایتخت ایران حرکت کرد .

اسکندر سپاه خود را به دو بخش تقسیم کرد . یکی از بخش ها به فرماندهی شخصی به نام پارمن یونوس از راه جلگه رامهرمز و بهبهان  به سوی پارسه حرکت کرد و خود اسکندر نیز با سپاه سبک اسلحه از راه کوهستان (کو ه های کهگیلویه) روانه پایتخت ایران شد و در تنگه های در بند پارس (برخی آن را تک آب و گروهی آن را تنگ آری می دانند) با مقاومت ایرانیان روبرو شد.

درجنگ در بند پارس آخرین پاسداران ایران با شماری اندک به فرماندهی آریوبرزن در برابر سپاهیان پرشمار اسکندر مقدونی دلاورانه از میهن خویش دفاع کردند و بی پروا با سپاهیان اسکندر به مقابله پرداختند و بسیاری از آنان را به خاک نشاندند و سر انجام توانستند سپاه اسکندر را به عقب نشینی وادارند .

با وجود آریوبرزن و پاسدارانی که جانانه از میهن خویش دفاع می نمودند گذر سپاهیان اسکندر از این تنگه های کوهستانی غیر ممکن بود . پس اسکندر به نقشه ی جنگی ایرانیان در جنگ ترموپیل Thermopyle روی آورد و با کمک یک اسیر ایرانی آریوبرزن را دور زد و از بیراهه ها و تنگه های سخت کوهستانی خود را به پشت سربازان پارس رسانید و آنان را به محاصره گرفت. ( پس از اتمام جنگ نیز عمر آن اسیر چندان دوامی نیاورد و به دستور اسکندر به دلیل خیانت کشته شد.)

آریو برزن با ۴۰ سواره و ۵ هزار سرباز پیاده و وارد کردن تلفات سنگین به دشمن ، خط محاصره اسکندر را شکست و برای یاری به پایتخت به سوی پارسه شتافت ولی سپاهیانی که اسکندر دستور داده بود از راه جلگه به طرف پارسه بروند ،پیش از رسیدن او به شهر دست یافته بودند .

آریو برزن با وجود دست تصرف پایتخت به دست سربازان اسکندر و در حالی که سپاهیان دشمن سخت در حالی تعقیب او بودند حاضر به تسلیم نشد و آنقدر در پیکار با دشمن پافشاری کرد که همه ی یارانش از پای افتادند و جنگ وقتی به پایان رسید که آخرین سرباز پارسی زیر فرمان آریوبرزن به خاک افتاده بود.

در کتاب اتیلا نوشتهٔ لویزدول آمده که در آخرین نبرد اسکندر که از شجاعت آریوبرزن خوشش آمده بود به او پیشنهاد داده بودکه تسلیم شود تا مجبور به کشتن او نشود ولی آریوبرزن گفته بود:”شاهنشاه ایران مرا به اینجا فرستاده تا از این مکان دفاع کنم و من تا جان در بدن دارم از این مکان دفاع خواهم کرد.”

اسکندر نیز در جواب او گفته بود:”شاه تو فرار کرده .تو نیز تسلیم شو تا به پاس شجاعتت تو را فرمانروای ایران کنم.”

ولی آریو برزن در پاسخ گفته بود :”پس حالا که شاهنشاه رفته من نیز در این مکان می مانم و آنقدر مبارزه میکنم تا بمیرم” و اسکندر که پایداری او را دیده بود دستور داد تا او را از راه دور و با نیزه و تیر بزنند.

آنها آنقدر با تیر و نیزه او را زدند که یک نقطهٔ سالم در بدن او باقی نماند.پس از مرگ او را درهمان محل به خاک سپردند و روی قبر او نوشتند “به یاد لئونیداس”*.

در این جنگ یوتاب (به معنی درخشنده و بی مانند) خواهر آریو برزن که  فرماندهی بخشی از سپاه را بر عهده گرفته بود ،در کوه ها راه را بر سپاه اسکندر بست .یوتاب و برادرش آنچنان جنگیدند تا هر دو کشته شدند و نامی درخشان از خود بر جای گذاشتند .

* لئونیداس کسی بود که در زمان حمله خشایارشا به یونان در جنگ ترموپیل مانند آریو برزن پایداری کرده بود و سرنوشتی همانند آریو برزن داشت اما بر خلاف آریو برزن که جز چند سطر ترجمه از منابع دیگران اثری در دست نیست ، یونانیان  در محل بر زمین افتادن لئونیداس، یک پارک و بنای یاد بود ساخته و مجسمه او را برپا داشته اند و واپسین سخنانش را بر سنگ حک کرده اند تا از او سپاسگزاری شده باشد.

*منبع:گزیده ای از فرهنگ و تاریخ جهان
نوشته شده توسط فریدون زنگنه در گروه اسکندر مقدونی ، هخامنشیان

[ دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت ۱۳۹۱ ] [ 12:27 ] [ حسینی ]

[ ]

ژنرال بهرام مهران معروف به بهرام چوبین

 

ژنرال بهرام مهران معروف به بهرام چوبین


 ۲۸ نوامبر سال ۵۸۸ میلادی ، ارتش ایران در جنگ با خاقان «شابه Shabeh» در بلخ از سلاح تازه ای که در آن نفت خام بکار رفته بود استفاده کرد. در این جنگ فرماندهی ارتش ایران را ژنرال بهرام مهران معروف به بهرام چوبین برعهده داشت که در تاریخ نظامی جهان از او به عنوان یک نابغه نظامی نام برده اند. «هرمز» شاه وقت از دودمان ساسانیان، وقتی شنید که خاقان شمالغربی چین وارد اراضی ایران در شمالشرقی خراسان (تاجیکستان فعلی و شمال افغانستان) شده ، بلخ را مرکز خود قرار داده و عازم تصرف کابل و بادغیس است ژنرالهای ایران را به تشکیل جلسه ای در شهر تیسفون (نزدیک بغداد) پایتخت آن زمان ایران فراخواند و تصمیم خود را به اخراج او از ایران به آنان اطلاع داد و خواست که ترتیب کار را بدهند. هرمز گفت که طبق آخرین اطلاعی که به ارتشتاران سالار (ژنرال اول ارتش ایران ) رسیده، « خاقان شابه» دارای ۳۰۰ هزار مرد مسلح و چند واحد فیل جنگی است. ژنرالها پس از تبادل نظر، بهرام چوبین را برای انجام این کار خطیر برگزیدند و او پذیرفت. بهرام از میان ارتش پانصد هزار نفری ایران، ۱۲ هزار مرد جنگدیده ۳۰ تا ۴۰ ساله (میانسال) را برگزید که اضافه وزن نداشتند و میهندوستی آنان قبلا به ثبوت رسیده بود و بیش از سایرین قادر به تحمل سختی بودند و در جنگ سوار و پیاده تجربه داشتند .و ی به هر سرباز سه اسب اختصاص داد و با تدارکات کافی عزم بیرون راندن زردها را از خاک وطن کرد. بهرام به جای انتخاب راه معمولی، از تیسفون به اهواز رفت و سپس از طریق یزد و کویر خود را به خراسان رساند به گونه ای که خاقان متوجه نشد. بهرام که در جنگ اعتقاد به روحیه سرباز بیش از هر ابزار دیگری داشت هر دو روز یک بار سربازان را جمع می کرد و برای آنان از اهمیت وطندوستی و رسالتی که هر فرد در این زمینه دارد سخن می گفت و آنان را امید ایرانیان می خواند – مردمانی که می خواهند آسوده و در آرامش و با فرهنگ خود زیست کنند. خاقان زمانی از این لشکر کشی آگاه شد که بهرام چهار روز تا بلخ فاصله داشت، و چون شنید که بهرام باکمتر از ۱۳ هزار نفر آمده است چندان نگران نشد و با تمامی مردان قادر به حمل سلاح خود که مورخان یکصد تا سیصد هزار تن گزارش کرده اند به مقابله با بهرام شتافت. بهرام به واحدهای آتشبار (نفت اندازان) توصیه کرد که حمله را با پرتاب پیکانهای شعله ور آغاز کنند و ادامه دهند تا آرایش سپاهیان خاقان بر هم خورد و قادر به تنظیم آن هم نباشند و به سواران کماندار (اسواران) گفت که همزمان با حمله نفت اندازان با تیر چشم فیلها را هدف قرار دهند، و سپس خود با دو هزار سوار زبده قرارگاه خاقان را مورد حمله قرار داد. خاقان که انتظار حمله مستقیم به مقر خود را نداشت دست به فرار زد که کشته شد، سپاه عظیم او متلاشی گردید و پسر وی نیز بعدا به اسارت درآمد و جنگ فقط یک روز طول کشید که از شگفتی های تاریخ است. بهرام چوبین در” ری ” به دنیا آمده بود و از خانواده مهران بود .در دوران ساسانیان بهترین افسران ارتش امپراتوری ایران از فامیل مهران برخاسته بودند. بهرام که به علت بلندی قد و عضلانی بودن اندام به چوبین( مانند چوب) معروف شده بود در زمانی که از سوی شاه ایران حاکم چارک شمالغربی بود (از ری تا مرز شمالی گرجستان و داغستان کنونی شامل ارمنستان، آذربایگان و کردستان – یک چهارم کل ایران . در آن زمان، ایران به چهار ابر استان تقسیم شده بود که هرکدام را چارک نوشته اند) هنگام بازدید از محل فوران نفت خام در ناحیه بادکوب (باکو) در ساحل جنوبی غربی دریای مازندران و آگاهی از قدرت اشتغال این ماده، تصمیم گرفت که از آن نوعی سلاح تعرضی ساخته شود و این کار به مهندسان ارتش واگذار شد . ظرف مدتی کوتاهتر از یک سال، پیکانی ساخته شد که بی شباهت به راکت های امروز نبود و این پیکان حامل گوی دوکی شکل آغشته به نفت خام بود که از روی تخته ای که بر پشت قاطر قرارداشت پرتاب می شد. طرز پرتاب آن بی شباهت به کمان نبود. دستگاه از یک زه (روده) و چوب گز (نوعی درخت مناطق خشک) ساخته شده بود که آن را بر تخته سوار می کردند و دارای یک ضامن بود و پنج مردخدمه آن را تشکیل می دادند که دو نفر از آنان کمانکش بودند ، نفر سوم نشانه گیری می کرد و فرمانده این آتشبار بود، مرد چهارم مامور شعله ورساختن قسمت آغشته به نفت خام (پیکان) بود و مهمات رسانی می کرد و نفر پنجم مواظب قاطر بود و هر واحد آتشبار، هشت نیزه دار دفاع می کردند. هنگامی که بهرام سرگرم پس راندن خاقانیان به آن سوی کوههای پامیر و سین کیانگ امروز بود، شنید که در پایتخت، پسر شاه (خسرو پرویز) بر ضد پدرش کودتا کرده است که برق آسا خود را به تیسفون در ساحل دجله رساند. خسرو پرویز فرار کرد و به امپراتور روم پناهنده شد و بهرام تا تعیین شاه بعدی زمام امور را به دست گرفت که پرویز فراری با دریافت کمک از امپراتور روم به جنگ او آمد. قسمتی از ارتش ایران هم به پرویز پیوستند که بهرام پس از چند زد و خورد مختصر، خروج از صحنه سیاست را بر ادامه برادرکشی و قتل ایرانی به دست ایرانی که امری ناپذیرفتنی بود ترجیح داد و به خراسان بازگشت و تا پایان عمر در همانجا باقی ماند. به نوشته بسیاری از تاریخ نگاران، سامانیان که باعث احیاء زبان فارسی و فرهنگ ایرانی شدند از نسل بهرام چوبین هستند. ایران ویج

[ دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت ۱۳۹۱ ] [ 12:24 ] [ حسینی ]

[ ]

قدیمی ترین تصاویر از تخت جمشید

قدیمی ترین تصاویر از تخت جمشید

با تشکر فراوان از سایت ایران ویج

 قدیمی ترین تصاویر تخت جمشید در اسناد دانشگاه شرق شناسی شیکاگو – (کاخ داریوش – بخش NE و ستون W )

 

 

ارنسد هرتزفلد در کنار کتیبه خشایارشاه – تخت جمشید

از قدیمی ترین نقاشی های تخت جمشید

 

 

[ دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت ۱۳۹۱ ] [ 12:23 ] [ حسینی ]

[ ]

جشن چهارشنبه سوری

جشن چهارشنبه سوری

شـــــرح

در روز شمار ایرانیان باستان هریک از سی‌روز ماه را نامی است که نام دوازده ماه سال نیز در میان آنهاست ، ایرانیان باستان در هر ماه که نام روز با نام ماه برهم منطبق و یکی می‌شدند آن را به فال نیک گرفته و آن روز را جشن می‌گرفتند ، اغلب جشنهای ایرانیان آریایی چه آنهایی که امروز برگزار می‌شوند و چه آنهایی که فراموش شده‌اند ریشه در آئین کهن زرتشتی دارد، به قول پرفسور مری بریس شادی کردن، تکلیفِ دلپذیرِ دینی این جماعت است. در کتیبه‌های هخامنشی هم شادی و جشن ودیعه‌ای الهی «اهورایی» خوانده شده است. پیوند ایرانیان آریایی قبل از اشو زرتشت با ایزدان خود نه پرپایه جهل و ترس از آنان بلکه بر اساس مهر و دوستی استوار بود و مردم در مقابل نعمات و سلامتی عطا شده به آنان به جشن (یَزَشْنْ = نیایش شادمانه) می‌پرداختند و آنان بایستی با خشنودی و شادی و پایکوبی (نه غم و سوگ‌ و گریه و زاری که از صفات و علامات اهریمنی می‌باشد) و در عرصه روشنایی و آگاهی به نیایش و ستایش ایزدان می‌پرداختند.

در گذشته‌های دور آریاییان به گرد آتش جمع می‌شدند و با نوشیدن شیره گیاه هوم (هَئومَه haoma) و با پایکوبی و هلهله و شادی به قربانی حیوانی (معمولاً گاو) می‌پرداختند و بخشی از آن گوشت را به آتش می‌افکندند زرتشت غریوهای مستانه و  افکندن گوشت قرابانی در آتش و الوده کردن آن را نفی کرد و کشتن جانوران را به رنج، و تباه کردن گوشت آن را کاری اهریمنی به شمار آورد و در برابر اینها خشنودی و پایکوبی و شادمانی از هستی و آفرینش را در گرد آتش درست و برابر با اَرْتَة (فضیلت، سامان و نظم هستی ) و نیکوکارانه شمرد.مطابق قول و حدس استاد ذبیح بهروز چهارشنبه سوری جشنی است مانند بیشتر جشنهای ایرانی که با ستاره شناسی بستگی تام داشته ومبدإ همه ی حسابهای علمی تقویمی بشمار می رود. در آن روز در سال ۱۷۲۵ پیش از میلاد زرتشت بزرگترین حساب گاه شماری جهان را نموده و کبیسه پدید آورده و تاریخ های کهن را درست و منظم کرده است؛ پس به نظر ایشان در سال ۱۷۲۵ پیش از میلاد،شبی که در روز آن زرتشت تاریخ را اصلاح کرده است، به یادبود آن ، همه ساله مردم ایران جشن بزرگی بر پا کرده و با آتش افروزی،شادی خود را آشکار و اعلام کرده اند و آن رصد و اصلاح تاریخ تا کنون در هیأت و یادمان چهارشنبه سوری ( شب جشن سوری) یا جشن سوری باقی و  جاری مانده است.

یک رشته از جشنهای آریایی،که عمر هر کدام از آنها برابر با عمر ملت اهورایی ایران و آریاییها می باشد، از اقوام هند و ایرانی و هند و اروپایی ، جشن‌های آتش یا سده می‌باشد و جشنهایی است که با افروختن آتش جهت سور و سرور و شادمانی آغاز و اعلام می‌شد.

در ایران از جمله جشنهای باقیمانده از جشن‌های آتش و جشنهای سده، جشن سوری و در پایان سال و یا همان چهارشنبه سوری می‌باشد؛ در وهله‌ی نخست بایستی گفت که گروهی چهارشنبه سوری را مستحدثات جشن‌های ایرانی می‌دانند و اینکه در تاریخ باستان ایران پایه و نشان و ریشه‌ای برای آن وجود ندارد‌، و عده‌ای نیز آن را کاملاً آریایی و ایرانی می‌پندارند که  بدعتها و انحرافاتی در آن واقع شده است‌. آقای هاشم رضی پژوهشگر برجسته اوستا و گاثاهای زرتشت در کتاب گاه‌شماری و جشن‌های ایران باستان بدرستی اشاره می‌کند که در اواسط سدة چهارم هجری از این جشن و چگونگی برپای و هنگام آن بوسیله ابوجعفر نَرْشًحی مورخ سده سوم آگاهیم که در زمان منصور بن نوح سامانی در میانه سده چهارم هجری این جشن برقرار بوده است و چنین آورده شده است که «… و چون امیر منصور بن نوح به مُلک نشست اندر ماهِ شوالیّه سال سیصد و پنجاه به جوی مولیان‌، فرمود تا آن سراهای دیگر بار عمارت کردند و … آن گاه امیر سدید به سرای نشست و هنوز سال تمام نشده بود که شب سوری چنانکه عادات قدیم است، آتشی عظیم افروخته ، پـاره‌های آتش به جست و سقف‌ و سرای درگـرفت و دیگر بـاره جمله‌سـرای بسوخت و …»

همانطور که ملاحظه می‌شود نکاتی چند در این سند تاریخی که بسیار با اهمیت می‌باشد وجود دارد از جمله اینکه در این سند تاریخی شب سوری ذکر شده است و از چهارشنبه سوری نامی برده نشده است دوم اینکه گفته شده برسم عادات قدیم ایرانیان و این نشان از برگزاری این جشن قبل از تسلط اعراب و اسلام بر ایران و کهن بودن آن می‌دهد و سوم اینکه آتش افروختند بطوریکه عمارت و سرای سلطان سوخته است‌. چهارم اینکه هنگام برگزاری آن ، که گفته شده هنوز سال تمام نشده است.

اما زمان و هنگام اجرای جشن سوری برپایه مستندات گاه‌شماری ، چهارشنبه نبوده است چون در تقویم و روزشماری ایرانیان، شنبه و چهارشنبه ،آدینه و جمعه وجود نداشته است و هر سال به ۱۲ ماه تقسیم می‌گشته است و هر ماه دست‌کم، بی کم و کاست ۳۰ روز داشته است و هر روز هم برای خودش نامی داشته است و جهت حساب کبیسه پنج روز افزون را که سال شمسی ۳۶۵ روز کسری بود به پنج نام از عنوان گاثاها که سرودها و نیایش‌ها زرتشت بود می‌نامیدند و این پنج روز مجموعاً پنج خمسه‌، پنجة دزدیده و … می‌نامیدند.از جمله اظهارات آقای کوروش نیکنام موبد زرتشتی را که گفته است ما زرتشتیان در کوچه آتش روشن نمی کنیم و پریدن از روی آتش را ( به نیّیت فریضه دینی) زشت می شماریم و این مراسم مربوط به زمان بعد از اسلام و تسلط اعراب می باشد، می تواند دلیل بر خلط و انحراف این مراسم به نام چهار شنبه سوری با شب سوری آریایی باشد.

با این مقدمه می‌توان مدعی شد که در یکی از چند شب آخر سال ایرانیان جشن سوری را که عادات و سنتی قدیم آنان بود، با آتش افروزی همگانی بر پا می‌کردند، اما چون تقسیم آنان در روزشماری بر آن پایه نبود که ماه را به چهار هفته با نامهای کنونی روزها بخش کنند و بخوانند لاجرم در شب چهارشنبه آخر سال تحقیقاً چنین جشنی برگذار نمی‌شده است و روزشماری کنونی بر اثر ورود اعراب به ایران باب شده است، بی گمان سالی که این جشن به شکلی گسترده و فراگیر برقرار بود، مصادف با شب چهارشنبه شده و چون در روز‌شماری و فرهنگ تازیان ، چهارشنبه نحس و نامبارک و بدیمن محسوب می‌شده است از آن تاریخ به بعد شب چهارشنبه آخر سال را با جشن سوری به شادمانی پرداخته و به این وسیله سعی داشتند که نحوست چنین شب و روزی را منتفی کنند. چنانکه جاحظ نویسنده مشهور عرب در رساله المحاسن و الاضداد آورده است «الأربعاء یوم ضنک و نحس» چهارشنبه روز شوم و نحس نزد اعراب بوده است. البته در چگونگی تطبیق جشن شب سوری با چهارشنبه سوری تازی، داستانها و دلایلی را ذکر نموده‌اند که به ذکر یکی از آنها اکتفا می‌شود. یکی از دلایل آن این بوده است که مختار سردار شیعیِ معروف عرب همان کسی که به خونخواهی امام حسین و یارانش قیام کرد، هنگام آزاد شدن از زندان به خونخواهی شهدای کربلا قیام نموده و برای اینکه موافق و مخالف خود را از هم تمییز دهد اعلام نمود که شیعیان بربالای بامهای خود آتش بیفروزند  تا موافق و مخالف از هم تمییز داده شود و این شب مصادف بود با شب چهارشنبه‌ سوری آخر سال، واز آن به بعد مرسوم شد که ایرانیان مراسم آتش‌افروزی را در شب چهارشنبه آخر سال برپا کنند.

بی‌گمان فلسفه انطباق جشن سوری با چهارشنبه سوری و اینکه جشن سوری ایرانی چگونه نحوست و شومی چهارشنبه سوری را از بین می‌برد، می‌تواند این باشد که آتش در نزد ایرانیان آریایی مظهر روشنی‌، پاکی ، طراوت ، سازندگی و تندرستی و در نهایت مظهر اهورا مزدا «خداوند» است، بیماریها ، زشتی‌ها ، بدیها و همة آفات و بلایا در عرصه تاریکی و ظلمت مظهر و نماد اهریمن می‌باشند‌؛

به اعتقاد ایرانیان هرگاه آتش افروخته شود، بیماری ، فقر، بدبختی، ناکامی  و بدی محوّ و ناپدید می‌گردد چرا که از آثار وجودی ظلمت و اهریمن هستند. پس افروختن آتش و بطورکنایه، راه یافتن روشنیِ معرفت در دل و روح است که آثار اهریمنی و نحوست و نامبارکی را از میان برمی‌دارد به همین جهت جشن سوری پایان سال را به شبِ آخرین چهارشنبه سال منتقل کردند تا با طلیعة سال‌نو خوشی و خرم و شادکام گردند. چنانکه از آثار فرهنگی و رسوم کهن ایرانیان برپا کردن جشن و سرور و شادی بوده است و البته این جشن و سرور و شادی کاملاً جنبه دینی، اجتماعی و فلسفی بخود گرفته است و هدف از آن ارتقای روح و روان و همچنین شادی تن و جسم برای تلاش‌، کوشش و سازندگی بیشتر بوده است. ایرانیان مردمانی جشن باره بوده‌اند چنانکه می‌توانیم آثار آن را در کتیبه‌های داریوش مشاهده نمود، که بسیار به، شادی و شادمانی ایرانیان آریایی و باورمندیهای که جزوه آیین زرتشتی بوده، اشاره شده است واز شادی آفریده‌ی اهورا مزدا و سوگ، اندوه و غم آفریده‌ی اهریمن نام برده شده است؛ مانند: «خدای بزرگ است ، اهورا مزدا که آسمان را آفرید، که این زمین را آفرید، که مردم را آفرید، که شادی را از برای مردم آفرید » استاد پورداود جشن پریدن از روی آتش و خواندن ترانه‌هایی در آن خصوص را زشت می‌پندارد چنانکه در کتاب آناهیتا می‌گوید:« در جشن چهارشنبه سوری از روی شعله آتش جستن و ناسزای چون سرخی تو از من و زردی من از تو گفتن، از روزگارانی است که دیگر ایرانیان مانند نیاکان خود آتش را نماینده فروغ ایزدی نمی‌دانستند آن چنانکه در آتش افروزی جشن سده که به گفته گروهی از پیشینیان ، پرندگان و چارپایان را به قیر و نفت اندوده، و آتش می‌زدند، از دوران پس از اسلام است».

آقای هاشم رضی تاریخ برگزاری جشن سوری را در ایران باستان از سه مرحله بیرون نمی‌داند یا در شب بیست و ششم از ماه اسفند، یعنی در نخستین شب از پنجة کوچک یا نخستین شب از ده‌شب و روز فروردگان قراردارد، یا در اولین شب پنجه بزرگ یا پنجة«وه» که پنج روز کبیسه است و نخستین شب و روز جشن هَمَسْپتْمَدَم و آخرین گاهنبار و جشن آفرینش انسان است.

یکی از واجبات و سنت‌‌های معمول آتش افروختن بر سر بام‌ها و در کوی و برزن بوده است جشن ده‌روز فروردگان مطابق با هر جشن دیگر‌، با افروختن آتش و نیایش‌های ویژه‌ای معمول بوده است، اما علت اصلی برافروختن آتش که نشانه شادمانی، ستایش اهورا مزدا و آغاز جشن بود تا ارواح را راهنما باشد ودر روشنی و فروغ اتش به خانه‌های خود در آیند، البته در پشت بام در کنار آتش خوراک‌های ویژه‌ای نیز می‌گذاشتند.

جشن سوری در قدمت برابر است با اعتقاء آریایی‌ها و به ویژه مردم ایران‌زمین به فروهرها یعنی  ارواح پاک‌نیاکان.

که البته باید ریشه آن را در اوستا و گاثاهای زردتشت پیدا کرد چنانکه در فروردین‌ یشت پاره ۴۹ آمده « فروهر‌های نیک توانای پاک در هنگام (جشن گهنبار) همسپتمدم از آرامگاه خود به سوی زمین فرود آیند و ده شب پی در پی از برای آگاهی یافتن از بازماندگان در این سرا بسر ‌برند».

« آتش را می‌ستایم که آفریده‌ی پاک  اهورا مزدا می‌باشد» پس تقدس آتش به دلیل آفریده شدن ان توسط  اهورامزدا بوده و خودِاتش به منظور یاری و استمداد جُستن ستایش نمی‌شده است.

شب سوری بی‌گمان شکل درست تلفظ این جشن «جشن سوری یا چهارشنبه سوری» است؛ در دوران ساسانیان و‌اژه سوری فارسی‌، در پهلوی به گونه سوریک صفت اسـت چون سـور به معـنی سـرخ و « یکِ» پسوند صفت می‌باشد به معنی سرخ و سرخ‌رنگ، و شب سوری یعنی شب سرخ، چرا که عنصر اصلی این مراسم برافروختن آتش سرخ بوده است. در اوستا کلمه سور با واژه سوئیریه ‌یا« suirya » به معنی چاشت آمده است ،که ان را در معنی مهمانی بزرگ گرفته و بکار برده اند؛ البته کردهای امروزی هنوز هم به آذر(‌واژه اوستایی) آگِر و به شب سرخ‌، شَوِ‎ْ سور می‌گویند و آگِرَه سوره همان آتش سُرخ و یا آذر سوئیریه اوستایی می‌باشد.

بسیاری از مراسم کنونی که در پایان سال یا چهارشنبه سوری باقی‌ مانده است کنایه از اهدای نذور و فدیه ارواح و فروهرها می‌باشد ودر این شب سال، به زیارت اهل قبور رفتن و نذری جهت اموات دادن و مراسم آتش افروختن بر بام‌ها؛هنوز میان زرتشتیان و بسیاری از مردم روستاها جهت راهنمایی فروهرها مرسوم می باشد؛ اهدای آجیلِ مشکل‌گشا که همان لُرْک lork یا آجیل هفت مغز زرتشتان است ،و مراسم فال کوزه و کجاوه بازی و شال اندازی و … میان مردم آذربایجان و …، جای پای مشخصی در رسوم ایرانیان قدیم دارد.

لُرْک یا آجیل مشکل گشا:

یکی از مراسم بسیار مورد توجه شب چهارشنبه سوری، تشریفات فراهم آوردن آجیل مشکل‌گشا می‌باشد، این آجیل وجهی تمثیلی دارد و هر کس که مشکل و گرفتاری داشته باشد با تشریفاتی این آجیل هفت مغز را تهیه و به عنوان نذر و فدیه میان دیگران پخش می‌کند.

فال گوشی‌، فال کوزه:

فال کوزه و فال‌گوشی ایستادن نیز امروزه جای پای مشخصی در گذشته‌ها دارد بی‌گمان در روزگاران گذشته نه فقط دوشیزگان بلکه کلیه جوانان به زیر بام‌ها در جاهای خلوت می‌ایستاند به امید اینکه در چنین ایامی که فروهرها به زمین نزول کرده و میان خان و مان خود وارد شده‌اند آنان را به نجوا از آینده‌شان آگاه سازند‌. چون بر آن بودند که ارواح از آینده اطلاع دارند و امروزه این رسم و سنت به شکل فال‌گوش ایستادن دوشیزگان باقی مانده است.

اهدای آجیل و شیرینی در شب جشن سوری :

در آذربایجان رسم کجاوه‌اندازی و در روستا‌های نزدیک تهران رسم شال‌اندازی از شب‌های نزدیک عید نوروز و شب چهارشنبه سوری کنایه از نیاز و فدیه به فروهرهاست و آن چنین است که در این شب جوان‌ها جعبه‌های کوچکی با کاغذ‌های رنگین به شکل کجاوه می‌سازند و ریسمانی به آن می‌بندند و بر بام خانه‌ها ‌می‌برند. و کجاوه را از کنار پنجره‌ها یا از سوراخ بالای بام می‌‌آویزند و صاحب‌خانه شیرینی و خشکباری را که قبلاً به همین منظور تهیه کرده است در کجاوه می‌اندازد. همچنین رسم قاشق‌زنی در تهران و بسیاری از جاهای ایران که شکل‌دیگری از کجاوه‌اندازی است به یادگار مانده است.

مراسم چهارشنبه‌سوری در گیلان یکی از بزرگترین و مهم‌ترین مراسم کهن است که همه‌ی مردم با اعتقادی بسیار، آن شب را شب برگشت روان درگذشتگان (فروهرها) ،شب درخواست و حاجت و رسیدن به آرزوها می‌دانند. آنان معتقدند که روان‌های در‌گذشتگانِ نیاکانشان در آن شب به خانه‌های خود باز می‌گردند و افراد خانه برای خوشنودی آنان و کمک خواستن از آنان برای بسیاری از امور زندگانی و برآوردن نیازها‌، خانه و پیرامون آن را پاکیزه کرده و هفت نوع غذا آماده می‌کنند. از جمله مراسم دیگر مردم گیلان برافروختن آتش در بلند‌ترین جای خانه‌، خانه‌تکانی‌، خرید آینه و اسپندِ هفت‌رنگ و گمَج (ظرف سفالی) جستجوکردن چهارشنبه خاتون در آبها، خرس بازی‌، برگذاری مراسم عمو نوروز ، تفأل و فال زنی‌، قاشق زنی و … می‌باشد. شبهاهت بسیار زیاد این مراسم و سنت در این شب از آذربایجان تا خراسان و از شمال تا جنوب ایران در هر کوی و برزنی نشان از ریشه‌ تاریخی و باستانی و اهورایی و دینی این جشن در میان ایرانیان باستان و آریایی دارد.

در کردستان و میان کردها‌، با وضوح بیشتری جشن سوری یا جشن آخر سال در همانندی با جشن سوری باستان و ایام فروردگان باقی مانده است‌. همانندی‌های آن به قول آقای هاشم رضی شگفت ‌آور و موارد آن چنین است که مراسم در آخرین شب سال برگزار می‌شود، که جشن آخرین گاهنبار یا همستپتمدْم  است که جشن آفرینش انسان می‌باشد و به نوروز مربوط نیست چون دءنای است و پیش از آغاز سال فصلی برگزار می‌گردد. مراسم راز و ری و کنایت آمیز با تاریک شدن آفتاب و با افروختن آتش شروع می‌گردد . این آتش را هم، در کوی و برزن می‌افروزند و به گرد آن شادی و پای‌کوبی می‌کنند. و در مرحله‌ی دوم به روی بام‌ها می‌افروزند که هنوز در میان زرتشتیان مرسوم است و در شب آخر سال سفره‌ی رنگینی می‌گستردند با بهترین خوراک‌ها و تشریفات، و لازم بود بوی بهترین خوراک در خانه پراکنده باشد و معتقد بودند و هستند که روان درگذشته‌گان (فَرْوَهَرها )‌ به خانه‌های خود نزول کرده و از دیدن آن همه نعمت‌و فراوانی و پاکیزگیِ بازماندگان شاد می‌شوند و از اینکه آنان را فراموش نکرده و مراسم و آئین به جای می‌آورند در حق بازماندگان دعای خیر کرده و آنان را نیرو و برکت می‌بخشند.

مراسم باستانی شب سوری(چهارشنبه‌سوری )‌در بیشتر شهرها و بطور ویژه در روستاهای ایران در سطح وسیعی برگزار می‌گردد چنان که در خراسان هنگام جشن از روی آتش پریده و این اشعار را زم‌زمه می‌نمایند:

زردی مـــا از تـو            سـرخی تــو از مـــا

الا به دَر ، بلا به دَر            دزدو حیز از دِ‌ها به دَر

مراسم و سُنّت های کهنِِ ِ به جا مانده از ایران باستان در این شب بسیارند که به اختصار نام آنها را می توان بشرح زیر برشمرد.

۱٫ کوزه شکنی۲٫ قاشق زنی ۳٫ آجیل مشکل گشا۴٫ آب پاشی ۵٫ بر افروختن آتش۶٫ سفره انداختن۷٫شال اندازی۸٫ کجاوه اندازی۹٫آش نذری۱۰٫مراسم قفل« بخت» گشایی دختران۱۱٫ فالگوش ۱۲٫ قُلیا سودن۱۳٫رفع و دفع چشم زخم ۱۴٫کاسه زنی و دف زنی در شیراز ۱۵٫ توپ مروارید در تهران زمان قاجار و … ۱۶٫گره گشایی۱۷٫آش بیمار ۱۸٫کندر و خوشبوو …

در خاتمه باید یادآور شد که عده ای از علماو روحانیون(به ویژه ایرانی) با برگزاری چنین جشنهای که ریشه در قبل از اسلام دارد، مخالفت می نمایند و آن رابرای جامعه اسلامی!خطرناک توصیف می نمایند؛ به عنوان مثال می توان از اظهارات آیت الله

لطف الله صافی گلپایگانی که نسخه ای از آن به ایرنا مخابره گردیده بود (۲۴ اسفند ۸۲) مطالبی را خاطر نشان کرد:

((برادران و فرزندان! علی(ع) ودختران! فاطمه چنانکه می دانید امسال (۱۳۸۲)

مراسم چهارشنبه سوری با ماه محرم و شب و روز ۲۵محرم الحرام مقارن شده است بنابر این از عموم مسلمان مخصوصآ شیعیان انتظار می رود که تنفر خود را از مراسم و جشنها و فرهنگ خرافی (ایران باستان) جاهلییت آشکار و اعلام دارند ؛

همچنین در بخشی از بیانییّه آمده بود که چهارشنبه سوری مناسب با شأن، مقام،درک ، معرفت، مردم شریف و مسلمان ایران نمی باشد و اینها در گوشه و کنار دنیا با زنده کردن این مراسم در ایران و… به بهانه برگزاری مراسم خرافی جاهلییت باستانی

سعی در ضربه زدن به اسلام(نه فرهنگ عربی حاکم!) دارند و آنهای که در چنین مراسمی شرکت می کنند از افراد نادان و نا آگاه و بی اطلاع جامعه می باشند.))

ولی بایستی یادآوری نمود که یکی از دلایل مخالفت با چنین جشنهای( جدا از دلایل سیاسی روز و زمانه) بر افروختن آتش می باشد و چنین متشبه می گردد که آنان با پریدن از روی آن و خواندن اشعاری از آتش استمداد جُسته و گویی آتش را پرستش می نمایند؛ در حالی که باید اذعان کرد که آتش خود یکی از چهار عنصر آب ،بادو خاک که همگی مخلوق اهورا مزدا بوده ، می باشد و علت مقدس بودن آن جدا از دلایل فلسفی، پاک بودن و داشتن خاصیّت پاک کنندگی و روشنی بخش بودن آن می باشد و به صراحت می توان گفت که ایمان ایرانی با آن حرارت و پرتو افکنی بیشتری پیدا خواهد کرد.چنانکه یکی از راهای ورنیرنگ(آزمایش قضایی داوری به منظور اثبات راستی و حقیقت)بوسیله ی آتش بوده است.

بی گمان از تأثیر و همچنین کاربرد عناصر چهار گانه ایرانی ..

و زرتشتی بر فیلسوفان یونانی بطوریکه عده ای جهان را از آب،و

عده ای دیگر جهان را متشکل از آتش و انکسیمنس جهان را از هوا(باد) دانست و اعلام نمود که انگار جهان نفس( مشتقات باد) می کشد، وفلسفه ی آتش و گناه در یهود،مسیحییت و اسلام و قران نمی توان چشم پوشید؛در جای جای قران نیز از مقدس بودن آن نامی به میان آمده است بطوریکه خداوند خود را نور دانسته و حضرت موسی ذات باریتعالی را به صورت پرتوی سوزان و البته نورانی از نور و آتش ملاقات نموده است . و از آنجا که آتش نیز چون سایر مخلوقات اهورای تحت فرمان خداوند قرار دارد و نه جدا از خداوند ( چنانکه در داستان افکندن ابراهیم به آتش به فرمان الهی به گلستانی تبدیل گشت و …) لذا دلیلی بر ترس و بدبینی با انگیزه های زود گذر سیاسی وجود نخواهد داشت./.

ایران ویج تشکر

[ دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت ۱۳۹۱ ] [ 12:13 ] [ حسینی ]

[ ]

جشن فروردگان

جشن فروردگان

 

شـــــرح

همه ساله بیستم اسفند ماه به عنوان جشن فروردگان از سوی زرتشتیان گرامی داشته می شود. در جشن فروردگان یا فروردیان پارسایان زرتشتی چوب صندل بخور می دهند  و موبدان با نذر و میوه و گل ، مراسم آفرینگان را برگزار می کنند . آفرین ها به معنی نیایش ها است. مراسم آفرینگان هم شامل مجموعه ای از دعاها و نیایش هایی است که مختص به روز جشن هستند .
زرتشتیان عموما از بزرگ و کوچک در این روز به پرستشگاه می روند، اوستا می خوانند و به عبادت خدا می پردازند و برای شادی روان درگذشتگان جهت ساختمان های همگانی و رفع احتیاج از نیازمندان با دادن پول یا مساعدت های دیگر اقدام لازم به عمل می آورند . نظیر این جشن در ادیان دیگر نیز وجود دارد و آنرا جشن اموات می گویند .
در نزد هندوان ستایش نیاکان شبیه فروردگان ایرانی می باشد. رم ها نیز ارواح مردگان را به اسم مانس پروردگارانی تصور کرده و فدیه تقدیم آنها می نمودند و عقیده داشتند روح پس از بخاک سپردن بدن بیک مقام بلند می رسد و هر چند آرامگاه آنان در زمین است ولی قادر است در روی زمین نفوذ و تسلطی داشته باشد . به واسطه فدیه و قربانی توجه او را از عالم زبرین به سوی خود می کشیدند . ماه فوریه در قبرستان ها عیدی برای مردگان می گرفتند و نیاز می نمودند.
در جشن فروردگان ، فروردینگان پارسیان هند نیز به آرامگاه می روند و در معبد آنجا چوب صندل بخور می دهند و موبدان باندر میوه و گل مراسم آفرینگان خواندن دعا بجا می آورند جشن فروردگان شبه است به عید نزد عیسویان کاتولیک که در اول ماه نوامبر عید اموات شمرده می شود و از درگذشتگان یاد نموده و مزار آنان را با گل می آرایند.
زرتشتیان ایران در جشن فروردگان بآرامگاه درگذشتگان می روند و اوستا می خوانند و احسان و انفاق می کنند و بوهای خوش به آتش می نهند و هفت جور میوه خشک از قبیل؛ خرما ، انجیر ، سنجد ، کشمش و غیره در اصطلاح لرک نام دارد، تهیه می بینند و موبد بر آنها اوستا می خواند و پس از خواندن اوستا که در واقع تبرک می شود، بین مردم تقسیم می کنند.علاوه بر لرک میزد نیز برای انجام مراسم آماده می شود. میزد عبارت است از میوه های تر و خوراکی هایی است که برای تشریفات آفرینگان گذارده می شود .
در این روز نان مقدس هم که درون نام دارد (در اوستا دره ئونه) می آورند و به مردم می دهند و علاوه بر این نان دیگری که از روغن کنجد درست می شود و نان گرد است و به سورک معروف است، آماده می نمایند. سورک مانند نان روغنی است که مسلمانان در جمعه آخر سال درست می کنند و مخصوصا در قبرستان می برند و به مردم تعارف می کنند . ایران ویج

[ دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت ۱۳۹۱ ] [ 12:10 ] [ حسینی ]

[ ]

جشن مژدگیران

جشن مژدگیران

 

شـــــرح

این جشن که گاهی در کتب به نامهای مرد گیران ،مزد گیران و مژدگیران و یا جشن گل نیز نامیده شده. در روز اسپندارمزد* در ماه اسفند برگزار می شده که بنا به گاه شمار پیشین زردشتی روز پنجم از آغاز اسفند و بنا به تقویم امروزین روز بیست ونهم از بهمن می شود . در این روز که روز بزرگداشت ایزد اسپندارمزد یا همان فرشته نگهبان زنان است .زمام امور به دست زنان می افتاده و گاه دیده می شده که حتی شاه نیز در معیت زنان خود در انظار عمومی ظاهر می شده .در این روز زنان به خواستگاری مرد دلخواه خود می رفتند و از او تقاضای ازدواج می کردند و مردان به همسر و یا معشوق خود هدیه و گل اهدا می کردند به نحوی می توان این جشن را جشن عاشقان نامید .

اما مقصود از این مقال به غیر از بیان گوشه ای از فرهنگ غنی این مرزو بوم اینستکه با توجه به اینکه این روزها به ولنتاین نزدیک می شویم چرا با وجود چنین جشنی باز هم ولنتاین را که یک رسم ورودی و تقریبا بی ریشه است ، برگزار کنیم همانطور که می دانید جشن ولنتاین در حقیقت بزرگداشت قدیسی است ایتالیی الاصل که در قرون وسطی با وجود منع کلیسا از ازدواج دختران و پسران و قوانین سخت و متهجرانه آن دوره اقدام به عقد جوانان به یکدیگر و سرودن اشعار عاشقانه می کرد ، که در جای خود باید قدر آن شناخته شود اما ما ایرانی هستیم با تاریخی ۸ هزار ساله ، ایران یکی از قدیمی ترین سکونت گاه های بشر است آیا شایسته نیست ما صادر کننده جشن بزرگداشت عشق به جهان باشیم ،کشوری که شاعرانی چون مولانا و حافظ را در خود پروریده می تواند با شکوه ترین جشن عشق را به جای یک بزرگداشت ساده به جهانیان عرضه کند و این فقط وابسته به همت من وتوست که از امروز تصمیم بگیریم یک ایرانی باشیم و خود را باور کنیم ، این خود باوریست که ایران را می سازد و می پروراند اگر به ایرانی بودنمان افتخار و عمل کنیم و خود و فرهنگمان را باور داشته باشیم از بیگانه بی نیاز خواهیم شد ما می توانیم همه چیز حتی فرهنگ خود را به خارج از مرزهای ایران صادر کنیم . پس با شادی و با عشق به همدیگر و کشورمان و فرهنگمان ایران را می سازیم .علی ای حال مقصود کل آنکه با باور داشت فرهنگ غنی خود و تلفیق آن با آموزه های اسلامی دیگر هیچ ابرقدرتی نمی تواند ادعا کند که میتواند صلح و دوستی را برای این مرز و بوم که خود کشور صلح و دوستی ُ عشق و عرفان است به ارمغان بیاورد. ایران ویج

[ دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت ۱۳۹۱ ] [ 12:9 ] [ حسینی ]

[ ]

جشن سپندارمذ

جشن سپندارمذ

ایران ویج 

شـــــرح

جشن سپندارمذ به مناسبت گرامی-داشت صفت پاک و ارزشمند «سپنته آرمئیتی» از سوی ایرانیان برگزار میگردد. «سپنته آرمئیتی»  یا سپندارمذ یا اسفند امروزی، نام چهارمین امشاسپند و نام پنجمین روز هر ماه است ،  که در نقش مادی خود، نگهبان زمین شناخته می شود. در پنجمین روز از ماه اسفند در دین زرتشت، به دلیل برخی از ویژگیهای مشترک زمین با زن همچون آفرینندگی و زایندگی، این روز به نام «زن و«زمین» نامگذاری شده است
«سپندارمذ» فرشته و ایزد بانوی اسفند ماه است. سپندارمذ در عالم مینوی نشانه ی مهر ، بردباری و تواضع اهورامزدا است و روی زمین ، فرشته موکل بر زمین پاک و زن درستکار است. به این سبب او را مونث و دختر اهورامزدا دانسته اند. او موظف است زمین را خرم و پاک و بارور نگاهداری کند. به این جهت هر کس به کشت و کار و آبادانی بپردازد ، خشنودی سپندارمذ را فراهم کرده است. در اساطیر آمده است که این فرشته بود که برای «آرش کمانگیر» تیر حاضر کرد و وی را امر کرد که برای تعیین مرز ایران و توران کمانی برگزیند.

در کتاب های مربوط به دین زرتشتیان آمده است: «سپنته آرمئی تی، فروزه ای است با ویژگی های زنانه و مادرانه یعنی مهر و عشق بی پایان و تواضع و فروتنی که به راستی زمین نمادی نیکو بر آن است.»
این واژه یکی از فروزه های اهورایی است که انسان نیز می تواند آن را در خود پرورش دهد. در این روز مادران از فرزندان خود و زنان از مردان پیشکش هایی دریافت می کنند و زنان نیکوکار، پاکدامن و پرهیزگار مورد تشویق قرار می گیرند. «گاهنبار»ها جشن های فصلی و مربوط به زندگی کشاورزی و دامپروری هستند که در فرهنگ ایران باستان شکل گرفته اند و شش مرحله در سال برگزار می شوند. زرتشتیان در هر مرحله گاهنبار، پنج روز به داد و دهش می پردازند و با گردهمایی در این جشن ها داده های آفریدگار را سپاس می گویند. در سفره این جشن جامی از شیر و تخم مرغ که نشانه ماه بهمن (وهومن) است قرار دارد. به جز آنها میوه های فصل به ویژه انار و سیب، شاخه های گل، شربت و شیرینی، برگ های خشک آویشن با دانه هایی از سنجد و بادام در چهار گوشه سفره قرار می دهند و مواد خوشبو و کندر بر روی آتش می گذارند و مقدار کمی از هفت گونه حبوبات و دانه ها که در جشن مهرگان برای سفارش کاشتن در آن فصل در سفره جشن مهرگان قرار داده اند می گذارند.

“کتایون مزداپور” دکترای زبان و ادبیات باستانی در باره سپندارمذ معتقد است :چند هزار سال قبل از میلاد مادر ، خدایی وجود داشت که حامی زمین خوانده می شد.سپندارمذ شکل جدیدی از آن مادر خداست.اسفندگان در فرهنگ زرتشتی یعنی روزی که متعلق به این فرشته است و این روز به نام روز “زن” در کتاب ابوریحان بیرونی هم آمده است. در زمانهای گذشته در این روز زنان کار خانه را تعطیل می کردند واداره امور منزل بر عهده مردان بود . به همین جهت این روز را “جشن مزدگیران ” می گفتند و مردان به زنان مزد یا هدیه می دادند.
مزداپور در ادامه می افزاید:در این روز معمولا اهالی منزل زودتر از خواب برمی خیزند وخانه را آب و جارو می کنند . بر پاشنه های در منزل ، آویشن می ریزند وبا پختن آش و سیروگ (نان مخصوص زرتشتی ) این جشن را برگزار می کنند. از ویژگی های این جشن، استراحت کامل زنان از کار و تلاش و کوشش و فرمانبرداری کامل مردان از زنان است. در این چند روز به پاس تلاش یک ساله زنان، مردان وظایف ایشان را بر دوش گرفته و با این کار، فعالیت های یک زن را تجربه می کنند و در عین حال در این روز هدیه دادن به زن خانه از آداب و رسوم اصلی این جشن به شمار رفته است.

جشن سپندارمذ از دیدگاه دکتر نیکنام

دکتر «کورش نیکنام» دکترای فلسفه ی زرتشت در این مورد با اشاره به مقام والای زن در فرهنگ ایران باستان گفت: در آیین زرتشت، ۲۹ بهمن، پنجمین روز از ماه اسفند محسوب می شود و در این آیین هر روز با عنوانی خاص نام گذاری شده است. همچنین نام ۱۲ ماه نیز در بین نام های ۳۰روزه وجود دارد و نام های دوازده گانه ماه با دوازده ماه از اسامی روزها مشترک هستند که در هر ماه زرتشتیان برابر شدن روز و ماه را جشن می گیرند.
نیکنام همچنین در مورد نامگذاری روز زن در آیین زرتشت افزود: در دین ما، روز سپندارمذ (روز آرمان مقدس) به عنوان روز ایثار، فداکاری، فروتنی و از خودگذشتگی نامگذاری شده است و از آنجا که این احساس پاک بیشتر در وجود و سرشت زنان یافت می شود، در پنجمین روز اسفند در آئین زرتشتی، مقام والای زن و مادر گرامی داشته می شود.
براساس سنتی باستانی، مردان و فرزندان زرتشتی در روز سپنته آرمئیتی که مظهر ایمان، مهر و محبت و حامی زنان نیک است، به همسران و مادران خود هدایایی تقدیم می کنند و برگزاری مراسم جشن و سرور در این روز ضروری است. به این ترتیب از محبت و مهربانی زنان سپاسگزاری می شود. در این روز خاص همچنین انجام کارهای خانه بر عهده مردان است و زنان با پوشیدن لباس های نو، مورد تکریم قرار می گیرند. در مراسم جشن اسفندگان در آیین زرتشت همچنین زنان پاکدامن و پرهیزکار که به تربیت فرزندان نیک پرداخته اند و این فرزندان به عنوان شخصی نیک شناخته شده اند، تشویق می شوند.

زرتشتیان اصفهان «روز سپندارمذ ، روز زن » را گرامى مىدارند

موبد زرتشتیان اصفهان(بهزاد نیکدین) روز چهارشنبه به خبرنگار ایرنا گفت : “سپندارمذ” فرشته پاسبان زمین و حامى زنان درستکار و پارسا و شوهر دوست است

“موبد بهزاد نیک دین ” افزود : از دوران گذشته “روز سپندارمذ” این ماه به عنوان روز عید زنان نامگذارى شده و مردان به زنان خویش بخشش مىنمودند و هنوز این رسم در میان زرتشتیان باقى مانده است .
وى اظهارداشت : روز “سپندارمذ” که واژه اوستایى آن “سپنته آرمیتى” است به معنى «تواضع مقدس» مىباشد و فرشته سپندارمذ در عالم معنوى مظهر عشق و محبت و تواضع بوده و در عالم مادى، نگهبانى زمین با اوست .
نیکدین گفت : “امشاسپندان ” به عنوان شش فرشته مقرب الهى به دو جنس مرد و زن تقسیم شده اند که برابرى در نزد آنان حفظ شده است .
وى افزود : «وهومن»،«اردیبهشت» و«شهریور» به عنوان نماد مردانه و «سپندارمزد» ، «خورداد» و «امرداد» به عنوان نماد زنانه شناخته مىشوند. وى سپندارمزد را جنس زنانه برجسته عنوان کرد و افزود : پاکدامنى و فروتنىاین فرشته نمادى از ویژگى زنان است .
موبد زرتشتیان اصفهان به آیین برگزارى جشن اسفندگان (بزرگداشت روز زن ) اشاره کرد و گفت : در این مراسم مادران و زنان مسن شرکت کننده در این جشن مورد احترام و قدردانى قرار مىگیرند.
وى گفت : دراین جشن مردان به مادران و زنان خود هدایایى به رسم بزرگداشت این روز، تقدیم مىکنند.

طرح یک پرسش
چرا برگزاری جشن ها برای زرتشتیان اهمیت زیادی دارد؟

دین زرتشت، دین و آیین های شادمانی ست و وظیفه شاد بودن و نشاط داشتن از بایسته های دینی است. بنابراین به مناسبت های گوناگون تاریخی، دینی و رویدادهای طبیعی از گذشته های دور در سنت ایرانیان جشن هایی شکل گرفته است. کلمه جشن از واژه «یزت» به معنای نیایش کردن و سپاسگزاری از اهورا مزدا آمده است. در کتاب «آثارالباقیه» به نقل از ابوریحان بیرونی آمده است که: «شمردن شمار جشن های ایران همانند شمار کردن آبگذرهای یک سیلاب غیرممکن است.». ایرانیان باستان عقیده داشتند که شادى از بخشش هاى اهورایى و اندوه از پدیده هاى اهریمنى است. آنان غم را نمى شناختند و حتا در سوگ کسى نیز به اندوه نمى نشستند و شیون و زارى را گناهى بس برزگ مى شمردند، از این رو مى کوشیدند تا همیشه شاد باشند و در هر فرصتى جشنى سزاوار مى آراستند و با گرد هم آیى به شادمانى و سرور مى پرداختند…

جشن سپندارمذ، روز مهر، روز زمین و عشق، روز مادر ، پنجمین روز از ماه اسفند زرتشتی برابر با روز ۲۴ بهمن خورشیدی بر تمام مادران مهربان ایرانی شاد باد

[ دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت ۱۳۹۱ ] [ 12:6 ] [ حسینی ]

[ ]